تصویر برگزیده

«صادق سجادی» عضو شورای عالی و مدیر گروه دایره العمارف بزرگ اسلامی:

«کیکاوس جهانداری» گره گشای مسائل ایرانشناسی و اسلامی شناسی در اروپا بود

آرتنا: شب کیکاوس جهانداری از شبهای «مجله بخارا» با همکاری بنیاد فرهنگی ـ اجتماعی ملت، مرکز دایره‎العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینه پژوهشی ایرج افشار 18 بهمن ماه 1393 در کانون زبان فارسی برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، شب کیکاوس جهانداری یکصد و نودمین شب از شبهای مجله بخارا بود که با همکاری بنیاد فرهنگی ـ اجتماعی ملت ، مرکز دایره‎العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینه پژوهشی ایرج افشار عصر شنبه 18 بهمن ماه 1393 در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.
در ابتدای این مراسم ، علی دهباشی نخست یادی کرد از زنده‎یاد ایرج افشار و اشاره کرد که کیکاوس یکی از نزدیک‎ترین دوستان ایرج افشار بود و سپس چنین ادامه داد :
کیکاوس جهانداری نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در شهر کرمانشاه چشم به جهان گشود. پس از طی تحصیلات مقدماتی، وارد دانشگاه تهران شد و به سال ۱۳۲۸ در رشته زبانهای خارجی از دانشکده ادبیات و علوم انسانی فارغ التحصیل شد. مدتی در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به کار پرداخت. از سال ۱۳۳۴ مدت ۱۱ سال، سمت معاونت کتابخانهٔ مجلس (سنای سابق) را عهده دار بود و پس از آن تا پیش از انقلاب ایران سمت ریاست آن کتابخانه را در اختیار داشت. در سال ۱۳۳۹ به مدت ۶ ماه، به دعوت دانشگاه فرانکفورت رهسپار کشور آلمان شد و در آن جا به تدریس زبان فارسی پرداخت. کیکاوس جهانداری از مترجمان نامدار ایرانی است و کتابهای متعددی را از زبان آلمانی و انگلیسی به فارسی برگردانده است. وی همگام با مترجمان بزرگی همچون احمد آرام، نجف دریابندری، محمد قاضی و... با تکیه بر ترجمه دقیق و نثر روان نوشتاری، سهم به سزایی در آشنایی ایرانیان با آثار برگزیده جهانی داشته است. از ترجمه های خوب او میتوان به این آثار اشاره کرد.
گرگ بیابان، اثر هرمان هسه، درباره شاهنشاهی ایران، اثر انگلبرت کمپفر، سفرنامه کمپفر، اثر انگلبرت کمپفر، سفرنامه بلوشر، اثر ویپرت فون بلوشر، زیر آفتاب سوزان (خاطرات نیدرمایر)، اثر اسکارفون نیدرمایر، سفرنامه پولاک، اثر یاکوب ادوارد پولاک، شاه اسماعیل دوم صفوی، اثر والتر هینتس، جغرافیای تاریخی فارس، اثر پاول شوارتس، قطار به موقع رسید، اثر هانریش بُل. »
سپس از دکتر صادق سجادی که عضو شورای عالی و مدیر گروه دایره العمارف بزرگ اسلامی است و زنده‎یاد کیکاوس جهانداری تا همین سال‎های اخیر به طور مداوم با این مرکز همکاری نزدیک داشت ، دعوت کرد تا جلسه را شروع کند.
دکتر صادق سجادی در آغاز بار دیگر درگذشت استاد جهانداری را به خانواده و دوستداران فرهنگ این مرز و بوم تسلیت گفت و چنین ادامه داد: بنده به اعتبار این که سال‎های متمادی، نزدیک به سی سال، با مرحوم جهانداری در مرکز دایره‎العمارف همکار بودم، چند نکته را اشاره می‎کنم.
مرحوم استاد جهانداری بعد از فارغ‎التحصیلی از رشته زبانهای خارجی دانشگاه، بعد از تأسیس کتابخانه مجلس سنا، به پیشنهاد مرحوم و مدیریت دکتر زریاب خویی به سمت معاونت کتابخانه سنا برگزیده شدند. در آن هنگام کتابخانه مجلس سنا که دکتر زریاب اصرار داشت کتابخانه تخصصی ایرانشناسی و اسلام شناسی باشد و تمایل چندانی به مراجعه عام به کتابخانه نداشتند کارمندان زیادی نداشت طوری که مرحوم جهانداری در مصاحبه با خانم افراسیابی گفته‎اند غیر از آقای زریاب، ریاست کتابخانه ، مرحوم آقای جهانداری، آقای تربیت و آقای محجوب در آنجا بودند.
چندی پس از شروع کار مرحوم جهانداری، استاد زریاب برای ادامه تحصیل و دفاع از رساله خود به آلمان رفتند و کارها یکسره به دست آقای جهانداری افتاد و آقای تربیت هم به عنوان سرپرست دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ، دانشجویان مقیم اروپا به آلمان رفتند و کار کتابخانه مجلس سنا یکسره به دست مرحوم جهانداری و آقای محجوب افتاد. دکتر زریاب چهار سال بعد برگشتند و البته ریاست کتابخانه را داشتند ولی اندکی بعد برای تدریس به دانشکده پژشکی رفتند و مجدداً استاد جهانداری یک تنه، به عنوان معاون کتابخانه مجلس سنا کار را ادامه دادند. بعد از بازگشت دکتر زریاب و مخصوصاٌ انتقال مرحوم دکتر زریاب به دانشگاه تهران، استاد جهانداری در سال 1345 به ریاست کتابخانه مجلس سنا منصوب شدند و تا 1357، وقوع انقلاب اسلامی در همین سمت بودند. استاد جهانداری در 1363 به دایره‎المعارف بزرگ اسلامی آمدند. آقای دکتر زریاب و دکتر تفضلی هم بودند و روزهای سه شنبه مخصوصاٌ بخش تاریخ مجمع این دوستان کهن و فضلا بود که با هم همکاری می‎کردند. روزهای سه شنبه استاد زریاب به دایره العمارف می‎آمدند و بنده هم به عنوان دستیار ایشان عضو کوچکی از آن جمع بودم »
دکتر سجادی در ادامه سخنان خود درباره زنده‎یاد جهانداری افزود :« مرحوم جهانداری با تسلط و احاطه‎ای که بر کتاب‎های ایرانشناسی و اسلامی شناسی که در اروپا داشتند، خیلی از اوقات گره گشای مسائل دیگر استادان در این گروه بودند. استاد جهانداری مسئولیت بخش زبانهای خارجی را در دایره‎العمارف بزرگ اسلامی بر عهده داشتند که در آن زمان شناسایی و گردآوری کتابهای ایرانشناسی و اسلامی شناسی در اروپا بر عهده این بخش بود.
آقای جهانداری در این سی سالی که من با ایشان مأنوس بودم، عشق عجیبی داشت که محققین جوان را راهنمایی کند، کمک بکند هم در یافتن منابع تحقیقی و هم در دسترس قرار دادن این منابع و اگر هم لازم بود ترجمه این منابع.  فهرست جامعی، مثلاٌ قریب به 500 مدخل از کتابهای محققین اروپایی در زمینه‎های ایرانشناسی و اسلام شناسی استخراج کرده بودند. »
و سپس دکتر سجادی در پایان سخنان خود اشاره کرد که اگر من بخواهم به تمامی آنچه استاد جهانداری در دایره العمارف بزرگ اسلامی طی این سی سال انجام دادند، بپردازم وقت زیادی را خواهد گرفت و به همین بسنده می‎کنم »
سپس دکتر نوش آفرین انصاری از سال‎ها آشنایی و دوستی با مرحوم جهانداری سخن گفت:
« سلام عرض می‎کنم به  شما عزیزان و مثل همیشه سخنم را با یاد خانواده عزیز افشار شروع می‎کنم. دکتر محمود افشار، ایرج، خسرو، بابک، شایسته خانم. وقتی شب‎های بخارا را ترک می‎کنیم، همیشه پیرمردی در کنار در نشسته. وقتی سئوال می‎کنم ‏، می‎گوید که از سالهای خیلی قدیم به نگهبانی این خانه مشغول بوده. همیشه به او هم سلام می‎کنم و به این خانواده درود می‎فرستم که این همه کارهای با ارزش برای ایران انجام داده است. متأسفم که از خویش و دوست بزرگواری باید صحبت بکنم که در جمع ما نیستند. و این صحبت کوتاه را با تسلیت آغاز می‎کنم. حضور خویش و دوست نازنین و سنگ صبور زندگی‏ام، مهین، حضور لیلی نازنین ، نور چشمان، حضور فرخ رو و بِکی و لیلی و نیز استاد مهدوی دامغانی.
و تسلیت حضور بانی خانوادگی چهارشنبه شب‎های خانواده. به ویژه عمه نازنین مرحوم جهانداری، سرکار خانم گوهر تاج جهانداری که البته برای همه ما خاله گوهر. خاله گوهر نازنین و بزرگوار. شاید باورتان نشود که حدود پنجاه سال ، حدوداٌ پنجاه نفر از ما به دادن زحمت شام هر چهارشنبه شب به ایشان ادامه می‎دهیم ، از گرمای وجود ایشان و فرزندان ایشان گرم می‎شویم. و همه ما طبیعتاٌ از نبودن دایی کاووس دلتنگ و افسرده می‎شویم. دایی کاووس که در بیشتر موارد کم حرف بود و طنزگوی ماهر.
من در اینجا به چند نکته درباره نگاه ایشان به کتابخانه و ارتباط ایشان با شورای کتاب کودک و نیز به نکاتی درباره اخلاق ایشان اشاره می‎کنم. ایشان از قدیم‎ترین دانش‎آموختگان کتابداری جدید در ایران هستند و همراه با دوست دیرین دکتر تفضلی دوره کتابداری را گذراندند. و همانطور که دکتر سجادی گفتند سال‎های متمادی به عنوان معاونت و نیز ریاست کتابخانه مجلس سنا کار کردند. نگاه ایشان به کتابخانه تخصیی، همانطور که دکتر سجادی هم اشاره کردند، یک نگاه بسیار روشن و درست بود و می‏‎خواستند که کتابخانه سنا یک مرجع برای ایرانشناسی باشد و یقین داشتند که برای پژوهشگرانی که می‎خواهند به ایرانشناسی بپردازند، بدون یک کتابخانه کامل امکان پذیر نبود و هنوز هم نیست و در حال حاضر هم کتابخانه‎ای که مورد نظر آقای جهانداری بود نداریم.»
دکتر انصاری در بخشی از سخنان خود چنین ادامه دادند: « نکته پایانی را عرض کنم. ایشان گرگ بیابان هرمان هسه را ترجمه کرده بودند که یکی از مهم‎ترین آثار این نویسنده بود. به ایشان پیشنهاد کردیم که نرگس و زرین دهن را نیز ترجمه کنند و ایشان گفتند مشغول آن هستم. بعد از مدتی از کار این ترجمه جویا شدیم. گفتند این رمان با ترجمه سروش حبیبی منتشر شد و آن را خواندم و دیدم ترجمه بسیار خوبی است و ترجمه خودم را پاره کردم. بله دایی ما چنین کسی بود.»
سپس نوبت به دکتر هوشنگ دولت‎ آبادی رسید تا از سالها دوستی و خاطره با زنده یاد کیکاوس جهانداری روایت کند.
« وقتی دروگر معمولا بی‎رحم داس به دست می‎آید و عزیزی را می‎برد، حفره‎ای را در دل آدم ایجاد می‎کند که این حفره هیچ وقت التیام پذیر نیست. مطالبی که من می‎خواهم به عرضتان برسانم تلاش در جهت شناساندن شخصیت کسی است که من سعادت دیدار و آشنایی‎اش را طی سالیان متمادی داشتم.
داستان این است که ما تابستان‎ها به لطف کرامت زنده‎یاد ایرج افشار به کوشکک می‎رفتیم و چند روزی آنجا می‎ماندیم و روال کار اینطور بود که بعد از این که صبحانه را می‎خوردیم ، در آفتاب ملایمی زیر درختان می‎نشستیم و درباره قضایای مختلف صحبت می‎کردیم. یک روز صحبت از استاد حبیب یغمایی شد و ایرج افشار رفت و کتاب ایشان را آورد و شعری را که استاد یغمایی درباره مرگ خودش سروده بود که در واقع وصیت ایشان بود، را برای ما خواند. »
دکتر دولت آبادی در ادامه سخنانش گفت که استاد یغمایی در این شعر خواسته بود که کسی در مرگ او برایش فغان نکند و یا دوستان و آشنایان و خویشان برای تدفین او خود را به زحمت اندازند و سپس افزود : « این شعر را که ایرج افشار برای ما خواند در یاد ما ماند و روزی که من و کیکاوس داشتیم در باغ قدم می‎زدیم به من گفت که استاد یغمایی حرف درستی زده و من هم دلم می‎خواهد در مورد من هم همینطور بشود . من به او گفتم این کار شدنی نیست . چون هنگام مرگ کسی نمی‎توان فغان نکرد، نمی‎شود که خندید و یا سکوت کرد که در سکوت سخت‎تر هم می‎گذرد. اصلاٌ فرهنگ ما این اجازه را به ما نمی‎دهد. در بعضی از فرهنگ‏ها، مثل فرهنگ افریقایی‏ها، طبل و دهل می‎زنند و شادی می‎کنند ولی خوب این ربطی به فرهنگ ما ندارد. و اگر هم به مرگ جنبه خصوصی داده بشود، ضربه هولناکی خواهد بود. »
دکتر دولت آبادی در ادامه سخنانش به نقش همسر آقای جهانداری اشاره کرد و گفت که در جوار هر مرد موفقی زنی موفق وجود دارد که این زن موفق اکنون در اینجا حضور دارد. »
سخنران پایانی این مراسم کامران فانی بود که عمدتا از ترجمه‎های کیکاوس جهانداری سخن گفت:
« برای من مایه افتخار و خوش وقتی است که در مجلس یادبود کیکاوس جهانداری شرکت می‎کنم و من امشب از شخصیتی یاد می‎کنم که به راستی از نوادر روزگار ما بود و از دوست‎داشتنی‎ترین چهره‎های زمانه ما . من در آن زمان که جوان بودم و کتابداری می‎خواندم با ایشان آشنا شدم و وقتی قرار شد در کتابخانه مجلس سنا کار کنم، فرصتی مغتنم بود برایم.
مرحوم جهانداری کتابداری نخوانده بود، اما در این رشته متبحر بود، و برخی کارهایش به استاد ایرج افشار شباهت داشت؛  کتابخوانی حرفه‌ بود و خودش هم شیفته این کار بود.
کامران فانی در ادامه افزود: وقتی ریاست کتابخانه مجلس(سنا) را تقی‌زاده بر عهده داشت، جهانداری، با دکتر زریاب خویی نیز همکار بودند و مقدمات ایجاد مجموعه ایران‌شناسی نیز در همان زمان فراهم شد. فانی به ترجمه‎های جهانداری از ادبیات آلمانی اشاره کرد و گفت: مرحوم جهانداری ترجمه‎های فراوانی داشت اما ترجمه‎های سفرنامه و به ویژه ترجمه سفرنامه پولاک در زمره بهترین کارهای او بودند.
اما گرگ بیابان هرمان هسه که به اعتقاد من بهترین اثر این نویسنده است با ترجمه شیوای مرحوم جهانداری به جامعه کتابخوان ایران معرفی شد و شاید بسیاری در ایران زنده یاد کیکاوس جهانداری را با این ترجمه می‎شناختند. »
پایان این مراسم همراه شد با نواختن موسیقی و قطعاتی از بیات اصفهان به همراه آواز و تصنیفی که شعر آن از استاد شفیعی کدکنی بود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید