تصویر برگزیده

«شیوا خسرومهر»:

عکس بهانه ای است برای ثبت درونمایه

آرتنا: شیوا خسرومهر درباره نمایشگاه عکس «رگ به رگ» گفت: در نماشگاه حامد نصرآبادیان مفهوم «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید» بسیار روشن و هویداست و نگاهی متفاوت را به نمایش می گذارد. کاش این عکس ها همیشه در پیش چشم باشند.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، آرین منفرد نیک در گزارش آیین گشایش نمایشگاه عکس رگ به رگ نوشت: حامد نصرآبادیان، عکاس و مدرس دانشگاه در رشته ی نمایش، چهارمین نمایشگاه عکس انفرادی خود را در کافه عکس واقع در ساختمان اسکان (تقاطع خیابان ولیعصر(عج) و خیابان میرداماد) که محیطی هنری و دوستانه دارد برگزار می کند. کافه عکس نمایشگاهی دایمی است که آثار عکاسان برجسته را به نمایش می گذارد و سهم کوچک اما برازنده ای در این حرفه دارد.
روز 5 شنبه مورخ 30 بهمن 1393 مراسم افتتاحیه در ساعت 5 بعد از ظهر ( البته با کمی تاخیر) در  محل برگزار شد. دکوراسیون کافه که شامل دو طبقه بود و فضای اندکی نیز در مقابل آن موجود بود را برای نمایشگاه مهیا ساخته بودند و به گونه ای مخصوص طراحی شده بود.
پیش از افتتاحیه، نوازندگان ترومپت و نوازنده ساز دهنی و سایر دست اندر کاران مشغول تلاش و کوشش بودند و عکسی به یادگاری گرفتند.
پس از افتتاح و ورود به محوطه ی نمایشگاه، در نخستین نگاه بانوی جوانی از خیریه ی محک در کنار میزی نشسته بود. میز از مداد رنگی و نقاشی های کودکانه و همچنین تعدادی عروسک و قرص پر شده بود. بانوی جوان آرایش خاصی بر چهره اش داشت و تظاهر به صحبت با کودکی خیالی که بر روی صندلی کودکانه کنارش نشسته بود می کرد. او در دید اول به مادری دیوانه شبیه بود. اما پشت این ماجرا داستانی است. داستان مادرانی که در انتظار بازگشت فرزندانشان از چنگال خون آلود سرطان هستند و نقاشی هایی که بوی خوشبختی می دهند و این ها همه مقدمه ای ذهن گشاست برای ورود به کافه و بازدید آثار. در درون کافه حال و هوای هنری به خوبی قابل رویت بود. مردمی که قهوه شان را میل می کردند و در آثار پرسش برانگیز حامد نصرآبادیان در جست وجوی پاسخ بودند. در طبقه ی اول عکس ها سیاه و سفید بودند که دو به دو در کنار یکدیگر قرار دارند و هر یک داستانی را به تنهایی و داستان کاملتری را در ترکیب با عکس های دیگر روایت می کنند.
اولین تابلو پیرمردی بود که به افق می نگریست و گویی در تفکرات گذشته سیر می نمود و در کنار آن دختر جوانی که ترس و شوق را در چشمانش به نمایش می گذاشت و این دو در کنار هم داستان گذر عمر که کودکان در آرزوی بزرگی هستند و پیران در آرزوی کودکی را حکایت می کردند.
در کنار آنها دو عکس بعدی بودند؛ یکی نردبان و دیگری ریل راه آهن که شباهت زیادی به یکدیگر دارند. از نظر آقای نصرآبادیان این دو نمایشگر سفر هستند که یکی زمینی و دیگری آسمانی است. به نظر من تصاویر طبقه اول دلالت بر تلخی داشتند.
در کنار راه پله روبانی به چشم می خورد که از ورودی کافه تا پاگرد راه پله امتداد داشت. در آنجا به دو کفش کوچک می رسید که مقابل تنها تک عکس نماشگاه جفت شده بودند. زنی با روبنده به گربه ی ایرانی کنارش می نگریست  و به گفته ی آقای نصرآبادیان این اثر تداعی گر ضرب المثل «این رشته سر دراز دارد» می باشد.
در طبقه ی دوم عکس ها کاملا متفاوت با طبقه ی اول بودند. همگی رنگی و با رنگ های روشن. اولین جفت عکس، امام زاده تای امام زاده ای در پشت گندمزار و در کنار آن بانویی با پوشش زنان جنوب (همان نوازنده ی ترومپت) همراه با روبنده، دست بر حصار به گندم ها می نگریست که این دو در کنار هم گویای داستان حسین پناهی بودند. روشنی و طراوت در آثار طبقه ی دوم موج می زند که دقیقا همخوان با جو پرهیاهوی جوانان که در پشت میزها مشغول بحث و گفت وگو می بودند.
در کنار آن دو عکس از همان بانوی جنوبی بود که آزادگی را با پارچه های رنگارنگی که در وسط دشت به اهتزاز در آورده بود، بیان می کرد. رنگ های روشن مخصوصا زرد، قرمز، سبز و آبی پس زمینه ی بارز عکس های طبقه ی بالا بود که تضاد لطیفی با تصاویر سیاه و سفید پایین داشت.
پس از دیدن آثار به سراغ حامد نصرآبادیان رفتم تا گپ و گفتی با خالق آثار داشته باشم. ایشان بسیار خوش برخورد و گشاده رو با میهمانان برخورد می کرد. میهمانانی والاقدر و صاحب نظر همچون رضا بنفشه خواه، جواد انصافی، شیوا خسرومهر، بکتاش آبتین، اردلان شجاع کاوه، فرهاد قائمیان، دکتر محمد عارف و... که در افتتاحیه حضور داشتند.
از حامد نصرآبادیان خواستم تا هدف و درونمایه ی عکس ها را بیان کند و او گفت که در اسم نمایشگاه  درونمایه پیداست، رگ به رگ بدین منظور است که همانند رگ ها که زندگی در آنها روان است و همه به هم متصل هستند، انسان ها نیز در وجود یکدیگر هستند که اگر رگی گرفته بشود، دیگر رگ ها نیز به تقلا  می افتند. کمک به همنوع یک وظیفه و هنر انسانی است و امروزه متاسفانه بسیاری با کمک به خیریه ها و دیگر اعمال نیکوکارانه تنها قصد رفع بلا و آفات از خود را دارند که این کار از اصل کمک به دور است. او گفت برای هر بیمار سرطانی تنها امید است که یاری رسان است و این امید می تواند همان حس همدلی باشد که توسط همنوعانش به او داده می شود. از ایشان پرسیدم که چرا عکس های پایین سیاه-وسفید و عکس های بالا رنگی هستند و وی پاسخ داد که طبقه ی بالا جایگاه جوانان پویاست که روح جوانی در آنها تازه و سرزنده است و عکس های بالا همین مضمون را در پیش پرده ی خود در بر دارند و اما طبقه ی زیرین عکس ها بیشتر تفکر و تامل را به چالش می کشند و ذهن های پخته و هنردان را به اندیشه فرو می برند و همه ی عکس ها تک تک و جفت جفت در کل نمایشگاه بیانگر داستان هستند. داستان زندگی و روح انسانی که این ها همه ذهن بیننده را به نگاه اول در توهمات بازی مادر با کودک سرطانی خود می برد. صحبت های حامد نصرآبادیان و توضیحات او آن چنان گرم و دلنشین بود که در کنار عکس ها، نگاه ها، داستان ها و خنده ها در محیط و فضای کافه حس صمیمیت را القا می کرد.
سپس به سوی شیوا خسرومهر، رفتم که نظراتش بسیار جالب و شنیدنی بود. او گفت در این نماشگاه مفهوم «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید» بسیار روشن و هویداست، دسته بندی سیاه وسفید و سپس رنگ ها بیانگر زندگی و دشواری هایش (در پایین) و آزادی (در بالا) هست و نگاهی متفاوت را به نمایش می گذارد. ای کاش که این عکس ها همیشه در پیش چشم باشند و با تشکر از حامد نصرآبادیان که این مهلت را مهیا کرد و در پایان افزود که عکس یک بهانه است که درونمایه را ثبت کرده است.
پس از این گفت وگوها نمایشگاه و عکس ها جلوه ی تازه ای داشتند که می تواند هر بازدید کننده ای را مجذوب خود کند. نمایشگاه عکس رگ به رگ از دوم تا دهم اسفند ماه از ساعت 9 الی 22 همه روزه (به جز جمعه ها) در کافه عکس واقع در خیابان ولیعصر(عج)، ابتدای میرداماد، ساختمان اسکان، طبقه ی همکف شماره 24 برقرار است.
در پایان بازدید جمله ای در رابطه با عکاسی از سینا منصوری زاده، عکاس مراسم شنیدم که بازگویی آن خالی از لطف نیست: هر چشم یک دوربین است، کافی است قاب را بیابید.

گفتنی است آرزو افشار، بازیگر و مدرس دانشگاه در رابطه با این نمایشگاه گفت: نمایشگاه عکسی که من از استاد حامد نصرآبادیان دیدم یکی از بهترین نمایشگاه ها بود. بیشتر به دلیل ایده ای که در عکاسی داشتند. ایده ای که کاملا مرتبط بود با عنصری به نام حرکت؛ و حالا این حرکت را با مفاهیم مختلفی نشان داده بودند. استفاده از لباس های محلی ای که در عکس هایشان داشتند، خیلی مرا جلب کرد و تلفیق دو بعد مدرن و محلی در کارهایشان جالب بود. بیشتر از هر چیزی این کار ارزشمندی که انجام دادند و برای بچه های سرطانی محک این نمایشگاه را برگزار کردند مهم است که به نظر من واقعا باید از این کارهایی چنین ارزشمند بیشتر حمایت شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید