تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

نمایش «سرود صدهزار افلیای عاشق» 55 دقیقه خاطره تعریف می‌کند

آرتنا: نمایش «سرود صدهزار افلیای عاشق» به‌زبان کُردی اجرا می‌شود و همین باعث می‌شود تعداد زیادی از مخاطبینی که با شوق برای دیدن نمایشی که یک حادثه‌ی تلخ ملی را روایت می‌کند را از دست بدهد.

نوشته: فرزانه رحیمی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

این نمایش به کارگردانی امید خاکپور است که در بخش مرور جشنواره روی صحنه می‌رود و یکی از آثار برتر جشنواره کردی سقز است و کاری‌ست از گروه تئاتر اهورای مهاباد.
نمایش «سرود صدهزار افلیای عاشق» یک نمایش تک‌نفره (مونولوگ) است که در آن زنی سرگذشت خودش را تعریف می‌کند که بازیگر است و خود، همسر و گروه تئاتر وی قربانی فاجعه روستای انفال می‌شوند.
این نمایش به‌زبان کُردی اجرا می‌شود و همین باعث می‌شود تعداد زیادی از مخاطبینی که با شوق برای دیدن نمایشی که یک حادثه‌ی تلخ ملی را روایت می‌کند – حادثه تلخ انفال و قربانی شدن بیش از 180هزار انسان توسط رژیم صدام – را از دست بدهد.
زن شروع به مونولوگ‌گویی‌اش می‌کند و هراز گاهی نیز موسیقی کُردی و غم‌انگیزی وی را همراهی می‌کند تا تأثیر فاجعه را بر مخاطب بیش‌تر کند؛ اما گویا کارگردان یادش رفته این نمایش در تهران اجرا می‌شود و اگر قرار است مخاطب با شخصیت نمایشش همراهی کند ابتدا باید زبانش را بفهمد تا اگر جایی لازم شد موسیقی هم تأثیر و فهمیدن مخاطب را عمق ببخشد.
استفاده از نور و موسیقی اما خوب و به‌جاست. درست جایی که باید تأکید شود نور موضعی و جایی که باید کل فضای سیاه و تقریباً خالیِ صحنه درنظر گرفته شود، نور زیاد می‌شود.
طراحی صحنه هم مناسب است. مثلاً گل و گیاه‌هایی که روی چیزی شبیه نردبان و چارپایه اما هرمی‌شکل، روییده‌اند و سپس ازبین می‌روند و همین نردبان هرمی‌شکل که با زوایای مختلف در صحنه از آن استفاده می‌شود و جز این صحنه خالی‌ست و الکی و به‌زور با وسایل بی‌استفاده و تزیینی پر نشده، و تأکید نمایش را بر نابودی و از دست رفتن زندگی دارد؛ همه تأکیدی بر طراحی صحنه‌ی مناسب این کار هستند.
اما سوال این‌جاست. آیا می‌توان درباره‌ی چنین فاجعه‌ای، مونولوگی روی صحنه برد و اسیر داستان‌گویی، خاطره‌گویی، درددل، کسالت و خواب‌آلودگی و در نهایت قطع شدن ارتباط با مخاطب نشد؟
در این شرایط یک بازی خوب و قوی می‌تواند متن را نجات دهد که در این مورد بازیگر زن تمام تلاشش را کرده و به‌حق که بی‌نتیجه نیز نبوده است.
نویسنده برای بیان این فاجعه از مونولوگ و نوعی خاطره‌گویی استفاده کرده است و نمایش را در سطح درون‌گویی‌های یک شخصیت زن که از جبر روزگار خود می‌گوید درآورده است؛ متنی که به خودی خود به‌عنوان یک متن نوشتاری جذاب و خواندنی است، اما زمانی که می‌خواهد به‌روی صحنه بیاید عقیم و ناکارآمد از آب درمی‌آید.
تکلیف مخاطب زمانی که با متن روشن نباشد، مطمئناً با اجرا نیز روشن نخواهد بود. فاجعه‌ی انفال چیزی نیست که بتوان با تعریف کردن صرف آن به‌روی صحنهه در حد داستان‌گویی و روایت، بر مخاطب اثر گذاشت.
کارگردان نمایش با استفاده از در طراحی صحنه ساده و مناسب و هدایت خوب بازیگر توانسته تا حدی توجه مخاطب را جلب و آن را پای کار بنشاند. اما نمی‌تواند تا پایان آن کار وی را نگه دارد. پس از مسأله‌ی زبان که مخاطبی که کُردی نمی‌داند (قرار است مخاطبان امسال جشنواره همه‌جور زبان قومی و بین‌المللی بلد باشند!) اساساً با کار ارتباط نمی‌گیرد، مسأله‌ی دیگر سیر خسته‌کننده‌ی تک‌گوییِ شخصیت زن است. هر چند که تا حدی از بازی‌های قابل قبول و هیستریک بازیگر این نمایش نیز نمی‌توان به‌سادگی عبور کرد.
نمایش «سرود صدهزار افلیای عاشق» پیش از نیز این در بیست و نهمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در سال 1389 در بخش جشنواره جشنواره‌ها به‌روی صحنه رفته بود و به‌عنوان نمایش برگزیده دومین جشنواره تئاتر تک نیز انتخاب شده بود و نیز دی و بهمن 1390 در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به کارگردانی احسان فاضلی و بازی صحرا فتحی به‌مدت 15 روز به‌روی صحنه رفته بود و...

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید