تصویر برگزیده

«شیما زنگنه» در گفت و گو با آرتنا:

شعر خیانتی بیش نبود

آرتنا: «شیما زنگنه» گفت: خوب است که شاعر با ساده نویسی و نزدیکتر شدن به مخاطب بتواند روبه رویش بایستد، کنارش بنشیند و با او ارتباطی آسان را شکل دهد.

گفت و گو: حمیدرضا اکبری شروه / خبرگزاری هنر «آرتنا»

شیما زنگنه فعالیت هنری خود را از سال ۷۵ به صورت تخصصی شروع کرد و مجموعه اول شعرش "متولد ماه سیزده" در سال ۱۳۸۳ چاپ و مجموعه شعر دومش با وقفه ی زیادی در سال ۱۳۹۱ منتشر شد که به عقیده شاعر فاصله ی بین دو کتاب فرصتی برای جستجوی آنچه که امروز در شعرهایش اتفاق می افتد بود. مجموعه ی سوم  هم به زودی به دست علاقه مندان شعر و ادب خواهد رسید.
زنگنه قرار بود وقتی را تعیین کنند و به ما خبر دهد اماچند ماهی گذشت و خبری نشد به ناچار خود به سراغش رفتیم. پشت میزش نشسته بود و کلاس درسش تمام شده بود و این فرصتی بود تا گفتگوی کوتاهی درباره عمر هنری اش و شعر با او داشته باشیم .
شیما زنگنه در تعریف شعر معاصر به خبرنگار آرتنا گفت: شعر معاصر به شکل های متفاوتی تعریف شده است، و هر کدام از این تعاریف می توانند در جایگاه خودشان مهم باشند. در واقع مبحث معاصر بودن شعرها یک بحث گسترده و به گونه ای پیچیده است که می توان از منظرهای متفاوتی چون بازه ی زمانی و تفکر شعری و... به آن پرداخت.
وی ادامه داد: شمیسا معتقد است: «معاصر بودن، دو مفهوم به عرف عام و عرف خاص دارد. شاعر معاصر به عرف خاص کسی است که فقط شعر نو، یعنی شعر به شیوه های آزاد (نیمایی) یا سپید (شاملویی) یا موج نو و از این قبیل می گوید. لذا در مجموعه هایی که در گلچین شعر نو، یعنی به اصطلاح گزیده های شعر نو ترتیب داده اند (مثلاً شعر نو از آغاز تا امروز از محمد حقوقی یا هزار و یک شعر از محمد علی سپانلو) از سیمین بهبهانی و امثال او، که به اعتباری شعر نو می گویند منتها در قالب سنتی نمونه نیاورده اند؛ اما معاصر بودن در عرف عام شامل همه ی کسانی است که حداقل در نیم قرن اخیر به عنوان شاعر معروف شده اند.»
او گفت: شعر در هر زمان و تاریخی که نوشته شود قبل از هر چیزی ابتدا باید شعر باشد، مهم این است که اصل و جوهره ی شعر در جان کلمات جاری باشد، اینکه شعر معاصر الان چه مولفه هایی را دنبال کند در وجود خود شعر گم می شود، وقتی شاعر بتواند در زمان و تاریخی که در آن دارد یک اثر را خلق می کند بتواند رسالتش را به بهترین حالت ممکن به انجام برساند و خودش را در اثر جاری کند در کنار تمام اصول شعری و رعایت هر آنچه که شعر را با این سوال مواجه نکند که  آیا شعر اتفاق افتاد.
این مدرس دانشگاه همچنین عنوان کرد: باید بتوانیم ارتباط زیبایی بین آنچه که امروز  اتفاق می افتد و در زندگی مان جاریست با کلمه ایجاد کنیم که شاعر جز خودش و آنچه که در وجودش درد و شادی عمیقی را می آفریند نیست. شعر خود شاعر است که شکل شعر می گیرد و می توان گفت شعری که به روز باشد و دغدغه های مخاطب را، دردی که از اتفاقات زندگی و رنجی که انسان می برد و حتی هیجانات و شور و شعفی که در جانش جاری می شود را به شکلی قوی و جاندار بیان کند و مخاطب شعر بودنش را با تمام وجود حس کند موفق است، اینجا مخاطب کسی ست که با تمام کارکردهای پیچیده و ساختارهای شعری و کشف و شهودی که شاعر در شعرش دارد بتواند ارتباط برقرار کند.
زنگه در تعریفی ساده نویسی در شعر مطرح کرد: خوب است که شاعر  با ساده نویسی و نزدیکتر شدن به مخاطب  بتواند روبه رویش بایستد، کنارش بنشیند و با او ارتباطی آسان را شکل دهد، اما باید حواسمان باشد که یک مخاطب خوب باید شعر خوان خوبی باشد تا آن ارتباط صحیح شکل بگیرد و گرنه ساده ترین شعرها به چشمم بی معنی می آید. و اینجا زنگ خطری است که باید به صدا در بیاید. متاسفانه در دهه ی اخیر اتفاقاتی برای شعر سپید افتاده که نگران کننده است ساده نویسی را با نوشتن چند جمله ی ساده و آسان که زیر هم نوشته شده اند اشتباه گرفته اند، شعر در اوج سادگی باید شعر باشد و شعر تصویر،ساختار شعری و جانی می خواهد که بتواند ادامه دهد. من تا جایی و به گونه ای ساده نویسی را قبول دارم که شعر را با  یک متن ادبی که زحمت کشیده شده و پلکانی نوشته شده یکی نکند.
وی در ادامه گفتگو شعر دهه 90را اینگونه ارزیابی کرد: ابولفضل پاشا اعتقاد دارد شعر آوانگارد دهه ی نود؛ می خواهد امکانات نثر را در شعر پیاده کند؛ یعنی امکانات نثر را مصادره به مطلوب کند. ما باید قبول کنیم که حکم‌اندازی باید آن‌قدر قاطع باشد که کسی نتواند در صحت آن تردید کند اما دوره ی ما دیگر دوره ی قاطعیت نیست چون‌که ما در جهان امروز، به بی نظمی و تخریب رسیده‌ایم، پس ما باید از ظرفیت های پنهان نثر استفاده کنیم. من یاد حرف نیما می افتم که می گفت شعر ما باید به طبیعت کلام نزدیک شود. شیوه‌ی شعری دهه‌ی نود، یکی از بهترین ظرفیت هایی را مطرح می‌کند که شعر ما می تواند از آن بهره ببرد تا به طبیعت کلام نزدیک شود. فکر می کنم توضیح ایشان کاملا با اتفاقاتی که در شعر ۹۰ افتاده است نزدیکی بسیاری دارد.
وی درباره حوزه ی تخصصی خود؛ شعر سپید عنوان کرد: نگرانم که مبادا شعر سپید یکروزی با متون ادبی اشتباه گرفته شود، این روزها هستند کسانی که نوشته هایی را به نام شعر می خوانند و می نویسند که تنها جملاتی است که زیبا نوشته شده اند. در شعر سپید باید ابتدا رعایت شعر بشود یعنی نشانه ها و کلید ها در شعر به شکلی مستقل اما در ارتباط با شعر با رفت و آمدی شاعرانه شکل بگیرند و شاعر باید موسیقی پنهان درون سطرها را از دست ندهد و چنان در پلکان اول شعر وارد شود که هیچ کلمه ای تا پلکان آخر بی جا نیاید.همه چیز باید به گونه ای اتفاق بیفتد که شعر را بشود حس کرد.
زنگنه که خود ساکن خوزستان است درباره شعر خوزستان گفت: خوزستان همیشه جایگاه شاعران بسیار خوبی بوده است و شعر خوزستان بیشتر نوستالژی است و درد های پنهان و زخم هایی که گاهی فکر می کنیم خوب شده اند اما در شعر سر باز می کنند. شعر خوزستان و کلی تر جنوب یکی از دلایل موفقیتش تا این زمان عجین بودن با غصه ها و اتفاقاتی ست که شاعر را می آزارد و روح لطیفش را به چالشی می کشد که نمی توان بی خیال از کنارشان رد شد، باید ایستاد و با آنها قدم زد و دردشان را در کلمه آورد فقط باید حواسمان باشد که رعایت شعر را بکنیم.
وی درباره نقد در حوزه شعر معاصر خاطر نشان کرد: اعتقاد دارم کلمه مقدس است و اگر در شکل شعر ظهور پیدا کرد تقدسش چندین برابر است، نقد شعر یک علم و تخصص حساس است، علمی که گاهی به صورت آکادمیک و گاهی با  تجربه به دست می آید،یک منتقد شعر به نظر من کارش از یک قاضی که بخواهد بهترین و عادلانه ترین حکم را بدهد چند درجه سخت تر است، نقد را به منتقدین حرفه ای و عادل بسپاریم که تقدس شعر خدایی نکرده با جملاتی که گفته می شوند که "فقط گفته شوند" زیر سوال نرود. متاسفانه مخاطب گاهی به نقدها بیشتر از شعر توجه نشان می دهد، بنابراین منتقد باید دور از هر مسایل و حاشیه هایی قبل از هر چیز منصف باشد و شعر را خیلی خوب بشناسد و بتواند نقدی سازنده و دلسوزانه داشته باشند که من فکر می کنم هنوز  برای رسیدن به قله ی این موضوع راه بسیاری داریم.
در ادامه بحث به نقش نوستالوژی در شعر رسیدم که وی در بیان توضیح این موضوع عنوان کرد: آلبر کامو می گوید: «کسانی که برای اوقات خوش گذشته، مویه می‌کنند، به چیزهایی که دوست دارند دست یابند اشاره می‌کنند و نمی‌توانند احساس بدبختی شان را نه تسکین دهند و نه خاموش کنند". اصطلاح نوستالژی که ابتدا در متن های پزشکی استفاده می شد و برای  توصیف اختلالات بیماران به کار می رفت، اما با گذشت سالها  رفته رفته وارد دنیای ادبیات شد.  نوستالژی در ادبیات  اینگونه معنی می شود:" احساسات رمانتیک و غم دیر متولد شدن "نمود نوستالوژی در شعر شاعران، مختلف است، دوری از معشوق، زادگاه، نرسیدن ها، دلتنگی ها، دور بودن ها در اوج نزدیکی، رنجی که همیشه همراه انسان بوده و هست،غصه های ریز و درشتی که شکل می گیرند و گاهی در تمام زندگی ریشه می کنند و تمام آنچه شاعر را به گوشه ای می کشاند تا کلمه را با دردهایش بیامیزد و شعری را بیافریند که در آن حسرت قلب می شود  و گاهی صدای خورد شدن استخوانهایش موسیقی سطر سطر شعر می شود،دلزدگی های او از اتفاقات پیرامونش که به گونه ای آزار دهنده است و...،شکل های متفاوت این نمود است.
 زنگه گفت و گوی خود را با این شعر به پایان رساند: شعر خیانتی بیش نبود، باشد که روزی دستم را بگیرد و ببرد آنجا که همیشه جانش دادم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید