ماه رمضان
تصویر برگزیده

«بابک اسلامی» در گفتگو با آرتنا:

وقتي قصه، راوي تاريخ و تمدن يک قوم باشد

آرتنا: بابک اسلامی گفت: وقتي قصّه روايت‌گر فرهنگ و تاريخ و تمّدن يک قوم باشد بهتر است به زبان مادري آن قوم روايت شود چرا که ترجمه چنين قصه‌هايي به القاء معاني اصيل و فرهنگي آن قصه آسيب مي‌رساند

zoom
وقتي قصه، راوي تاريخ و تمدن يک قوم باشد

 گفتگو: سودابه امینی /خبرگزاری هنر «آرتنا»

* لطفاً خودتان را معرّفي کنيد.

مربي فرهنگي مرکز اهر با9 سال سابقه کار. در زمينه شعر و قصّه فعّاليّت دارم. تاکنون در جشنوارههاي زيادي موفق به کسب رتبه شدهام که به چند نمونه اشاره ميکنم:

رتبه اوّل جشنواره کشوري شعر بسيج 82 يزد

رتبه دوّم جشنواره کشوري شعررهاورد... 86 تهران

شاعر برگزيده جشنواره کشوري شعروقصّه جوان 79 و 83 بندرعباس

رتبه اوّل جشنواره منطقهاي شعر دفاع مقدس 88 تبريز

رتبه دوّم جشنواره کشوري شعر انتظار 89 ميانه

رتبه اوّل جشنواره کشوري فرهنگي هنري جوان در رشته شعر 89 اروميه مجري کانون پرورش فکري کشور و...

* در کدام جشنواره و با کدام قصّه برگزيده شديد؟

 جشنواره بينالمللي قصّهگويي اصفهان سال 1387 با قصّه «مولانين وئرگيسي» (الهام مولا) که در زبان عاشيقهاي آذربايجان به قصّهي «قول محمود» مشهور است.

هفدهمین جشنواره بین المللی قصه گویی کرمانشاه سال 93 با قصه ی بومی" مرد بالابان نواز" (بالابانچی کیشی)

* اوّلين قصّهاي که شنيديد چه نام داشت و از زبان چه کسي بود؟

انگشتر سليمان پيغمبر، «سليمان پيغمبرين اوزوگو» شايد اوّلين قصّهاي باشد که سالها پيش از زبان مادرم  شنيدهام.

* با توجّه به اينکه شما قصّهگويي را با اجراي موسيقي درآميختهايد، دربارهي قصّهگويي با ابزار توضيح دهيد و بفرماييد که چرا موسيقي را به قصّهتان پيوند زدهايد؟

اگر  قصّهگو بتواند از ابزاري مانند موسيقي يا ابزاري ديگر به نحو شايسته و استادانه استفاده کند، اين کار در القاء مفاهيم قصّه به مخاطب تأثيري بسزا خواهد داشت در جاييکه قصّه به روايت فرهنگ عامه و فولکولور يک قوم برميگردد، ابزار خاص آن قوم ميتواند به  قصّهگو را کمک شاياني کند.

به خاطر اينکه اکثر قصّههاي بومي آذربايجان سالهاي سال توسط عاشيقها به همراه ساز عاشيق «قوپوز و بالابان و...» به صورت سينهبهسينه روايت شده و به دست ما رسيده است، ترجيح دادم قصّهام را با موسيقي و شعر آذربايجاني درآميزم. البتّه يادمان نرود اکثر قصّههاي آذربايجاني مانند قصّههاي «دلي دومرول کوراوغلو ـ سارا و...» آميخته با شعر و موسيقي هستند که هنوز هم که هنوز است در مراسم مختلف اقوام ترک اين آهنگها نواخته  ميشود و مورد استفاده مردم قرار ميگيرد. بزرگترين قصّهپرداز آذربايجان که قدمتش به دوران قبل از ظهور اسلام برميگردد «دده قورقورد» نام دارد که به تأييد بسياري از مورخان و شرقشناسان بنيانگذار مکتب (قوپوز) ـ موسيقي عاشيقها ـ و خالق بسياري از قصّههاي معتبر و بومي آذربايجان است، ايشان نيز براي روايت قصّههايشان از ابزار بومي مخصوصاً ساز «قوپوز» استفاده کردهاند.

* درباره ظرفيت زبان ترکي در مقايسه با زبان فارسي براي قصّهگويان آذري زبان چه نظرگاهي داريد بفرماييد اين عزيزان در چه شرايطي بايد به اجراي قصّه به زبان ترکي بپردازند؟

 واضح است انسان با زباني که در سالهاي اوّليه زندگانياش توسط آن با دنياي پيرامون خود ارتباط برقرار ميکند و اطرافيانش، خصوصاً مادر احساسات و عواطف خود را به آن زبان به کودک ابراز ميکند بهتر ميتواند القاء معاني کند بنابراين قصّهگويي که در فضاي زبان ترکي، کردي، فارسي و... بزرگ شده بهتر ميتواند به آن زبان قصّهگويي کند و با مخاطب رابطه برقرار کند، عليالخصوص کسي که در دوران طفوليت اوّلين قصّههاي عمرش را به زبان مادريش شنيده و در خاطر سپرده است، اما اين به معناي غفلت از زبان لطيف و شيرين فارسي که در حقيقت مجموعهاي نفيس از فرهنگ و لغات تمام اقوام ايراني است نبوده و معتقدم قصّهگوي ايراني از هر زبان و فرهنگ و استاني که باشد بهتر است خود را براي روايت قصّهها به دو زبان مادري و ملّي کشورش مجهز سازد.

و امّا وقتي قصّه روايتگر فرهنگ و تاريخ و تمّدن يک قوم باشد بهتر است به زبان مادري آن قوم روايت شود چرا که ترجمه چنين قصّههايي به القاء معاني اصيل و فرهنگي آن قصّه آسيب ميرساند، البتّه از گروه سنّي مخاطب، مکان و ديگر شرايط حاکم بر فضاي قصّهگويي نميتوان غافل شد.

* تأثير قصّههاي فولکلوريک در زبانآموزي، تفکر، تخيّل، احساس کودکان و نوجوانان قصّه شنو را چگونه ارزيابي ميکنيد؟

 از آنجايي که قصّههاي فولکلور هر قوم غني از فرهنگ و تمّدن اصيل مربوط به آن قوم و لغات و اصطلاحات بکر مربوط به آن زبان و روايتگر تاريخ و تمّدن، ادبيات، احساسات و عواطف اجدادي هر قوم است، تأثير بسزايي در پرورش تخيّل و تفکر و زبانآموزي مخاطب کودک و نوجوان دارد.

* آيا قصّهگويي از نظر شما هنر است؟

به نظرم هر مقوله اي که با مفاهيم زيباشناختي و تخيّل و انديشه زيباشناسانه انسان در ارتباط باشد ميتواند در رديف هنرها قرار بگيرد و قصّهگويي نيز که روايت احوال و حالات و انديشه و تفکر و تخيّل يک ملت به طريقي زيبا و مخاطبپسندميباشد نوعي هنر به حساب ميآيد.قسمت دوم سوالتان را بهتر است افراد مجرب و اساتيد فن پاسخگو باشند.

 * قصّهگويي را بهعنوان يک فعّاليّت کتابخانهاي براي کدام گروه سنّي اثرگذارتر ميدانيد؟

اگرقصّهگو در انتخاب زبان و مفاهيم قصّهاش دقت کافي به خرج دهد و شرايط زماني و مکاني و فرهنگي مخاطب خود را در نظر بگيرد، قصّهگويي براي هرگروه سنّي اعم از کودک و نوجوان و بزرگسال ميتواند مثمر ثمر واقع شود.

* شيوهي قصّهگويي قصّهگويان خارجي را چگونه ميبينيد؟ 

فرم روايت قصّهگويان خارجي در مقايسه با قصّهگويان ايراني مخصوصاًًً کانوني، تفاوتهاي زيادي دارد چنانکه قصّهگويان خارجي در روايت قصّههايشان بيشتر به تئاتر نزديک ميشوند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید