تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

پدرانه ای برای روز پدر

آرتنا: هر روز صبح با صدای نماز خواندنش بیدار می شدم دعا می کرد برای من نافرمان ،تا خدا عاقبت به خیرم کند.

zoom
پدرانه ای برای روز پدر

نوشته: سحر یاراحمدی /خبرگزاری هنر آرتنا

چقدر دیر رسیدم. ولی این دفعه خیلی فرق می کند برای همیشه دیر رسیدم .وقتی به خودم آمدم دیدم دیگر از آن طنین زیبا ، آغوش گرم، نگاه مهربانانه خبری نیست انگار همین دیروز بود... هم پای مادر به گریه هایم گوش می داد. دستم را گرفت تا دنیا را قدم بزنم.
هر روز صبح با صدای نماز خواندنش بیدار می شدم دعا می کرد برای من نافرمان ،تا خدا عاقبت به خیرم کند. چه روزها که پا به پای مونسش طعم تلخ و شیرین زندگی را چشید به امید فردایی که شاید من برایش بسازم.به من آموخت برای زندگی بجنگم و خود خسته از کارزار بود.
من بزرگ شدم او تکیده تر شد کم کم موهایش سپید و قدش خمیده گشت.فهمیدم دیگر توانایی روزهای گذشته را ندارد. هرگاه دستش را می گرفتم نوازشم می کرد پیشانی ام را می بوسید و خدا را شکر می کرد. تنها نبود نوه ها برای دیدنش لحظه شماری کرده به سویش می دویدند و او مثل پرنده ای که جوجه هایش را پناه می داد دستانش را از یکدیگر می گشود.
وای چقدر این چهل و چند سال زود گذشت و من فریب خورده روزگار، دیر جنبیدم .وقتی برای آخرین بار دستانش را بوسیدم آرام خوابیده بود دیگر نه پیشانی ام را بوسید و نه زمزمه اش را با خدا می شنیدم.خدایا تا دنیا زنده است فراموشش نمی کنم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید