تصویر برگزیده

رضا رسولی:

نداشتن ستاره ادبی در ۱۰ سال اخیر، مشکل جدی ادبیات ما است

آرتنا: رضا رسولی گفت: ممیزی کتاب بر اساس عقیده و رویکرد دولت‌ها نمی‌تواند باشد. ممیزی کتاب شاخص‌ترین کار ویژه معاونت فرهنگی است؛ به هر نسبت معاونت فرهنگی در راستا و چارچوب قانون مصوب حرکت کرده باشد عملکردش قابل ستایش است به همین نسبت که در چارچوب قانون حرکت نکرده باشد عملکردش قابل نقد است.

zoom
نداشتن ستاره ادبی در ۱۰ سال اخیر، مشکل جدی ادبیات ما است

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، رضا رسولی، متولد 1354 تهران و دانش آموخته حوزه و دانشگاه در رشته حقوق است؛ تا چند سال پیش می شد او را نویسنده ای جوان خطاب کرد اما دیگر پا به چهل سالگی گذاشته و باید وی را در مرز پختگی دانست.
نویسنده "سفر به سلامت"، "هنر برای حقیقت" و "سلام بر سحر"، علاوه بر آن که 10 عنوان کتاب منتشر کرده است، مسئولیت های اجرایی در دستگاه های مختلف نظیر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، سازمان میراث فرهنگی، خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، سازمان بسیج هنرمندان و .... و همچنین دبیری ده ها جشنواره و مسابقه از جمله "قلم زرین" را تجربه کرده است؛ چند سالی هم هست که به عنوان جوان ترین عضو هیات مدیره انجمن قلم ایران در کنار سرشار و پرویز و تجار و... قرار دارد.

رسولی که خود دستی بر آتش مدیریت فرهنگی دارد و در چهل سالگی اش آرزوهایی دراز برای فرهنگ کشور می کند، در آخرین روزهای سال 93 به «نسیم»، آمد تا با خبرنگاران ما به بررسی وضعیت ادبیات داستانی ایران در سال پیشین و مدیریت فرهنگی کشور بپردازد. او در این مصاحبه از دغدغه هایش گفت از نویسنده های روشنفکرنما، از نداشتن ستاره های ادبی و... و به بررسی وضعیت ادبیات ایران و مدیریت فرهنگی کشور در سالی که گذشت پرداخت.

به عنوان اولین سوال می خواهیم تحلیلی داشته باشید در فضای داستان نویسی و اتفاقاتی که سال گذشته در حوزه ادبیات افتاد.
رسولی: واقعیت این است که اگر در مورد ادبیات به معنای عام و ادبیات داستانی به معنای خاص بخواهیم صحبت کنیم؛ صرفا نمی توانیم در مورد متن، کتاب یا داستان منتشر شده گفتگو کنیم؛ خودتان هم اشاره کردید که از چند زاویه مختلف در این مورد صحبت کنیم یکی خود متن است است یعنی کتاب‌ها و داستان‌ها منتشر شده است، دوم رسانه‌هایی که حوزه ادبیات را پوشش می‌دهند، سوم شبکه توزیع، چهارم دستگاه‌های متولی و حوزه‌های تخصصی مدیریتی ادبیات و پنجم هم بحث جشنواره‌ها،  همایش‌ها و نشست‌هایی که در حوزه ادبیات برگزار می‌شود.

در مورد هر کدام از این موضوعات باید مفصل صحبت کنیم اما آنچه که اجمالاً به ذهن من می‌رسد و خدمت شما عرض کنیم دو سه حوزه اصلی را مطرح می‌کنم.

**نداشتن ستاره های ادبی در ده سال اخیر مشکل جدی حوزه ادبیات است
موضوع اول در واقع متن کتاب و کتاب‌خوانی در حوزه ادبیات است، امسال به دلیل نوسانات اقتصادی و مشکلاتی که وجود داشت و ریشه اش در دو سال قبل بود، باعث شد تا تیراژ کتاب پایین آمده و متأسفانه به تبع آن کاهش خرید کتاب به نسبت قبل، در سبد خرید مردم نیز اتفاق بیفتد و این واقعیتی است که باید آن را بپذیریم.
باز هم اگر بخواهیم در حوزه ادبیات به معنای متن و محتوا جدی‌تر فکر کنیم؛ من سال 93 را متأثر از یک دهه قبل ادبیات می‌دانم، یعنی ما در حدود ده سال اخیر یا در یک دهه قبل، با یک مشکل جدی مواجه بودیم و آن هم نداشتن ستاره‌های ادبی است؛ یعنی نویسنده‌های بزرگی که خودشان و آثارشان یک فروغ پرتوان را در فضای ادبیات و آسمان وسپهر فرهنگ ایجاد کرده باشند ما در دهه 60 و اوائل دهه 70 متعدد زایش‌های انقلاب ستاره‌های ادبی و آثار فاخر داشتیم اما در دهه اخیر متأسفانه نداریم، حالا در این آسمان سوسو های فراوان وجود داشته است ولی آنچه که بشود به آن  واقعاً ستاره ادبی گفت، از نظر من وجود نداشته است.

**بی پروانویسی از سوی برخی نویسنده‌های روشنفکرنما، بیشتر شده است

یک نکته قابل تأمل و قابل توجه و البته دردآوری که وجود دارد این است که در سال 93 بی پروا نویسی از طرف بعضی از نویسنده‌های روشنفکرنما بیشتر شده و توسعه و گسترش پیدا کرده است؛ گویی مضمون کم آورده اند و به همین دلیل؛ به سمت بی پروا نویسی و وقیح نویسی روی آورده اند.
شما در ابتدای صحبت تان به بحث ممیزی اشاره کردید؛ به نظر من ممیزی واقعاً آبروی خیلی از این روشنفکرنماها را می‌خرد؛ از این جهت، این بی پروا نویسان باید از ممیزی متشکر باشند؛ اگر بعضی‌ نوشته‌هایشان منتشر می‌شد، فرزندان خودشان هم رویشان نمی‌شد این آثار را بخوانند و به نوعی، اسباب خجالتشان بود!
ای کاش بی پروانویسی الزاماً در چاپ و انتشار آثار خلاصه و محدود می‌شد ما می‌بینیم در یک جایزه ملی شاخص به نام جایزه جلال هم برخی از این آثار که رگه‌هایی از بی پروانویسی دارند، جایزه می‌گیرند.

** یک سال کاملاً معمولی را در حوزه ادبیات داستانی داشتیم
در حوزه جشنواره‌ها و مسابقات ادبی، سال گذشته یک سال معمولی بود بعضی از جشنواره‌های ملی مثل جشنواره ادبی داستانی بسیج برگزار شد؛ جایزه جلال برگزار شد و جایزه قلم زرین را هم داشتیم و در کل یک سال کاملاً معمولی از این جهت بود.

**در شهرستان‌ها رویش و زایش نویسنده جوان زیاد شده است
در جشنواره داستانی بسیج، یک اتفاق خوبی افتادکه هم خود من با آن مواجه شدم و هم دوستان کارشناسی که به عنوان داور به استان‌ها اعزام می‌شدند آن هم این که ما هر چی در سطح ملی ستاره نداریم هر چی در سطح ملی آثار فاخر نداریم یا آثار کور کننده‌ای که به اصلاح بیزینس من‌ها چشم بازار را در ‌آورد، در شهرستان‌ها رویش و زایش نویسنده جوان خیلی زیاد شده است و این مسئله  به سمت فراگیر شدن پیش می‌رود.
یادم هست سال‌ها پیش یکی از شاعران یک جمله‌ای گفته بود که جمله جالبی بود؛ گفته بود که توی ایران هیچ کس نیست که کشتی نگرفته باشد و در نهایت همه ایرانی‌ها کشتی‌گیر هستند و هیچ ایرانی نیست که در عمرش یک بیت شعر نگفته باشد وکما و بیش، هر ایرانی یک تک بیتی شعر سروده است؛ حالا واقعاً خوشحال می‌شویم که داستان دارد به سمت فراگیر شدن پیش می‌رود؛ در شهرستان‌ها با نوقلم‌ها، نوجوانان و جوانان نوخواسته بسیار با ذوقی که سواد ادبی را با مضامین ارزشمند درآمیخته اند مواجه هستیم.
به نظر من دستگاه‌های فرهنگی، دستگاه‌های متولی و افراد جریان‌ساز، باید کمی از برنامه‌های رونمایی کتاب کم کنند و به جای رونمایی های متعددی که انجام می‌شود، به رونمایی از چهره‌های ادبی جوان، که سرمایه انقلاب و رویش‌های ادبی انقلاب اسلامی هستند، بپردازند.
دلیل اصلی این مسئله این است که بازنشستگی ادبی بعضی از دوستان فرا رسیده است، یعنی وقتی یک نویسنده‌ای اوج آثارش در دهه 60 و 70 بوده الآن ده سال است که کمتر اثری منتشر کرده است و یا آن تعداد که منتشر شده، هیچ کدام نه به لحاظ مضمون و نه به لحاظ ساختاری و نه به لحاظ تکنیکی جذابیت و اغناکنندگی ندارند؛ و دیگر اینکه این نویسنده عملاً خودش با ننوشتن و خلق نکردن اثر خوب، اثبات کرده است که دوران بازنشستگی‌اش فرا رسیده است؛ چه بهتر که این افراد جشن بازنشستگی برگزار کنند و رسماً بگویند که ما دیگر نمی‌نویسیم. گرچه حوزه ادبیات بازنشستگی بردار به معنای سازمانی و اداری نیست.
به یک موضوع دیگر هم، باید اشاره کنم. آن هم در حوزه آموزش است. به تعبیر بعضی از دوستان صاحب نظر، وضعیت ادبیات در همین  یک دهه اخیر که گفتم ستاره نداشتیم و سال 93 که گفتم اثر خاص و ستاره‌ای نداشتیم، چه بسا محصول اتفاقی باشد که در سال‌های اخیر در حوزه ادبیات داستانی افتاده آن اتفاق هم چیزی نیست جز بحث آموزش ما در دهه اخیر.

**نویسنده های نسل جدید روایت‌گر خوبی نیستند
زمان جنگ، تک و توک و به طور متناوب و البته خیلی کم، کلاس های آموزشی و مراکز آموزشی در حوزه ادبیات داستانی داشتیم. هم در جناح مسلمان و نیروهای حزب اللهی و انقلابی و هم در جناح روشنفکری؛ اما در سال‌های اخیر، کلاس های آموزشی زیاد شده است؛ البته این کلاس ها خیلی خوب است، قدیمی‌ها می‌گفتند که تفاوت جامعه صنعتی به معنای پیشرفته و جامعه سنتی به معنای پیشرفت نکرده یا در حال توسعه، در آموزش است. اما همه ماجرا، آموزش نیست. چرا که آموزش‌گراها که محور کار را مبتنی بر آموزش می‌بینند، بیشتر روی فرم کار می‌کنند یعنی بچه‌هایی که در این کلاس‌ها رفتند خیلی به لحاظ فرم و ساختار شناسی ادبیات داستانی، آدم‌های قوی هستند اما روایت‌گر خوبی نیستند و قصه خوبی نمی‌توانند بنویسند، داستان‌نویس جذابی نیستند که اثرشان با نگاه مردم و با ذائقه انسانی همخوانی داشته باشد.
به قول یک دوستی می‌گفت وقتی بزرگ علوی چشم‌هایش را نوشت، هم بچه حزب اللهی‌ها و هم روشنفکران، از زیبایی داستانی آن لذت بردند.
روایتگری زیبا، یک نگاه انسانی است. حالا با هر مضمونی که بخواهد اتفاق بیفتد. نکته دیگر اینکه باز هم در سال 93 خاطره نویسی بر داستان، تفوق و برتری پیدا کرد. بحث خاطره‌نویسی جذاب است؛ کتاب‌های خاطره‌نگاری مثل من زنده‌ام سایه سنگین خودش را بر سر ادبیات داستانی پهن کرد؛ از این جهت که خاطره دست مایه داستان است و دست مایه خلق آثار هنری و ادبی مثل فیلمنامه و نمایشنامه هم می‌تواند باشد، خیلی خوب است. ولی از این حیث که خاطره، در قالب تکنیکال یک داستان روایت نشده است و در ردیف ادبیات داستانی جا نمی گیرد. این تعبیر من نیست به تعبیر یکی از دوستان، خاطره نویسی، یک زنگ خطری را در ادبیات داستانی به صدا در آورده. در حالی که ما در دنیای امروز، علاوه بر اینکه نیا ز به دستمایه‌های غنی داستانی و مضامین بلند داریم لازم است که این دست مایه‌ها ومضامین غنی و عمیق و فاخر را، در یک لباس فاخر و ارجمند به نام تکنیک داستانی پیاده کنیم و به جامعه مخاطب عرضه کنیم.

شما در صحبت هایتان از برگزاری جوایز ادبی متعدد نام بردید؛ به نظر شماتعدد این جوایز خوب است یا بد؟
رسولی:از دو سه منظر به این موضوع می‌شود نگاه کرد؛ منظر اول این که تعدد و تکثر جشنواره‌ها و جوایز ادبی شبیه ماجرای تعدد و تکثر دستگاه‌های فرهنگی در کشور شده است.

**تعداد و تکثر جشنواره‌های ادبی موازی‌کاری محسوب می‌شود
بیش از 60 دستگاه فرهنگی رسمی در کشور داریم که در بخش دولتی، عمومی و غیردولتی فعالیت می‌کنند؛ نگاه شخصی خود من این است که هر اتفاقی که به توسعه و ترویج ادبیات در کشور کمک کند، لازم است، اما اینکه تعدد و تکثر جشنواره‌ها موازی‌کاری محسوب می‌شوند یا خیر این یک بحث مستقل است که باید ارزیابی کرد؛ من دو سال پیش در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌ها پیشنهاد دادم که اتفاقاً دستگاه ها و سازمان‌های همسو، باید در حوزه برگزاری جشنواره ها با هم جلسه مشترکی داشته باشند و اگر می‌بینند جوایزشان با هم اشتراک مضمونی و یا اشتراک رسالتی و هدفی دارد، آنها را ادغام کنند.

**جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی در بخش خصوصی باید بیشتر توسعه پیدا کند
بهتر است بعضی‌ها کوتاه بیاییند صرفاً به خاطر اعلام گزارش کار جشنواره برگزار نکنند. اما از دو نکته نباید غافل شویم یکی اینکه جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی در بخش خصوصی باید بیشتر توسعه پیدا کند؛ بخش خصوصی ما باید فعال باشد؛ بخش های تخصصی ما مثل جایزه قلم زرین که انجمن قلم ایران بانی آن است باید در این حوزه فعالتر شوند.
نکته دوم اینکه بعضی جوایز تخصصی هستند واتفاقاً به دلیل کمبود مضمون یا محتوا لازم بوده است که برگزار شوند مثل جایزه داستان انقلاب؛ یک اتفاق عظیمی در قرن گذشته به نام انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاده است، اما وقتی تعداد آثار منتشر شده‌ داستانی را در این زمینه می بینیم، آنقدر کم است که انگار نیست! مرحوم امیرحسین فردی پایه گذار این جشنواره ادبی بودند؛ جشنواره ای تخصصی که نیاز به تقویت دارد.
جشنواره ای مثل داستان انقلاب به نظر من باید به کار خودش همچنان ادامه دهد ولی ما از این موازی‌کاری‌ها، هر چه فاصله بگیریم، برای منابع ملی وفرهنگی مان بهتر است.

به نظر شما چقدر جوایز ادبی در پرفروش بودن آثار تأثیر دارد؟
رسولی: این مسئله بی‌تأثیر نیست؛ بالاخره آدم‌ها نسبت به موضوعات تعلق خاطر دارند طیف‌های مختلفی که به جوائز مختلف و جشنواره‌های مختلف اعتقاد و ایمان دارند گاهی از سر ذوق و سلیقه‌شان و گاهی از سر اینکه چون این برگزیده این جشنواره ‌است و من دوستان را می‌شناسم یا طیف فکری‌شان را قبول دارم می‌خرم و استفاده می‌کنم ولی یک چیزی یادمان باشد، این که هنر، تبلیغات بردار نیست.
در این منظومه تبلیغات نقش مفید و اثرگذاری دارد اما همه ماجرا این نیست به عنوان مثال، امروز اگر شما روی بنده که صدای خوبی ندارم و تخصصم در ردیف‌های آوازی، تقریباً در حد صفر است، سرمایه‌گذاری کنید و هر چقدر هم تبلیغ کنید و به من جایزه بدهید، مردم استقبال نخواهند کرد؛ ولی یک خواننده خوش صدایی که فراز و فرودهای صدایش و طنین صدایش با ذوق و سلیقه مردم همراهی و همدلی می‌کند، اثرش فروش می‌رود و مورد استقبال قرار می‌گیرد. در ادبیات هم همین داستان هست. به نظر من جوایز، اثرگذاری تعیین کننده ندارند، ولی بی اثر هم نیستند.
برای عامه مردم هم همین مسئله مصداق دارد؛ چون عامه مردم کم و بیش، با جشنواره‌ها و جوائز آشنا هستند، حتی اگر آشنا نباشند، اخیراً مد شده که روی کتاب‌های می‌نویسند که این کتاب برگزیده فلان جشنواره است.

نظرتان راجع به عملکرد معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در یک سال گذشته چیست؟
رسولی: من دو سه نکته دارم در بحث وزارت ارشاد اجازه بدهید هم از موضع یک نویسنده صحبت کنم و هم از موضع کسی که نزدیک به دو دهه، سابقه فعالیت سازمانی در دستگاه‌های فرهنگی کشور دارم.

**نقد وزارت ارشاد در دولت جدید صرفاً به بخش تولی‌گری آن محدود شده است
سه نکته را برای بحث نقد نباید فراموش کنیم، نکته اول اینکه نقد وزارت ارشاد در دولت جدید صرفاً به بخش تولی‌گری آن مختص شده است؛  بخش‌هایی که مسئولیت مجوزها را در حوزه چاپ کتاب، کنسرت‌ها و صدور پروانه برای فیلم و مجوز اکران برای نمایش فیلم‌ها، میدهد مورد سوال قرار می گیرد؛ در حالی که وزارت ارشاد یک مجموعه‌ بزرگ و عظیمی است.
چند وقت پیش یک مقاله مفصلی نوشتم و تمام بخش‌های اصلی وزارت ارشاد را در آن قید کردم و حرف من این بود که ایها الناس ای بزرگوارانی که می‌خواهید وزارت ارشاد را نقد کنید وزارت ارشاد فقط کنسرت و فیلم و... نیست یک مجموعه عظیم است.
به عنوان مثال در وزارت ارشاد یک سازمانی داریم به نام سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی قدیمی‌ترین رسانه کشور است و نزدیک به 80 سال قدمت دارد دفاتر متعددی در چهار قاره جهان دارد چند ده دفتر در سراسر کشور دارد و در جریان‌سازی رسانه‌ای کشور خیلی مهم است حالا چند نفر آمدند این سازمان، که از توابع مستقیم وزارت ارشاد است را نقد کنند؟
در هفته‌های اخیر رهبر حکیم انقلاب پیامی خطاب به جوانان اروپایی صادر کردند چقدر ما آمدیم متمرکز شویم روی اینکه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که از توابع وزارت ارشاد است و رسالت صدور فرهنگ انقلاب اسلامی را به سراسر جهان دارد چه گام‌هایی می‌تواند در راستای توسعه، ترویج و تعمیق پیام حضرت آقا بردارد؟

**نگاه منتقدان، به دو یا سه بخش وزارت ارشاد متمرکز است
دو یا سه بخش وزارت ارشاد، دوستان دلسوز را غافل کرده است تا از نگاه فراگیر به نقد عملکرد وزارت ارشاد نداشته باشند.
اما نکته دوم این است که از سر دلسوزی و علاقه‌مندی به نظام مقدس جمهوری اسلامی نقد وزارت ارشاد نباید دلسوزان را از نقد عملکرد دیگر دستگاه‌های نظارتی و فرهنگی غافل کند.
به عنون مثال می‌گویم در دنیای امروز که تبلیغات و اقدامات تبلیغی یک اصل بسیار جدی و تعیین کننده است چقدر ما به نقد سازمان تبلیغات اسلامی پرداختیم و می‌پردازیم؟
نهادهای مسئول ما بزرگوارانی که تریبون دارند شما به پیام حضرت امام که به مناسبت تأسیس سازمان تبلیغات صادر فرمودند نگاه کنید، به اساسنامه سازمان تبلیغات اسلامی نگاه کنید، وقتی به این دو موضوع نگاه می‌کنید می‌بینید چه فاصله بزرگی بین وضعیت فعلی سازمان تبلیغات اسلامی با عملکرد این سازمان وجود دارد.
نقد و ارزیابی ما را چالاک می‌کند؛ نقد باعث می‌شود که ما نقاط ضعفمان را در عملکردمان متوجه بشویم؛ نباید از نقد درون گفتمانی غفلت کنیم.

من جواب سوالم در خصوص عملکرد معاونت فرهنگی ارشاد را نگرفتم؛ به عنوان یک نویسنده چه کارهای خوبی به نظر شما انجام شد و یا چه نقدی به این عملکرد دارید؟
رسولی: یکی از بخش‌هایی که خیلی جدی در معاونت فرهنگی مورد توجه است، همین بحث ممیزی کتاب است که در طول یک سال و نیمی که از عمر این دولت می‌گذرد با آن مواجه هستیم.
ممیزی کتاب بر اساس سلیقه نمی‌تواند باشد. بر اساس عقیده و رویکرد دولت‌ها هم نمی‌تواند باشد به نظر من، ممیزی کتاب شاخص‌ترین کار ویژه معاونت فرهنگی است؛ به هر نسبت معاونت فرهنگی در راستا و چارچوب قانون مصوب حرکت کرده باشد عملکردش قابل ستایش است به همین نسبت که در چارچوب قانون حرکت نکرده باشد عملکردش قابل نقد است.
کما اینکه در بعضی از موارد هم کتاب‌هایی منتشر شد که مورد نقد بود و یک عنوانش که خودم هم در واقع بانی‌ نقدش بودم، کتاب دوازدهم بودکه توسط بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان که از زیر مجموعه‌های معاونت فرهنگی بود منتشر شد؛ یعنی ناشری که خودش از توابع معاونت فرهنگی ارشاد یعنی صدور مجوز کتاب است، کتابی را منتشر می کند درباره زندگی حضرت صاحب الزمان(عج) که شرم ایمانی را به پیشانی مخاطب می نشاند.

**در حوزه ممیزی کتاب نیاز به دقت نظر بیشتر ونزدیکتر شدن به قوانین مصوب داریم
معاونت فرهنگی در حوزه ممیزی کتاب نیاز به دقت نظر بیشتری دارد نیاز به نزدیکتر شدن به قوانین و مصوب دارد و در حوزه انتصابات هم، از معاونت فرهنگی خیلی بیشتر از این انتظار می‌رود که عملکرد شایسته‌ای داشته باشد؛ جناب آقای صالحی خودش از فضلای پر سابقه حوزه علمیه قم هستند و از حضرت آقا به عنوان هیئت امنای دفتر تبلیغات اسلامی حکم انتصاب دارند و آدم با شناخت و پر عقبه و پر سابقه‌ای است خیلی تعجب بر انگیز است که آقایی را چند ماه پیش به عنوان مدیر کل منصوب کرده بود که هم به لحاظ سوابق مدیریتی خیلی با پستش تناسب نداشت و هم به جهت سابقه اما و اگر داشت یا درباره سردبیر خبرگزاری کتاب مباحثی مطرح شد و کتاب کذایی ‌هم که ایشان منتشر کرده و در  کشور هم توزیع شد؛ خب نباید به این افرادی که حواشی دارند، مسئولیت داد.

 رئیس جمهور در دو مراسم ملی که برای کتاب برگزار شد بیشتر در مورد ممیزی صحبت کردند؛ به عنوان یک نویسنده به نظر شما ممیزی تنها موضوعی است که باید به آن پرداخت یا اینکه مشکلات دیگری در حوزه کتاب وجود دارد؟
رسولی: انتشارکتاب یک منظومه است که ممیزی یکی از موضوعات آن به حساب می آید. به نظر من مقامات عالی اجرایی در کنار پرداختن به موضوعاتی مثل ممیزی ای کاش از یک موضوعی غفلت نمی‌کردند موضوع توزیع کتاب است.
وضعیت توزیع کتاب در کشور ما وضعیت نامناسبی دارد از این جهت که موازنه‌اش حفظ نشده است متأسفانه دستگاه‌های دولتی ما در حوزه توزیع کتاب به وظایف خودشان عمل نکردند که شاخص‌ترینشان وزارت ارشاد است؛ که خیلی ضعیف عمل کردند.
به قول دوستی که می گفت هر وقت می‌خواهید نبض فرهنگ در کشور را به دست بیاورید به خیابان انقلاب روبروی دانشگاه تهران مراجعه کنید کتاب‌های جدیدی که کتاب فروشی‌ها به همراه پوستر آن پشت ویترین می‌گذارند که نشان دهنده واقعیت ها است و خیلی هم جالب است شما وقتی در آن راسته می‌رود می‌بینید اکثریت قریب به اتفاق کتاب‌فروشی‌ها خصوصی است که دارند آنجا نقش تعیین کننده بازی می‌کنند و در بین انبوهی از دستگاه های فرهنگی کشور، شما دو سه کتاب فروشی که متعلق به دستگاه فرهنگی باشد را بیشتر نمی‌بینید.
تا چند سال پیش در خیابان 16 آذر چندین کتاب فروشی وجود داشت و کتاب‌های ارزشمند و فاخر متعلق به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را توزیع می‌کردند حالا من رابطه ملکیتشان را نمی‌دانم که آیا مستأجر بودند سرقفلی فروخته بودند یا ... در بحث حقوقی‌اش وارد نمی‌شوم اما دانشگاه تهران لطف کرد مغازه‌های کتاب فروشی را خراب کرده و جایش چنار کاشت؛ حالا دیگر هوا و پاکیزیگی خیلی در میدان انقلاب مهم است با آن چهارتا چناری که کاشتند هوا را پاک کردند ولی نمی‌دانم چقدر سلیقه و دوراندیشی هست که ما بیاییم کتابفروشی را در جایی که به طور جدی فقر توزیع داریم خراب کنیم و جایش مثلاً چنار و نارون و درخت بکاریم. به نظرم بهتر است مقامات عالی اجرایی به حوزه توزیع توجه بیشتری داشته باشند اگر در حوزه مقوله ممیزی می‌خواهند ورود پیدا کنند صرفاً در چارچوب قوانین مصوب باید اظهار نظر کنند.

الآن هم بیشتر کتابفروشی‌ها دارند تغییر کاربری می‌دهند و رستوران می‌شوند.
رسولی: بله این هم یک احتمال است رستوران بشوند کافی شاب بشوند یا کافه کتاب بشوند دیگر آقایانی که در این حوزه مسئولیت تخصصی دارند باید پاسخگو باشند که چرا مثلاً کسی که تا دیروز کتاب می‌فروخته امروز می‌خواهد باقالی، فست فود و لبو و شیشلیک دست مردم بدهند.

می گویند مشکل کاغذ دارند.
رسولی: بله، مشکل کاغذ هست، کتاب خوانی هست؛ ترویج و توسعه کتاب هست کتاب الکترونیک و حضور رسانه‌های مجازی است اینها بالاخره نقش کلیدی و تعیین کننده دارند.

یعنی کتاب الکترونیک خوب نیست.
رسولی: چرا خیلی خوب است؛ اتفاقاً کتابفروشی‌های ما به سمت کتابفروشی‌های مدرن هم باید پیش بروند وکتاب صوتی و کتاب الکترونیک هم عرضه کنند وعرضه غیر حضوری کتاب هم داشته باشند الآن شما فروشگاه‌های عمومی را ببینید که محصولاتشان را به صورت مجازی عرضه می کنند ولی در حوزه کتاب خیلی کم این اتفاق افتاده که به صورت غیر حضوری.ما عرضه محصولات الکترونیک و کاغذی داشته باشیم.

 جدیدترین کتابی که خواندید کدام کتاب بود؟
 رسولی: "قیدار" را تازه تمام کردم.

نظرتان در خصوص جشنواره غنی پور چیست؟
رسولی: جشنواره غیر دولتی خوبی است که مرحوم فردی و دوستانشان در مسجد جواد الائمه (ع) پایه‌گذاری کردند که بعد از ایشان هم دارد برگزار می‌شود و داوری می‌شود در خود مسجد هم جوایزش داده می‌شود یک جشنواره با رنگ و بوی واقعی مردمی است و سرجمع جشنواره خوبی است.

**جشنواره زدگی آفتی است که در کشور ما اتفاق افتاده است

شما گفتید ادبیات داستانی ما در دو دهه اخیر از لحاظ چهره و ستاره کم شده است؛ شما علتش را چه می‌دانید یعنی اینکه ما در دهه اخیر از لحاظ رشد دستگاه‌های فرهنگی عین قارچ همه جا سبز شده یا کلاس‌های نویسندگی و داستان‌نویسی دارند اما به قول شما ما چهره نمی‌بینیم یعنی چهره‌ای که الآن بروید در خیابان از حزب اللهی‌ها بپرسید که شما یک چهره داستان نویس بگویید چیزی نمی توانند بگویند؛ و یک نکته دیگر اینکه ما یک بخش روشنفکری هم داریم یعنی اینکه جریان روشنفکری هم به نظر به تکرار افتاده است و سعی می‌کند یک کپی‌های ناقصی از آثار قبلی جریان روشنفکری را بازسازی کنند؛ علت چیست؟ حالا ما به جریان روشنفکری کاری نداریم اما جریان خودمان علتش چیست که خروجی قابل ملاحظه ای ندارد؟

رسولی: چندتا دلیل داریم یک بخشش همان رویکرد آموزشی که عرض کردم یعنی آموزش در دهه اخیر خیلی زیاد شده است؛ ولی آموزش‌دهندگان و فضای آموزشی بیشتر نویسندگان فرم گرا را تربیت می‌کنند و نویسنده‌ای که روایت گر جذاب و داستانی باشد کم است.
اما دلیل دومش، درست است که دستگاه های فرهنگی بهتر از این می‌بایست عمل کنند و در زمینه سازی سرمایه‌گذاری برای معرفی و شناسایی و معرفی چهره‌ها اقدام کنند همان کاری که در ورزش حرفه‌ای دنیا اتفاق می‌افتد؛ در حوزه ادبیات چنین سرمایه‌گذاری بلند مدتی متأسفانه وجود ندارد اتفاق بد دیگری که افتاده همان فرمایشی که اشاره کردید؛ بحث تعدد جشنواره‌ها است در جای خودش جشنواره‌ها مفید هستند و لازم هست که برگزار شوند اما جشنواره زدگی آفتی است که در کشور ما اتفاق افتاده و از دو جهت قابل بررسی است؛ یک جهت اینکه متأسفانه وقتی در جشنواره‌ای یک اثری جایزه می‌گیرد نویسنده‌اش بعضی اوقات به خودش غره می‌شود وفکر می‌کند که آخرین قله دنیا را فتح کرده و همان قصه را می‌گذارد زیر بغلش روزنامه‌ها را می‌خواند تا ببیند کدام جشنواره جدید برگزار می شود؛ تا در آن شرکت کند و دیگر به سمت خلق اثر جدید نمی‌رود.
نکته دوم این جشنواره زدگی که در کشور ما اتفاق افتاده است این است که اکثریت قریب به اتفاق جشنواره‌ها بلکه همه آنها تک وجهی‌اند یعنی یک فراخوان است یک اعلام برگزیدگان و تقدیر از آنها است اینکه بیایند نو خواسته‌ها، نو رسته‌ها، جوانان و استعدادها را کشف کنند و با آنها ارتباط برقرار کنند آموزش بدهند و دعوتشان بکنند وتجربه‌اندوزی برایشان فراهم کنند، برنامه‌ریزی این چنینی متأسفانه اتفاق نمی‌افتد.
دلیل دیگرش به کم کاری، کم برنامگی و بی برنامگی دستگاه های فرهنگی در کشور ما برمی‌گردد البته از همت والای خود نویسندگان هم نباید غافل شد؛ اتفاقاً نویسندگی و داستان نویسی از جهتی در ردیف کم خرج‌ترین هنرهایی است که افرد می‌توانند داشته باشند یعنی یک قلم می‌خواهند و یک کاغذ تا اثر خوب خلق شود و بعد هم کتابش منتشر شود که باز خود کتاب هم به نسبت موسیقی و سینما بسیار کم هزینه و کم مبلغ هست.

الآن شما خودتان در انجمن قلم هستید خود اعضای انجمن چقدر در زمینه چاپ کتاب وانتشار آثارشان فعال هستند؟
رسولی: آثار اعضای انجمن قلم منتشر می‌شود؛  منتهی اتفاقی که دارد می‌افتد این است که نویسنده‌های ما وقتی به سمت پیشکسوتی می‌روند اثر داستانی‌شان کمتر می‌شود؛ گاهی متوقف می‌شود یا منتقد می‌شوند یا پژوهشگر ادبیات می‌شوند؛ یعنی در زمینه پژوهش ادبیات داستانی کار می‌کنند در رابطه با پژوهش یک مقوله تخصصی است که چه بسا هر داستان‌نویسی نتواند پژوهشگر یا منتقد خوبی باشد.

خود شما آخرین داستانتان را چه زمانی نوشتید؟
رسولی: من مجموعه داستان گورستان خاموش و سفرنامه بم را دارم و یک کار پژوهشی مطالعاتی جدی در زمینه حکمرانی شایسته قرآن کریم را دارم اما واقعاً مسئولیت اداری و اجرایی ذوق و سلیقه و همت نوشتن را از ما گرفته است.

یک بحثی که شما اشاره کردید در خصوص افزایش کلاس‌های داستان نویسی بود؛ آقای مدرس صادقی چند وقت پیش یک حرفی زدند و گفتند که کلاس‌های داستان نویسی که خود گلشیری داشت و بعد از آن ادامه پیدا کرد می‌خواست به جای اینکه تکنیک یاد نویسنده‌های جوان بدهد از بین آنها می‌خواست یک گلشیری دیگری بیرون بیاورد و همان باعث شد که موفق نشوند نظرتان در این خصوص چیست؟
رسولی: می‌گویم آموزش زیاد شده است گاهی در قالب کلاس، گاهی در قالب کارگاه و گاهی در قالب دوره‌های چند روزه.

اما هدفمند نبوده است.
رسولی: نه واقعا هدفمند نبوده.

این هدفمند نیست که مثلاً من بخواهم کلاس داستان‌نویسی بگذارم و بخواهم یک تکنیک یاد بدهم متأسفانه همه می‌خواهند آن سبکی که خودشان می‌دانند را یاد بدهند و به خاطر همین می‌شود که کتاب‌هایی که الآن منتشر می‌شود مثلاً در حوزه روشنفکری کتاب‌هایی منتشر می‌شود همه موضوع‌هایش مثل هم است یعنی یک جورایی بی سر و ته است کتابی که شروع می‌کنید ته داستان است می‌خوانی تازه  به اول داستان می رسی.

رسولی: البته از هر کدام از این متولیان کلاس‌ها که شما بپرسید چه دستگاه دولتی باشد چه بخش خصوصی، برای شما یک لیست بلندبالایی از اهداف را معرفی می‌کنند و می‌گویند که این هدف من بوده و قائل به این نیستند که هدفمند نیست؛ ولو اینکه واقعاً این هدفمند نبوده است، اثر خودش را کجا نشان داده است و امروز به اینجا که زایش‌های شاخصی در حوزه ادبیات نداریم نشان می‌دهد که به تعبیر شما یکی از ایرادهای این کلاس‌ها و این دوره‌های آموزشی شاید هدفمند نبودنش بوده که من هم با شما موافقم.
یکی از دلایلی که باعث شده است ما اثر ستاره شده‌ای نداشته باشیم، فقر مضمون است این فقر مضمون همان تکراری بودنی که شما می‌گویید هم با یک تکنیک می‌نویسند و هم همه موضوعات مثل هم است. مثل یک دوره‌ای توی سینما که همه فیلم‌ها دختر و پسری شده بود روی پرده سینما که نگاه می‌کردید می‌دیدید که عکس یک دختر و یک پسر از این بازیگرهای جوان است به نظر من فقر مضمون در کشورمان نباید وجود داشته باشد ولی متأسفانه وجود دارد و خیلی غلیظ هم شده است؛ ما به لحاظ ملی در ردیف کشورهایی هستیم که پر از ماجرا هستیم در سه دهه اخیر بعد از انقلاب از خود انقلاب ودفاع مقدس گرفته تا ماجراها و فرازها و فرودهایی که کشور با آن مواجه بوده است؛ به نظر من عدم علاقه‌مندی نویسنده‌ها به تجربه‌ها محیط‌ها و فضاهای مختلف و ایستایی آنها در محل استقرار خودشان از دلایل فقر مضمون به حساب می آید، یعنی یک نویسنده کارمند است یک نویسنده اداری است یک نویسنده معلم است در همان جایی که بوده هست نه سفر می‌رود نه جایی می‌رود بسیاری دوستان متأسفانه در هر دو جبهه هم جبهه فرهنگی هم آن جبهه روشنفکری دارای  فقر مضمون هستند؛ که متأسفانه در کشور ما نباید باشد اما اینکه می‌گویید تکنیک باز من فکر می‌کنم که به فرهنگ و آداب و رسوم ما بر می‌گردد ما متأسفانه خیلی از مد خوشمان می‌آید کافی است که یک چیزی متداول شود سعی می‌کنیم همرنگ جماعت شویم تا یک نویسنده معروفی در خارج یک سبک می‌نویسد و یک سبکی باب می‌شود و در داخل دو سه نویسنده شاخص از آن سبک استفاده می‌کنند بقیه دوستان هم می‌گویند چقدر خوب و چه عمل زیبایی است واز آن تبعیت می‌کنند.

امسال را آقا گفتند سال اقتصاد و فرهنگی و عزم ملی و مدیریت جهادی، الان داریم به روزهای آخر سال می‌رسیم سال فرهنگ هم تمام شد شما برآوردتان از مجموع عملکرد فرهنگی چیست و کلا بعد از انقلاب اسلامی چقدر موفق بودیم؟ آقا سال 73 یک سخنرانی دارند که می‌گویند ما در عرصه سیاسی انقلاب توانست خوب پیشرفت کند اما در عرصه فرهنگی تیغ انقلاب در هیچ جبهه‌ای در غیر این جبهه کند نبود یعنی نتوانست و این روند ادامه پیدا کرد چرا اینطور شد؟
رسولی: حضرت آقا در دو سال و نیم پیش در سفرشان به خراسان شمالی جمله تلخ‌تر از این گفتند که مضمون این بود که ما در حوزه‌های مختلف در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی شاهد پیشرفت‌های خوبی بودیم اما از  جمله حوزه‌هایی که در آن عقب افتادگی و عقب ماندگی داریم حوزه اخلاق هست که وقتی این مطلب از زبان نفر اول حکومت بیان می‌شود یک معنای تلخ و گزنده‌ای در ذهن متبادر می‌شود که طبیعتاً اخلاق هم متأثر از فرهنگ است یک واقعیت تلخ است با وجود اینکه کار ویژه انقلاب ما فرهنگ بوده و با وجود اینکه عناصر اصلی تعیین کننده انقلاب از خود وجود مبارک حضرت امام (ره) که محور و استوانه انقلاب بودند تا ارکان شخصیتی انقلاب مثل چهره‌هایی مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و خود حضرت آقا که از عناصر اصلی بودند و در دو دهه اخیر مسئولیت راهبری حکومت را بهعهده داشتند این بزرگواران اقتصاددان نبودند، مهندس نبودند، پزشک نبودند، بیزینس من نبودند اساساً عناصر فرهنگی بودند یعنی آدم فرهنگ و اندیشه بودند خوب جنس انقلاب که فرهنگی است، عناصر تعیین کننده‌اش هم فرهنگی بوده اند؛ پس چرا ما در حوزه فرهنگ آن پیشرفت لازم را نداشتیم و چرا عقبیم و چرا امسال که اتفاقاً سال جهاد فرهنگی و اقتصادی است چرا دستگاه های فرهنگی بودجه‌هایشان کاهش پیدا می کند؟ جریان‌های فرهنگی، اتفاق‌های فرهنگی کم رونق‌تر می‌شوند امسال باید یک کار مجاهدانه انجام می شد اما متأسفانه صورت نگرفت.

**ما فهم معرفتی، نگاه و افق دید امام(ره) و حضرت آقا را نداریم
من دو سه دلیل عمده را می‌توانم ذکر کنم اصلی‌ترین دلیلش این است که اگر یک مثال صنعتی بخواهیم برای فرهنگ بزنیم که به ذهن ما متبادر شود چرخ‌دنده بزرگ یعنی کلان حاکمیت یعنی حضرت آقا یعنی حضرت امام در فرآیند تولید آنچنان که باید در عرصه فرهنگ حرکت می کرده است اما چرخ دنده‌های کوچک‌تر، با چرخ دنده بزرگ که باید همراه باشند، همراه نبودند اصلاً خیلی اوقات ما احساس می‌کنیم بعضی از آقایان ازجمله خود ما فهم معرفتی نگاه و افق دید امام و حضرت آقا را نداشتیم که حالا بخواهیم آن فهم معرفتی را به عملیات و اجرا تبدیل کنیم که این اصلی‌ترین مشکل است.
مشکل دوم به نظر من فشارهای زیادی است که از سوی دشمنان به ما وارد می شود؛ جریانی مثل ماهواره که از بیش از دو دهه قبل اتفاق افتاد، جریان اثرگذار فضای مجازی، جریان رسانه‌ای فرهنگ وارداتی که مرزهای فرهنگی ما را واقعاً در هم کوبیده است و زحمات نظام و سازمانش را از بین برده است؛ در ضلع دیگر این دو موضوع هم می‌توانیم به فشارهای داخلی هم اشاره کنیم؛ فشارهای داخلی هم از جانب جبهه روشنفکری یا جبهه شبه روشنفکرها و کسانی که همسویی با نظام اسلامی ندارند و از طرفی برخی مسئولین وا داده‌ای که خیلی اعتقادی به مبانی انقلاب ندارند و فرهنگ برای آنها معنای عمیق انقلابی و ایمانی را ندارند شکل گرفته است.

ما الآن وضعیتمان در برابر جبهه روشنفکری چطور  است؟
رسولی: به نظر من وضعیت خاصی نداریم، به نسبت امکاناتی که ما به معنای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به معنای حاکمیت جمهوری اسلامی و دستگاه‌های دولتی و دستگاه‌های عمومی غیر دولتی و دستگاه‌هایی که در ضلع حاکمیت جمهوری اسلامی تشکیل شده و به نسبت امکانات و اختیاراتی که ما داریم اگر قسمت بندی کنیم با جبهه روشنفکری که ظاهراً امکانات زیادی دستشان نیست قطعاً تفوق با آنها است آنها با امکانات بسیار کمتر و اختیارات بسیار کمتر هم از داشته‌های خودشان بهره‌مند می‌شوند و هم از این طرف با زرنگی، هوشمندی و زیرکی بعضی اوقات با بدجنسی فراوان، امکانات ما را به سمت خودشان مصادره می‌کنند و از امکانات جبهه فرهنگی انقلاب استفاده می‌کنند؛ ما وضعیت غالبمان شده نظام بیانیه‌ای! یعنی درصد قابل توجهی از سازمان‌های فرهنگی ما در مقابل اتفاقا‌ت‌ بدی که جناح روشنفکری و شبه روشنفکری رقم می‌زند به جای اینکه اثر تولید کنند یا یک کار عمیق ارزشمند انجام دهند فقط یک بیانیه‌ می‌دهند.

در جامعه نسبت تأثیرگذاری این دو چگونه است؟
رسولی:  در فضای عمومی جامعه به نظرم جبهه روشنفکری کارکرد تعیین کننده ای در مقابل جریان جبهه فرهنگی انقلاب نداشته است البته نباید خیلی خوشحال نباشیم از اینکه کارکرد نداشتد ولی واقعیت این است که کارکرد جدی به نظر من جبهه روشنفکری ندارد جبهه روشنفکری و شبه روشنفکری پیش از آنکه تصور می‌شود، در خود خزیده است.

شاهد مثال برای این موضوع ذکر می کنید؟
رسولی: آثارشان شاهد مثال هستند؛  و اینکه به یک گروه خاص تبدیل شده اند و ما در فضای عمومی و فرهنگ عمومی جامعه نمی‌گویم فرهنگ عمومی جامعه در دست جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است چنین ادعایی نمی‌توانم داشته باشم ولی دست آنها هم نیست.

**جهاد فرهنگی فقط مصاحبه، انتقاد و استیضاح نیست


شما این وضعیت فرهنگی که ما الآن داریم را نامطلوب دیدید؟
رسولی: اصلاً وضعیت فرهنگی ما آن چیزی که هست با آن چیزی که باید باشد فاصله بسیار زیادی دارد اصلاحش هم کار سختی نیست و اصولش این است که بنده و امثال بنده به جای اینکه بشینیم حرف بزنیم و منع کنیم و بگوییم که وضعیت خوب و متناسب نیست یک راه بیشتر نداریم و آن یک راه را اگر انجام بدهیم مشکلات حل می‌شود.
آن هم حضور در میدان و جهاد فرهنگی است جهاد فرهنگی یعنی من فقط مصاحبه نکنم و انتقاد نکنم و استیضاح نکنم، من صرفا عزل نکنم و تذکر ندهم، بلکه تولید در میدان جهاد فرهنگی بهترین و اثرگذارترین اتفاقی است که می‌تواند وجود داشته باشد؛ وقتی اثر تولید می‌شود یعنی ما حرف برای گفتن داریم ما زنده‌ایم ما موضوعات مختلف در ذهنمان هست در حالی که ما به جای تولید یا انتقاد می‌کنیم یا فرار می‌کنیم یا ندیده میگیریم؛ جالب است بعضی از دستگاه‌های فرهنگی بعد از دو دهه است که ماهواره آمده، تازه پارسال یا امسال سال مبارزه با دجال واره را نام گذاری کردند؛ اینها نشان می‌دهد که از برنامه عقبند؛ چند روز دیگر عید نوروز است سال جدید است همزمان با دهه فاطمیه است ایام سوگواری حضرت فاطمه (س) ما چقدر متن تولید کردیم؛ چقدر کلیپ قشنگ، چقدر موسیقی زیبا تولید کردیم که تا در شبکه های اجتماعی پخش شود و در دسترس مردم قرار بگیرد و اثرگذار شود؟ واقعا چقدر؟

ما تولید هم نداریم
رسولی: خیلی ضعیف هستیم در عرصه تولید.

تولیدی هم که داریم برای معرفی اش برنامه‌ای نداریم.
رسولی: چرا انجمن قلم اوائل سال جدید هفت کمیته تخصصی خودش را فعال کرد از جمله کمیته‌هایش کمیته بین الملل است ولی واقعیت این است که انجمنی که مجموعه صنفی و در واقع تخصصی در این حوزه اختیارات بین المللی امکانات بین المللی دستش نیست نهادهای مسئول مثل مجمع جهانی اهل بیت، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مجمع تقریب مذاهب اینها هستند که باید از ظرفیت انجمن در حوزه ادبیات و در حوزه ترجمه استفاده کنند من صراحتاً بگویم کتابی من چند سال پیش تدوین کردم که در حوزه هنر به نام هنر برای حقیقت که در راستای تبیین فرمایش حضرت آقا در دیدار عوامل سریال حضرت یوسف بود بیش از دو سال است که مکاتبه رسمی بابت این کتاب با معاونت پژوهشی سازمان فرهنگ و ارتباطات داشتیم که ترجمه کنند اگر شما ترجمه‌ای از این کتاب دیدید بنده هم دیدم بارها هم در ملاقات‌های حضور وتلفنی از این دوستان پیگیری کردیم که آیا این کتاب ترجمه شد یا نشد که متأسفانه ترجمه نشده.
نکته دوم که به نکته قبلم در حوزه فرهنگ بر می‌گردد متأسفانه موضع ما موضع انفعالی است الآن من می‌دانم بعضی از نهادهای دستگاه‌های مسئول که خیلی هم احساس تکلیف می‌کنند احتمالاً یک دهه بعد می آیند درباره شبکه‌های اجتماعی موبایلی مثل لاین و وایبر و.... می‌خواهند اقدامی انجام دهند که اینها دیگر منسوخ شده و چیزهای خیلی جدیدتر آمده است.
در حوزه فرهنگ ما نمی‌توانیم برنامه بلند مدت به معنای برنامه نویسی متداول کلیشه‌ای اداری سازمانی داشته باشیم در حوزه فرهنگ نیاز به آینده پژوهی داریم آینده پژوهی می‌گویند ما اساساً هیچوقت نباید شگفت زده شویم یک آینده پژوهش شگفت زده نمی‌شود چرا شگفت زده نمی‌شود؟ چون چند گام بعدی را پیش بینی کرده و یک دهه و دو دهه بعد را می‌داند چه اتفاقی می‌افتد و برای اتفاقات مختلف سناریوهای مختلف نوشته شما به فضای سینمای استراتژیک هالیوود نگاه کنید چند فیلم در مورد انواع رؤسای جمهوری که ممکن است در آمریکا به کار بیاید ساخته می‌شود چهار سال قبل از اینکه آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا شود فیلمی ساختند که یک سیاه پوست رئیس جمهور آمریکا شده ما که تقریباً هرگز فکر نمی‌کردیم با آن فضای تبعیض نژادی امریکا یک سیاه پوست بتواند رئیس جمهور شود اما اینها سناریویی که پیش بینی کرده بودند سپردن حاکمیت امریکا به دست یک سیاه پوست ما چقدر در سینمای استراتژیکمان چنین نگاهی را دنبال کردیم و از فیلم‌های دختر و پسری فاصله گرفتیم؟

گفتگو از: علیرضا ملوندی، زهرا جعفری

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید