ماه رمضان
تصویر برگزیده

رونمایی «قالین»؛ چکیده‌ای از تاریخ و هنر قالی‌بافی مشرق زمین

بهمن نامور مطلق: جامعه معاصر ما به فرهنگ و گفتمان سازی بی توجه است

آرتنا: کتاب قالین، چکیده‌ای از تاریخ و هنر قالی‌بافی مشرق زمین نوشته «سید طاهر صباحی» 14 اسفند 1393 رونمایی شد.

zoom
بهمن نامور مطلق: جامعه معاصر ما به فرهنگ و گفتمان سازی بی توجه است

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، عصر پنجشنبه 14 اسفند 1393 کتاب قالین رونمایی شد. این کتاب که حاصل پژوهش چندین ساله دکتر سید طاهر صباحی است،  اول بار در ایتالیا و به زبان ایتالیایی منتشر شد و اکنون زیر نظر دکتر صباحی توسط .... به فارسی ترجمه شده و کتاب گویا با چاپی نفیس آن را روانه بازار نشر کرده است. این رونمایی با همکاری کتاب گویا، مجله بخارا، دایره‏‎العمارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، کمیسیون ملی یونسکو در تهران ، سازمان حفظ میراث و... برگزار شد.
در ابتدای این مراسم ، علی دهباشی درباره دکتر سید طاهر صباحی چنین گفت:
" دکتر سيد طاهر صباحي تير ماه 1319 (1940) در تهران بدنيا آمد. دوران تحصيل خود را تا اخذ ديپلم از دبيرستان شرف، در همين شهر سپري کرد. در سال 1961 به ايتاليا عزيمت کرده و در دانشکدهي پزشکي شهر تورينو مشغول تحصيل شد. بعد از اخذ دکترا در رشته داروسازي، دو سال نيز در رشته روانشناسي تحصيل نمود.  او که همزمان با تحصيل، وارد صحنهي تجارت قالي شده بود، بزودي استعداد خود را در زمينهي شناخت و ارزيابي انواع دستبافتهها بروز داده و به منبعي پاسخگو به سئوالات علاقمندان به فرش و دستبافتهها تبديل شد. در بهار سال 1983 پروفسور لطيف کريم اف، رئيس دانشگاه هنر باکو و رئيس دورهاي کنفرانس بينالمللي فرش(ICOC) از وي براي سخنراني در اين کنفرانس دعوت نمود. حاصل اين کنفرانس براي صباحي فکر برگزاري دورههاي آموزشي بود. در فاصله کمي، او اولين دورهي دروس قالي شناسي را برگزار کرد، دورهاي که بزودي در چند شهر ديگر ايتاليا نيز به اجرا در آمد. وي سالهاي بسياري از زندگي خود را وقف تحقيق پيرامون قاليهاي شرقي و پيوند آن با وقايع تاريخي و اجتماعي نموده است، با اين هدف که قالي را به عنوان يک اثر هنري به مردم بشناساند و به آنها يادآور شود که قالي، تنها يک شييء مورد استفادهي روزمره نيست.
دکتر صباحي، مشاور بخش نساجي مشرق زمين در بسياري از موزههاي جهان و عضو کميته علمي کنفرانس بينالمللي فرش (ICOC) ميباشد. وي مؤسس و مدير کلوپ علاقمندان به قاليهاي شرقي (C.A.T.O) است و کنفرانسهايي جهت معرفي هنر قالي برگزار کرده است.  
دکتر صباحي آثار متعددي را در زمينهي فرش و دستبافتهها به رشتهي تحرير در آورده که از ميان آنها ميتوان به عناوين زير اشاره نمود:
قاليهاي شرقي؛ هنر و سُنّت (نُوارا 1986)،
واگيـره (فلورانس 1987)،
قشقايي؛ قاليهاي عشايري ايران (نوارا 1989)، گليم؛ زيراندازهاي تختباف قفقازي (نوارا 1990)، الفباي قاليهاي شرقي (نوارا 1991)،
مقالات قالي و گليم دايرهالمعارف بزرگ هنر کهن (نوارا 1989) و
پنج قرن قاليبافي در کرمان (تورين 2005).
او همچنين نمايشگاههايي در رابطه با هنر بافندگي شرق ترتيب داده و کاتالوگهاي مرتبطي نيز ارايه نموده است. در اين ميان ميتوان به نمايشگاه سوارکاران شرق؛ پوشش اسب و روزيني (ميلان 1991)، سوماک (تورين 1992)، سمرقند؛ قاليهاي جادهي ابريشم (برگامو، ويچنزا، ورونا 1995)، تولو، قاليهاي آناتولي مرکزي  (کاتو 1997)، چين؛ قاليهاي کهن امپراطوري (1998) و تبت (2001) اشاره نمود. از سال 1993 وي مديرمسئول و سردبير نشريهي معروف بينالمللي تخصصي فرش و دستبافتهها به نام «گـره» ميباشد. اين نشريه هر چهار ماه يکبار به زبان ايتاليايي و انگليسي منتشر و در سراسر دنيا توزيع ميشود.
دکتر سيدطاهر صباحي، در کتاب قالين، تجربهي سالها تحقيق، گردآوري و تجارت خود را، در قالب تاريخچهاي کامل و تحليلگرايانه از هنر بافندگي ارائه داده است. او در اين کتاب، با توجه به تصاوير با کيفيت و متعدد قاليهاي کهن و گرانبها، منبع تصويري ارزشمندي را به هنرمندان، محققين و دوستداران هنرهاي شرقي هديه کرده است.
بخش بسيار مهمي از اين کتاب به تفصيل، تکنيکها و ابزارهاي بافندگي، مواد اوليه، رنگها و مسائل مربوط به نگهداري و مرمت قالي را مورد بررسي قرار داده است. اين کتاب به همراه بيش از هزار  تصوير رنگي از قاليهاي موزهها و مجموعههاي تاريخي سراسر دنيا، با دقت و کيفيتي درخور، به چاپ رسيده است.
کتاب قالين دکتر سيدطاهر صباحي، مرجعي مناسب براي کساني است که مي خواهند قدم در دنياي هنـر قالي مشرق زمين بگذارند."
سپس مائورو کنچاتوری، سفیر ایتالیا در ایران که به همراه همسرش در این مراسم شرکت داشت، از انتشار کتاب‎هایی در ایتالیا سخن گفت که به هنر قالی می‎پردازند و افزود :
« دکتر صباحی سمبولی است از دوستی و پیوند نزدیک بین ایران و ایتالیا. دکتر صباحی در 1961 به تورینو آمد تا مدتی کوتاه در این شهر باشد اما مسحور این شهر و کشور شد و برای ادامه تحصیلات خود ایتالیا را برگزید. و در حقیقت عاشق ایتالیا شد و در عین حال همواره دوستدار و مرّوج فرهنگ ایران بود. در حقیقت گالری صباحی نمایشگاهی است از هنر قالی ایران و طی اقامت در ایتالیا بیش از بیست عنوان کتاب تألیف کرد که مضمونشان هنر قالی در ایران و مشرق زمین بود. »
آقای کنچاتوری در ادامه به این نکته اشاره کرد که فرش در اثر دکتر صباحی عنصری روایتی در خود دارد و وقتی به این فرش‎ها نگاه می‎کنیم ، احساس می‎کنیم که داستانی در پس آنها نهفته است. نقشه این فرش‎ها و شیوه‎ای که دکتر صباحی در تألیف این کتاب به کار گرفته این قالی‎ها را به داستان بدل کرده‎اند.»
محمدرضا سعیدآبادی، مدیر کل یونسکو در تهران، سخنران بعدی بود که از همراهی یونسکو در انتشار این کتاب گفت : من با افتخار قبول کردم که نشان یونسکو در کنار نام سایر نهادها در این کتاب سترگ قرار بگیرد. انتشار این کتاب یعنی ارج نهادن به دانایی و زیبایی و نیکی. دکتر صباحی ایرانی است که جهان و ایتالیا را بسیار دوست دارد. که در واقع به معنای تنوع فرهنگی است، چون زمانی می‌توان این تنوع فرهنگی را زنده نگه داشت که جهان را زیبا دید. البته این کار را نمی‏توان با شعار دادن به انجام رساند بلکه باید لوازم این کار را مهیا کرد اما آنچه در این کتاب شاهدیم تنوع فرهنگی است.»
سپس نوبت به دکتر بهمن نامور مطلق، معاون صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی رسید تا از اسطوره و فرش ایرانی سخن براند :
" بی‏‎شک تصویر محصول یا اثری مانند فرش در همه جوامع یکسان نیست و جایگاه واحدی را به خود اختصاص نمی دهد. نزد برخی جوامع فرش یا صنایع دستی از جایگاه زیبایی شناسی، تاریخی و فرهنگی ویژه تری برخوردار است. فرش در جامعه ایرانی بیش از هر جامعه دیگری مورد توجه قرار گرفته تا جاییکه فرهنگ فرش در ایران فرهنگی بسیار غنی است. در واقع، فرهنگ از جلوه های گوناگونی برخوردار است که یکی از مهمترین آنها در هر جامعه ای از یک سو ادبیات و هنر و از سوی دیگر اسطوره و نماد است. ادبیات و هنر بستر بیانی و اسطوره و نماد شیوه بیانی هستند. حال مناسب است در خصوص ارتباط فرش به عنوان یکی از مهمترین هنرهای ایرانی با اسطوره مطالبی را گفته شود.
لازم است پیش از هر چیزی اسطوره را بازتعریف کنم. اسطوره یعنی الگوهای تکرار شونده و روایتدار. به بیان دیگر، اسطوره نمادی روایتدار است هر گاه نمادی روایتدار شد به اسطوره تبدیل می شود. برای مثال درخت سرو در فرشهای ایرانی نماد است اما اگر منظور درخت زندگی باشد و به یک روایت ارجاع دهد اسطوره می شود. حال از خود می توان  پرسید رابطه اسطوره و فرش در فرهنگ ایرانی چه اشکالی دارد؟ آیا این رابطه با رابطه ای که در کشورهای دیگر وجود دارد مشابه است؟ در پاسخ می توان گفت چندین شکل رابطه میان اسطوره و فرش در ایران وجود دارد :
-    نخست اسطوره‎های فرشی. هر گاه فرش بستری برای نقوش و شمایل یا کنشهای اسطوره‎ای شود به آن می‎گوییم اسطوره‎های فرشی. در این صورت فرش به بوم نقاشی می‎مانند که صحنه‎های اسطوره‎ای را به تصویر می‎کشد. قالیهایی که به صحنه پردازیهای روایتهای اسطوره‎ای می‎پردازند کم نیستند. صحنه های بسیاری مانند هفت گنبد بهرام موضوع فرشهای زیادی بوده اند. این نوع رابطه میان اسطوره و فرش در فرهنگهای دیگر نیز به ویژه متاثر از فرهنگ ایرانی رایج است ؛
-    دوم فرشهای اسطوره ای : برخی فرشها خود به فرشهایی اسطوره تبدیل شده اند. فرشهایی مانند پازیریک و بهارستان فرشهای اسطوره هستند. بر اساس تعریفی که داده شد هر گاه پدیده ای فرهنگی روایتدار و تکثیرپذیر شود به اسطوره تبدیل می شود. گرچه این نوع فرشها نیز در ایران بسیار بیشتر هستند و موزه های دنیا را پر کرده اند اما در دیگر اقوام نیز می توان یافت ؛
-    سوم اسطوره فرش. فرش در کشور ما بیش از هر کشور دیگری خود به یک اسطوره تبدیل شده است. یعنی چنان در فرهنگ ما ریشه دوانده است که خود فرش نه فرشها در ادبیات و هنرهای گوناگون روایتدار شده و روایت آن تکثیر می شود. به عبارت دیگر، فرش در ایران خود یک اسطوره است. نه تنها فرشها هر کدام یک روایت دارند و بافنده ها با هر کدام روایتی خلق می کنند بلکه فرش به معنای گسترده آن در یک کلان واحد نیز در جامعه ایرانی تاریخ، خاطره و روایت دارد. از آن به بزرگی یاد می گردد یک محصول-اثر ویژه و برجسته است و به طور پیوسته از آن یاد می شود.
اما متأسفانه چندی‎ست که این اسطوره بزرگ فرهنگ ایرانی مجروح و کم رمق شده است. رقیبان قدیمی و تازه نفس در داخل و خارج حیات اسطوره‎ای آن را مخاطره انداخته‎اند. از یک سو بازارهای خارجی به دلایل اقتصادی و سیاسی همچنین فرشهای بدل ایرانی و از سوی دیگر بازارهای داخلی با فرهنگ بد مصرف و فرشهای ماشینی و کیچ سازیها در معرض خطر جدی است. البته اگر خواسته باشیم به طور دقیق و همه جانبه به آسیب شناسی فرش ایرانی در دوره معاصر بپردازیم باید دلایل بسیار پیچیده‎ای که دخیل هستند را برشماریم و تحلیل کنیم. و این مهم نیاز به بحث و فرصتی مفصل دارد.
بنده قصد دارم فقط بر یک مورد تاکید جدی هر چند اشاره واری بکنم و آن نبود فرهنگ سازی، تبلیغات و گفتمان سازی است. یکی از نقدهای جدی به جامعه معاصر ما به ویژه در مورد صیانت و ترویج هنرهای بومی و هنرهای صنایعی همانا بی توجهی به فرهنگ و گفتمان سازی است. در اینجا نیز به دلایل گوناگون جامعه ما به ویژه در حوزه فرهنگ بومی توجهی جدی به فرهنگ سازی نداشته است. فرهنگ‎سازی با تبلیغات و با پژوهش، با برندسازی و اصول نوین بازاریابی صورت می‎گیرد. گفتمان‎سازی با در نهایت به تغییر سبک زندگی بیانجامد. سبک زندگی فعلی اغلب هموطنان یا خودی و یا اصیل نیست. یا طراحی ها و تزیینات بومی نیستند و غیر خودی به ویژه غربی است و یا اینکه مانند فرشهای ماشینی اصیل نیستند. گفتمان سازی و فرهنگ سازی می‎تواند فضای زندگی ایرانیان را از نو خودی و اصیل نماید.
ارزش کار آقای دکتر صباحی حضور موثر در همین فرهنگ سازی به ویژه با پژوهش که عمیقترین نوع آن است می باشد. وی با پژوهش عمیقی و گسترده خود سهم بزرگی را در تصویرسازی و فرهنگ‎سازی قالی به انجام رسانیده است. یکی از مهمترین امتیازات این کتاب گستره آن است زیرا جغرافیای تحقیق مرزهای سیاسی نیست بلکه کل شرق است. هنگامی که پژوهشگران بزرگ ایرانی به عرصه مطالعات در حوزه‎ای می‎پردازند نگرشی جهانی دارند. یعنی قلمرو علمی آنها فراملی است و به همین دلیل آنها یک مرجع و تحقیقشان یک منبع جهانی به حساب می‎آیند. همچنین باید افزود که کتاب هم از نظر اسناد و تصاویر، هم از نظر محتوا و هم از نظر چاپ کتابی بسیار ارزشمند و شایسته تقدیر است.
در پایان می‎خواهم بگویم که این هفته را بسیار بد شروع کردیم. اعلام تخریب آثار باستانی و فرهنگی موصل توسط گروه تمدن ستیز داعش همه فرهنگ دوستان دنیا را غم انگیز و وحشتزده کرد. همان طوریکه در مقاله ای نوشته ام آنها به سلاخی جنین تمدن بشری دست زدند. چه خوب است که در این آخر هفته‎ای مراسمی مانند رونمایی از یک کتاب بی‎نظیر در حوزه فرش یعنی میراثی مهم برگزار می‎شود. این قبیل مراسم موجب آرامش و امید می‎شود. به این دلیل نیز باید از پژوهشگرانی مانند دکتر صباحی تشکر کرد.
سخنران بعدی این مراسم محمود اسعدی، کارشناس رسانه بود که فرش را به مثابه رسانه ملی دانست و افزود : «رسانه فقط شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‎ها نیستند، بلکه هنری مانند قالی بهترین رسانه برای معرفی هنر و فرهنگ ایرانی در اقصاء نقاط دنیا است.» اسعدی در ادامه گفت:  طبیعت در این کتاب که حاصل پنجاه سال کار و پژوهش مستمر نویسنده آن است موج می‌زند و ما باید به این موضوع به طور جدی توجه کنیم.» اسعدی درباره نقش خود در انتشار این کتاب چنین گفت : « من کاری نکردم جز آن که واسطه‎ای بودم و دو طرف را به هم معرفی کردم و امروز از نتیجه این کار بسیار خرسندم.»
سپس علی دهباشی از آقای میرباقری، مدیر انتشارات کتاب گویا دعوت کرد و افزود: « وقتی آقای میرباقری کتابفروشی لاروس را در خیابان کریمخان خرید، کاری نیک انجام داد و این کار نیک حفظ عکس آقای احمدی مالک قبلی این کتابفروشی بود و این عکس همچنان بر دیوار کتابفروشی لاروس آویزان است. و این نشانه حرمتی است که آقای میرباقری برای این کتابفروشی و صاحب اول آن قائل است . و کتاب گویا همان گونه که شاهدیم طی این سال‎ها نفیس‎ترین کتاب‎ها را در معرفی فرهنگ و هنر ایران منتشر کرده است و هرگز از اصول خود کوتاه نیامده است.
آقای میرباقری نیز طی سخنانی کوتاه از همکاری و همراهی کسانی تشکر کرد که به انتشار این کتاب یاری رساندند و به ویژه از شهاب متین که کار صحافی بسیار زیبای این کتاب را بر عهده داشت و به خوبی از پس آن برآمد.
غلامحسین سالمی یکی دیگر از سخنرانان این رونمایی بود که از نقش ویراستار در انتشار یک اثر سخن گفت و بر این مسئله تأکید کرد که هنوز در ایران قدر کار ویراستاران برای ناشران کاملاٌ روشن نشده است.
عبدالمجید شریف زاده نیز در ادامه این مراسم از هنر قالی ایران حکایت کرد : این کتاب به خوبی توانسته از عهده این مهم برآید و می‎توان آن را بهترین منبع معرفی هنر مشرق زمین دانست.
سرانجام نوبت به دکتر سید طاهر صباحی تا از پژوهش خود و انتشار این کتاب در ایتالیا و سپس در ایران حکایت کند :
از هنگامي که خود را شناخته ام همواره جذبه اي سحرانگيز مرا به رنگ ها و نقش هاي قالي مي خوانده و آرامشي وصف ناشدني برايم به همراه مي آورده است. گرچه ما اغلب بر پيمودن مسير خواسته هاي خود اصرار مي ورزيم  و تلاش داريم تا نقشه‎ها و طرح‎های دلخواه خود را برای آینده      به اجرا در آوريم ولي نيرويي بيرون از انتظار و اراده ي ما، مسير زندگي مان را به جايي ديگر تغيير داده و راه و آينده ي ما را دگرگون مي کند. همان نيرو من را نيز چنان به دنياي پر از رنگ و طرح و راز قالي کشاند که از مدرک دانشگاهي ام قابي بر ديوار ماند اما عشق قالي همواره در وجودم زنده و پرتپش باقي مانده است.
دلبستگي به اين هنر کهن مرا به هر کجا که خواسته کشانده است: از چادرهاي سياه بافندگان قشقايي و يورت هاي شاهسون تا  موزه هاي فاخر فرش در سراسر گيتي.  
چرايي عشق و علاقه ام به اين هنر خود سوالي ست و از چه زماني آغاز شده حتي بر خود من نيز روشن نيست. وقتي به ايران         مي رفتم ساعت ها در کنار مادرم مي نشستم و فنجان قهوه اي در کنار هم مي نوشيديم. يکي از روزها  نگاهي به من کرد و با تبسم گفت حالا مي فهمم چرا به دنبال قالي رفتي. وقتي نوزاد بودي و گريه مي کردي تو را روي قالي کرماني که در خانه داشتيم              مي گذاشتم و تو پروانه وار با دست هاي کوچکت با گل هاي قالي بازي مي کردي و اين داروي آرامش بخش تو بود. تو قبل از اين که با من سخن بگويي با قالي سخن گفتي!
خاطرات من از افسون قالي در زندگي ام آن قدر است که خود مي تواند  کتاب قطور ديگري را بر بيست و دو جلد کتابي که تا کنون نوشته ام بيفزايد.
پدرم تاجر خشکبار بود و در بازار تهران حجره داشت. روزهاي تابستان، او من و برادرم، ناصر  را با خود به آنجا مي برد. در محل عبور ما از داخل بازار که از روزنه ي سقف هاي گنبدي شکل اش نور آفتاب را به داخل حجره ها و محل رهگذرها مي تاباند جذبه ي زيبايي را پديد مي آورد. در حدود 9 صبح، از يکي از اين روزنه ها، نور خورشيد روي دو پشتي کاشان که پشم آن با حشره ي قرمز دانه رنگ شده بود، افتاده بود. جلاي بسيار زيباي آن، مرا که کودکي بيش نبودم به طرف خود مي کشاند. زيبايي آن چنان مرا مجذوب کرد که از حرکت باز ايستادم تا اين که با صداي پدرم به خود آمدم.
چند روز بعد، قلک گلي‎ام را شکستم و انبوهي از پول خرد را توي دستمالي ريختم. آن را به پدرم دادم و از او خواستم آن دو پشتي به هم چسبيده ي لاکي رنگ را بخرد و به منزل بياورد. پدرم بعد از ظهر با آن تحفۀ زيبا به خانه بازگشت. اين دو تا سال‎هاي سال توي خانه ما بودند. پدرم از آنها دو تشکچۀ کوچک ساخته بود و طبق رسوم ما ايراني‎ها در زمان غذا خوردن و استراحت يکي را به عنوان مسند و از ديگري به عنوان پشتي استفاده مي‎کرد. او هم مسحور رنگ قرمزدانۀ اين دو قطعۀ زيباي کاشان شده بود. سال‎ها طول کشيد تا توانستم آن ها را از آن خود کنم. پدرم، به دليل داشتن ريشۀ آذري، عاشق قالي‎هاي تبريز بود. من از بازار دو قطعه کوچک به همان اندازه اما تبريز ابريشم‎دار خريدم و  آنها را در گوشه‎اي در معرض ديد  پدرم گذاشتم. مادرم که از نيت من آگاه بود به او گفت که اين دو قطعه بسيار زيبايند و طاهر امروز آنها را خريده است. پدر نيز اين دو قطعه ابريشمي را تحسين کرد اما من همچنان در فکر داشتن  دو قطعۀ کودکي‎ام بودم. به پدرگفتم که شما اين دو قطعۀ تبريز را که بسيار دوست مي‎داريد به جاي آن دو کاشان فرسوده برداريد.  پدر لبخندي زد و با تـکان دادن سرش تقاضاي مرا قبـول کرد. آن دو کاشان فرسوده را کـه سال‎هاي سال در منزل بود با خود به ايتاليا به ارمغان آوردم.
اين ارثيه ناخوانده، عشق به قالي از پدر مادری ام، محمد علي که در باکو کارگاه هاي قالي بافي داشت ناخوداگاه به من منتقل شده بود و عجيب آنکه نوه ام آتش  نيز که اکنون بيش از ده سال ندارد اين هديه ي موروثي را به خود گرفته است. زماني که تنها شش سال داشت، قبل از سفري به تهران، هنگام خداحافظي از او پرسيدم چه چيزي مي خواهد تا از تهران برايش بياورم. او سر را بالا گرفت و با اراده ي مصمم گفت: “پدربزرگ يک دستگاه قالي بافي برايم بياور. مي خواهم قالي ببافم”. من از دوست ام عرب زاده تقاضاي اين دستگاه کوچک را کردم. نشان به آن نشان که آتش چند ساعتي در هفته و در زمان فراغت، نزد استاد حسين مي نشست و قالي کوچک اش را بافت که منظره  يک اردک بود که با جوجه هايش در آب شنا مي کردند. آتش در سن شش سالگي بافنده ي قالي شد.
سال ها در باره ي اين هنر خوانده و نوشتـه ام. کتـاب هايم مانند تار و پود يک قالي به هم پيوسته اند. تمام کوشش من اين بوده که تصوير کامل تري از نقش ها، رنگ ها و جزييات دستبافته هـا به علاقمنـدان آن ارايه کنـم. محل مطالعـه ي من در زمينه ي دستبافته ها نه در کنج گرم و راحت کتابخانه  که در کنار چادر عشاير بود چرا که اين رازهاي سر به مهر هنوز چندان راهي به اوراق کتاب ها باز نکرده و معدود کتاب هاي موجود نيز به سادگي در دسترس نبودند. کتابخانه ي من، دارهاي قاليبافان روستاها و عشاير بوده است.
براي مطالعه و تحقيق، سفرهاي متعددي به موزه هاي دنيا وهرجا که از قالي نشاني بود رفته ام. اين حس کنجکاوي مرا به ميان قشقايي ها، شاهسون ها، کردها و افشاري ها، زير سقف آسمان صاف برد . جايي که هر روز زير نور خورشيد روشن و گرم مي شد و شب ها زير نور مهتاب رنگ ها و نقش ها، دنياي ديگري به خود مي گرفتند و ابهام و سحرانگيزي شان دو چندان مي شد.
در دوران جواني لابلاي قالي هاي تا شده کنار يک تاجر موسفيد و خوش خلق مي نشستم و با دقت به گفته هايش گوش مي دادم. آن بازار فرش برايم دانشکده اي بود و آن مرد، استاد.  هر آنچه او از دانسته‎هاي خود مي‎گفت در دفترم يادداشت مي‎کردم. گاهي با پاي خسته و لرزان با کمک من يک قاليچه يا يک خورجين را باز مي کرد و برايم از طوايف کرد ساکن در نزديک ورامين مي گفت که آن را بافته بودند.
مطالعه طرح و نقش و رنگ قالي‎ها و گره گشايي از ابهامات و اسرار آنها چنان شورانگيز بود که گويي راه را نه بر زمين که در آسمان طي مي‎کردم. وقتي به قالي نگاه مي‎کني، هنگامي که زبان نقش ها و رنگ‎هايش را درک مي‎کني، آنگاه که در احساس بکر بافنده روستايي و عشايري شريک مي‎شوي، آن وقت است که قالي بال هاي خود را مي‎گشايد و تو را در دنيايي خيال انگيز با خود به گوشه و کنـار پرواز مي دهد و تو نيز چـون من مسافر قالي پرنـده مي‎شـوي و دل به او مي‎سپاري تـا تـو را بر فـراز سرزمين‎هاي مختلف پرواز دهد. از کوه و دريا تا جنگـل و کوير مي گذراند تا بافنده هايي را ببيني که گرچه در لباس و زبان و اقليم با هم  متفاوت‎اند ولي قلب شان و لبخندشان، روح معناگر و خلاق شان از يک جنس است: از جنس صفا، سادگي و مهرورزي.
هرچند در يک کتاب نمی‎توان هنر قالي را به تمامي به تصوير کشيد اما هدف من از نگارش اين صفحات، چيزي نبوده جز اين که شما را دعوت کنم تا با آن همراه شده و همسفر من به تمامي سرزمين هاي دور شويد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید