ماه رمضان
تصویر برگزیده

گزارش شب بخارا؛

داستان‎خوانی نویسندگان ایران و اتریش

آرتنا: مراسم با سخنرانی توماس کلویبر، رایزن فرهنگی و قائم مقام ریاست انجمن فرهنگی اتریش آغاز شد که سخنان وی را ارفع علوی به فارسی ترجمه کرد.

zoom
داستان‎خوانی نویسندگان ایران و اتریش

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، کلوبیر ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم به حضار، از اینکه پس از وقفه نسبتا طولانی این شب ادبی مجددا برگزار می شود، ابراز خوشحالی کرد. وی اذعان داشت که همواره برگزاری چنین رویدادهای ادبی باعث افتخار برای انجمن فرهنگی اتریش بوده و از بانی این امر، دوست و همراه همیشگی اش علی دهباشی، سردبیر و مدیر مسئول مجله ادبی بخارا تشکر و قدردانی نمود.
 سپس جلسه داستان‎خوانی شروع شد و  علی دهباشی وِا کایزر را چنین معرفی کرد :
وِا کایزر متولد 1988 در اتریش است که در 2012 اولین رمان خود تحت عنوان « دسته موسیقی بادی پاپ یا پای علم چگونه به روستا باز شد» را به چاپ رساند. این کتاب جایگاه اول لیست برترین‎های ORF  را کسب کرد و مورد علاقه خوانندگان و همچنین مطبوعات قرار گرفت. این رمان هم اکنون در حال ترجمه شدن به زبان‎های چک، هلندی، فرانسه است و فیلم آن نیز در دست ساخت است. وِا کایزر پس از سفر به 100 شهر و 10 کشور برای معرفی کتابش ، هم اکنون در شهر وین مشغول تحصیل در رشته زبان‎ یونان باستان است و نگارش کتاب دوم خود را شروع کرده است.
پس از آن خانم کایزر بخش کوتاهی از رمان خود « دسته موسیقی بادی پاپ یا پای علم چگونه به روستا باز شد» را خواند که نوین لمبرت آن را به فارسی ترجمه کرد. نوین لمبرت متولد اتریش است که در آلمان ایرانشناسی می‎خواند و فعلاٌ در انجمن فرهنگی اتریش فعالیت می‎کند.
پس از آن نوبت به نگار تقی‎زاده رسید و علی دهباشی در معرفی‎اش چنین گفت:
نگار تقی‎زاده متولد 1363 در تبریز است . وی دانش آموخته رشته فیلمنامه نویسی است و با مجلات و نشریات مختلف از جمله شوکران،گلستانه،رودکی،روزنامه آینده نو همکاری داشته است.
دو کتاب از او به چاپ رسیده،با نام سنگ سیاه روی سنگ سفید و دیگری مجموعه داستانی با نام برای روزهای مبادا که به صورت گروهی چاپ شده است.
و در 1386 داستان تکه های پیانو از این نویسنده نیز برنده جایزه رادیو تهران شد و مجموعه داستانی از او در دست چاپ است.
پس از این معرفی کوتاه نگار تقی‎زاده داستان خود را با عنوان درختان شاه بلوط خواند که توسط دکتر سعید فیروز آبادی به آلمانی ترجمه شد.

جلسه پرسش و پاسخ
پس از پایان داستان خوانی، بخش پایانی این نشست به پرسش حضار و پاسخ وا کایزر و نگار تقی‎زاده اختصاص داده شد.و مترجمان نیز به این پرسش‎ها پاسخ گفتند.
پرسش ـ آیا کتاب وا کایزر به فارسی ترجمه شده یا می شود؟
پاسخ – نه هنوز کامل این کار انجام نشده، تنها بخشهایی از آن به فارسی ترجمه شده، اما علاقمند به انجام این کار هستم.
پرسش- آیا وا کایزر میان آثار نویسندگان ایرانی، اثری را خوانده اند؟
پاسخ- خیلی کم، اما با آثار نویسنگان ایرانی آشنا هستم، اخیرا تعداد نویسندگانی که به زبان آلمانی می نویسند بسیار بالا بوده. چه در آلمان وچه در آمریکا آثار بسیار تاثیر گذاری از آنها مطالعه کرده ام.
پرسش- آیا داستان خوانده شده توسط خانم نگار تقی زاده، مربوط به کتاب در دست چاپ ایشان است؟
پاسخ - نه این داستان به صورت مجزا بوده و از مجموعه داستانهای کوتاهی است که حدودا پنج سال پیش نوشته و قرار بود چاپ شود که از چاپ آن منصرف شدم. این داستان ها اولین بار در مجله ی شوکران حدود چهار یا پنج سال پیش چاپ شدند.
پرسش- تیراژ کتاب وا کایزر چقدر بوده و حق تالیف آن قدر هست که بتوان با آن زندگی کرد؟
پاسخ(وا کایزر )-  13 بار چاپ شده و صد و پنجاه هزار نسخه از آن به فروش رسیده.بله اما من تنها زندگی می کنم و همسر و فرزند ندارم، تنها یک سگ بزرگ دارم که دائما غذا می خورد.
پاسخ(تقی زاده)- نه اصلا، حتی نمی توانم کرایه تاکسی ام را با آن پرداخت کنم!
پرسش- موتیفی که در داستان نگار تقی زاده وجود داشت، فرار از زندان بود. آیا این بخش واقعی از زندگی شما بوده یا خیالی است و اینکه آیا معمولا از زندگی واقعی خود می نویسید یا بر اساس تخیلات است؟
پاسخ- نه خداروشکر این داستان ربطی به زندگی واقعی من نداشته و بیشتر حس های موجود در آن به زندگی واقعی من بر می گردد. من به شخصه تجریه زندگی در زندان را ندارم ما این حس همیشه در من وجود داشته، در کل داستان‎های من برگرفته از زندگی واقعیم نیستند.
پرسش- انعکاس نظر مخاطبان، خصوصا آقایان پس از خواندن داستان وا کایزر، با توجه به وجود یک شخصیت خیالی در آن چگونه بوده است؟
پاسخ- بیشتر افراد این شخصیت خیالی داستان را دوست داشته و با آن ارتباط خوبی برقرار کرده اند. هر چقدر در فضاهای کوچکتر آنرا خواندم، جمعیت بیشتری برای شنیدن آمدند. زمانی که این داستان را در روستایی که در نزدیکی مرز  چک و اسلوکی واقع شده، خواندم جمعیتی بیشتر از دویست نفر آن آمدند، در حالی که این روستا هفتصد نفر جمعیت داشت، حتی کشیش آنجا مجبور شد  برنامه هایش را در آن روز به تعویق بیاندازد.
مردم تقاضای زیادی برای داشتن امضا من در کتاب داشتند و در کل ارتباط خوبی با آن برقرار کردند. اجازه بدهید داستانی لطیفه مانند را در این رابطه برایتان تعریف کنم: ما همسایه ای داریم که نجار است و با مادرم آشناست. پس از انتشار کتاب به مادرم گفت که کتابم فوق العاده است، من آن را خوانده ام، بسیار عالی بود، از طرف من به او تبریک بگویید و بگویید که حتما این کار را ادامه دهد چون با اینکار هیچ وقت نیاز به کار کردن نخواهد داشت.
پرسش- از حرکات وا کایزر ضمن خواندن داستان بسیار لذت بردم، آیا این اولین کتاب شما است؟ و چطور اولین اثرتان این قدر قطور است؟
پاسخ- البته این حرکات من ضمن خواندن کتاب عمل خطرناکی است، چون ممکن است لیوان روی میز بشکند و همه خیس شوند! باور کنید که قرار بود این کتاب دویست صفحه باشد اما نتواسنیم جلوی خودم را بگیرم و پانصد صفحه شد. البته این زیاد نوشتن اصلا به نفع نویسنده نیست، چون نه پول بیشتری دریافت می شود و از طرفی منتقدان نیز معمولا نقدهایی منفی در این رابطه  می نویسند. کتاب جدیدم نیز قرار نبود خیلی حجیم باشد، اما مرتبا به حجم آن اضافه می شود. مشکل من در نویسندگی این است که نمی توانم شعر بنویسم و دیگر اینکه نمی توانم خلاصه نویسی داشته باشم، بر عکس داستان زیبای نگار تقی زاده.
پرسش- ابتدای داستان روایتی داریم انسانی که با محیط زندگی خود سازگاری می کند و از طرفی محافظه کاری نیز در آن دیده  می شود. در ادامه داستان کرم زدگی که به نوعی تم فوبیک داستان است، از مرد به نوعی به زن داستان انتقال میابد.پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که بین محافظه کاری و نقدی که نویسنده به آن محافظه کاری دارد خود واکایزر حق را به کدام می دهد؟ آیا آن محافظه کاری را نقد کرده یا به نوعی روابط اجتماعی را نقد رادیکالی کرده اند؟
پاسخ- چیزی که من در این کار مورد انتقاد قرار دادم این است که آدم ها جرات این را ندارند تا موانع و محدودیت هایی را که برایشان ایجاد شده، از سر راه بردارند. این واهمه و ترسی که آدمها در زندگی خود از برداشتن مرز دارند، در جنبه های مختلف مثل تحصیل، دین و مذهب و... در اتریش یک سنت ادبی تحت عنوان ضد وطن نوشتن وجود دارد. نویسندگان اتریش در نسل های قبل از من، همواره از مخالفان روستا بودند، آن را نقد کرده و از روستا متنفر بودند. اما در مورد نسل من مسئله فرق می کند. نسل ما علاقمند به این است که حتی خود و خانواده هایشان برای زندگی به روستا بروند. البته زندگی در روستا سخت است و مشکلات خاص خود را دارد، ولی من در این کتاب نیز سعی کردم تصویری از روستا نشان بدهم که در آن زندگی روستایی فارغ از محدودیت بوده و آزادی بیشتری دارد. نکته مهم و اصلی برای من در یک روستا این است که آدم ها آمده اند تا همه به یکدیگر کمک کنند.بر این جنبه تاکید دارم.
پرسش- من به لحاظ درون مایه چنین برداشتی از داستان نداشتم! به نوعی کرم زدگی در روابط دیده می شود و کتاب بیشتر جنبه فمتیستی دارد. در انتها با نوعی پوچی در داستان مواجه می شویم.
پاسخ- این بخش خوانده شده تنها بخش کوتاهی از رمان بود و ما به پایان داستان نرسیدیم، نکته دیگر اینکه هر خواننده ای  برداشت خود را از داستان دارد، من نیز خود به عنوان خواننده، ممکن است از خواندن یک داستان برداشتی متفاوت از برداشت دیگران داشته باشم و این عمری طبیعی است. تا حالا کسی چنین برداشتی از داستان من نداشته است.
پرسش- پرسش من در مورد کپی رایت است آیا در اتریش رویکردی مشابه ایران در رابطه با کپی رایت وجود دارد؟ و در مورد اینکه ایشان به توصیف زندگی در روستا پرداختند، به نظر من امروزه زندگی در روستا بسیار متفاوت از چیزی است که حدودا پنجاه سال پیش بوده
پاسخ- نه اصلا قیمت زیادی نداشته و یکی از کتابهایم را به قیمت دویست یورو از جانب یک ناشر معتبر پیشنهاد داشتم که خود مبلغ بسیار کمی است. مفهوم روستا می تواند تعابیر مختلفی داشته باشد، تا آنجایی که عده ای وین را یک روستا می نامند. من خود اهل یک روستای کوچک هستم و در آن روستا تمام اهالی فیس بوک یا اینستاگرام  دارند، اما منظور من بیشتر همکاری میان مردم روستا، کمک به یکدیگر و تمجید شادیهایشان است.
پرسش- خانم تقی‎زاده آیا شما به عنوان یک نویسنده ادبیات کلاسیک ایران را مطالعه کرده اید و آیا نویسنده ای بوده که سبک کار شما را تحت تاثیر قرار دهد و آیا به این امر معتقد هستید که یک نویسنده حتما باید به ادبیات کلاسیک کشورش مسلط باشد؟
پاسخ- پرسش شما هم پرسش خوبیست و هم پیچیده. پیچیده از این نظر که برای کسی در سن و سال من، مطالعه کامل و جامع ادبیات کلاسیک ایران به صورت ادواری شاید میسر نباشد، اما من همواره این کار را می کنم. قطعا هر نویسنده ای تحت تاثیر نویسندگانی قرار می گیرد، چرا که من معتقدم ما نویسنده نمی شویم بلکه نویسنده زاده می شویم و به عنوان یک شغل حرفه ای به آن  نمی پردازیم. من گرایش بیشتری به داستان مدرن و داستان های ترجمه شده، خصوصا آثار داستایوفسکی، که یکی از نویسندگان غیر ایرانی مورد علاقه من است دارم.در ایران هم غلام حسین ساعدی از نویسنگان مورد علاقه ام است و اکثر کتابهای او را خوانده ام. اگر روزی بتوانم همچون این دو نویسنده داستان بنویسم، بسیار خوشحال خواهم بود.
 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید