ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

قصه گویی بدون متن/ ایجاد یک جامعه از طریق گفتگو، حس تعلق و حل مسئله

آرتنا: وقتی کودک درگیر یک سری فعالیتهای هدفمند وهدایت شده باشد، تجربه فیزیکی حاصل از آن باعث می شود داستان و ترتیب وقایع را بهتر بخاطر بسپارد. این یادگیری از طریق حرکات، درک بچه ها را نسبت به وزن، ریتم، حرکت و زمان بندی داستان افزایش می دهد و سبب می شود ارتباط شخصی بهتری با داستان برقرارکنند.

zoom
قصه گویی بدون متن/ ایجاد یک جامعه از طریق گفتگو، حس تعلق و حل مسئله

نوشته: دوریت برکوویتز/ ترجمه: شراره نادری مقام‎ / خبرگزاری هنر «آرتنا»

آریل به من می گوید: «برایم قصه بگو!» در همین اثنا که سعی می کنم قصه ای به هم ببافم، بچه های بیشتری اطراف من جمع می شوند، به هم تنه می زنند تا نزدیک شوند وخود را روی زانوانم جای دهند و همانطور که چشمان مشتاقشان را به من می دوزند، پیشنهادهایی هم برای انتخاب قصه دارند. برنامه من این است که در فضای باز زمین بازی برای بچه ها قصه بگویم و باصدای آرام ساعت استراحتشان را پرکنم، در واقع در این دورهمی دوستانه باهم به قصه های آشنا جان می دهیم.
من و همکارم "ودا" اغلب اوقات از روی کتابهای مصور قصه انتخاب می کنیم ومی خوانیم، اما سعی داریم قصه های بدون متن هم بگوییم. قصه گویی بدون متن به شیوه ای کاملا" متفاوت از بلندخوانی کتابهای مصور رشد و یادگیری کودکان را تقویت می کند. قصه گویی بدون متن این امکان را به کودک می دهد که خلاقیتش را بکار گیرد، ارتباط موثری برقرار کند، سواد اجتماعی اش را بالا ببرد و درنتیجه به صورتی دیگریک جامعه  را شکل دهد. بسیاری از مهارتهای بکار گرفته شده در قصه گویی بون متن و یا اجرای نمایش براساس استانداردهای یادگیری اولیه در کودک استوارند.

ایجاد یک جامعه
من و همکارم سال تحصیلی جدید را با گفتن قصه های فراوان برای کودکان 3 ساله آغاز می کنیم و دوبار در روز بصورت یک دایره کنار هم می نشینیم.البته به دست گرفتن کتاب و بلندخواندن برای کودکان از نظر فضا و به لحاظ عملی کاردشواری است. مثلا" بچه ها ممکن است تصاویر کتاب را نبینند و شکایت کنند. اما قصه گویی بدون متن و اجرای عملی که همراه آن است، باعث می شود همه بچه ها به طریقی مشارکت کنند و از فاصله نزدیک در جریان قصه قرار گیرند.
در این شرایط من و بچه ها تماس چشمی مستقیم داریم و کتابی میان ما نیست، یعنی می توانیم چهره  و احساسات یکدیگر را دریابیم و نوعی همخوانی میان چهره، صورت و حرکت بدن بوجود می آید. اگر من در جای خود بپرم یا صدایم را بالاتر ببرم، چشمان بچه ها حرکت مرا دنبال می کند و صدای نفسهای پرهیجانشان را می شنوم. اگر زمزمه کنان حرف بزنم، به جلو خم می شوند و نزدیکتر می آیند. این نوع واکنش و شنیدن، شیوه مستقیم ارتباط است که سطحی از صمیمیت، همدلی و همبستگی را در یک جمع بدنبال دارد.
 

شنیدن، مشارکت و یادگیری
یک روز صبح در یکی از این جمع های اجتماعی مان، داستان "مو طلایی و سه خرس"  را برای بچه ها گفتم. در حین تعریف داستان، در زمانهای مناسب از بچه ها خواستم مشارکت فیزیکی در اجرای داستان داشته باشند، مثلا یک کاسه کوچک آش را که موطلایی درست کرده در دست نگه دارند. بچه ها دستانشان رابصورت کاسه ای جمع کرده و بخار روی غذا را فوت می کردند تا بتوانند آش را بچشند. یا درجا به جلو و عقب حرکت می کردند که تصور کنیم روی صندلی گهواره ای نشسته اند. یا روی زمین دراز می کشیدند و با تظاهر به خوابیدن صدای خروپف موطلایی را تقلید می کردند. البته وقتی در پایان داستان گفتم که موطلایی با وحشت از خواب بیدار شد و بیرون دوید، بچه ها بلافاصله پا برزمین می کوبیدند تا صدای قدمهای موطلایی را در حال فرار نشان دهند.
در داستان گویی بدون متن، معلم می تواند از طریق اجرای نمایش لحظاتی را پررنگتر کند. اگر داستان آشنایی انتخاب کنید که بر آن مسلط هستید، این لحظات خاص را در زمان اجرا و بدون آمادگی قبلی ایجاد نمایید. البته داستانهای جدید را هم فراموش نکنید. اجرای نمایش یک داستان نسبت به بلندخوانی توسط معلم، تجربه پویاتری را در اختیار کودک قرارمی دهد.
اجرای قسمتهای کوچکی از قصه، به کلمات جان می بخشد و توجه کودک را به خود جلب می کند. کودک با اجرای قصه نه تنها به چگونگی و ظاهر شخصیتها و موجودات بلکه به حرکات و صدای آنها بیشتر توجه می کند. وقتی بچه ها شخصیتی را بازی می کنند، ویژگیهای آن را کاملا" در نظر می گیرند و کلمات و حرکات مناسب آن شخصیت را برای واقعی تر نشان دادن آن بکار می برند. بعنوان مثال، اگر از کودک بپرسید: "این غول کوچک موقع صحبت دستانش را چطور حرکت می دهد؟" یا "آیا صدای مسن ترین بیلی بز خشن  موقع رد شد از پل  با بزغاله  فرق دارد یا نه؟ " کودک بهتر می تواند بین این موارد تفاوت قائل شود و تظاهر به کوچک یا بزرگ شدن کند و یا خلق و خوی متفاوت را نشان دهد. سوالات و کمکهای لحظه ای شما آگاهی و حساسیت کودک را نسبت به ویژگیهای شخصیت قصه بالا خواهد برد.
وقتی کودک درگیر یک سری فعالیتهای هدفمند وهدایت شده باشد، تجربه فیزیکی حاصل از آن باعث می شود داستان و ترتیب وقایع را بهتر بخاطر بسپارد. این یادگیری از طریق حرکات، درک بچه ها را نسبت به وزن، ریتم، حرکت و زمان بندی داستان افزایش می دهد و سبب می شود ارتباط شخصی بهتری با داستان برقرارکنند. برای مثال، وقتی من قصه "موطلایی و سه خرس" را اجرا می کردم، بچه ها وزن و دمای کاسه آش را به خوبی حس می کردند، می توانستند تضاد شدید بین یک چرت آرامبخش و یک فرار ناگهانی را درک کنند، یا اینکه با استفاده از قدرت کشف و شهود خود ودرک حجم و زمان بتوانند از حالت سکون به حالت پایکوبی برسند. کودکان خردسال وقتی بصورت فیزیکی در قصه گویی مشارکت دارند به مفهومی پیچیده تراز فضا، زمان، حرکت، صدا و ریتم دست می یابند.

آشنایی با قصه
ارائه یک قصه آشنا یا بکاربردن عبارات تکراری حس راحتی و اعتماد بنفس به کودک می دهد، زیرا می تواند الگوی مورد نظر را شناسایی کرده و در ادای عبارت مشارکت کند و حس مالکیت نسبت به قصه در او ایجاد شود. برای مثال عبارت "ما داریم به شکار شیر می رویم" در داستان "سیب زمینی غول پیکر"   نوشته آبری دیویس   و یا داستان "پیرزن ریزه میزه ای که از هیچ چیز نمی ترسد"  اثر "لیندا ویلیامز"  بچه های پیش از دبستان را کاملا" به خود جذب می کنند و فرصتی برای تشخیص الگوهای موجود و عبارات تکراری این داستانها و نیز مشارکت در قصه گویی را در اختیار کودک قرار می دهد.
در داستان "سه بیلی بز خشن" عبارت "تریپ ترپ تریپ ترپ" که موقع رد شدن بیلی بزها از روی پل تکرار می شود و همچنین تهدیدهای تکراری غول نوعی حس قابل پیش بینی بودن و آشنایی با داستان را به کودک القا می کند.
چند ماه قبل، همکارم "ودا" داستانی درباره چهارشخصیت به نام "خواهران پینکی"  خلق کرد. البته داستان را بصورت مرحله ای مانند سریال تعریف می کند و هر روز قصه ای جدید از این سری را در زمین بازی و در کنار نردبان بازی بچه ها بازگو می کند و پایان داستان را باز می گذارد تا بتواند آن را بسط دهد. "ودا" گهگاه موقع خلق شخصیتها و اتفاقات جدید نظر بچه ها را هم جویا می شود. همان گروه چهار یا پنج نفره بچه ها قسمت جدیدی از داستان خواهران پینکی را درخواست میکنند و برای خلق شخصیتها نظر می دهند. معمولا" بچه ها شخصیتها را براساس ویژگیهایشان می شناسند. "ودا" ایده های بچه های را وارد داستان میکند تا تصورات آنها بر روند و پایان داستان بطور مستقیم اثر داشته باشد. بعنوان مثال،  ودا نام داستان را "خواهران پینکی" گذاشت چون دو تا از دخترهای گروه همیشه لباس صورتی به تن داشتند. یا مثلا وقتی گفت که یک روز خواهرها هیولایی را دیدند، بچه ها قصه را قطع کردند و گفتند که آن هیولا باید بزرگ و سبزرنگ باشد و با خواهران پینکی دوست شود. بدین ترتیب،  شخصیتهای داستان "خواهران پینکی" شکل گرفتند. بچه های پیش دبستانی علاقه زیادی به این مجموعه داستانها نشان می دهند چرا که هرروز می توانند شخصیتهای آشنایی را دوباره ملاقات کنند. البته به قصه گو و فضای زمین بازی که محل بیان داستان است نیز بسیار دل بسته اند.

شرکت دادن کودک در نمایش
قصه گویی بدون متن قاعدتا" مرتبط با اجرای نمایشی است. وقتی کودک با استفاده از حرکت وصدا به قصه جان می بخشد و یا با اجرای آنچه در تخیل اوست معنا را منتقل می کند. یک ذهنیت "خودم انجامش دادم" را در درون  می پرورد که باعث می شود خود را خالق (استینتون 2002)  داستان بداند و در نتیجه اعتماد بنفسش تقویت شود. اجرای نمایشی داستان به کودک این امکان را می دهد که شخصیتها، وقایع، مشکلات و راهکارها را فعالانه انتخاب و یا ابداع کند. وقتی بچه ها در یک نمایش خیالی هر لحظه نقشی را به خود می گیرند و بعد کنار می گذارند، نوعی حس کنترل بر آنچه که هستند را تجربه می کنند و از طرفی وقتی بدانند قدرت جایگزینی یک نقش یا شخصیت را با نقش یا شخصیت دیگر در اختیار دارند احساس امنیت به آنان داده می شود. (پالی 2004) .
یک روز صبح، آنای سه ساله متوجه یک مانتیس کوچولو روی نرده های زمین بازی شد. مدتی بعد وقتی به داخل ساختمان برگشتیم، یک مانتیس پلاستیکی بزرگ با رنگهای روشن را از قسمت حشرات اسباب بازی بیرون کشید و گفت:" مانتیس من مریضه. توی جیبت له شد. باید درستش کنم." بعد یک گوشی پزشکی از قسمت لباسها برداشت و لوله هایش را روی پاهای جلویی ماشین پلاستیکی گذاشت و ادامه داد:"بفرما، حالا بهتر شدی."
مشارکت آنا در قصه گویی بدون متن در طی اجرای نمایش به او کمک کرد تغییر شرایط حشره را تصور کند. آنا این قدرت را داشت که در نمایش خیالی اش وضعیت حشره را بهبود بخشد و با استدلال کلامی اش به این نتیجه رسید مشکل چیست و چه کاری برای رفع آن لازم است و اینکه آیا راه حل انتخابی رضایتبخش بوده است یا خیر. وقتی حال حشره بهتر می شود، او هم راضی است و در این نتیجه مطلوب خود را سهیم می داند. قصه گویی شفاهی باعث می شود آنا حس عدم تعادل، چالش و در نهایت سلامتی را در مانتیس کوچولو درک کند. بعد نیز همین درک را می تواند در هنگام ابتلای خودش به سرماخوردگی یا آنژین بکار ببرد.


حل مسئله
وقتی کودکان پیش از دبستان مطلبی را پیش بینی می کنند، یا یک سری از وقایع را پشت هم قرار می دهند و یا لحن و حال و هوای کسی را تفسیرمی کنند، می توانند مهارتهای لازم برای خواندن و نیز درک و مشارکت در رفتارهای انسانی را بیاموزند. وقتی کودکان به نوبت با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، یاد می گیرند به نظرات مختلف احترام بگذارند و برای رفع اختلافها با هم تلاش کنند. آنها در واقع  به نوعی زبان و درک لازم برای بیان و یا مذاکره درباره راه حل ها و راهکارها  دست می یابند. وقتی رابطه علت و معلول را می آموزند، تاثیر اعمال خود را بر دیگران بطور عمیق تر درک می کنند. این شیوه آمیختن منطق و تخیل از طریق قصه گویی فی البداهه و نمایش باعث می شود کودک موقعیتها و نتایج احتمالی را بفهمد و دیدگاههای خود را برای تغییر این نتایج و راهکارها ارائه دهد. (چارنی 2002  و ورث 2008 ).
در گفتگوی زیر می بینید "رامون"  چگونه می فهمد که می تواند تغییر کند و نیز تصمیمات کاملا" متفاوتی بگیرد.
رامون (با ادا وشکلک): وقتی بزرگ شوم، تبدیل به غولی می شوم که مردم را می خورد.
آریل: من یک غول خوشحال می شوم.
رامون: من یک غول بداخلاق می شوم (مکث) اما غول هم به دوست احتیاج دارد.
رامون همچنان به این موضوع فکر می کند، روز بعد در این باره با من صحبت میکند.
رامون: وقتی بزرگ شوم می خوام غولی باشم که همه را می خورد.
معلم: دوستانت را هم می خوری؟
رامون: بله.
معلم: اگر کسی دور و برت نماند چه کسی با تو بازی می کند؟
رامون: داخل شکمم خواهند بود. (مکث) وقتی یک بار دیگر بزرگ شوم و غول باشم دوستم را نخواهم خورد.
با گذشت زمان، رامون درباره آنچه واقعی می پنداشت بیشتر فکر میکند و طرح جدیدی برای آنچه که حالا درست می داند شکل می دهد.
استفاده از گفتگو و خلاقیت
یک بعد از ظهر تابستان، جولی  سه ساله و آریل چهارساله در زمین بازی کنار هم نشسته اند. جولی از من می خواهد برای شنیدن قصه "پیترپن" پیش او بروم. او براساس قصه ای که مادرش شب گذشته برایش گفته تصویری از پیترپن را در ذهن خلق کرده است. آریل که قبلا" پیترپن  را در فیلم و کتابهای مصور دیده است، تصویر دیگری در ذهن دارد. این تفاوت بین دونفر باعث می شود گفتگویی میانشان شکل گیرد.
جولی: پیترپن با سایه اش به کنارپنجره رسید و با بالهایش پرواز کرد.
آریل: نه... سایه نداشت و پیترپنی که من میشناسم بال هم نداشت.
جولی: بله دارد، با همان بالها پرواز می کند.
معلم: همه موجودات به بال احتیاج دارند تا پرواز کنند؟
آریل: بله.
معلم: گفتی که پیترپن بال نداشت پس چطور پرواز کرد؟
آریل: فکر می کنم با دستانش.
جولی: به قصه من گوش کنید. بچه ها می خواستند با او بروند، چون مادر می خواستند.
آریل: چه اتفاقی برای مادرشان افتاده بود؟
جولی: نمی دانم. مادر نداشتند.
آریل: پدر داشتند؟
جولی: بله. یادم نمی آید در قصه چه اتفاقی افتاد.
معلم: ماجرای پیترپن و بچه ها چه شد؟
جولی: بچه ها نمی خواستند بزرگ شوند. میخواستند همیشه بچه بمانند.
آریل: چرا نمی خواستند بزرگ شوند؟
جولی: می خواستند همیشه بازی کنند.
آریل: اما بزرگترها هم می توانند بازی کنند.
جولی: اینها با هم فرق دارند.بعد بچه ها همراه پیترپن به جای دیگر پرواز کردند که الان اسمش یادم نیست، پس اسمش را می گذارم "بزرگ نشدنی".
به تدریج که داستان جولی پیش می رود گفتگو، سوالات وحتی مخالفتهایی را باعث می شود. وقتی جولی سعی می کند تصور خود را از پیترپن توصیف کند، با تصویر ذهنی متفاوت آریل از داستان مواجه است. در قصه گویی بدون متن، کودکان به لحظاتی از تفکر و ارزیابی مجدد و نظریه پردازی واقعی دست می یابند. بجای آنکه کودکان به تصویر از پیش تعیین شده در کتاب تکیه کنند، تصویرذهنی خود را خلق نموده و به اشتراک می گذارند.
اگرچه تصاویر کتاب نقش بسزایی در تقویت سواد خواندن و نوشتن کودکان ایفا می کنند، گاهی اوقات کودک را از خلاقیت باز می دارند - این خلاقیت یعنی خلق تصاویر ذهنی خودش از شخصیتها و وقایع داستان. قصه گویی بدون متن ، کودک و نه تصویرسازحرفه ای را برای  بکارگیری تصورات بصری اش به چالش می کشاند. وقتی کودک اطلاعات شنیداری اش را کنارهم قرار می دهد و به مجموعه ای از تصاویر ذهنی و مفاهیم شخصی اش تبدیل می کند، در واقع همان خلاقیت و ابداعی را بکار می گیرد که در مهارت حل مسئله ضروری است. اگر کودکان پیش از دبستان فرصت ارائه و توصیف یک منظره، زمینه یا تصویر را بدون کمک کتابهای مصور داشته باشند، توانایی خلق شبکه های ذهنی و ارتباطات معنایی را در خود تقویت می کنند.
نکاتی درباره قصه گویی بدون متن
-    چند داستان ساده را یاد بگیرید. قصه های پریان، قصه های محلی و یا داستانهایی از زندگی خودتان.
-    قصه ها را با عبارتها و گفتگوهای تکراری تعریف کنید تا بچه ها به آسانی آنها را بخاطر بسپارند و در داستان پیش بینی کنند. مثلا در داستان "موطلایی و سه خرس"، "داریم به شکار شیر می رویم"، "سیب زمینی غول پیکر" و "پیرزن ریزه میزه ای که از هیچ چیز نمی ترسید."
-    در خلال داستان - چه هنگام تمرین یا هروقت فرصتی بود- به قسمتهایی توجه کنید که کودک بتواند به صورت فیزیکی یا با کلمات و صداها بیان کند. از بچه ها بخواهید برای این قسمتهای داستان نمایش اجرا کنند یا صدا درآورند.
-    سوالهایی بپرسید که تخیل کودک را تقویت کند. برای مثال، "چرا موطلایی تصمیم گرفت روی تخت بچه خرس بخوابد؟" یا "فکر می کنید وقتی موطلایی صندلی مورد نظرش را پیدا کرد چه احساسی داشت؟"
-    داستانهایی که کودکان دوست دارند دوباره تکرار کنید، زیرا هرچه بیشتر با قصه یا شخصیت آشنا شوند، تمایل بیشتری به اجرای مستقل آن خواهند داشت.
-    متوجه باشید کودکان بارها صحبتهای شما را قطع خواهند کرد، چرا که به شدت در این کار درگیر و شریکند و می خواهند نظر خود را ابراز کنند. سعی کنید راهی بیابید که نظرات آنها را در داستان بکار بگیرید، بدون آنکه از مسیر داستان منحرف شوید.

نتیجه:
قصه گویی بدون متن از طریق دعوت به اجرا و نقش پذیری کودک، سطح بالایی از مشارکت را در کودکان پیش ازدبستان سبب می شود. اگرچه بعضی قصه را معلم آغاز می کند، اغلب آنها براساس بازی های روزانه و گفتگوهای میان کودکان به شکلی عامیانه اجرا و خلق می شوند.
کودکان پیش ازدبستان در حین بیان داستان وواکنش به نظرات خود و همسالانشان مهارتهای مهم گفتاری وشنیداری شان را تقویت می کنند. تجربیاتی که سطح بالایی از مشارکت و کنجکاوی را در کودک باعث می شوند و او را به ادامه یادگیری سوق می دهند، تجربیات آموزشی با ارزشی هستند (دویی1997 [1938] )  قصه گویی بدون متن و اجرای نمایشی که با آن همراه است، اساس تجربیات آموزشی کودک را در حال و آینده پایه ریزی می کنند.               
معلمان می توانند با بکارگیری تکنیکهای قصه گویی بدون متن که در این مقاله آمده است رشد زبانی، شناختی، اجتماعی و هیجانی کودکان را تقویت نمایند. این افراد حتی می توانند گفتگوهای کودکان را بصورت نوشتاری، صوتی، ویدیویی یا ترکیبی از هر سه ثبت نموده و تعامل میان کودکان را سندیت ببخشند تا شیوه های منحصربفرد جستجو را در کودکان مطالعه و ارزیابی کنند، شیوه هایی که کودکان هر روز در اجراهای نمایشی و قصه گویی های خود بکار میگیرند. ثبت این روند پیشرفت، در طول زمان به معلم و والدین این امکان را می دهد که مراحل مهم و جالب را در نحوه درک، ارائه و به اشتراک گذاری افکار کودک نسبت به تجربیات زندگی اش دنبال کنند. اغلب اوقات، ثبت این مراحل، موضوعاتی را در سوالات و مشاهدات کودکان آشکار می سازد که معلمان می توانند بعدها در برنامه های درسی خود بگنجانند.


منابع:
1.    Charney, R. 2002. Teaching Children to Care. Turner Falls, MA: Northeast Foundation for Children.
2.    Dewey, J. [1938] 1997. Experience and Educa¬tion. New York: Touchstone.
3.    Paley, V. 2004. A Child’s Work: The Importance of Fantasy Play. Chicago, IL: University of Chicago Press.
4.    Stinton, S., 2002. “What We Teach Is Who We Are: The Stories of Our Lives.” In The Arts in Children’s Lives: Context, Culture, and Curricu¬lum, eds. L. Bresler & C. Thompson, 157–68. Dordrecht, the Netherlands: Kluwer.
5.    Worth, S. 2008. “Storytelling and Narrative Knowing: An Examination of the Epistemic Benefits of Well-Told Stories.” Journal of Aesthetic Education 42 (3): 42–56.

دوریت برکوویتز،با مدرک مدیریت آموزش، معلم مهدکودک وپایه اول دبستان درمدسه دولتی و چندسنیBloomington Project School دربلومینگتون، ایندانا است. او این مقاله را هنگامی نوشت که در مرکز کودکان Campus View یک مهدکودک بازی محور متعلق به دانشگاه ایندیانا تدریس می نمود.   dburkowitz@theprojectschool.org

National Association for the Education of Young Children. 1313 L Street NW Suite 500, Washington, DC 22205-4101. Tel: 800-424-2460; Tel: 202-232-8777;
 Fax: 202-328-2649; e-mail: editorial@naeyc.org; Web site: http://journal.naeyc.org

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید