ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

یاداشتی بر «بچه های قالی باف خانه» اثر هوشنگ مرادی کرمانی

آرتنا: «ایوب بهرام» نوشت: شخصیت بچه ها در قالی باف خانه بیچاره تر از بچه های رمان «اولیورتویست» چارلزدیکنز هستند.

zoom
یاداشتی بر «بچه های قالی باف خانه» اثر هوشنگ مرادی کرمانی

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

نمکو، رضو، کبرو، حسینو و چندین شخصیت ریز و درشت دیگر که مانند گره های بافت قالی به تن داستان های بچه های قالی باف خانه نشسته اند .شخصیت های اصیل واصلی.
کتاب بچه های قالی باف خانه مشتمل بر دو داستان بلند به نام های «نمکو» و «رضوواسدوو...» نوشته شده
زندگی روزمره کودکانی را نشان می دهد که در کمال فقر و تنگدستی مجبور به کار در فضایی باوضع بهداشتی فلاکت بار می باشند. کودکانی که به خاطر نداری وتنگدسته به نوعی فروخته شده اند. نمونه بارز آن نمکواست.
داستان نمکوبه این صورت است که یدالله که برای جمع آوری هیزم برای فروش به صحرا رفته از میان زمین های سرهنگ با الاغ عبور می کند که مباشرسرهنگ سرمی رسد و بگو مگو در می گیرد و مباشر بارخرراکه کرایه ایی بوده آتش می زند که خربا بارجزغاله می شود واین می شود که یدالله بدهکار می شودوبرای بدهی مجبور می شود نمکورا به فهلگی قالی باف خانه با دلالی «ماش شیطونو» بفرستد نمکو یکی یک دانه یدالله به قالیباف خانه می رود ولی در آنجا شرایط کار آنقدر سخت است که مجبور می شود با کمک صفرو که از بچه های قالیباف خانه است شبانه فرار کنند. دو شب از سوز سرما درغاری پناه می گیرند ولی هنگام آتش روشن کردن غار طعمه آتش می شوند. صفرو نمکو را فراری می دهد و خود گرفتار شعله های آتش می شود و در آتش می سوزد.
در داستان دوم هم که زندگی سخت و فلاکت بار بچه های کارگر در قالیباخانه را به تصویر می کشد نیز زندگی و برشهایی از زندگی تیپ های دیگری روایت می شود.
در داستان «رضو واسدو...»زنددگی دوشخصیت رضو واسدو به صورت برجسته روایت می شود البته به موازری این هاروایتی از سرنوشت پرازدرد ومشقت افراد دیگری از شخصیت ها می شود.
رضو که پسر بچه ایی ناخوش احوال است به خاطر خوردن یک انار نارس به باد کتک و دشنام گرفته می شود و زیر شلاق زنجیر اوستا و صاحب قالی باف خانه  خودش را خراب می کند. اسدو که نقش گو و مشاور استاد است و خود نیز روزی روزگاری مانند رضو داشته به حمایت از رضو برمی خیزد و استاد را می زند و این می شود که اسدو از کارگاه به همراه زن باردار اخراج می شود او که بسیار تنگدست و فقیر و به پول قالیبافی نیازدارد هر چه برخلاف میل باطنی تلاش می کند که بازگردد، استاد قبول نمی کند.
خجیجه زن حامله ی او که بارداراست وخودنیز به خاطر کارزیاد در قالی باف خانه از نظر استخوان بندی دچار مشکل  شدید است مزید بر مشکل های اسدو می شود هر چه به زمان وضع حمل خجیجه نزدیکتر می شود حساسیت های بیکاری اسدو بیشتر نمایان می شود اوستا که کینه اسدو را به دل گرفته او را قبول نمی کند تا اینکه خجیجه به خاطر مشکلات حاد جسمانی و نداشتن پول اسدو برای انتقال به شهر جان می سپارد وبچه هم به همراه می میرد. واسدو مغموم به شهر مهاجرت می کند...
فضای هر دو داستان که به سبک و سیاق «گروتسک» نوشته شده است پراز شخصیت های است که به بدبختی های خود گرفتارند. ما به جز معدود افرادی از قبیل کدخدا ،سرهنگ و اوستا و زن اوستا انسان خوشبختی نمی بینیم همه دچار سختی و در وفقر مفرط گرفتار هستند.
شخصیت بچه ها درقالی باف خانه همان بچه های کار است که  با بچه های رمان « اولورتویست چارلزدیکنز1838» و شاید بیچاره تر پرداخته شده اند. بچه ها شخصیت هایی هستند که علی رغم عزیز بودن نزد خانواده به صورت بلند مدت به کارخانه های قالی فروخته می شوند تا به بیگاری بروند. در کارخانه تن به هر کاری می دهند از پادویی گرفته تا آزار جنسی. شخصیت هایی له شده که برای سیر کردن شکم خودحتی از خوردن جوهای  پهن الاغ هم چشم پوشی نمی کنند. شخصیت ها بسیار عینی وملموس پرداخته و در ضرب آهنگ داستان نواخته شده اند. اگرچه بچه های قالی باف خانه کتابی برای کودکان شناخته شده است اما با خواندن مجموعه متوجه میشویم که کتاب برای رده های بالاتر از این حرف های زیادی برای گفتن دارد.
شخصیت زن در هر دو داستان شخصیتی محوری است .شخصیتی که همه جور کار می کند. گاهی مقابل کدخدا می ایستد -لیلو مادرنمکو- و از حق شوهرش یدالله بدون ترس دفاع می کند و قضیه را فیصله می دهد هر چند نمی تواند مانع تقدیر رفتن نمکو به کار گاه قالی بافی شود.در جای دیگر در قالب همسر اسدو –خجیجه- پرداخته می شود ومی شود حامی شوهر. با اینکه خودعلیل است ولی دست از حمایت اسدو تا آخرین لحظه بر نمی دارد.
در جای دیگر درقالب مادر خجیجه نمایان می شود وبرای حمایت از دختر و داماد از هیچ کاری فرگذارنمی کند .مشت می خورد وحتی با صورت داخل منقل پراز آتش کشیده می شود اما باز از دست از حمایت خجیجه دست بر نمی دارد.
همین شخصیت زن درقالب دختری کارگربه نام –شهربانو- در جایی از داستان اسدو ورضو نوحه خان بیچارگی های نسل خود در کارگاه های قالی بافی می شود. او که شعرهایی را باتنبک در مجلس به اصطلاح شادی بچه ی خجیجه می خواند روایت گر ظلم های می شود که به صورت طنزی بسیار تلخ فریاد زده می شود.وشاید امروز باورکردنش مشکل باشد ولی زنگ صدای شهر بانو چیز دیگری می گوید.
البته همین زن گاهی به اردوگاه مقابل یعنی ظالم می رود و به ایفای نقش می پردازد که در آنجاهم در ظلم وستم از هیچ کاری فروگذار نمی کند. وقتی در قالب زن اوستای اسدو می رود همه کار می کند که اسدو را سرجای خود بنشاند و پیروز هم می شود و گاهی هم در کنا ماش شیطونو دلال خرید و فروش بچه ها به قالی باف خانه ها قرار می گیرد و می شود نگهبان قلعه سلاسل او...
زبان داستان به جز روایت روایتگر داستان زبان محاوره وهمان گویش محلی روستایی کرمان است. جناب مرادی در روایت داستان از بیان هیچ کلمه محاوره ایی فروگذار نکرده. سعی شده از رسم و رسومات فوکلور رایج درروستا های کرمان استفاده شود. از جشن مولودی خوانی گرفته تامراسم چشم زخم و نمونه های دیگر که در این مجموعه کم نیست.
در کل مجموعه داستان داستان بچه های قالی باخانه رمانی دوتکه است.در دوقسمت جدا مانند دو جزیره کنار هم افتاده که هر کدام سعی می کند روایت گر ساکنان خود باشد ولی وقتی از بالا به دو جزیره نگاه می کنیم می بینیم که شخصیت ها همه یکی هستند فقط مرتب در حال جایگاه خود هستند وگرنه قالی همان است وقالی باف همان. اوستاهمان است وکسی که در پای دار قالی جان می دهد همان. اسد و همان نمکواست که به کارگاه راه داده نمی شود و به شهر مهاجرت می کند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید