تصویر برگزیده

درباره سكس و فلسفه؛

ذهنيت منحط

آرتنا: درباره فلسفه و سكس، كاري از محسن مخملباف در برنامة مستند حسن صلح‌جو در بي بي سي.

نوشته: علی معلم دامغانی

فلسفه، كلمه‌اي كه دربارة آن تعصبي ندارم، اما كلمه‌ايست عظيم، بزرگتر از دهان كوچك بچه‌هاي منصوب به جنوب تهران، حتي به شرط اصالت تا چه رسد به فرو‌مايه‌ای از خود بريده‌ كه اولاً شنوندة دروغ‌ها و چرند بافيهايش خود اوست. او از مخاطب وارونه‌اش بهتر مي‌داند آنچه را كه انگليس‌ها با همه پدرسوختگي نمي‌دانند. مستشرقين غربي حتي بريتانيايي‌ها نمي‌دانند كه در اين سوي دنيا اسم‌ها به معني مخالف خوداند. بر غلام زنگباري سياه در قديم نام كافور مي‌گذاشتند. آدم كچل را "زلف علي" خطاب مي‌كردند و هر كه بي‌دست و پا تر "يدالله" و كور "عين الله" خوانده مي‌شد تا بداني كه محسن، مُسي و مخملباف خود مي‌داند، اگر نمي‌داند هرزه‌لاي و ژاژخارا به انگليسي مأنوس ترجمه كند و حسن صلح جو را هم به ضدُ و عكسِ نام او آگاهي دهد، اما تصاوير ابتدايي فاقد تأليف كه ريشه در چند كليشه مشهور دارد.
شمعُ و گلُ و پروانه با هم كه در كشور ما به مسخره شده است خُل و شَلُ و ديوانه با هم بگوشهِ ميخانه با هم، دو ديگر سفر مُرغان مهاجر خصوصاً فلامينگوها كه شايد چون اسمي خارجي بنظر مي‌رسد انتخاب شده است و بهانه بازي قرار گرفته است، سوءاستفاده از شعر شاعران معاصر ايراني بدون درك درست آن و نسبت دَم غنيمت شمردن و زندگي آريستيپي به خيام حكيم مسلمان و بالاخره همه اينها براي آرام كردن وجدان نداشته خود كه چگونه در حيات و ممات ليليِ مرده به زاري زار كه دخترش مثلاً دختر اوست و اكنون فيلم آوانگاردِ نو براي فريب غربي‌هاي غافل از آنكه قورباغه اصولاً چيزي نمي‌گويد و اگر مي‌گويد با تناقض در اصوات و واكه‌ها آن را نفي مي‌كند اينكه مي‌خواهد بگويد عشق مُرده است و مي‌گويد عشق زنده است، مي‌خواهد بگويد عشق همان سكس است و مي‌گويد عشق همان سكس نيست و عاشق است و عاشق نيست، طرف او معشوق است و معشوق نيست، هم گرم است و هم سرد است سرخ پوش و آبي پوش و از قضاء مجنون او هم مردي است به هيئت زنان بر آورده، در حاليكه ليلي و نوع ليلي نسبت به صورت خود در آينه جفا كارند. اين مدعي كژ فهم غالباً مزخرفات ذهني خود را با افغانيها و اكنون مثلاً با تاجيكها كُدگذاري مي‌كند در حاليكه هيچكدام را نمي‌شناسد كه از او آوانگارترند نگاهي به برنامه‌هاي شبكه‌هاي افغاني و تاجيكي مطلب را روشن مي‌كند، ليكن اين به معني از دست رفتن افغان و تاجيك نيست، مورچه‌اي را آب مي‌برد گمانش اين بود كه جهان را آب مي‌برد. اين طرف دنيا گرم و سردشان يكديگر را برمي‌انگيزد، طالبان اين افغان را در پي داشت. خدا كند موضوع آينده بدتر از طالبان نباشد. مخلباف و صلح‌جو هنوز هم نمي‌دانند كه حرف‌هايشان قُل و واکه است، قُل يعني بگو و واكه واژه گفتار است يعني بگو.عامِر ديگري است عامِل اينانند. غربي اگر آوانگارد مي‌سازد و غلط زيادي مي‌كند گفته خود اوست. غربي قورباغه نيست، آثار كيمیاوي را هم ديديم ببينيد و اقوالش را هم شنيديم بشنويد، سخن اصيل كجا و اينگونه بگوها كجا، اين ناشيانه گفتن‌ها دُم خروس است و مادرِ گوينده عروس.
به طبـل و ناي مي‌بـري                                به بوق و كوس مي‌بري
نه مام توست اين وطن                                كه  را عـروس  مي‌بري

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید