صلوات خاصه امام رضا علیه السلام
تصویر برگزیده

«اسماعیل پرقوه» در گفتگو با آرتنا:

موسیقی کلاسیک ایرانی ریشه در تعزیه و مذهب دارد/ عطش یادگیری هنر را داشتم

آرتنا: «اسماعیل پرقوه» آهنگساز ، نوازنده و رهبر ارکستر گفت: کسی که بر پایه حس و با یک حرکت ملودیک احساسش را بیان می کند، در حقیقت ملودی ساز است نه آهنگساز.

zoom
موسیقی کلاسیک ایرانی ریشه در تعزیه و مذهب دارد/ عطش  یادگیری هنر را داشتم

گفتگو: محسن مرعشی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

اسماعیل پر قوه سال 1330 در شهرستان درگز خراسان رضوی به دنیا آمد. در جوانی استخدام آموزش و پرورش شد و فعالیت های هنری خود را در زمینه سینما، تائتر و به خصوص موسیقی ادامه داد. بعد از انقلاب در رشته گرافیک قبول شد، در کارشناسی این رشته فارغ التحصیل شد و به هنرستان رفت و هنرآموز شد.

جناب پر قوه؛ این طور که به نظر می رسد فعالیت هنری شما فقط در زمینه موسیقی نبوده است؟

بله. سال 51 در چهار قسمت از سریال «سفرهای دور دراز حامی کامی به وطن» که نویسنده و کارگردان آن استاد نادر ابراهیمی بود بازی کردم که در سال 56-57 از شبکه 2 پخش شد. بعد از آن تئاتر «مستاجر» در تالار فرهنگ تهران را کارگردانی کردم. پروژه پایانی من نمایشی از بیژن مفید بود که مورد توجه منتقدان و اساتیدی چون اکبر رادی و جمشید شاه محمدی قرار گرفت. البته همزمان به انجمن خوشنویسان می رفتم و خوشنویسی و نقاشی کار می کردم. در زمینه گرافیک هم در سال 69 در کنکور قبول شدم و بیشتر کار آموزشی انجام می دادم.

چرا با وجود این که بیشتر هنرها را به صورت حرفه ای تجربه کردید الان شما را به عنوان یکی از اساتید موسیقی می شناسند؟

از اول گرایش درونی من به سمت موسیقی بود ودر این زمینه سیری ناپذیر بودم. به هر مرکز آموزشی که در آنجا اساتید به نام بود، می رفتم. من شش سال مسئولیت نمایندگی دفتر آموزش هنر و ادبیات حوزه هنری را در مازندران داشتم. خیلی تلاش کردم که نمایندگی دانشگاه سوره را در آمل تأسیس کنیم ولی متأسفانه نظر فرماندار وقت این نبود که ما در زمینه موسیقی مرکز آموزش عالی داشته باشیم.

ساز تخصصی من کلارینت بود و ساز کلاسیک و فوق برنامه ساز سنتی سنتور آموزش می دادم. من در ویلون به کلاس استاد محمود ذالفنون رفتم.

لطفا درباره ی کارنامه موسیقی خود بگوئید:

ارکستری داشتیم به سرپرستی آقای اتابکی که در سطح تهران و شهرستان ها به همراه دوستانی چون احمد علی راغب و دوستان دیگر برنامه اجرا می کردیم و من وظیفه استعدادیابی داشتم. برنامه ای هم برای موسیقی به رهبری الکساندر میخائیلیان برای شبکه دو ساختیم، همچنین یک گروه سنتی درست کردیم که در شهرهای مختلف کشورهای اروپایی برنامه داشتیم. ما مجوز رسمی اولین آموزشگاه موسیقی در استان مازندران را در سال78 گرفتیم.

به عنوان رهبر ارکستر و نوازنده بفرمایید خصوصیات یک آهنگساز و نوازنده چطور باید باشد. کسی که می خواهد این کار را انجام بدهد باید چه المان هایی داشته باشد تا بتواند در این زمینه متخصص شود؟

 من عطش  یادگیری هنر را داشتم و به هر مرکزی که درباره هنر بود می رفتم و متوجه می شدم که من هنوز خیلی چیزها را نمی دانم و باید خیلی کار کنم و یاد بگیرم . سال ها طول کشید تا تجربه کسب کردم و احساس کردم با جوان های با استعدادی که در کنارم هستند می توانم گروهی درست کنم و اولین گروه سنتی در مازندارن به نام چنگ را در سال 69 تشکیل دادم. در آن زمان  اشعاری را از آیت الله حسن زاده آملی پیدا کرده بودم که روی آن ها قطعات ملودی را ساختم که اجرا کردیم. دف در موسیقی ما نبود و به جای آن تنبک می زدند. همچنین موسیقی پاپ را در مرکز آموزش حوزه هنری تشکیل دادیم. مجوزش را گرفتم ولی مسئولین به ما گفتند که اسمش را پاپ نگذارید و کلاسیک بگذارید. در صورتی که ما پاپ کار می کردیم. یادم هست اجرایی در سینما چالوس داشتیم و اهالی موسیقی شهرستان به ما می گفتند که به ما موسیقی کلاسیک تبلیغ شده و ما به همین عشق آمدیم. ما توضیح دادیم که نمی توانیم پاپ را تبلیغ کنیم و آن ها هم توجیه شدند. 

پرویز یاحقی نقل قول می کردند: «آهنگساز کسی است که به زیر و بم موسیقی آشنایی و با همه سازها ارتباط داشته باشد». به عنوان یک رهبر، این قضیه چقدر در تنظیم یک آهنگ و کنسرت به شما کمک می کند؟

هر سازی کارکتر خاص خودش را دارد. مثلاً وقتی قطعه ای نوشته یا تنظیم می شود در قسمتی  احساس می شود که باید ساز بادی یا ساز زهی بالا بیاید. کسی که مجموعه ای را رهبری می کند باید به همه ی سازها اشراف داشته باشد. رهبر باید بداند که کجا این سازها باهم می توانند هارمونی ایجاد کنند و چه رنگ آمیزی و چه صدایی در آن قسمت مناسب است. ما محور کارمان ایرانی و سنتی هست پس باید عبوری از ردیف های موسیقی داشته باشیم و سازهای سنتی را لمس کرده باشیم. وقتی مجموعه ای نوشته میشود، حاصل این مجموعه در هماهنگی با هم، ارکستری بوجود می آورد که موسیقی آن بیانگر حالتهایی است که مبنای کلامی و یا موسیقیایی کار در آن شکل گرفته است.

شما  به رنگ آمیزی موسیقی اشاره کردید، در این مورد بیشتر توضیح می دهید.

یادم هست در کلاسی قطعات جهانی کلاسیک را تجزیه و تحلیل می کردیم؛ قطعه «چهار فصل ویوالدی» که دقیقاً توصیف تغییر طبیعت را بیان می کرد.

وقتی گلی را در مجموعه گل فروشی می بینیم در کنار رنگ های دیگر زیبایی خودش را نشان می دهد، وقتی آن را به خانه می آوریم و دیگر رنگ ها کنار آن نیستند، می بینیم عریان شده و تأثیر آن کم است. در رشته گرافیک وقتی رنگ شناسی کار می کنیم رنگ سرد، گرم، متضاد، رنگ هایی که بهم شخصیت می دهند، رنگ هایی که همدیگر را خنثی می کنند و مجموعه کمپوزیسیون زیبایی را به وجود می آورند که چشم نواز است. در موسیقی هم همینطور است. هر سازی حسی را به انسان می دهد مثل سرما و گرما. در این جا همان تباین رنگ ها، صدا و سازی را داریم. مثل صدای گنجشک یا بلبل که در طبیعت وجود دارد. پس  با مجموعه این ها با طبیعت ارتباط برقرار می کنیم. مثل کوه، دریا، رودخانه و... که مجموع آن ها تصاویر زیبایی را به وجود می آورد. در حالت نمادین هر کدام از این سازها مثل هر قطعه پازل است که در کنار هم جمع شده، قطعه ای را به وجود می آورند که تعادل حسی زیبایی را به ارمغان می آورد.

در مورد نوع ساز چطور؟ از لحاظ ایرانی یا غیر ایرانی بودن؟ به عنوان رهبر ارکستر این موضوع برای شما مهم است؟

من تعصبی به هیچ نوع سازی ندارم. به نظر من این مهم است  که هر سازی بتواند به عنوان وسیله در بیان احساسات درونی کمک کند که آهنگساز ملودی را به وجود بیاورد که مد نظرش است. من در برنامه هایی که داشتم پیانو، سنتور، آکاردئون و سازهای دیگر هم بوده اند ولی همه در خدمت بیان یک ایده در جای خودش و دقیق استفاده می شدند.

به نظر شما ادبیات در موسیقی چه جایگاهی دارد و یک آهنگساز باید چه اطلاعاتی در این زمینه داشته باشد؟

بعضی ها محور کارشان را در کلام می گذارند که باید از غنای ادبی خوبی برخوردار باشند که خمیر مایه ادبی را بیاورند و بدانند آن را در چه ردیف و دستگاهی و یا در چه گامی استفاده کنند. مثلاً وقتی فواصل را در گامی از اصفهان که گوشه ای از همایون است و همان مینور کلاسیک است، اجرا می کنیم، می بینیم که کاملا حس هجران و دوری را بیان میکند. یا سه گاه، صبحدم ، امید و طلوع را برای آغاز یک حرکت بیان میکند. هر کدام از این دستگاهها مبین توصیف حالتهاییست که در بشر وجود دارد.
اما ادبیات ما اینقدر غنی هست که وقتی یک بیت از شعر مولانا را می خوانیم ما را به حالت هایی سوق می دهد که با توجه به اشرافی که به ساز داریم می توانیم همان حالت ها را بیان کنیم. درست مثل این که به یک نقش نگار قالی ایرانی نگاه کنیم که در هم تنیده و هماهنگ شده است. در اشعار هم همینطور است چون یکی از عناصر مهم شعر ما ریتم و وزن است که بار مفاهیم عرفانی را هم، در یک بیت از آن می توانیم ببینیم. وقتی ادبیات را به صورت کلام وزنی داریم می توانیم  آن را با ساز به صورت ملودی بیان کنیم.

با توجه به این که ما از ادبیات غنی برخوردار هستیم، می توانیم بگوییم که موسیقی در خدمت شعر است یا هر کدام جایگاه خودش را دارد؟

می توانیم بگوئیم هر کدام جایگاه خودش را دارد. ولی در موسیقی شرقی به خصوص ایرانی شعر مبنای عرفانی و انسانی عمیقی دارد که بیان آن به سادگی نیست. خیلی از هنرمندان بزرگ جهانی هم شیفته آن هستند. «میلیک اصلانیان» نوازنده مطرح پیانو که از ارامنه ایران هستند و در آلمان زندگی می کند می گفت که فقط به خاطر ادبیات و عرفان شعر ایران را انتخاب کرده ام. حضرت حافظ وقتی می گوید: «دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را»؛ وزن و ریتم دارد و اگر ملودی آن را با احساسی که از شعر میشود الهام گرفت، بسازیم بسیار زیبا می شود.

شما قبول دارید ساخت آهنگ به نوعی نظر حضرت حق تعالی به انسان است که این رابطه باید برقرار شود تا آهنگ در جای خودش قرار بگیرد؟

من کلیپی در مورد آهنگساز معروف ایتالیایی دیدم که می گفت موسیقی را از جامعه و پیرامونم الهام می گیرم  و تصویر خیابان پر رفت و آمد، ریل های هوایی، وسایل نقلیه و خطوط در هم تنیده و شلوغ را نشان می داد. او می گفت: یک لحظه نگاه کنید! وقتی یک لحظه ببینید، موسیقی خودش در می آید. ما در دامنه طبیعت، کنارساحل، وقتی امواج حرکت می کنند، وقتی ابرها با هم شکل درست می کنند و غروب که رنگ ها با هم نوانس زیبایی را به وجود می آورد، موسیقی را حس می کنیم. میتوان گفت تکرار چهار فصل بهار، تابستان، پاییز و زمستان خود یک میزان چهارچهارم ایجاد میکند. حتی خود ما از لحظه تولد، نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهن سالی ،تمام. (دینگ دنگ دینگ دنگ دنگ دنگ، ...) همه موسیقی دارد. در جهان درون و بیرون ما همه چیز شگفتی است. کهکشان، شب، روز و ستارگان را می بینیم ولی باید با آن ارتباط و پیوند درونی برقرار کنیم. ما باید سه لایه نگاه کنیم. در لایه زیرین به کشفیاتی می رسیم که با دانسته ها و احساس ما آمیخته می شود و آنجاست که در خلوت خودمان حس می کنیم که می توانیم خلق کنیم.

شهریار می گوید: صدای خوب موهبت برتر الهی است، سیمای خوب موهبت برتر الهی است. این جاست که بارزترین وسیله هنرمند خلاقیت و انعکاس درون اوست که از عواطف و احساسات عبور کرده و بیان شده باشد. هر اثری که از عواطف و احساسات فرد پالایش شده باشد مانند آبی که در رشته کوهی جریان پنهان دارد و از سرچشمه بیرون می زند زلال و گوارا است. وقتی اثر ما پاک و گوارا باشد تاًثیرگذار است.

در مورد واژه آهنگساز که امروزه به خیلی از اهل موسیقی اطلاق میشود، این در حقیقت یک غلط مصطلح است که باید اصلاح شود. چرا که بسیاری از این هنرمندان ملودی ساز هستند. آهنگسازی علم وسیعی لازم دارد مانند علم آکوستیک و رنگ شناسی، ساز شناسی، صدا شناسی و... نیاز دارد که پایه ریاضی دارند. کسی که بر پایه حس و با یک حرکت ملودیک احساسش را بیان میکند، در حقیقت ملودی ساز است. همانند غلط مصطلحی که به هر کسی که تصویر مغناطیسی ضبط میکند، فیلمبردار می گویند در صورتی که وی تصویربردار است و نه فیلمبردار.

راجع به موسیقی کلاسیک و پاپ و بخش های موسیقی توضیح می دهید؟ آیا می توانیم موسیقی مقامی و فولکلور را در دل موسیقی کلاسیک قرار دهیم و یا بالعکس؟

موسیقی مقامی و فولکلور در موسیقی کلاسیک نمی گنجد. این نوع موسیقی در منطقه خاص جغرافیایی مثل دشت، کوه و کویر و بر حسب شرایط زیست محیطی آن ها ساخته و سینه به سینه منتقل شده است. مثلاً در شرق خراسان سرداری به نام رشید خان که برای جنگ می رود و مدت طولانی بر نمی گردد همراهانش در فراغش گریه و زاری می کنند و های های رشید خان ساخته می شود.

* موسیقی کلاسیک ایرانی ریشه در تعزیه و مذهب دارد

دو اصل مهم در این موسیقی جغرافی و تاریخ است که  غالباً نت نداشتند و به تازگی برای آن نت نوشته اند. اما موسیقی کلاسیک ایرانی ریشه در تعزیه و مذهب دارد. قبل از میرزا قلی خان و میرزا عبدالله تعزیه و نمایش های مذهبی وجود دارد که نشان می دهد موسیقی ما و ردیف های ما رنگ و بوی مذهبی دارد.

* آیین ها به هم آوایی تبدیل شده اند

وقتی می گوییم موسیقی کلاسیک، خود واژه کلاسیک ما را به گذشته می برد. در حادثه تاریخی صدا و نواهایی که از آن حادثه و برخوردها بیرون می آید موسیقی کلاسیک را می سازد. همانطور که می دانید اکثرا آوازهای ردیفی ما را سینه به سینه آموزش می دهند. می توانیم بگوییم موسیقی کلاسیک همان موسیقی مقامی در سطح کلان و ملی است ولی قدمت موسیقی مقامی ما بیشتر از موسیقی کلاسیک است. در تاریخ هنر تئاتر باستان خدایانشان را بصورت هم آوایی ستایش می کردند؛ خدای باران، طوفان و.... به اعتقاد من الهام گرفته از صدای طبیعت است و بشر برای این که خودش را با طبیعت وفق دهد آیین هایی را به وجود آورده که تبدیل به نوا شده است. اگر خیلی ریشه ای بررسی کنیم می فهمیم که آیین ها به هم آوایی تبدیل شده اند. مثل گروه هم آوایان گری گوریان که از آن موسیقی بدون کلام و موسیقی کلیسا آمده است. انسان خودش از ابتدا کاشف بوده، انسان های اولیه وقتی در دل شب از نیزار صدا می شنیدند تصور می کردند صدای  شیطان است ولی در نهایت می فهمند که نیزار به صورت طبیعی شکسته و وقتی باد به آن می خورد تولید صدا می کند و کشف می کنند که دمیدن در نی ایجاد صوت می کند.

آیا می توان گفت که موسیقی کلاسیک زیر مجموعه موسیقی مقامی است یعنی موسیقی کلاسیک موسیقی مقامی است که در سطح کلان مطرح می شود و دسته بندی شده است؟

بله همینطور است.

به نظر شما  وضعیت موسیقی در حال حاضر به چه صورت است؟

در زمانی که  گروه موسیقی چنگ اجرا داشت علاوه بر هزار نفری که در سینما بودند جمعیت زیادی هم شیشه سینما را می شکستند تا داخل شوند و این عشق و علاقه مردم به موسیقی را نشان می دهد. استان مازندران و خصوصا در آمل پیوسته موسیقی اجرا شده و در زمینه موسیقی پاپ و سنتی موفق عمل کرده است. خروجی کار اهل موسیقی از دریچه اداره ارشاد عبور میکند که متأسفانه در برخی شهر ها بسته است، اما خوشبختانه در آمل و با حمایت رئیس ارشاد جناب محمدی این فرصت در اختیار هنردوستان آملی قرار گرفت است.

نظر شما در مورد خبرگزاری هنر آرتنا؟

من یکی از علاقمندان این خبرگزاری هستم، اطلاعات روز خودم را هم از آن می گیرم و اطلاعات جشنواره تئاتر، سینما و موسیقی را به صورت مستمر از این خبرگزاری پی گیری می کنم. آرزوی موفقیت دارم و به این مرکز تبریک می گویم به دلیل انتخاب خبرنگاران حرفه ای اش.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید