ماه رمضان
تصویر برگزیده

مرتضی سرهنگی:

«عصرهای كریسكان» نمایشی از سبك زندگی در ایام جنگ است

آرتنا: مرتضی سرهنگی درباره كتاب «عصرهای كریسكان» خاطرات امیر سعیدزاده نوشته كیانوش گلزار راغب گفت: برای اولین بار در این كتاب شاهد روایت دو راوی از حوادث زندگی‌شان هستیم؛ مرد در جبهه می‎جنگد و همسرش با نداری‎ها و كاستی‎های زندگی، نبود همسر، زخمِ‎زبان‎های برخی از همسایه‎ها می‎‎جنگد. حضور راوی دوم یعنی همسر سعیدزاده، به پیشبرد داستان كمك شایانی می‌كند.

zoom
«عصرهای كریسكان» نمایشی از سبك زندگی در ایام جنگ است

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری درباره كتاب «عصرهای كریسكان» گفت: فضایی كه این كتاب برای ما ترسیم می‎كند، فضای تازه‎ای است. در واقع به آن معنا، فضای جبهه و جنگ نیست، روایت این كتاب درباره جنگ داخلی در كردستان عراق است.
سرهنگی درباره راوی این كتاب توضیح داد: راوی امیر سعیدزاده فرد خاصی است. سعیدزاده در مجموع؛ 7 سال از زندگی خود را در زندان می‎گذراند، 3 سال در زندان كومله و 4 سال در زندان دموكرات‎ها سپری می‎شود. جالب این كه كیانوش گلزار راغب كه این كتاب را تدوین كرده، در دوره اسارت، سعیدزاده را از طریق سقف شكسته‎ زندان، فراری می‎دهد.
سرهنگی درباره این كه برای اولین بار در این كتاب شاهد روایت دو راوی از حوادث زندگی‌شان هستیم، گفت: مرد در جبهه می‎جنگد و همسرش با نداری‎ها و كاستی‎های زندگی، نبود همسر، زخمِ‎زبان‎های برخی از همسایه‎ها می‎‎جنگد. در جایی از داستان همسر به ملاقات سعیدزاده در خاك عراق می‎رود كه همین حضور راوی دوم یعنی همسر سعیدزاده به پیشبرد داستان كمك شایانی می‌كند.
وی ادامه داد: زن از زندگی بدون مردش صحبت می‎كند و مرد از مبارزات خود می‎گوید. این داستان و داستان‎های مشابه به واقع نمایشی از سبك زندگی به افراد است. اساسا ادبیات جنگ، ادبیات امید است. شما برای زندگی كردن با حداقل‎ها می‎سازید. شرایط زمان جنگ، بسیار سخت بوده و شما زیر موشك باران زندگی می‎كنید، یا در شهرهایی زندگی می‎كنید كه دارو، كلینیك و بیمارستان نیست.
مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری درباره این كه چرا این كتاب «عصرهای كریسكان» نامیده شد، گفت: كومله‌ها هر روز عصر یك زندانی را انتخاب می‎كردند، بیل و كلنگ را به او می‎دادند و می‎گفتند قبر خودت را بكن. سپس او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند و می‌كشتند و داخل همان قبر دفن می‌كردند. تا این كه بالاخره نوبت راوی داستان می‎شود كه این فصل از بخش‎های درخشان كتاب است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید