ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

وقتی بعضی ها بزرگ می شوند!

آرتنا: به این فکر کردم که این عزیزان واقعا به تنهایی هنرمند شدن؟! یا رسانه ها، مطبوعات و مردم باعث شدن اینقدر جاویدان باشن؟!

zoom
وقتی بعضی ها بزرگ می شوند!

 گزارش و درد دل هومن بنائی منتقد خبرگزاری هنر «آرتنا»؛
خیلی سخته از این سر تهران بکوبی پاشی بری اون سر تهران در محل کاخ جشنواره با این وزن زیاد و بدون وسیله از پایین برج رمپ پر شیب رو طی کنی بعد کلی نفس نفس بزنی تا برسی اون بالا. چرا؟ برای اینکه آثار جشنواره رو در کنار هنرمندان ببینی بعد هم تقاضا کنی تا در یک مصاحبه کوتاه 5 دقیقه ای در مورد جشنواره و آثارش صحبت کنند.
بعد یکدفعه آب سرد رو میریزن روی سرت و جوابت میشه این:

«ابراهیم حاتمی کیا»
من: سلام جناب حاتمی کیا میتونم وقتتون رو بگیرم؟
حاتمی کیا: ( اشاره به شخصی که از آن دور می آید ) نه من با اون آقا کار دارم. ( مکث ) ( اشاره به همون آقا‌) به سلام رحیم جون و...
( 20 دقیقه بعد ) تقریبا بعد از اتمام کار ایشون با او آقا!
من: سلام مجدد، استاد میشه چند دقیقه در مورد جشنواره صحبت کنیم؟
حاتمی کیا: ( نفس عمیقی میکشد ) ای بابا، اقا من مصاحبه نمی کنم، حتی عکس هم نمی اندازم.
من: ببخشید، چرا حالا عصبانی میشید؟
حاتمی کیا: من با کی مصاحبه کردم که با تو مصاحبه کنم – برو آقا!!!
من: !!!! ( میرم ) !!!

«پرویز پرستویی»
من: ( خیلی، خیلی خوشحال ) جناب پرستویی سلام
پرستویی: قربون شما
من: فداتون بشم – چقدر من شما رو دوست دارم استاد
پرستویی: شما لطف داری
من: ( اشک در چشمانم حلقه زده ) میتونم یه مصاحبه داشته باشم از شما؟
پرستویی: من الان میهمان دارم بگذار بعد از فیلم.
من: ( تیتاپ در دست ) ممنونم استاد پس بعد از جلسه نقد و بررسی فیلم دو میام خدمتتون.
پرستویی: ابن عالیه.
من: (تیتاپ را گاز می زنم ) با اجازه
( بعد از فیلم و جلسه نقد )
من: ( تیتاپ ) استاد میتونم شروع کنم.
پرستویی: نه من باید برم.
من: ( مکث ) عجب!!!
پرستویی: ( می رود و در راه پله ها گم می شود )
من: و طعم تلخ تیتاپ...!!!

«رویا نو نهالی»
(با نگاهی مهربان به من خیره شده بود )
من: ( خوشحال جلو رفتم ) سلام خانم نو نهالی
رویا نو نهالی: سلام
من: ببخشید میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم و چند سوال کوتاه بپرسم.
رویا نونهالی: بله حتمن، البته بگذار فیلم رو ببینم بعد.
من: ( همچنان خوشحال ) خیلی ممنونم، پس بعد از فیلم گپ میزنیم.
رویا نونهالی: باشه منتظرتونم.
( بعد از فیلم )
من: ( در حال گشتن بعد از 40 دقیقه پیداش کردم ) سلام مجدد، خب اگر اجازه بدین شروع کنم.
رویا نونهالی: میشه بعد از این فیلم؟
من: ( مکث ) ! چرا؟!
رویا نونهالی: آخه این رو هم ببینم بعد بتونیم گپ بزنیم بهتره!
من: ( خوشحال ) بله، چرا که نه!
( بعد از فیلم دوم )
من: ( در حال گشتن بعد از 20 دقیقه پیداش کردم ) اجازه بدین شروع کنم.
رویا نونهالی: میدونی چیه؟
من: نه چیه؟
رویا نو نهالی: اصلا رو مد نیستم برای مصاحبه!
من: ( مکث ) ممنونم.!!!!!!

«حسین یاری»
من: سلام جناب یاری حالتون خوبه؟
حسین یاری: مرسی عزیزم!
من: میتونیم مصاحبه کوتاهی داشته باشیم؟
حسین یاری: من 30 ساله با کسی مصاحبه نمی کنم؟
من: ( در خودم – مگه چند ساله که بازیگر شدی ؟! ) ممنون!!!

«سروش صحت»
من: جناب صحت سلام، میتونم وقتتون رو بگیرم؟
صحت: نه
من: عجب!!!
صحت: مصاحبه نمی کنم.
من: باشه، چرا میزنی؟! ( در خود – حتمن حالش خوب نیست فردا میرم پیشش )
( فردا )
من: ( ریش و موهایش را اصلاح کرده بود و انگار از دنده چپ بیدار نشده بود ) سلام، امروز مصاحبه می کنید؟
صحت: چه زیگیلی هستی تو.
من: !!! ( به خودم نگاه می کنم )
صحت: (چایش را سر میکشد و می رود) ...
من: زیگیل؟!

«آیدا پناهنده»
من: سلام خانم پناهنده، فیلمتون خیلی خوب بود.
آیدا پناهنده: سلامت باشید
من: نقدم رو در مورد فیلم ناهید خونده بودید.
آیدا پناهنده: بله ، خیلی خوب بود.
من: پس میتونیم یه مصاحبه با هم داشته باشیم؟
آیدا پناهنده: بله حتمن، بعد از فیلم بریم بالا بشینیم صحبت کنیم.
من: باشه، پس قرارمون بعد از فیلم.
آیدا پناهنده: دیگه شما از فیلم خوشت اومده ، خوب هم که نوشتی پس حتمن مصاحبه می کنم.
( بعد از فیلم )
من: ( پیدایش نمی کنم بعد از 40 دقیقه گشتن – بلندگوی سالن اعلام میکند که فیلم بعدی در حال شروع شدن است – ناگهان روی پله ها پیدایش کردم‌ ) سلام
آیدا پناهنده: ( با نگاهی معصوم و بی مقدمه ) بعد از این فیلم؟
من: ( درخودم بوووووووووووووووووف با لبخندی مصنوعی ) بله حتمن!!!
( بعد از فیلم  دوم )
من: ( همچون مادری بچه گم کرده از پله ها برو بالا بیا پایین، دم در سالن چشم بچرخون تا پیداش کن  و در آخر نشد که بشه – دیگه کم کم نگران شدم گفتم شاید کلا گم شده خواستم عکسش رو بدم روزنامه ها...)

«کامران تفتی»
من: کامران جان سلام ، وقت داری
تفتی: اره عزیزم
من: یه مصاحبه کوتاه
تفتی: (‌گریه می کند )‌به جون خودت کف کردم از صبح انقدر که حرف زدم.
من: چایی میخوری بگیرم برات؟
تفتی: قربون دستت
من: ( رفتم که چایی بگیرم )
تفتی: ( پیچیده بود به بازی )
من: ( 2 تا چایی خوردم و... )


« پانته آ پناهی ها »
من: ( پانی رو از تئاتر میشناختم و یکی از دوستان خوب منه ) سلام پانی جان
پناهی ها: سلام خوبی؟
من: ممنونم، شما خوبی
پناهی ها: قربانت
من: یه مصاحبه کوتاه با هم داشته باشیم.
پناهی ها: ( چهره اش را جم کرد و انگار نمی خواست به من بگه نه ) نه!
من: (‌متعجب و با لبخندی که در چهره ام خشکش زد )‌پس مزاحمت نمی شم.
و...
و من بعد از این برخورد ها به این فکر کردم که این عزیزان واقعا به تنهایی هنرمند شدن؟! یا رسانه ها، مطبوعات و مردم باعث شدن اینقدر جاویدان باشن؟!...

 

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

مخاطب
|
30بهمن ماه 1393
0
0
حسین یاری از سال 1358 کار هنریش رو شروع کرده و اولین فیلمشو سال 1362 بازی کرده یعنی بیش از 30 ساله که بازیگری می کنه. تعداد مصاحبه هاش در این 30 سال هم انگشت شماره. شما به دل نگیرین و به راحتی درباره هنرمندان قضاوت نکنین.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

پر بازدیدترین اخبار