تصویر برگزیده

دکتر "آرمین فریدی هفتخوانی" در گفتگو با آرتنا:

هر بخش موسیقی باید توسط متخصصان همان بخش اجرا شود

آرتنا: چه اتفاقی برای قوم بزرگ تالش افتاده است و چرا هنوز در ایران ناشناخته است؟؟!!

گفتگو: مرتضی سخایی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

اگر واژه "دکتر" را قبل از اسمش بیاوریم اغراق نکرده ایم. هنرمندی خوش قریحه از دیار تالش. جوانی که از 18 سالگی فعالیتهای موسیقایی اش در خور توجه بوده و همیشه اسمش جزء فرهیختگان موسیقی تالشی بوده است. چه در پژوهش موسیقی و چه در غالب تهیه قطعات موسیقی تالشی دستی بر آستین دارد و تاکنون بیش از 20 سی دی پژوهشی و چندین کتاب در حوزه موسیقی تالش و گیلان منتشر کرده است. با تشکیل گروه "کادوس" تلاش کرده موسیقی تالش را در ایران و ورای مرزهای ایران معرفی کند. کسی که سازهای تالشی را به قولی از زیر خاک ها درآورد و احیاء نمود. مودب بود و مهربان. حتی بعلت اینکه فهمید آقای محمد قاسمی "استاد ویولون" در بیمارستان بستری است حاضر شد مصاحبه را ملغی کند تا به عیادتش برود ولی به احترام وی و آقای قاسمی بالاخره این مصاحبه با سه بار تاخیر یک ساعته انجام شد.
دکتر آرمین فریدی هفتخوانی؛ دانشجوی مقطع دکترا و احیا کننده تنبوره تالشی؛ کوچکترین ساز مضرابی ایران
در زیر نظرتان را به گپ و گفت صمیمانه ای که با ایشان داشتم جلب می کنم:  

شما دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی هستید و تجربیات و پیشینه بسیار مقبولی هم در زمینه موسیقی تالشی دارید. این مزیتهای شما نسبت به سایر همکارانتان این انتظار را در ما ایجاد می کند که شما را بیشتر در رسانه ها ببینیم؛ ولی چرا اینطور نیست ؟
شاید دلیل عمده این اتفاق این باشد که عمده فعالیت من در زمینه پژوهش موسیقی تالشی ، آهنگسازی و نوازندگی است. آن چیزی که بیشتر مورد پسند رسانه هاست خوانندگی است و من اگرچه چند قطعه خوانده ام اما خودم را خواننده نمی دانم. از سوی دیگر هنوز تکلیف نشان دادن تصویر سازها در تلویزیون به درستی مشخص نشده است. البته در زمینه پژوهش موسیقی تالش؛ به عنوان مدعو در برنامه هایی در شبکه 4؛  شبکه خبر و شبکه آموزش حضور داشته ام که سرگل آنها برنامه ی وزین «دستان» در شبکه آموزش بوده با اجرای مجری توانمند کشورمان آقای "امیر عباس سجادی". اما تلویزیون استان گیلان، استانی که محل زندگی من است گویی علاقه ای به بحث جدی و موسیقی بکر و عمیق نواحی گیلان و تالش ندارد. البته من نیز در حال حاضر به شدت درگیر تحصیل و پژوهش هستم و کمتر دنبال مسائل رسانه ای هستم؛ راستش را بخواهید کمی دلسردی هم وجود دارد. ما در گروه کادوس اجرای گروهی مان به نام "تالشه برا" یا همان "برادر تالشم" را در کشور بلاروس و کوههای تالش با زحمت بسیار ضبط کردیم و با بهترین کیفیت به پایان رساندیم اما به دلیل نشان دادن چند ساز محلی که آن هم نمی تواند مورد قبول تلویزیون باشد؛ این اثر فاخر تابحال از هیچ رسانه ای پخش نشده است. این در حالی است که مردم انواع سازها و موسیقی های غیر ایرانی را از شبکه های ماهواره ای تماشا می کنند اما صدا و شمایل سازهای محلی و کهن ما  در رسانه ملی جایی برای ظهور و بروز پیدا نمی کند. از سوی دیگر حوزه هنری گیلان هم علی رغم اینکه صاحب اثر است و در مرحله تولید یاری مان کرد؛ پس از 4 سال از تولید اثر؛ متاسفانه کوچکترین اقدامی برای پخش سراسری آن نکرده است. البته چند هزار نسخه با کمک چند دوست در منطقه تالش پخش شد و مورد استقبال مردم هم واقع شد. اما بخش اعظم  دی وی دی های "تالشه برا" در انبار حوزه هنری گیلان همچنان خاک می خورد!

چه ارتباطی در جغرافیای سیاسی و موسیقی شما را به سمت این رشته تحصیلی سوق داد؟
این سوالی است که همه از من می پرسند و من هم جواب می دهم ارتباط بین این دو؛ فقط یک کلمه چهار حرفی است و آن کلمه "تالش" است. درواقع من سالها روی مساله موسیقی تالش فعالیت داشته ام و این فعالیت موسیقایی باعث شد که با جغرافیای تالش بیشتر آشنا شوم. این موسیقی و این نغمه های تالشی مرا  به روستاهای دور و نزدیک در نقاط مرزی ایران و حتی آنطرف مرز کشاند. من دیدم موسیقی تالشی در آنطرف مرز نیز وجود دارد موسیقی و جغرافیای تالش دو مقوله گره خورده و مرتبط می باشند. در واقع سوال در مورد اینکه چه بر سر "تمبوره تالشی" آمد؛ مرا به این پرسش رساند که چه بر سر موسیقی تالش آمد؛ و پژوهش پیرامون موسیقی تالش این پرسش را موجب شد که چه سرنوشتی بر قوم تالش گذشته که این نغمه ها و فرم ها در موسیقی اش به وجود آمده و در آخر به مشکلِ جغرافیای سیاسی بزرگی که به علت بی کفایتی درباریان در دوره قاجار برای تالشها بوجود آمد رسیدم. جغرافیای مستقل و شناخته شده ای که از دوران هخامنشی تا دوره ی قاجار دارای جایگاه ویژه ای در ایران بوده، و اکنون مشاهده می شود که حتی در کشور ایران؛ سرزمین مادری خود؛ ناشناخته، مجهول و دارای هویت گمشده ای است!! سرزمینی تکه تکه شده بر اثر جنگ های روسیه تزاری با ایران و قومی که نیمی از آن در اثر عهدنامه‌ی ننگین ترکمنچای از وطن تاریخی خود جدا افتاده است.
بنابر این یک عاملِ گرایش من به این رشته  یافتن پاسخی علمی به این سوال بود که دغدغه ذهنی همه تالش زبانان نیز می باشد و آن اینکه: چه اتفاقی برای قوم بزرگ تالش افتاده است و چرا هنوز در ایران ناشناخته است؟؟!!و عامل دوم که توضیحی ساده دارد و یک سطر بیشتر نیست این است که متاسفانه در ایران رشته موسیقی، مقطع دکترا ندارد. این دو عامل منجر به گرایش من به سمت ادامه تحصیل در رشته جغرافیای سیاسی شد.

آیا سوزناکی و حزن انگیز بودن موسیقی تالشی؛ یک حُسن است یا عامل انزوا و ناشناس ماندن تالش زبانان که خودتان هم در سوال قبلی مطرح کردید؟
برای پاسخ به این سوال باید بدانیم موسیقی زائیده و متاثر از چه چیزی است. وقتی شخصی یک درد بزرگی داشته باشد فقط یک مُسَکِّن قوی می تواند این درد را التیام ببخشد پس در نتیجه این سوزناکی و حزن انگیز بودن موسیقی تالشی پاسخی است به رنجی که تاریخ بر تالشها روا داشته و این حزن یک ایراد نیست و اتفاقاً به منزله یک طبیب است. ما نمی توانیم بگوییم حزن موسیقی تالش موجب انزوای قوم تالش است. به نظر من حالت عکس وجود دارد یعنی دردها؛ رنجها و حزنهای قوم تالش منجر به حزن انگیز بودن  بخشی از موسیقی تالشی شده است. البته من این نقد را می پذیرم که لازم نیست بیش از حد بر کفه حزن موسیقی تالش تاکید کنیم ما می توانیم با استفاده از پتانسیل های  نشاط افزای موسیقی تالشی در این تقدیر تاریخی و این سرنوشت پیش آمده تغییر ایجاد کنیم. و با استفاده از پتانسیل نسل جدید و مدرن تالشی یک طراوت و نیروی نشاط انگیز به وجود بیاوریم .

آیا به همان نسبت نغمه های نشاط آور هم در موسیقی تالشی وجود دارد؟
باید بگویم وجه شاد موسیقی تالشی هم بواسطه تحقیقات گسترده ای که  در این سالها انجام دادیم خیلی برجسته است ولی روی این وجه از موسیقی تالشی کمتر کار رسانه ای شده و بخش حزن انگیز موسیقی تالشی بیشتر رسانه ای و عمومی شده است. برای مثال آثاری که استاد هادی حمیدی با آن صدای ویژه و بی نظیر خودش اجرا کرده اند و حزن موسیقی تالشی را به نحو عالی ارائه می دهند چون در بالاترین سطح ارائه موسیقی   و... پخش شده؛ در اذهان عمومی بعنوان نماینده موسیقی تالش تثبیت شده است. من به اختصار دلایل خودم مبنی بر برجسته بودن وجه نشاط و شادی موسیقی تالشی را برایتان عرض می کنم:
بالای 90 درصد ترانه ها و ملودیهای تالشی دارای ریتم شش و هشت می باشند. من در کتاب دیگر خودم به نام "صد ترانه تالشی" به همراه ترجمه؛ آوا نگاری و نمونه صوتی   صد ترانه تالشی را به صورت اورجینال آورده ام و آن کتاب شاهد این ادعای من است. از نواهای شاد و نشاط آور تالشی می توان به ترانه هایی که با دو دایره اجرا می شود و در لنکران توسط زنان تالشی بصورت جمعی اجرا می شود اشاره کرد. یا ترانه های تالشی دیگری  مثل"سیارَیْحون" ؛ " هَیار هَیار" ؛ " آمان آمان " ؛ بِندون بِندونَ"  به شیوه ای که استاد خانی در دی وی دی های تصویری «دَوْیَر آوْیَر» و «آفتاوپِرْمَه» خوانده است و خیلی ترانه های دیگری که تا الان با ارکستر معرفی نشدند و در منطقه "ماسوله رودخان" وجود دارد دارای ریتم شاد و شش و هشت هستند. یا در منطقه "خَرجَگیل" اسالم ترانه هایی داریم که بسیار شاد هستند مثل"چین چین عرقچین" که در سالهای اخیر توسط  گروه ما اجرا شده است و قبلاً کسی بصورت کار ارکستری این ترانه ها را اجرا نکرده بود. "دوشَ هوا" یا مقامهای رقص تالشی که در "سرنا" و "تمبوره" وجود دارد نیز بسیار شاد هستند.

آیا موسیقی تالشی مترادف است با موسیقی شبانی؟
نه اینطور نیست و این یک اشتباه مصطلح است که باید اصلاح شود. در واقع فقط بخشی از آن مربوط به دامداری است. تالش برای کل زندگی خود موسیقی داشته است. سازی به نام "لَلَه" که دارای رپِرتوآر خاص خودش می باشد در موسیقی تالشی وجود دارد و این ساز در بستر زندگی شبانی به وجود آمده است و اکثر مقامهای ساز "لَلَه" مثل "پائیزَه پردَه" ؛ "شَوَ چَرَ" ؛ "لا پِکَردَه پردَه" مقامهای شبانی و مربوط به زندگی دامداری هستند که بسیار کهن نیز می باشند. اما این تمام موسیقی تالشی نیست وقتی که یک قسمت از زندگی تالشی؛ شبانی بوده یک قسمت از موسیقی شان هم شبانی بوده. بخشی از زندگی تالشی کشاورزی است که ما هم موسیقی کشاورزی تالشی داریم. همینطور برای علایق مذهبی تالشی هم موسیقی داریم و همینطور عروسیهای تالشی موسیقی ویژه خودش را دارد.

چرا اکثر پیشکسوتان این عرصه تمایلی به ریسک پذیری و گرایش به سمت "موسیقی پاپ تالشی" ندارند ؟ هرچند که این اتفاق منحصر به فرد نبوده و ما در رویه هنری استاد علیرضا افتخاری هم شاهد این جهش و ریسک بوده ایم که خوب جواب داده است ؟
من معتقدم هر بخش موسیقی باید توسط متخصصان همان بخش اجرا شود. خیلی نباید انتظار داشت همه در همه ی ژانرها فعالیت کنند. اتفاقاً افرادی در بین جوانان خوش ذوق تالش وجود دارند که به دنبال "موسیقی پاپ تالشی" به معنای امروزیِ موسیقی پاپ که رایج و مرسوم است رفته اند. برای نمونه می توانم از آقای  "محمد رضا حق پرست" نام ببرم که در آلبومی به نام "یک فنجان تمنا" چند قطعه تالشی پاپ با شعری از آقای "ناصر حامدی" خوانده است و برای نسلی که مد نظر شماست نیز جذابیت دارد اما ایشان هم به دلایل متعدد موفق نشد کار خود را به نحو احسن توزیع و به دست مخاطبان برساند. این طور فعالیت ها نیاز به حمایت دارد. منطقه تالش بینهایت صدا خیز و مستعد است و اینجاست که واقعاً باید گفت: موسیقی تالش عاشق دارد ولی متولی ندارد.

شما به عنوان یک فعال و پیشکسوت در عرصه موسیقی تالش این بدعت! یعنی موسیقی پاپ تالشی را مقبول می دانید یا خیر ؟
من خودم با هیچ نوع موسیقی ای مشکلی ندارم هرچند ممکن است اولویت شنیداری من بعضی موسیقی های خاص باشند مثلاً آواز "باباعباسی" ؛ نی "محمد صفری" یا در موسیقی ایرانی آوازهای  "اقبال آذر" و ... ولی لازم می دانم که همه نوع موسیقی وجود داشته باشد. موسیقی پاپ؛ موسیقی سنتی؛ موسیقی تلفیقی؛ تکنوازی؛ موسیقی صِرف سنتی قدیمی؛ همه باید باشند. برخی تفکرات در موسیقی ایرانی حتی همنوازی را نیز قبول ندارد و فقط تکنوازی را مقبول می داند. به نظر من تمام انواع و اقسام موسیقی باید وجود داشته باشد. ذائقه جوانان تالش اکنون طوری است که به موسیقی "پاپ تالشی" و هم حتی "رپ تالشی" گوش می کنند. اتفاقاً هر چقدر که در زمینه پاپ تالشی؛ در ایران کم کار شده است در آنسوی مرز و در بین تالشهای روسیه و آذربایجان به وفور موسیقی پاپ و رپ تالشی داریم. حتی جالب است برایتان بگویم تالشها در جمهوری آذربایجان فرمی در موسیقی تالشی دارند به نام "میخانه" که در آن دو بیتی های 7 هجایی را بصورت فی البداهه می خوانند و به هم جواب می دهند و این جواب دادن ها حالت رقابتی دارد. نمونه ای از این  فرم میخانه که در یکی از روستاهای شهر آستارای جمهوری آذربایجان توسط تالش ها اجرا شده در فضای مجازی بیش از 7 میلیون بیننده داشته و به قدری در روسیه مشهور شده که خواننده های روسی نمونه روسی آن را اجرا کرده اند.

شما احیاکننده تنبوره تالشی هم هستید. سازی که عنوان کوچکترین ساز مضرابی ایران را به خود اختصاص داده است. آیا به غیر از تنبوره تالشی ساز دیگری که مختص تالش باشد وجود دارد ؟
در هر نقطه ای از ایران سازهای مشابه با نامهای متنوع و متفاوت وجود دارد. تنبوره تالشی هم به همین صورت است. نوع تالشی تنبور به نام "تمبوره" خوانده می شود. تفاوت عمده تنبوره تالشی با بقیه سازهای هم خانواده اش این است که کوچکترین ساز مضرابی در ایران است؛ با مضراب نواخته میشود و دارای ربع پرده است. اما سازهای دیگری هم در مناطق تالش نشین متناسب با فرهنگ تالشی وجود داشته است از آنجمله می توان به سازهای "لَلَه" ؛ "بالابان" ؛ "سُرنا یا زُرنا" ؛ "دایره" ؛ "لْبْک یا نی لبک"  اشاره کرد. تحقیقات ما نشان می دهد در گذشته کمانچه هم وجود داشته که منسوخ گشته است. این سازها در مناطق دیگر هم وجود دارند اما در هر منطقه شکل خاص خود را یافته اند.

آیا برای ثبت "تنبوره تالشی" هم اقدامی نموده اید؟
واقعیت این است که ساز و کار قانونی برای ثبت یک ساز در ایران فعلاً یا وجود ندارد و یا اگر وجود دارد من اطلاع ندارم که چه روندی دارد. ثبت تمبوره تالشی در کتب معتبر موسیقی کشور از جمله دائره المعارف سازهای موسیقی ایران تالیف استاد محمدرضا درویشی و تدریس بخشی از کتاب سازشناسی با عنوان "تنبوره تالش" در هنرستانهای موسیقی و حتی دانشگاه هنر را می توان ثبت فرهنگی تمبوره تالش دانست .

شما علاوه بر فعالیتهای موسیقایی دستی هم بر آستین شاعری دارید. با توجه به گستره وسیعتر زبان فارسی چقدر کوشیده اید با محوریت معرفی فرهنگ تالشی به زبان فارسی شعر بگویید؟
ببینید؛ این مبحث گسترده ای است. هر زبانی یک گستره ای دارد. از هر زبانی می توان برای اهداف فرهنگی استفاده کرد برای نمونه استاد مسرور شعر زیبایی به زبان فارسی دارد که اشاره هایی هم به قوم کادوس که از اجداد تالشهای امروزی اند داشته است. مطلع این شعر زیبا چنین است :
ما ز کادوسیم و از کادوسیان - در دل تاریخ چون شیر ژیان
گوشمالیها به اسکندر زدیم - شأن تیموری به خاکستر زدیم ...
من  نیز شعرهای فارسی دارم و در بعضی جاها اشاراتی به تالش داشته ام اتفاقا سالها قبل شعری فارسی و بلند با نام "می گویم تالش" در مورد تالش سرودم که در "ماهنامه تالش" چاپ شد. اما عموماً در حوزه شعر فارسی مضامین طبیعی و نیز فلسفی مد نظرم بوده و در شعر تالشی بیان دردهای شخصی و فرهنگی تالش.
ضمن اینکه در این مسیر دو مجموعه شعر تالشی "تالشستون" و "ایسپی رو تا کورا"  با ترجمه فارسی روانه بازار شده است تا گستره انتقال مفهوم بیشتر گردد.

از برنامه های در دست اقدامتان بگویید؟
 نداشتن فرهنگ مکتوب در ایام گذشته و رسانه های دیداری و شنیداری در زمان حاضر؛ منجر به ناشناس ماندن فرهنگ تالشی شده است. من فرزند دیار بزرگ تالشم و تلاش داشته ام در کنار دیگر کوشندگان عرصه فرهنگی تالش قدمی هرچند ناچیز برای پر کردن این خلاء و برای اعتلای فرهنگ غنی تالش بردارم. در این رابطه من دو پروژه تحقیقی در دست تهیه دارم. پروژه اول کتابی است با عنوان "مقامهای سازی موسیقی تالش" که به پایان رسیده است و انشاالله تا چند ماه دیگر توسط حوزه هنری استان گیلان منتشر خواهد شد. در این کتاب که به همراه آن 4 حلقه  سی دی نیز عرضه می شود برای اولین بار مقامها و پرده های سازی موسیقی تالش بصورت تفکیک شده عرضه می شوند. کتاب مزبور یک تحقیقِ انطباقی است که از شفت و فومن تا منطقه هشتپر و اسالم را در بر می گیرد و حاصل جستجوهای چندین ساله من از منابع بکر و دست اول برای یافتن و بررسی نقاط مبهمی که در ذهنم وجود داشتند می باشد. در پروژه بعدی تصمیم دارم تمام آرشیو فعالیتهای هنری ام را در غالب یک پَک که بیش از  60  سی دی  پژوهشی موسیقی گیلان و تالش و شامل آوازها و سازها قدیمی است را منتشر کنم. انشاالله این پروژه هم تا آخر امسال منتشر خواهد شد.

و صحبت پایانی:
هرچند که ما گفتیم متولی درستی در موسیقی و فرهنگ تالش وجود ندارد اما این بدان معنی نیست که ما نا امید هستیم؛ همچنان کاروان شعر و ادب تالش در حال حرکتِ با اقتدار رو به جلو است و هر روز جوانان برومندی به این کاروان می پیوندند و سازمان های مردم نهاد و موسساتی مانند "فرهنگ کده تالش" که در  سالهای اخیر تشکیل شده اند برای حفظ و اشاعه ی فرهنگ تالشی در تلاشند. امید است که با حمایت مردم و مسئولین این کاروان به مقصد برسد. از شما آقای سخایی گرامی که با سعه صدر انجام این مصاحبه را موجب گشتید و دست اندرکارن خبرگزاری آرتنا هم سپاسگزاری می کنم و برایتان سالی توام با شادی و امید آرزومندم. 

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 4

شایان عابدی
|
5ارديبهشت ماه 1394
0
0
تالش مدیون این بزرگ مرده ...بزرگی که تا هست باید سپاسگزارش بود
محمدعلی اسدی
|
5ارديبهشت ماه 1394
0
0
درود,درود فریدی بزرگ.چگونه وصفت کنم ارمین جان,تو همان قدر بزرگی,که گرده سوئه بزرگ است,تو همان قدر به تالشان لطف داری ک گردسوئه به مردمان تالش داردالحق و والانصاف ک فرزند گرد ه سوئه هستی ومهربانی و بزرگی رو از اون به ارث بردی.یاله خدا اشت پشت ببو برا,چمه جانی ترا نییم.
حسین بی نیاز
|
6ارديبهشت ماه 1394
0
0
باعث افتخارتالشی مرد..ممنونیم ازت
بیژن قاسمی لومر
|
7ارديبهشت ماه 1394
0
0
چرا از جوان هنرمند تالش حمایت نمی شود؟ تا کی باید اساتید تالش را از دست بدهیم و افسوس بخوریم اگر فعالیت های سال های اخیر فریدی و امثال او نبود هیچ چیز باقی نمی ماند .تا کی باید افراد دلسوخته از جیب هزینه کنند مگر این موسیقی میراث ملی نیست؟؟

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید