ماه رمضان
تصویر برگزیده

«غلامعلي کيومرثي» در گفتگو با آرتنا:

داوری در هر زمينه‏ ای کار بسيار دشوار و پرمسؤليتی است

آرتنا: «غلامعلي کيومرثي» گفت: استفاده هميشگي از داوران خاص و تعيين‌شده از نقص‏هاي جشنواره‌هاست. البته تغيير داوران نبايد به تغيير معيارها بينجامد، چرا که تجربه نشان داده است وقتي همگي داوران عوض مي‏شوند يکباره روند انتخاب افراد هم تغيير مي‏يابد و مربيان در تشخيص معيارها دچار سردرگمي مي‏شوند.

zoom
داوری در هر زمينه‏ ای کار بسيار دشوار و پرمسؤليتی است

گفتگو: سودابه امینی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

* در اين گفتوگو قرار است دربارهي قصّهگويي از شما بشنويم. اما پيش از آن بفرماييد قصّهي شما و کانون چيست؟

در مهر سال 1358 در زمان مدير عاملي جناب آقاي دکتر خرازي بهعنوان کارشناس فرهنگي استان تهران تجربه کار در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را شروع کردم. بعد از حدود دو سال به استان خراسان رفتم و در آنجا نيز بهعنوان کارشناس فرهنگي به کار ادامه دادم. در سال‏هاي 1365 تا 1368 با انتقال مدیر وقت استان خراسان به تهران، در سمت مدير استان خراسان رضوي انجام وظيفه کردم.

بعد از سه سال مديريت، با اصرار فراوان خودم به کار کارشناسي برگشتم. بعد از کنارهگيري از سمت مديريت استان، به مدت دو سال زير نظر معاونت فرهنگي با تهران همکاري مي‏کردم. بعد از تغيير مديريت کانون در سال‏هاي 70 تا 73 بهعنوان کارشناس آموزشي با معاونت پژوهش و آموزش همکاری داشتم. از سال 1373 تا پايان 30 سال خدمتم، يعني سال 1387 نيز بهعنوان کارشناس مسؤول معاونت فرهنگي در تهران همکاري ميکردم.

در طي سي سال خدمت در کانون، علاوه بر انجام وظايف جاري کارشناسي و بازديد از مراکز فرهنگي هنري مختلف کشور، به کارهاي ديگري مانند همکاري در برگزاري بسياري از همايش‏ها و سمينارهاي سراسري و کشوري، تدوين جزوات متعدد آموزشي، انجام چند پژوهش، جمع‏ آوري بيش از دوازده دفتر تجربيات مربيان، همکاري در برگزاري بسياري از اردوهاي کشوري و منطقه‏ اي، داوري در پانزده دوره جشنواره قصّه‏ گويي کشوري و بین ‏المللی، تدريس درس کتابداري در دوره ‏هاي مختلف در مرکز آموزش، همکاري در تدوين بسياري از دستورالعمل‏ها و شيوه ‏نامه ‏هاي معاونت فرهنگي و... پرداخته ‏ام.

در سال‏های 1383 تا 1387، علاوه بر انجام وظایف معمول، براساس تصمیم معاونت فرهنگی، عهده‏دار طراحی نرم‏افزار کتابداری کانون بودم که با پیاده‏سازی یکی از مهندسان زبده کامپیوتر این کار به اتمام رسید و بعد از آن در کلیه مراکز فرهنگی هنری کشور به اجرا درآمد. علاوه بر طراحی و نظارت بر این نرم‏افزار، آموزش مربیان و کارشناسان نیز برعهده اینجانب بود. این نرم‏افزار تا کنون در بیش از هشتصد مرکز فرهنگی هنری کانون در حال استفاده است.

* شما، آقاي رضا غني و آقاي علي خآنجاني از کارشناساني هستيد که جشنوارههاي قصّهگويي کانون را بنيان نهاديد، بفرماييد اين جشنوارهها چه سيري را در کانون طي کردند؟

تصمیم به اجرای برگزاری جشنواره از سوی معاونت فرهنگی گرفته شد و ما هم به عنوان کارشناسان معاونت در برگزاری آن همکاری داشتیم. در پاسخ به این سؤال به‏ طور مختصر مي‏ توان گفت جشنواره در سير نهايي خود از جهات مختلف قابل ارزيابي است. از لحاظ کمّي اين نکته قابل توجّه است که در چند جشنوارهي‏ اوّل، تعداد مربياني که رغبت و شايد هم جسارت شرکت در اين برنامه را داشتند، بسيار کم بودند. اما در جشنواره‏ هاي بعدي شاهد حضور خوب بسياري از مربيان استان‏ها و شهرستان‏هاي مختلف بوديم. در واقع در چند جشنواره اوّل فقط مربيان چند استان حضور چشمگيري داشتند، اما در جشنواره‏ هاي بعدي تقريباً همه‏ ي استان‏ها مشارکت فعّالي داشتند.

اوّلين جشنواره با هدف تقويت فعّاليّت قصّه ‏گويي کتابخانه‏اي در مراکز فرهنگي هنري کانون و سوقدادن مربيان به سمت اين فعّاليّت اثرگذار تشکيل شد، اما بعدها در جهت گسترش فرهنگ قصّه ‏گويي در جامعه و معرّفي اين کار ارزشمند به ديگر مربيان جامعه و والدين نيز گام‏هاي مؤثّري برداشت.

خاطرم هست که علي‏رغم فشارهاي زياد مربيان، در سه جشنواره اوّل، تمام تلاش کارشناسان و معاونت فرهنگي بر اين بود که مربيان با قصّه‏ گويي کتابخانه‏اي به ‏خوبي آشنا شوند و بيشتر به تقويت مهارت‏هاي ذاتي و فردي خود در قصّه ‏گويي توجّه کنند. به همين جهت در اين سه جشنواره محدوديت‏ هايي براي استفاده از ابزار و لباس در قصّه‏ گويي‏ ها ايجاد شد، اما در جشنواره‏ هاي بعدي، بخش‏هاي ديگري به اين برنامه افزوده شد.

گمان مي‏کنم در جشنواره چهارم، دو بخش «آزاد» و «ميهمان» به جشنواره افزوده شد. در بخش آزاد به مربيان اين فرصت داده شد که از لباس‏هاي محلي و ابزار مناسب استفاده کنند. در بخش ميهمان نيز تلاش شد قصّه ‏گويان محلي و سالخوردگاني که در زمينه قصّه ‏گويي مهارت دارند، شناسايي شوند. اين روند در جشنواره ‏هاي پنجم، ششم و هفتم نيز دنبال شد.

از لحاظ نحوه‏ ي شرکت و انتخاب‏هاي اوّليه نيز جشنواره سير خوبي داشته است. در جشنواره ‏هاي اوّل مربيان براساس نوارهاي ويدئويي که از سوي استان‏ها ارسال مي‏شد انتخاب مي ‏شدند، اما در جشنواره ‏هاي بعدي مراحل اوّليه کار در سطح استان و بعدها منطقه اجرا مي‏شد، در واقع مي‏ توان گفت استان‏ها در يک تقسيم‏ بندي منطقه ‏اي حضوري پررنگ يافتند.

کار ديگري که در سير جشنواره انجام شد، (به نظرم در جشنواره ششم بود) از مربيان برگزيده دوره ‏هاي قبل جشنواره دعوت به عمل آمد و از کارهاي خوب آن‏ها فيلم‏برداري و نوارهاي آن براي مراکز فرهنگي هنري ارسال شد.

کارهاي ديگري که در سير تکويني جشنواره انجام مي‏شد، تلاش‏هايي بود که در جهت گرايش‏ هاي موضوعي در قصّه‏ گويي بود. به همين جهت در برخي از سال‏ها مربيان به سمت قصّه‏ گويي مذهبي، قرآني و حماسي سوق داده مي‏شدند. در جشنواره نهم از مربيان خواسته شد که با توجّه ويژه به متون کهن مانند قصّه‏ هاي مثنوي و حکايات سعدي در جشنواره شرکت کنند.

دامنه ‏ي جشنوارهي قصّه‏ گويي از دهمين دوره، با دعوت از قصّه‏ گويان خارج از کانون، وارد عرصه ديگري شد و مربيان مهدکودک‏ها و آموزش و پرورش نيز فرصت يافتند در اين رقابت وارد شوند.

از جشنواره يازدهم به بعد جشنواره عرصه حضور قصّه‏ گويان خارجي شد و به همين جهت ابعاد تازه‏اي يافت. همچنين افزودن بخش‏هاي جنبي جشنواره مانند مسابقه مقاله ‏نويسي در ارتباط با موضوع قصّه‏ گويي نيز جنبه‏ي ديگري از سير تکاملي جشنواره بود که به نظرم بسيار مؤثّر بود.

* شما در چند دوره در جشنواره داور بوده‏اید و در داوري چه معيارهايي را در نظر داشتيد؟

من  از جشنواره اوّل تا هفدهم مجموعاً در پانزده جشنواره با نظر لطف دوستان بهعنوان داور کشوري انتخاب شدم. داوري در هر زمينه‏ اي که باشد، کار بسيار دشوار و پرمسؤوليتي است. در داوري با دو دسته مسأله روبه‏ رو هستيم. يکي معيارها مربوط به موضوع و حوزه داوري (مثلاًً قصّه‏ گويي، مقاله ‏نويسي، نمايش و...) و ديگري که مهم‏تر است، مسائل مربوط به  داوران و توجّه به شرايط و موقعيت شرکت‏ کنندگان در جشنواره و... است.

در خصوص معيارهاي ارزیابی قصه‏ گویی بديهي است که براساس فرم ارزيابي قصّه‏ گويي‏ها بايد داوري صورت بگيرد. اين معيارها شامل دو بخش است. بخشی مربوط به انتخاب قصّه توسط قصه‏ گو و بخش دیگر مربوط به توانايي‏ ها و قابليت ‏هاي خود قصّه ‏گو است. در معیارهای بخش اول مسائلی مانند مناسببودن قصّه براي نقل، تناسب قصّه با گروه سنّي مخاطب، بهره‏مندی قصه از قابلیت روایی و زبان تصویری قوی، جذابیت و کشش قصه برای مخاطب و... مطرح است.

بخش دیگر معیارهای مربوط به توانایی قصه‏ گو، ملاک‏هایی مانند تسلط و اشراف بر قصه و کاربرد ماهرانه واژگان، داشتن صداي رسا و مناسب، مهارت در استفاده از زبان و بدن، خلاقیت در سازماندهی و پرداخت قصه، نوآوری در شیوه اجرا، و تدبیر در جمع ‏بندی و اتمام قصه در زمان مناسب و... مورد ارزیابی قرار می‏ گیرد.

امّا درخصوص مسائل داوری و داوران که به نظرم بسياري از داوري‏ ها در همين نقطه مورد اشکال است، دقّت و هوشياري، انصاف در داوري، عدم پیش داروری، حوصله داشتن، توجّه دقيق به قصه‏ ها و تحت تأثير نظرات القايي ديگران قرار نگرفتن بسيار مهم است.

* بعضي از مربيان معتقدند قصّهگويي نبايد رقابتي باشد، شما چه ديدگاهي در اين زمينه داريد؟

هدف از جشنواره‏هاي قصّه‏ گويي تقويت توانمندي‏ها و مهارت‏هاي مربيان در اجراي قصّه‏ گويي کتابخانه‏اي و براي مخاطبان واقعي و براي مقاصد آموزشي و تربيتي است. بديهي است که در قصّه‏ گويي بهعنوان يک واسطه و فعّاليّت تربيتي رقابت معنا و مفهومي ندارد، چرا که مربي برای آموزش و تربیت مخاطبان قصه می‏گوید و قرار نيست در مراکز دو مربي با هم رقابت داشته باشند، اما در جشنواره چون هدف سوق دادن مربيان به سمت اين فعّاليّت است و تلاش بر اين است که مهارت مربيان در اين زمينه تقويت شود و از طرفي جايزه و ارزيابي نيز در کار هست، بنابراين رقابت اجتناب‏ناپذير است. گرچه در جشنواره ‏ها نيز معمولاً مخاطباني از نوع کودکان و نوجوانان حضور دارند، اما در اين زمان هدف اصلي، آموزش و تربيت اين مخاطبان نيست، به همين جهت به نظرم رقابت در جشنواره ‏ها اشکالي ندارد. البتّه بايد شرايط رقابت براي همه مربيان يکسان باشد.

متأسفانه تا آنجا که من ديده‏ام گاهي شرايط اجرا براي مربيان يکسان نيست. بهعنوان مثال، در وسط اجرای قصّه‏ گويي يک مربي، ناگهان معلمي که دانش ‏آموزان را براي شرکت در جشنواره آورده است، آنها را از سالن خارج مي‏کند و بنابراين تمرکز مربي را از بين مي‏برد و...

* از نگاه شما داوريها چه آسيبهايي را به همراه داشته؟

آسيب ‏شناسي داوري بخش مهمّي از ارزيابي جشنواره قصّه‏ گويي است که تاکنون بهطور جدّي به آن پرداخته نشده است. داوري جشنواره‏ ها كار بسيار حسّاس و آسيبپذيري است، چرا که دنبال هر انتخاب و اعلام نتايج، حرف و حديث‏ هاي فراواني به وجود مي‏آيد. در هر جشنواره معمولاً تنها تنها برندگان از انتخاب‏ها راضي هستند و بقيه چنين فکر مي‏کنند که حق آن‏ها ضايع شده است.

اگر داوري‏ها درست انجام شود، علاوه بر تشويق مربيان به قصّه‏ گويي، جنبه‏ ي آموزشي نيز خواهد داشت، اما اگر داوري‏ ها صحيح نباشد، مربيان در تعيين شيوه و معيارهاي خودشان سردرگم خواهند شد. بنابراين به نظر مي‏رسد اوّلين نقطه‏ ي آسيب، انتخاب داوران است، به همين جهت درانتخاب داوران بايد حسابشده و كارشناسانه عمل كرد. بايد معيارهاي انتخاب داوران براي مسؤولان جشنواره کاملاًً روشن باشد. با توجّه به مراحل اجراي جشنواره ‏ها از سطح استاني به منطقه ‏اي و کشوري، بايد تشکيلاتي باشد که داوران قصّه‏ گويي را ارزشيابي و طبقه‏ بندي کند. بايد بدانيم که از کدام داور در کدام جشنواره و در چه سطحي استفاده کنيم. ممکن است يک داور خوب استاني فقط به درد قضاوت در استان خودش بخورد، اما صلاحيت نداشته باشد که در سطح کشوري داوري کند.

آسيب ديگر تأثير انتخاب‏هاي مرحله استاني و منطقه‏ اي در سطح جشنوارهي کشوري است. بديهي است اگر مربيان در مراحل اوّليه درست انتخاب نشوند، سطح جشنواره کشوري هم پايين خواهد آمد. بنابراين بايد نظارت دقيق در اجراي مراحل اوّليهي داوري جشنواره صورت گيرد. خاطرم هست که در جشنواره ‏هاي اوّل، کارشناسان ستاد در جشنواره ‏هاي استاني و منطقه‏ اي حضور داشتند، اما به نظرم بايد اين حضور تأثيرگذارتر باشد، نه به اين معني که در انتخاب داوران دخالت کنند، بلکه بهاين صورت که روند داوري‏ ها را اصلاح کنند. فشار بر داوران از همان سطح استاني تا کشوري يکي ديگر از آسيب‏ هايي است که کم و بيش وجود دارد. حتي وقتي برخي داوران کشوري از استان‏ها انتخاب مي‏شدند، بعد از اعلام نتايج اگر از استان آن‏ها کسي انتخاب نمي‏شد، به نوعي تحت فشار بودند.

آسيب ديگر عدم نظارت بر داوري‏ها در همه سطوح است. درست است که داوران بايد استقلال رأي داشته باشند، اما اين به آن معنا نيست که داوري نبايد به دور از نظارت و ارزشيابي باشد. نظارت برداوري‏ها امري ضروري است و پيشنهاد مي‏شود گروهي بر هيأت داوران و نوع داوري‏هاي جشنواره نظارت داشته باشند و همواره داوري‏ها را آسيبشناسي كنند. البتّه اين نظارت نبايد طوري باشد که در رأي داوران تأثير بگذارد. انتخاب داوران منصف اساس داوري درست است. داوران بايد از افرادي انتخاب شوند که هيچ‏گونه گرايش شخصي نداشته باشند و تحت فشار هيچ‏کس قرار نگيرند و همواره وجدان خويش را مبناي داوري قرار دهند. تعداد و ترکيب داوران نيز آسيب ديگري است که گاهي به آن توّجه نمي‏شود. اگر امکان داشته باشد به نظر من ترکيب پنج نفر بهتر از سه نفر است. حتي ترکيب داوران زن و مرد هم مهم است و در انتخاب‏ها تأثير دارد.

آسيب ديگر، مشغوليت‏هاي جانبي برخي داوران است. داوران در طول جشنواره بايد صرفاًً به کار قضاوت بپردازند و مسؤوليت و دل‏مشغولي ديگري نداشته باشند. اگر داوران شب‏ها درست استراحت نکنند، در طول جشنواره که معمولاً سه يا چهار روز پي‏ درپي است، نميتوانند درست تمرکز کرده و قصّه‏ ها را با دقت گوش کنند.

استفاده هميشگي از داوران خاص و تعيينشده از نقص‏هاي جشنوارههاست. (که البتّه اين نکته در مورد خود من هم شايد مصداق داشته باشد، اما چون خودم در اين انتخاب دخالت نداشته ام بيتقصيرم) البتّه بايد در نظر گرفت که تغيير داوران نبايد به تغيير معيارها بينجامد، چرا که تجربه نشان داده است وقتي همگي داوران عوض مي‏شوند يکباره روند انتخاب افراد هم تغيير مي‏ يابد و مربيان در تشخيص معيارها دچار سردرگمي مي‏شوند.

اگر داوري جنبه‏ ي تخصّصي پيدا کند و يک قصّه‏ گو از جنبه ‏هاي مختلف مورد ارزيابي قرار گيرد خوب است. به نظرم در انتخاب داوران بايد تنوع را در نظر گرفت و داوراني با تخصص‏ هاي مختلف و از جنبه‏ هاي گوناگون محتوايي، ادبي و... برگزيد تا قصّه‏ ها و قصّه‏ گوها درست ارزيابي شوند.

يکي از مشکلات جشنواره ‏ها اين است که داوران بعد از اعلام اسامي برندگان هيچ فرصتي در اختيار ندارند که به نقد و بررسي قصّه ‏ها بپردازند. درحاليکه مهم‏ترين بخش آموزشي جشنواره همين قسمت است.

همواره در دوران داوري به مسؤولان اعلام ميکرديم که بعد از جشنواره حتي اگر شده چند ساعت بايد وقت در اختيار داوران باشد و با تکيه بر فيلم‏هاي قصّه ‏گويي به نقد و بررسي برخي قصّه‏ ها و نقاط ضعف و قوّت آن‏ها بپردازند. دست‏کم در مورد قصّه ‏گوياني که خودشان آمادگي پذيرش نقد را دارند اين اتفاق بايد بيفتد.

* با توجه به اينکه جشنوارهها از سال نهم به بعد بينالمللي شد، بفرماييد حضور قصّهگويان سايرکشورها را در جشنواره تا چه اندازه مفيد ميدانيد؟

به نظر من حضور قصّه‏ گويان ساير کشورها در شرايطي مفيد است که:

• قصّه ‏گويي آن‏ها مورد تجزيه و تحليل درست قرار گيرد و تفاوت‏هاي فرهنگي براي مربيان تبيين شود. گاهي اجراي يک قصّه ‏گوي خارجي روي معيارهاي تعيين شده که براساس ارزش‏هاي فرهنگي خودمان است، تأثير ميگذارد و اين تصّور را براي مربيان پيش مي ‏آورد که هر آنچه آن‏ها انجام مي‏دهند، درست و مورد تأييد مسؤولان فرهنگي کانون است.

• شرط ديگر رعايت ارزش‏ها و هنجارهاي فرهنگي جامعه ما از سوي آن‏ها است.

• قصّه ‏گويان خارجي بايد از کساني انتخاب شوند که از تجربه کافي در کشور خودشان بهره ‏مند هستند و حرفي براي گفتن دارند.

• گاهي مربيان و حتي کارشناسان چنان شيفته روشهاي قصّه ‏گويان خارجي مي‏شوند که متأسفانه موجب الگوگيري غلط مربيان مي‏شود. براي اين موضوع بايد فکري شود.

• رعايت ادب ميزباني نبايد به معناي قبول تمام روش‏ها و هنجارهاي ميهمانان خارجي تلقي شود.

• بايد فرصت‏هايي فراهم شود که در جلسات نقد و بررسي از ميهمانان خارجي بيشتر استفاده شود، نه اينکه مثلاًً وقتي آن‏ها قصّه‏ هاي خودشان را گفتند به دنبال گردش و ايران‏گردي باشند و مربيان هيچ تماسي با آن‏ها نداشته باشند.

* آيا داوري در بخش بينالملل را مناسب ميدانيد، چرا؟

به نظر من با توجّه به تفاوت‏هاي بسيار زياد نوع قصه ‏گويي و محتواي قصه ‏ها و تفاوت زبان قصه ‏گويان، داوري در بخش بين‏ المللي کار بسيار دشواري است و اگر هم قرار باشد اين کار صورت بگيرد، نيازمند مقدمات بسيار و مهارت‏هاي ديگري است که به نظر نمي‏رسد الان فرصتش فراهم باشد.

بايد در نظر داشته باشيم که بسياري از قصه ‏گويان خارجي کساني هستند که بهصورت حرفه‏اي به اين کار مي‏ پردازند، در حالي که مربيان ما بهعنوان يک واسطه ي آموزشي و تربيتي اين کار را دنبال مي‏کنند. داوري در بخش بين‏ المللي نيازمند آشنايي داوران با مسائل ديگري هم هست.

* شما از داوراني هستيد که همواره بر نوع انتخاب قصههاي مربيان نقد داشتيد اگرچه مجال طرح اين نقد بهطور رسمي فراهم نشده، بفرماييد مربي قصهگو بايد چه معيارهايي براي انتخاب قصه داشته باشد؟

دربارهي انتخاب قصّه ‏ها من بارها روي چند نکته تأکيد کرده‏ام: دربارهي معيارهاي انتخاب قصه، هم در جزوات کانون و هم در شيوه ‏نامه‏ ها و هم کتاب‏هاي قصه‏ گويي، فراوان مطالبي گفته شده است که نيازي به تکرار آن در اين‏جا نيست.

موضوع انتخاب قصّه مناسب، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصهگوست، به ويژه براي قصه‏ گوهاي تازه كار، هميشه يک مشكلي اساسي است.

چمبرز، قصّه‏ گويي را هنري فردي مي‏داند که جوهرش برقرارکردن ارتباط شفاهي است و به همين دليل معتقد است نخستين نکته‏ اي که قصّه‏ گو بايد مورد توجّه قرار دهد، انتخاب داستان مناسب است، اما دربارهي اينکه يک قصّه مناسب چيست؟ بحث‏ ها فراوان است.

انتخاب قصّه مناسب صرفاًً به محتوا و مضمون قصّه مربوط نمي‏شود، گو اينکه اين مسأله خودش بسيار اهميت دارد. بخشي از انتخاب به شخصيت قصّه‏ گو مربوط است. قصّه‏ گو بايد قصّه‏ ای را انتخاب کند که با شخصيت، خصوصيات روحي و حتي مشخصات ظاهري خودش مانند صدا، قد، جثه و... تطبيق داشته باشد.

صاحب‏نظران بر اين باورند حتي بهترين و برجسته‏ترين قصّه‏ گوهاي حرفه‏اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصّه‏ گو، قهرمانان خود را از قصّههايي مي‏ سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. به همين جهت يک قصّه‏ گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي‏هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: «من» چه نوع داستان‏ هايي را مي‏توانم خوب و مؤثّر بيان كنم.

يکي از اشتباهات رايج بسياري از قصّه‏ گويان در جشنواره‏ها اين است که قصّه ‏هاي خواندني را که زبان نوشتاري دارد، بدون هيچ تغييري براي قصّه‏ گويي انتخاب مي‏کنند. اين نکته بارها در جشنواره ‏ها به مربيان گوشزد شده است، اما متأسفانه باز هم هر ساله تکرار مي‏شود. تجربه نشان داده است که اين نوع قصّه ‏ها براي نقل و بيان مناسب نيستند و بيشتر به درد خواندن مي‏خورند.

برخي از مربيان دچار اين اشتباه مي‏شوند که چون با فنون قصّه‏ گويي آشنايي دارند، همين که هر قصّه‏ ای را انتخاب کردند، ديگر مشکلي ندارند. هر قصّه‏ ای به تنهايي نيازمند آماده ‏سازي است. يک آشپز ماهر حتي اگر آش هم بخواهد بپزد لازم است براي خوشمزه ‏تر شدن آن حبوبات را براي مدت يکي دو روز خيس کند. به عبارت ديگر، هر قصّهاي نيازمند آماده ‏سازي و تمرين براي قصّه‏ گويي است.

* چه خاطرهاي از جشنواره داريد؟

اين خاطره مربوط به اوّلين جشنواره قصّه‏ گويي در سال 1376 در گيلان است. در اين دوره من و آقايان غني و خانجاني داور بوديم. وقتي نتايج برگزيدگان جشنواره را اعلام کرديم، يکي از مربيان مرد يکي از استان‏ها که به برندهشدن خودش خيلي مطمئن بود از اين که انتخاب نشده بود، بسيار ناراحت شد. طوري که شب پايان جشنواره از ساعت 9 تا حدود يک بامداد با ما بحث مي‏کرد. عاقبت هم قانع نشد و تهديد کرد که ديگر حاضر نيست براي هيچ بچه ‏اي در کتابخانه قصّه بگويد. بعد از اين ماجرا اين مربي با من قهر کرد و خاطرم هست که بعد از حدود پنج شش سال که براي بازديد از سوي معاونت فرهنگي به کتابخانه آن‏ها رفته بودم، با حالت قهر و پشت به من نشسته بود و به سؤالات من جواب مي‏داد. در آن روز هم از نتايج داوري بسيار گله و شکايت کرد. من هم با حوصله با او برخورد کردم و برايش توضيحات مفصّلي دادم، اما بازهم متقاعد نشد. حتي بعد از 10 سال بعد از آن ماجرا، يک بار در خدمت آقاي کريمي براي بازديد به آن مرکز رفته بوديم، آن مربي باز هم با حالت قهر با من، به آقاي کريمي شکايت کرد و همچنان گله‏ مند بود. جالب است که او مي‏گفت بعد از آن جشنواره ديگر هرگز براي بچه ‏ها قصّه‏ گويي نکرده است!

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید