ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

یاداشتی برمجموعه داستان « کسی که نبود»؛اثر اعظم نیازمند

آرتنا: کسی که نبود...مجموعه داستانی با فراخنای ذهنی گسترده. مجموعه داستانی ساده نوشته شده ولی ساده چیده نشده وباید گول سادگی آن را نخورد.

zoom
یاداشتی برمجموعه داستان « کسی که نبود»؛اثر اعظم نیازمند

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

 کسی که نبود...مجموعه داستانی با فراخنای ذهنی گسترده.مجموعه داستانی ساده نوشته شده ولی ساده چیده نشده وباید گول سادگی آن را نخورد.
این مجموعه شامل بیست وهفت داستان کوتاه وبلند است که از نظر چیدمان از داستانک شروع می شود وهرچه پیشتر می رویم با داستان های بلند تر ودامنه دار تری مواجه می شویم.
داستان هارا که می خوانی با زبان یک دست وروان مواجه می شوی، کمتر به تکلف می افتی.زبانی که در خدمت روایت داستان است نه زبان بازی های معمول:
"گفتم بیا توچرا اینقدردرمی زنی؟"
-«خب توچهار باربه دیوار کوبیدی منم چهارباربه درزدم »
«خب بیا حرفت عاقلانه، می خوام بگم ...کسی این طرف هانیست که حرفامون رو بشنوه.»ص56داستان تیمارستان
نویسنده سعی کرده بیستر برای روایت از زبان کلاسیک استفاده کند نه محاوره البته گفتم بیشتر نه کامل ولی این ازقابلیت های او برا ی روایت نکاسته واز عهده پاسکاری های کلامی خوب برآمده.
شخصیت های داستان بیشترشخصیت های عادی ومعمول روزمره هستند نه یک تافته جدا با فته.بیشتر آنها همان هایی هستند که ما در طول زندگی روزانه با آن ها سرو کار داریم.مانند پدر ،مادریا شخصیت های داستان نانوایی ویا حتی داستان تیمارستان می توانند هرکسی با شند.
شخصیت هایی که مردم فکر می کنند دیوانه هستنددرحالی که وقتی وارد بافت زندگی روزمره آنها می شویم می بینیم که تفاوت زیادی با دیگران ندارند.مانند همه از درد بدشان می آید.واز سوزن فرار می کنند ومانند بچه ها از دروغ وریا متحیر می شوند وفراری هستند.
شخصیت های تیمارستان مانند بچه هایی که ابتدااز مهد ها می ترسند ولی بعد به ان دل می بندند از محیط آن طرف دیوار های تیمارستان فراری هستند.اینگونه است شخصیت های کسی که نبود.کسانی که همه جا هستند.شخصیت هایی یکنواخت ویکدست که می شود هرکدامشان را انتخاب کرد وزندگیش را روایت کرد.
فضاهایی که نویسنده برای داستان ها انتخاب کرده بر عکس شخصیت ها خاص است.واین یک پارداوکس ظریف ایجاد کرده.مانند تیمارستان،بیمارستان،مهد،قبرستان وحتی تنگ ماهی وآکواریوم.
راوی داستان های «کسی که نبود...» بیشتراول شخص مفرد است البته بجز داستان تنگ ماهی که یک داستان چند صدایی است.داستانی که درمورد یک ماهی درون تنگ است که لحظه ها را از  زبان ماهی وشخصی که پشت شیشه تنگ است روایت می کند.گاه از زبان ماهی روایت می شود وگاه از زبان شخصیتی دیگر.
داستان جالب توجه دیگر داستان موش لنگ است.این داستان مانند دیگرداستان های این مجموعه یک داستان روانشناختی است.شخصیتی که کمبودهای زندگی وعقده های سرخورده خودرا در افکار مالیخولیایی ودیگر آزاری جستجو می کند وبروز می دهد.
فردی علیل-لنگ-که خود د چار نقص روحی است باحبس کردن یک موش لنگ دریک آکواریوم به نوعی با او همزادپنداری می کند اما برخلاف تصور معمول وترحم اورا به باد تمسخر وآزار واذیت می گیرد می خواهد از عقده های فروخورده گره گشایی کند وداستان با کشتن موش توسط پنیر مسموم به پایان می رسد.این داستان با تمام فراز ونشیب ها نیم نگاهی به سگ ولگرد هدایت دارد.
در داستان تیمارستان  دو نفرازبیماران روانی که از آمپول وقرص فراری هستند اتاق خودرا به این خیال که پرستار آنها را پیدا نمی کندبا یکدیگر عوض می کنند اما در عمل اتفاق خاصی نمی افتد وهرکدام به یک دیگر شک می کنند.شخصیت های این داستان با اینکه از دارو وسوزن فراری هستند ولی دیدی متفاوت نسبت به پرستارزن مسئول تزریقات ودارو دارند وبا نبود او دلتنگ او می شوند وبا کمی دیر شدن دارو به تکاپو وجستجومی افتند که  بیشترنگاهی عرفانی شرقی به قضیه داشته که نیش از دست معشوق نوش است حتی اگر تیمارستان باشد بهشت می شود.
داستان یک مشت مگس هم داستانی از همین دست است.یعنی داستانی روانشناختی.زندگی فردی را روایت می کند که از جمع گریزان است ولی مگس ها رهایش نمی کنند.اوکه از کشتن مگس ها خسته می شود به خیابان می اید با انبوه جمعیت انسان ها مواجه می شود که دور جسدی که مگس ها روی آن وز وز می کنند جمع شده اند اوکه این صحنه را می بیند بهت زده به تنهایی خود پناه می برد:
"...فکر کردم وز وز داخل خانه خیلی کمنتر از بیرون است وبایک مگس کش هم می توان وز وز را نابود کرد"ص 38
درداستان تنگ ماهی یک دیالوگ دونفره به تصویر کشیده شده است که هر کدام در دنیایی متفاوت زندگی می کند وبرداشتی جدا از فضاوآتمسفر اطراف خود دارد وبا دیالوگ های مجزاخواننده را با خود همراه می کند.گاهی فرد یاهمان صاحب ماهی که پشت شیشه تنگ ایستاده سخن می گوید ومن خواننده کنار او می ایستم وگوش می دهم وتایید می کنم وگاهی به درون تُنگ تنگ وتیره وکدر می روم واز زبان او روایت داستان را پی می گیرم.
خلاصه مطلب این است این داستان می خواهد نشان بدهد وقتی از دید یک طرف که ازدور دستی بر آتش دارد همه چیز تمام است از نظر طرف دیگر شاید اوضاع عادی باشد وزیاد هم بد نباشد.
در کل دا ستان های این مجموعه مکمل یک دیگر هستند وهارمونی منطقی وخاصی به روایت هاداده اند.ونویسنده توانسته ارتباط خوبی با خواننده برقرار کند.
داستان هاکه از داستانک تا داستان های کوتاه چیده شده اند تقریبا دارای آتمسفر یکسان ویک نواختی هستند وخواننده از ابتدا تا انتها با فضایی مشخص وتعریف شده روبرو است فضایی که بیشتر خاص داستان های روان شناختی ودرونی است.با امید موفقیت برای نویسنده این مجموعه خانم نیازمند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید