ماه رمضان
تصویر برگزیده

دکتر توکلی بینا بررسی کرد؛

نمادهای عاشورایی؛ درنگی در حکمت پیدایش و پویایی

آرتنا: عاشورا در فرهنگ شیعی تمامی عناصر حماسه، شورانگیزی، دراماتیک و خداباورانه بودن را دارد که باعث تلاقی هنر و مذهب می شوند.

zoom
 نمادهای عاشورایی؛ درنگی در حکمت پیدایش و پویایی

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، نشست  «نمادهای عاشورایی؛ درنگی در حکمت پیدایش و پویایی»،  با سخنرانی دکتر میثم توکلی بینا، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در مدرسه عالی هنر  برگزار شد.

چکیده‌ای از سخنرانی:
جنس نمادهای مذهبی شیعه و به خصوص عاشورایی معمولا عبارتند از: اشیاء صلب مثل طوق، علم، تیغ، پرنده، پر، مشک ساقیان، دستار سبز، جغجغه، بیل، تشت، مشعل، قوری، سماور، کتیبه های محتشم، نخل، .. .

حیوانات: اسب سفید، شتر، شیر، گوسفند، کبوتر، ...

گیاهان: نخل، سرو، گل های رنگارنگ و ...

رنگها: سیاه، سبز، سفید، قرمز و ...

واژگان: دم گرفتن، روضه، واحد، زمینه، شور، سیاهی، محرم، سینه، زیارت، پیاده روی، دسته، چادر، هیئت، منبر، اربعین، تاسوعا و عاشورا ...

انسانها: حضرت عباس (ع)، حضرت علی اصغر (ع)، سید الشهدا (ع)

شمر، خولی، عمر سعد، ...
رسوم: سیاه پوشی، خیمه زدن، خیمه سوزی، نخل گردانی، جغجغه زنی، گل مالی (خره مالی)، زنجیرزنی، قربانی، علم بندی، علم برداری، سینه زنی (به اشکال مختلف آن)، زیارت، پیاده روی، برهنه پا شدن، ...

افعال: گریه، اطعام، همخوانی، تکخوانی و مداحی، ...
چنان که مشهود است، نماد در فرهنگ گره خورده است بدان گونه که جدا کردن این دو از هم نمادینگی نماد را از هم میپاشد.
نمادشناسی به مانند زبان شناسی است. بدون زمینه و خارج از بافت عملکرد معنای خاص نمادینش را از دست می دهد؛ چنان که کلمه بیرون از جمله. فرهنگ نیز بدون نمادها دیگر فرهنگ نیست، امری گنگ و بلا مفهوم است.

رابطه نماد و جامعه
فرد نمی تواند نمادی را درون فرهنگ به عرصه بیاورد یا آن را از عرصه به در کند. این یک حقیقت توصیفی است نه تحمیلی و دستوری
از این جهت نماد مانند واژه است. اهل یک زبان ـ در مقام فرد ـ محکوم واژگانند و تغییر زبان و واژگان در طول زمان به مانند نمادها امری اجتماعی است.
تلاش فردی برای ایجاد یا امحای یک نماد راه به جایی نمی برد. تنها در صورتی چنین تلاشهایی فایده دارد که فرد اثری در جامعه اهل نماد بگذارد.
اما فرد و جامعه چگونه در تعامل قرار می گیرند تا نمادی به عرصه بیاید و پایدار شود؟

مسئله بسیار پیچیده و غامض است...

ارادت و حکمت
اگر در نقطه آغاز پیدایش نمادها قرار بگیریم می توانیم به حکمت (نه فلسفه) پیدایش نمادها دست یابیم.
«دیندار» میخواهد دین خود را ترویج، معرفی و عمومی کند. این بدان دلیل است که او به دین خود ارادت دارد، یعنی:

1- وقایع و مطالب دین خود را حقیقت می داند و به حقیقی بودن و آبژکتیو بودن آنها ایمان دارد. لذا برای آگاه ساختن نسبت به حقیقت، شورمندانه اقدام میکند.
2- نسبت به این حقایق محبتی شدید در مرتبه شیفتگی و والهی دارد.

عاشورا در فرهنگ شیعی تمامی عناصر حماسه، شورانگیزی، دراماتیک و خداباورانه بودن را دارد که باعث تلاقی هنر و مذهب می شوند. در این صورت هنرمند شیعی بهترین مجال و والاترین ارزش خود را برای هنرنمایی مییابد.
لذا «عاشورا» فرصتی می شود که او میتواند هنر و دیانت خود را به طور همزمان به کار بندد تا نمادی تولید شود که از سوی دیگر مورد قبول جامعه شیعی قرار گیرد و ماندگار شود.
همه در ناخودآگاه خود می دانند که تنها از راه پذیرش جامعه شیعی است که چیزی نماد می شود و می ماند؛ فرد فرهنگی در این گذر تنها میماند. او تنها باید به جمع امید ببندد و نمادها را جامعه در صورتی میپذیرد که ...

مهمترین چیز آن است که نماد کارکرد فرهنگی و اجتماعی خود را دارد. لذا:
انحراف در فرهنگ نمادها تنها وقتی معنادار است که مدلول انحرافی داشته باشد. مدلول نیز تحمیلی نیست؛ توصیفی است.
منشا شکل و فرم هنری مهم نیست، هنرمندانه بودن و مدلول عینی آن اهمیت دارد
 هیچ کس نمیتواند به جامعه رد یا اثبات یک نماد را دیکته کند و با آن برخورد دستوری کند. نماد باید از طریق مدلول توصیفی خود تحلیل شود.
راندن و حبس نمادها به معنای زمین زدن فرهنگ است. رابطه فرهنگ عاشورایی و نمادهای عاشورایی رابطه بدن و اعضای آن است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید