تصویر برگزیده

«علیرضا شفقی نژاد» در گفتگو با آرتنا:

وقتی ارزش ها شکل بگیرد کار هنری موفق می شود

آرتنا: علیرضا شفقی نژاد گفت: همه جای دنیا می گویند فرهنگ و هنر. فرهنگ و هنر کنار هم هستند یعنی از هنر استفاده می کنند تا فرهنگ مردم را ارتقاء دهند.

گفتگو: فردین علایی / خبرگزاری هنر «آرتنا»

جناب آقای شفقی نژاد؛ لطفا خودتان را معرفی کنید؟
من کار حرفه ای خود را قبل از سال 79 با آهنگسازی تئاتر شروع کردم و افتخار داشتم سه سال در خدمت استاد سمندریان باشم. کار آخر آن مرحوم هم با آهنگسازی من بود. بعد از آن با استاد محمد نوری آشنا شدم و افتخار این را پیدا کردم که ده سال پایانی عمرشان را رهبر ارکستر و آهنگساز ایشان باشم. به موازات آن آذر 79 گروهی را با ارکستر مرحوم نوری تشکیل دادیم؛ گروه کر نوری که الان به نام کر فیلارمونیک به کار خود ادامه می دهد. فعالیت این گروه جدا از استاد نوری اما در ژانر کارهای ایشان بود. ما در این سال ها کارهای موسیقی کرال بزرگ را در ژانر کرال سمفونی انجام دادیم و از سال 80 تا الان به صورت رسمی کنسرت برگزار کرده ایم. آخرین کنسرت مان هم اوایل بهمن بود که برای بزرگداشت استاد (گرگین موسسیان) سه شب برنامه اجرا کردیم. من مفتخرم که از شاگردهای ایشان قبل ازترک ایران بودم.
 
به نظر شما ارکستر در ایران چه وضعیتی دارد؟ بحث تنوع ارکستر در ایران به چه شکل است؟ اصلن ما این قابلیت را پیدا کرده ایم که از ارکسترهای مجلسی بزرگتر شویم و به ارکستر های فیلارمونیک برسیم یا آن بخش های موسیقی را بتوانیم اجرا کنیم؟
اگر طبقه بندی کنیم و بگوییم موسیقی جهانی و موسیقی ایرانی، در آن بخش بین المللی که در دنیا رایج است متاسفانه وضعیت خوبی نداریم. با توجه به جمعیت 75 میلیون نفری که داریم و با توجه به جمعیت  15،16 میلیونی تهران، ما باید حداقل هزار تا ارکستر کر داشته باشیم. مثلا در کشور آمریکا حدود دو هزار ارکستر کر ثبت رسمی هستند ولی اینجا دو ساله که ارکستر سمفونیک تعطیل است. ارکسترها یا گروه های کری که در این جا شکل می گیرند یکی دو سال کار می کنند و منحل می شوند. تعدادی کمی هستند که کار می کنند ولی جمعا به تعداد انگشت های یک دست گروه کر بزرگ در تهران نداریم.

یکی بحث موسیقی کرال یکی هم بحث ارکستر هست که حمایت شوند. یعنی همان ارکستر سمفونیک که تعطیل شد. مثلا برای ارکستر ملی هم این اتفاق افتاد. چندتا کار بازسازی شد ولی بعد دیگر اتفاقی نیفتاد. به نظر شما دلیلش نبود حمایت مالی یا وضعیت نوازندگی و اطلاعات ماست؟
کشورهایی که تعداد بالایی ارکستر دارند و صاحب ارکسترهای بزرگ هستند دو یا سه ارکستر دارند که حمایت دولتی می شوند و حقوق می گیرند. هفته ای 3،4 بار تمرین می روند و تامین هم هستند. یعنی سطح حقوقشان به میزانی هست که با جای دیگری کار نکنند و تمام وقت و تمرکزشان را برای آن ارکستر بگذارند.بقیه گروه های بزرگ به شکل فیلارمونیک که سطح بالاتری هم دارند فعالیت می کنند. گروه های خود گردانی هم هستند که خودشان هزینه ها را تامین می کنند و حمایت دولتی نمی شوند ولی مزاحمتی هم در کارشان ایجاد نمی شود. مثلا چند تا از شاگردهای من در کر استکهلم که از بهترین کرهای سوئد حساب می شود می خوانند ولی حمایت دولتی نمی شوند. مثل گروه خودمان هفته ای چند بار دور هم جمع می شوند و خیلی خوب و حرفه ای کار می کنند ولی به این شکل نیست که حقوق مستمر بگیرند. ما یک ارکستر سمفونیک داشتیم که حمایت دولتی می شد ولی دستمزد نوازنده به شکلی نبود که بتواند روی کارش متمرکز باشد. مجبور بود از آن جا که آمد دو، سه تا آموزشگاه و چند تا ضبط استودیویی برود. شاگرد خصوصی بیاورد و از این دست برنامه ها. برای همین دیگر توانی نداشت که این کار را خوب انجام بدهد و شاید برای همین از لحاظ کیفی در سطح خوبی قرار نداشت. در تمام دنیا یکی از دلایل کیفیت بالای گروه های فیلارمونیک این است که از لحاظ مالی از جای دیگری تامین می شوند و نوازنده ها و خواننده ها فقط به صرف علاقه و عشقی که دارند کار می کنند و تحمیلی نیست. رپرتوارهای باب سلیقه شان را انتخاب می کنند و نظر سنجی می کنند. من گروه خودمان را که گروهی بزرگی هست را مثال می زنم. وقتی قطعه بزرگی را انتخاب می کنم مثلا رکوئیم موتسارت را می آورم سر تمرین، می بینم که چه بازخوردی دارد. بچه ها هم به این نوع موسیقی علاقمند هستند و ارتباط خوبی با آن دارند.علیرغم وقت کم و گرفتاری های مالی که دارند وقت می گذارند و سعی می کنیم که کار با کیفیت و خوبی را نسبت به کارهای داخلی انجام دهیم نه حالا نسبت به استانداردهای درجه یک دنیا. برای همین خروج کارمان خروجی خوبی می شود. مشکل ما این است که گروه ها به طور مستمر کنار هم قرار نمی گیرند. الان به صورت پروژه ای شده است. یک نفر یک پروژه تعریف می کند و نوازنده ها و خواننده هایی که همدیگر را هم نمی شناسند، چند تمرین با هم انجام می دهند و چون کار سفارشی است می خواهند پولشان را بگیرند. آخر هم پول کم و زیاد می شود و درگیری واسترس پول وجود دارد. به همین دلیل به عقیده من وهمکارانم چنین کاری خروجی مناسبی ندارد. یک ارکستر و کار گروهی زمانی شکل می گیرد که اعضای آن سال ها در کنار هم باشند و با هم بزرگ شوند، به هم علاقمند باشند و یکدل باشند چون قرار است یک کار متعالی شکل بگیرد. باید ارزش ها شکل بگیرد تا کار هنری موفق بیرون بیاید. وگرنه شما می توانید به شکل فردی کار انجام دهید. وقتی شما 10 نفر کنارهم هستید خیلی مهم است که چه شناختی از همدیگر داشته باشید و هدفتان چه باشد. یعنی فقط مسائل فنی و تکنیکی مطرح نیست. در کار فردی 80 درصد تکنیک است ولی وقتی چند نفر کار را ارائه می دهند، یکدلی مهم است تا اثرتان دلنشین شود. تکنیک 30 درصد می شود و باقی مسائل معنوی است.

بازخوردها نسبت به ارکستر شما چطور است؟ عامه مردم نسبت به آن چطور برخورد می کنند. بعد از 14 سال بازخوردها بهتر شده یا سطحش پایین تر آمده؟
گروه های خودگردان یا فیلارمونیک محله، کر دانشگاه و کر مدرسه در کشورهایی که گفتم شروع به فعالیت حرفه ای و پول در آوردن می کنند به دلیل این که مخاطب دارند. در همین تهران اگر یک گروه بزرگ مثلا صد هزار تا مخاطب داشته باشد ما در طول سال نه تنها می توانیم درآمد زایی کنیم حتی می توانیم به مرحله ای برسیم که به بچه ها حقوق بدهیم. ضعف این قضیه مخاطب است. یعنی در بخش موسیقی چه در بخش ایرانی، چه غربی و چه فولکلور متاسفانه ما این مخاطب نداریم.    

چرا؟
خیلی عوامل هست اما مهمترین عامل آن تبلیغات است. ما در این قضیه اصلن تبلیغات نداریم. الان اگر ما بخواهیم برای سال بعد برنامه بگذاریم و یک بیلبورد متوسط بزنیم که تا به حال هم نزده ایم باید حداقل ده میلیون تومان بدهیم تا برای مدت کوتاهی تبلیغ شود. تمام هنری که در این 14 سال به خرج داده ایم کنسرت در تالار وحدت است که یک سالن مناسب برای چنین کُری هست. دومی هم سالن رودکی. تالار وحدت را که با تمام بالکن ها در نظر بگیرید می شود شبی 700 نفر و ما اگر پنج شب سالی هم دو بار اجرا داشته باشیم که نداریم (چون رپرتوار سنگین است) می شود ده شب. یعنی کلا 50 هزار نفر را با گروه های دیگر پوشش دهیم باز هم در مقایسه با آن 15 میلیون نفر چیزی نیست. مثلا استاد ناظری 5 شب در وزارت کشور کنسرت می گذارند و سالن پر می شود. این تعدادی نیست در کنار کنسرت های دیگری که برگزار می شود و اسپانسرهای قوی دارد. شاید آن کار از نظر موسیقی در آن سطح نباشد ولی می بینید که چه استقبالی از آن می شود. بلیط های قیمت بالا می گذارند و ظرف 5،6 ساعتی که سایت باز می شود تمام بلیط ها فروش می رود ولی گروهایی مثل ما نه! گروه ما بزرگ بوده و آن سه شب را با اعضا، دوستان و فامیل ها همینطور گوش به گوش اطلاع رسانی کرده ایم. بلیط ما در هر صورت فروش می رود ولی در واقع کار خاصی نکردیم. تبلیغاتی نداشتیم. یعنی ما نیامدیم این فرهنگ موسیقی را جا بیندازیم که بگوییم این چیزها هم هست. اگر استاد شجریان برنامه بگذارد اتفاق فرهنگی نمی افتد نسبت به آن چیزی که عرض کردم. موسیقی پاپی که الان رایج است خیلی رویش تبلیغات می شود. هر کانال تلویزیون را که نگاه می کنید بالاخره از این نوع موسیقی پخش می شود. درست که محدودیت پخش ساز هست ولی این نوع موسیقی در تلویزیون تبلیغ می شود. اما شما تا حالا در تلویزیون از گروه فیلارمونیک ایران  یک تیزر 5 ثانیه ای هم ندیده اید. یا از کنسرت شهرام ناظری تبلیغی نمی شود. نمی شود بدون این که از ما پولی بگیرند حمایتمان کنند. فقط از دوستان شاگردانم که در باشگاه خبرنگاران جوان بوده ساعت دو شب از شبکه 4 با زیرنویس ما را پوشش داده اند. مثلا شبکه 5 برنامه ای درباره موسیقی دارند که کلا موسیقی پاپ را تبلیغ می کند و خواننده های پاپ می آیند و خیلی راحت درباره موسیقی اظهار نظر می کنند. اظهار نظرهایی که بعضا درست و تخصصی نیست. وقتی شما می خواهید در برنامه ای راجع به موسیقی صحبت کنید باید دانش موسیقی را داشته باشید  نه این  که شعرش خوب بود و به دلم نشست و به این شکل. متاسفم که این را می گویم  ولی احساس می کنم که بعضی جاها از بی دانشی مردم سوءاستفاده می شود. به جای این که به آن ها آگاهی بدهیم از آنها سوء استفاده می کنیم. کسانی که هیچ چیز از هنر آواز نمی دانند به خودشان اجازه می دهند که کنسرت بگذارند و بلیط بالای 100 هزار تومان بفروشند. از یک چهره سینمایی که هیچ چیز از موسیقی نمی داند استقبال می شود. من خودم تماشا کردم. یعنی از من خواستند فیلم را تماشا کنم و نظرم را بگویم. علیرغم این که علاقه شخصی به آن نوع موسیقی ندارم. 80 درصد موزیک خواننده و ارکستر نیم پرده بالا و پایین بودند. اصلا ارکستر کار خودش را می کرد و خواننده برای خودش صدا توی سر بلند بلند می خواند مردم هم که تو هوا بودند. قصد بی احترامی ندارم ولی به نظر شخصی من این سوء استفاده است.  

خب نمی توانیم بگوییم خرد و طعامی که به مردم داده ایم باعث این اتفاق شده؟ به نظر شما در ایران در بحث خوانندگی از نظر تونالیته های صدایی که داریم چه اتفاقی افتاده است؟ چقدر فواصل صدایی مثل تنور، باس، آلتو داریم؟ در بحث فردیت چقدر تک خوان در کشور داریم که بتوانند این کار را خوب انجام بدهند که گوش نواز باشد به جای برندهایی که امروز فقط یک اسمی دارند؟  
الان طوری شده که هر کسی که می خواند بهش می گویند خواننده یا هرکسی که سازش دستش بگیرد یا سر چهاراه آکاردئون بزند بهش می گویند نوازنده آکاردئون. در صورتی که خوانندگی و نوازندگی یک علم کاملا تخصصی است. در همه جای دنیا کنسرواتواری که می روید چها شاخه خوانندگی، نوازندگی، آهنگسازی، رهبری ارکستر کر هست و تمام درس هایی که نوازنده می خواند، خواننده و آهنگساز هم می خوانند. یعنی درس های پایه ای و مثل رشته برق گرایش های مختلف دارند. خواننده باید سلفژ، پیانو، ساز دوم و هارمونی بداند. آکاردئون را بشناسد، فرم، آنالیز و همه این ها را باید بخواند تا خواننده شود. در واقع ساز تخصصی خواننده تارهای صوتی اوست و آن طبقه بندی که صدایش در آن قرار می گیرد. ولی این جا اینطور نیست. ما اینجا موسیقی گوشی داریم. یعنی نوازنده گوشی می نوازد، خواننده گوشی می خواند. متاسفانه این نوع موسیقی از لحاظ عمومی در طبقه بالای جامعه تعداد زیادی مخاطب پیدا کرده است. در صورتی که موزیک فرمش این نیست. ما خواننده های خیلی خوبی داشتیم مثل مرحوم حسین سرشار، استاد محمد نوری، مرحوم باغچه بان، مرحوم بهجت قصری و خیلی از این طبقه خواننده ها که می شد رویشان تبلیغات شود.
من شهریور امسال بلیطم را گذاشتم 50 هزار تومان. با ارکستر حدود صد نفر روی استیج بودند، صد دقیقه بدون آنتراکت باید ده قطعه را اجرا می کردند. نوازنده ها با سازهای بادی سنگین که واقعا آخرش دیگر حالشان بد شد. بعد ما می شنیدیم که چی می خواهید اجرا کنید؟ چه خبره 50 هزار تومان؟ ولی یک کنسرت در همان شب در برج میلاد بلیطش 150 هزار تومان بود. خواننده 3 دقیقه می خواهد بخواند اینقدر سرو صدا راه می اندازند. قد ساختمان باند می گذارند و آن کسی که اسم خود را می گذارد خواننده می خواهد چهار میزان بخواند که پنج تای آن را سمت مردم می گیرد. اصلا نمی تواند بخواند. در کنسرت های آن طرف هم می بینید که تبلیغ می شود؛ فلان خواننده با فلان خواننده. یکدفعه 6 تا خواننده کنارهم برای این که نمی توانند یک کنسرت اجرا کنند. وقتی ما با محمد نوری روی صحنه می رفتیم سه ساعت کنسرت می داد و 16 قطعه در دو پارت می خواند. استاد با مردم حرف می زد، آواز می خواند و توضیح می داد. یک جایی را امکان نداشت از قلم بیندازد. همیشه به من می گفت شفقی جان من خسته شدم. یک ملودی چیزی بنویس من کمی استراحت کنم. من یک ملودی می نوشتم و اگر خوششان می آمد آن ملودی را هم زمزمه می کردند. ما می گفتیم خب وقتی خسته می شوی نخوان. الان اگر کسی هم تنها کنسرت می گذارد ارکسترش شلوغ و پر سر وصداست. 20 تا کیبورد و دو تا درامز و پرکاشن، این وسط یک چیز هم می گوید و دکلمه می کند بلیطش هم 150 هزار تومان ظرف 10 ساعت فروش می رود. اسپانسرها هم خیلی خوشحال می شوند و کیف می کنند. و من باید انتقاد شوم که چرا 50 هزار تومان؟!
متاسفانه کاری که ما نکردیم و تقبیح می کنیم. من همین جا اعلام می کنم یکی از مخالفان پروپا قرص شبکه های ماهواره ای هستم مخصوصا شبکه های ماهواره ای ایرانی که کارشان کاملا ضد فرهنگ، تبلیغ غلط موسیقی و بیشتر مانکنیسم هست. حالا از آن استقبال می شود من کاری ندارم چون این همان مشکلیه که خیلی ریشه ای بوده باید رویش کار شود. منتها ما هم کاری نکردیم. دقیقا کپی کارهای ماهواره ای را انجام دادیم. من حتی بعضی وقت ها احساس می کنم که صدا و سیما همسو با آن ها کار می کند؛ سریال ها و طنزهایی که درست می شود و ادبیاتی که ترویج داده می شود. اگر خاطرتان باشد برنامه ای ساخته شده بود که تقلیدهای دست دوم و سوم خواننده های لس آنجلسی یا پاپ ایرانی قبل انقلاب بود. البته کارهای قبل از انقلابشان به لحاظ فنی قوی تر بود ولی بعد از آن دیگر اتفاقی نیفتاد. من شنیدم که حتی آهنگسازان با ذوق و جوان داخلی کارهایشان را تنظیم می کنند و می سازند و می فرستند. حالا چون هزینه اش کمتر است یا هر دلیل دیگری من نمی دانم چون خیلی توی این بازی ها نیستم و علاقه ای هم ندارم دنبال کنم. خب ما چیکار کردیم! کار دست دوم خواننده لس آنجلسی را اینجا ارائه کردیم خیلی هم استقبال شد. چون فضا بسته بود و یکدفعه باز شد، شنیدیم فلان خواننده تقلید می کند از صدای خواننده لس آنجلسی با این نام و تبلیغ شد و آلبومشان پرفروش شد و همین هم ماند. اگر بعد از آن کسی آمد که چیز منحصربه فردی داشته باشد خیلی استقبال نشد و اگرهم شد دیگر اتفاق خاصی ایجاد نشد. به همین خاطر بخشی از این موسیقی که شما می فرمایید مغموم واقع شد.همین الان  خیلی از مردم نمی دانند که گروه کر چی هست. توی تعریف گروه کر اصلاً با سرود فرق می کند. شما باید 12 صدا داشته باشید بخشی از این موزیک ها 4 بخشی، 6 بخشی، 8 بخشی و 12 بخشی هست. قطعاتی که در این بخش اجرا می شوند اصلاً این ویژگی را دارند که باید این تعداد خواننده با کیفیت را در این بخش داشته باشند؟ گروه کر گروه سرود نیست که همه یک صدا مارشی را بخوانند. گروه کر درست مثل یک ارکستر است. ویلن 1و2، آلتو، چلو، کنترباس و سازهای بادی چوبی و برنجی دارد. دقیقا همان تقسیماتی که تو صدای انسان هست در گروه کر وجود دارد. این ها ضعف هایی هست که در این بخش وجود دارد و اطلاعاتی که مردم ما ندارند. یک جشنواره موسیقی هم هست که یک کوچولو کارهایی می کنند ولی باز هم مخاطبی نیست که پنج شب، تمام سالن های تهران پر باشد و در مجموع به 20،30 هزار نفر هم  نمی رسیم. البته بیشتر در بخش پاپ هست که بلیط های آن سریع فروش می رود. نمی دانم چه سیاستی پشت این قضیه هست. ضمن احترام به مسئولینی که این کار انجام می دهند به نظر من این سیاست درستی نیست و کمکی به ارتقاء سطح فرهنگ ما نمی کند. فقط در ایران نیست. همه جای دنیا می گویند فرهنگ و هنر. یعنی شما از هنر استفاده می کنید که فرهنگ مردم را ارتقاء بدهید. برای این که وقتی در خیابان رانندگی می کنیم این طور وحشیانه به هم حمله نکنیم. آشغال توی خیابان نریزیم و به حداقل های حقوق شهروندی همدیگر احترام بگذاریم. این همه از مزایایی هست که هنر درست می کند. با مثالی عرضم را به شما ثابت می کنم. وقتی ما عادت می کنیم که موقع رفتن به یک تئاتر، نمایشگاه یا یک کنسرت با کیفیت لباس خوب و مناسب بپوشیم بچه خانواده ببیند که پدرش وقتی به چنین جایی می رود خوب لباس می پوشد و مرتب و تمیز است، او می فهمد که رفتن به آنجا آداب خاص خودش را دارد و همین فرهنگ سازی در یک خانواده کوچک می شود. مثلاً پدر خانواده ای که ساز می زند انضباط را با سر ساعت تمرین رفتن و با فرم خاص لباس پوشیدنش آموزش می دهد. این ها مواردی هست که در کار گروهی و تیمی مان نداریم. من استادی داشتم که رهبر ارکستر بود و همیشه به من می گفت ارکستر بزرگ و گروه کر یعنی پادگان. یعنی فرمانده و سرباز دارد. سر ساعت باید بیایی، حرف بزنی، مودب باشی و اینجوری بنشینی. باید از مدارس شروع کنیم و کار گروهی را درست یاد بدهیم. با استعدادهایی که در این جا وجود دارد می شود کارهای بزرگی کرد به شرط آن که فرهنگ کار گروهی را از سن پایین آموزش بدهیم. نوع بازی هایی که با بچه ها می شود فردیست و همیشه من بهترین قالب است. مثل همان صندلی بازی که در بچگی می کردیم و یک صندلی کمتر می گذاشتند تا همه زور بزنند که فقط خودشان بنشینند. خواهشی که دارم این است کمی بیشتر به این مسائل بپردازیم. این یک مثال بود اما خیلی مثال های دیگر هست که می شود به این قضیه رسید که فرهنگ و هنر کنار هم هستند.

به نظر شما آیا موسیقی کلاسیک ایرانی (سنتی) میتواند با موسیقی کرال اجرا گردد؟
در مورد موسیقی ایرانی که قالبیت کُرال شدن یا هارمونیزه شدن را دارد یا نه خیلی صاحب نظر نیستم. برای این که ردیف های موسیقی ایرانی را متاسفانه در حد مقدماتی می شناسم. اما تجربه ای که در این زمینه دارم بخش موسیقی محلی و بخش موسیقی های فولکلوریک بوده که یک آلبوم هم در این زمینه بیرون دادیم. کارهای محلی که  اکثر آهنگسازهای آن ایرانی- ارمنی بودند مثل مرحوم آقاجانیان، روبرت گریگوریان و ماردویان که کارها را تنظیم کردند و به شکل کُرال غربی در آوردند. و فکر می کنم که کار قشنگی شد و تجربه خوبی هم بود. اما به لحاظ دستگاهی بعضی از ردیف ها و دستگاه های ما مثل همایون، اصفهان، ماهور، نوا و دشتی این قابلیت را دارند. من خودم توی این فواصل کار به صورت تعدیل شده ساختم. یعنی سیستم پیانو بوده و فواصل غربی ازش حذف شده.  در بخش ساز ایرانی استاد علیزاده فکر می کنم فواصلی را تعریف کرده باشند ولی بیشتر کارهایی که من شنیدم تلفیق بوده است. یعنی یک بند غربی داشتند و ویلن و سازهای زهی هم بودند. مثل همان کاری که در ارکستر ملی انجام می شود که تلفیق دو نوع موزیک است.   

من فکر می کنم شاید موضوع به روند سازهای ایرانی هم برگردد؟
فکر می کنم که بشود سازها را تقسیم بندی کرد. فواصلی را نوشت.اما نمی دانم مشکل کجاست. شاید هم کوک نبودن ساز مجاور این محدودیت را به وجود بیاورد. همانطور که اشاره کردید بعضی اساتید هم این کار را کرده اند.

یک بحث دیگری هم هست آیا موسیقی ایرانی به شما پیشنهاد شده برای کرال شدن ؟
پیشنهادی به من شده شاید این تجربه را برای سال بعد انجام دهم. به من پیشنهاد شده که روی مقام های موسیقی تنبور که (فواصل سری کرن را ندارد) کار کنم. می خواهم ببینم آوازهایی که با تنبور خوانده می شود را کرال کنم یا نه. تنبور محدودیت ها و مقام های خودش را به لحاظ ساز ایرانی دارد. شاید بعدا با قابلیت خودمان و مشورت اساتیدی که در این زمینه هستند بتوانم آن را گسترش دهم. ما گروه کر بزرگ داریم. ارکستر غربی داریم. ببینیم می شود این ها را تلفیق کنیم ولی به شکل ارکستر ملی نشود و کاملا ایرانی باشد.

به نظر شما ما در زمینه مدیریت فرهنگی چه مساءلی را پیش رو داریم با الاخص در زمینه موسیقی ؟
مدیریت فرهنگی مستثنی از سایر مدیریت هایی که وجود دارد، نیست. یعنی شما وقتی مدیری را برای فوتبال می گذارید باید خودش فوتبال بداند، با علم روز فوتبال آشنا باشد. الان چنین چیزی نیست. یکی از معضلاتی که در بخش کلان مدیریتی داریم همین است. الان رئیس دفتر موسیقی موزیسین هستند. این خوب است ولی ما موزیسینی می خواهیم که مدیریت هم خوب بداند. یعنی باید تعادلی داشته باشیم. من آقای ارجمند را عرض نمی کنم، مثلا مدیری که برای تالار وحدت یا ارشاد اهوازمی خواهیم انتخاب کنیم باید موزیسینی باشد که علم روز مدیریت را بداند و به موسیقی هم اجحاف داشته باشد. نه این که حالا رهبر ارکستر برلین باشد و همه سازها را بداند ولی حداقل در یک شاخه از موسیقی اطلاعات داشته باشد و در شاخه های دیگر هم مطالعه داشته باشد. بهتر است یک عده از هنرمندان را انتخاب کنیم و این ها بروند دوره علمی روز مدیریت را ببینند و بعد به آن ها مسولیت داده شود. بعد اگر امتحانش را خوب پس داد این را ادامه بدهند. و بعد مرحله به مرحله آن ها را ارتقا دهند.  

نظرتون درباره آرتنا و نحوه مصاحبه خبرگزاری چی هست ؟
توی یک کنفرانس مطبوعاتی که با حضور 40،50 نفر خبرنگار برگزار شد ما می خواستیم قطعه «کارمینا بوران» اثر کارل اُرف را اجرا کنیم  که یکی از خبرنگارها سوال  کرد: آقای کارمینا بورانا خودش می آید؟ و من وقتی این را می دیدم برنامه تحلیل و آنالیز را می گذاشتم کنار و می گفتم که «کارمینا بوران» اسم یک قطعه است و آهنگسازش کارل اُرف است و فوت شده. بهتر است ما قبل کنفرانس مطبوعاتی مطالعاتی داشته باشیم. یا سوال می کردند که آقای نوری بچه دارد! البته چند تا خبرگزاری هستند که کارشناسی صحبت می کنند و این خیلی خوب است.ولی تعدادشان محدود است و خبرگزاری فاخر شما هم این کار را کرده که مصاحبه کننده آشنا به موزیک است .

حرف آخر؟  
از همه  دوستان و عزیزانی که در این 14 سال که زمان زیادی هم هست که بشود گروهی را بدون هیچ حمایت مالی حفظ کرد، از تک تک اعضا که بدون هیچ چشم داشتی و با علاقه کامل در خدمت گروه بودند ، از مدیر و سرپرست گروه خانم جابری عزیز و آقای آبان سیان تشکر می کنم. ما فعل خواستن را صرف کردیم و رپرتوآر خیلی بزرگی در سال هایی مختلف اجرا کردیم. از آقای یاراحمدی هم تشکر می کنم که این وقت را در اختیار ما گذاشتند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید