ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

«آسمان روزهای ابری»؛ دو نیمه‌ی خوب و بد

آرتنا: نمایش «آسمان روزهای ابری» در هشتمین روز از جشنواره به نویسندگی «مجید کاظم‌زاده مژدهی» و به کارگردانی «محمد رسائلی» در تماشاخانه مهر حوزه هنری به‌روی صحنه رفت.

zoom
«آسمان روزهای ابری»؛ دو نیمه‌ی خوب و بد

نوشته: فرزانه رحیمی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

نمایش «آسمان روزهای ابری» در هشتمین روز از جشنواره فجر به نویسندگی «مجید کاظم‌زاده مژدهی» و به کارگردانی «محمد رسائلی» در تماشاخانه مهر حوزه هنری در ساعت‌های 16 و 18 به‌روی صحنه رفت.
این نمایش به‌عنوان نمایش منتخب یازدهمین جشنواره بسیج کشوری توانست در رشته‌های اول کارگردانی، نویسندگی اول، بازیگری اول مرد، بازیگری دوم زن، طراحی صحنه دوم کسب مقام کند و به جشنواره تئاتر فجر راه یابد.
این نمایش روایت‌گر داستان مردی به نام فرهاد است که راننده یک شرکت داروسازی است و در سال‌های آغازین جنگ تحمیلی ایران تمایلی به رفتن به جبهه ندارد. از سویی دیگر همسر فرهاد (الهه) باردار است  و خواهر الهه نیز به‌دلیل بدهکاری شوهرش تصمیم به فرار از ایران می‌گیرد به همین دلیل فرزند 6 ماهه خود را نزد خواهرش گذاشته که فرهاد مخالف نگه‌داشتن اوست و از طرفی نوزاد آن‌ها نیز مُرده به‌دنیا می‌آید و در نهایت آن‌ها دختر کوچک خواهر الهه را بزرگ می‌کنند و فرهاد نیز به جبهه می‌رود و مجروح می‌شود.
نمایش با صحبت‌های دو خواهر در تاریکی آغاز می‌شود. الهه از مشکلات خواهرش و بدهکاری شوهرخواهرش و تصمیم آن‌ها مبنی بر خروج از ایران باخبر می‌شود و این‌که آن‌ها می‌خواهند کودکشان را به او بسپارند. طراحی صحنه‌ی کار از همان ابتدا قابل توجه و مناسب است. از آن‌جا که در اکثر نمایش‌های ما به فضای کف صحنه زیاد توجهی نشان داده نمی‌شود و یا دست‌کم درست طراحی و از آن استفاده نمی‌شود.
تا دوسوم از کار (یعنی چیزی حدود 30-35 دقیقه)، می‌توان امیدوار بود کار، کار خوبی است؛ اما درست از لحظه‌ای که مثلاً فرهاد از جبهه بازگشته و چندسال گذشته، عملاً نمایش از دست می‌رود. در نیم ساعت ابتدایی، بازی خوب شخصیت فرهاد، مخاطب را جذب می‌کند و حتی آن‌قدر خوب از پس نقش برآمده که شخصیت زن مجالی برای خودی نشان دادن ندارد. تسلط وی بر بازی، ادا درنیاوردن و ژست نگرفتن‌های مدشده‌ی برخی بازیگران امروزی در صحنه‌های تئاتر پایتخت، و راحت بودن شخصیت فرهاد در نقش، همه و همه نمایش را جان می‌دهد.
به موسیقی و نور کار که می‌رسیم، هماهنگی مناسبی ندارند. جایی که باید نور کم‌تر شود که مثلاً بازیگران رفته‌اند و یا زمانی گذشته، رفتن نور تأخیر دارد. موسیقی نیز همین‌طور؛ جایی که باید آهسته‌آهسته با حضور و شروع به صحبت شخصیت‌ها قطع شود هم‌چنان ادامه دارد و یا ناگهان قطع می‌شود. صحنه‌ی لالایی هم اگر حذف می‌شد کار چیزی از دست نمی‌داد؛ حداقل دیالوگ مهمی در آن بین الهه و فرهاد گفته نمی‌شود.
تکنیکی که بازیگران جلوی چشم تماشاگر گریم می‌کنند و صحنه را تغییر می‌دهند خوب است اما باید دید در یک کار 50 دقیقه‌ای، چقدر توان انجام این کار هست؟ و آیا با این ریتم کند اصلاً درست است مخاطب ما چیزی حدود 10 الی 15 دقیقه از کل کار را صرف صبر کردن برای انجام گریم بازیگران و جابجایی و تغییر صحنه‌ها بکند و حوصله‌اش سر نرود؟ و یا با طمأنینه شاهد شست‌وشوی پاهای فرهاد توسط الهه و ماسک زدن و رسیدگی او در سکوت کامل شود؟ آیا نمی‌شد از زمان این کار کاست؟ درست بعد از این سکوت طولانی و تأخیر و وقفه برای گریم و تغییر صحنه است که نمایش، دیگر همان جذابیتِ بازی شخصیتِ فرهاد را هم ندارد و اگر قرار است تعمداً این دوگانگی پیش از جبهه رفتن فرهاد و پس از آن، نشان داده شود و این‌که بعد از آن زندگی آن‌ها با جانباز شدن وی تلخ گشته، پس نمایش چیز دیگری برای جذب مخاطب در نیمه‌ی بعدی نمایش لازم دارد و یا این دوگانگی آن‌قدر شدید است _در نیمه‌ی اول بازی فرهاد، گاه فضای نمایش را به‌شدت کمیک می‌کرد_ که کارگردان نتوانسته به‌خوبی این دو را به‌هم بچسباند.
دختر خواهر الهه _صنم_ که خبر ندارد که سال‌هاست با خاله و شوهرخاله‌اش زندگی می‌کند، اکنون دختر جوانی شده که در جریانات سیاسی شرکت می‌کند و به‌نوعی شاید اشاره‌ای‌ست بر این‌که پدرش در جنگ خارجی شرکت کرده و حالا دخترش درگیر جنگ‌های داخلی و فتننه‌ی درونی شده است که البته تنها از حرف‌های الهه به صنم و نارضایتی وی از کارهای  اوست که متوجه این مسأله می‌شویم و به‌نوعی اشاره‌ی بدی هم نیست که خب می‌توان گفت در روند نمایش زیاد خوب از آب درنیامده و این را می‌توان از ضعف در کارگردانی دانست.
در نهایت می‌توان گفت کاری که پیش از این در ششمین روز جشنواره در همین سالن از نویسنده‌ی این متن دیدیم (عبور از مه) که خود نیز کارگردانی کرده بود، قوی‌تر و منسجم‌تر بود اما «آسمان روزهای ابری» جز بازی خوب محمد رسائلی در نقش فرهاد، طراحی صحنه و دکور خوب و داستانی که بالقوه توان اجرای بهتری داشت، حرفی برای گفتن ندارد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید