تصویر برگزیده

امیرخانی:

قوانین مهاجرت و اقامت در ایران، از دوره اول پهلوی تغییر نکرده است

آرتنا: بخش دوم همایش «سی سال خون شریکی» با حضور محمد کاظم کاظمی، محمدحسین جعفریان و رضا امیرخانی برگزار شد. در پایان این میزگرد جذاب، از خانواده های شهدا تقدیر شد.

zoom
قوانین مهاجرت و اقامت در ایران، از دوره اول پهلوی تغییر نکرده است

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، بخش دوم همایش « سی سال خون شریکی» با میزگردی با حضور محمدکاظم کاظمی، رضا امیرخانی و محمدحسین جعفریان آغاز شد.

« سی سال خون شریکی» همایشی بود که امروز شنبه، در دانشگاه بهشتی برگزار شد و برای اولین بار به صورت رسمی ، یاد و خاطره شهدای افغانستانی 8 سال دفاع مقدس و شهدای ایرانی جهاد افغانستان گرامی نگاه داشته شد.

بخش اول این همایش از ساعت 10 صبح در مرکز همایش های بین المللی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد وگزارش آن اینجا قابل خواندن است.

اما بخش دوم همایش با برگزاری یک میزگرد جذاب با حضور سه تن از فعالان پرسابقه فرهنگی حوزه افغانستان آغاز شد. میزگردی که اجرای آن را کاظم کاظمی به عهده گرفته بود.

میزگرد با خوانش شعر  «بازگشت»، شعر مشهور محمدکاظم کاظمی درباره شهدای 8 سال دفاع مقدس آغاز شد.کاظمی سپس، محمدحسین جعفریان را این‌گونه معرفی کرد: کسی که نزدیک به 25 سال است درگیر مساله افغانستان است و برای ما کم نگذاشته است. ما امروز او را «وطندار» خودمان می‌دانیم. جعفریان تا جایی که توانسته است با همه ابزارهایی که داشته است؛ از قبیل فیلم، مقاله، کتاب و یادداشت به افغانستان و مهاجرین کمک کرده است.

کاظمی، رضا امیرخانی را هم این گونه معرفی کرد:امیرخانی رمان نویس مطرح با کتاب های به شدت پرطرفدار که علاقه و علقه خاصی به افغانستان پیدا کرده است و کتاب دلپذیری به نام «جانستان کابلستان» منتشر کرده است و مورد اقبال وسیع افغانستانی ها قرار گرفته است و در یاد و خاطره همه ما مانده است.

اما اولین سوال مشترک کاظمی از امیرخانی و جعفریان این بود:« چه اتفاقی اقتاد که شما دلبسته مساله افغانستان شدید؟»

جعفریان پاسخ داد: دلیل شخصی این مساله این بود که من درمحیطی در مشهد بزرگ شدم که با افغانستانی‌های بسیاری همدم بودم. من در کوی پنج تن زندگی می کردم که از هر10 همسایه ما 5 تن افغانستانی بودند و خیلی از شعرا و ادبای افغانستانی هم‌محله ای ما بودند. آن دوران ارتباط با افغانستان بسیار سخت بود، در دوره حکومت کمونیستی و اصلا رفت و آمد در مرزها هم به شدت مغشوش و درهم بود. یادم است که آن موقع من سال سوم دبیرستان بودم، سال 62 بود و به دلیل اغتشاش در نقاط مرزی به دلیل بروز جنگ تحمیلی، برخی از بچه های کمیته را گذاشته بودند گشت مرزی در منطقه ای نزدیک افغانستان، من هم به همراه آنها به این منطقه مرزی که یکی از نزدیک ترین نقاط به افغانستان بود رفتم و آنجا چیزهایی دیدم که رازگونی افغانستان که از ابتدا برای من وجود داشت، شدت یافت. بعد هم که من به حوزه هنری رفتم و وارد دنیای ادبیات شدم و شخص استاد علی معلم دامغانی در رفتن من به سمت ادبیات افغانستان بسیار موثر بود. همان موقع بود که مقاله «از فراز هندوکش» در کیهان فرهنگی را منتشرکردم که اولین مطالبی بود که در حوزه ادبیات افغانستان منتشر شد و این رابطه ادامه پیدا کرد. دو دوره هم رایزن فرهنگی بودم و ارتباطات بسیار گسترش پیدا کرد.

امیرخانی به این سوال این گونه پاسخ داد: هنر غرب گوهری دارد که معمولا می گویند درام است. در واقع این جور می گویند که اگر درام نبود، اصلا هنر غرب شکل نمی گرفت. مطالعات فرهنگی هم نشان می دهد که در 200 سال پیش در لندن آن روز هر  سال 300 نمایشنامه روی پرده می رفته است.پس بی راه نیست اگر جوهر هنر غربی را درام دانسته‌اند. اما در ایران و افغانستان هم مثل همه چیزهای ترجمه شده، ما هم گوهر هنر را درام فرض کردیم و سینما و تصویر را ارجح دانستیم در حالی که به اعتقاد من گوهر هنر شعر است. آنچه ما بیشتر به او دلبسته می شویم و بیشتر از او تاثیر می گیریم، شعر است و حالا ممکن است در روزگار فعلی اوضاع فروش فیلم و کتاب چیز دیگر باشد؛ اما واقعیت همین است.

امیرخانی: آنچه مرا به سمت افغانستان برد «کلمه» بود. همان پیوند واقعی ما با شما

امیرخانی ادامه داد: البته من در دورترین نقطه نسبت به شعر هستم. کاظمی که در بارگاه شاعری حکومت می کند و جعفریان هم هر چه کرده است تا به حال شاعری بوده است، مستند ساخته است، مقاله نوشته است و هر کاری کرده است شعبه ای از دستگاه عظیم شعر بوده است.  من اگر سراغ قصه و متن و نثر می روم مثل تیمم بدل از وضو و غسل است. اگر بلد بودم به سمت شعر می رفتم. اما حرف من این است که وقتی ما هنر را به شیوه دسته بندی رایج روزگار طبقه بندی می‌کنیم، خیلی اوقات سینما و تصویر را در جایگاه بالاتری از شعر می نشانیم واین طبقه بندی برای ما نادرست است. همه اینها را گفتم تا بگویم که علاقه من برای رفتن به افغانستان و اصلا علاقه من به افغانستان با «کلمه» آغاز شد. سال 1370 در نماز خانه حوزه هنری من نوجوان نوخاسته ای بودم، آقای کاظمی را دیدم که آن مثنوی مشهور «پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت» را می‌خواند و  از همان روز تصمیم گرفتم که افغانستان را ببینم. دوباره تکرار می کنم که آنچه مرا به سمت افغانستان برد «کلمه» بود. همان پیوند واقعی ما با شما. هیچ فیلم سینمایی و هیچ محصول تصویری مربوط به افغانستانی ها و هیچ چیز دیگری جز شعر نمی توانست این اتفاق را برای من رقم بزند. 18 سال بعد به افغانستان رفتم و در طول این 18 سال، هر سفری که می رفتم حسرت می‌خوردم که چرا به افغانستان نرفتم.  این را برای این می گویم که شان شاعر برخی وقت ها انقدر پایین می آید که به عنوان یک منتقد سینمایی بالا می رود.

کاظم کاظمی: هر کس با افغانستان از دریچه فرهنگ و هنر آشنا شده است امروز دلبسته افغانستان است

محمدکاظم کاظمی که نقش اجرای برنامه را هم به عهده داشت در این بخش از برنامه گفت: نه تنها رضا امیرخانی، نه تنها حسین جعفریان، نه تنها نادر طالب‌زاده بلکه غالب کسانی که از دریچه کتاب و فرهنگ و شعر و ادبیات و هنر و سینما با افغانستان آشنا شده‌اند و با افغانستان از دریچه واقعی و مستقیم ارتباط پیداکرده اند، امروز دلبسته افغانستان شده اند و این زمینه ای برای نیکنامی و محبوب تری ما برای همه مردم بوده است هر چند  که این مسیر کند بوده است.
محمدکاظم کاظمی در ادامه میزگرد، سوال بعدی‌اش را اینگونه مطرح کرد: چرا با وجود همه این مشترکات و همه این احساسات که همواره در وصفشان شنیده‌ایم با این حال چهره مردم افغانستان و مهاجران افغانستانی در نظر بخشی از جامعه متفاوت است؟

جعفریان در پاسخ به این سؤال گفت: موج مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران در سالهای اول انقلاب و جنگ آغاز شد و همین موضوع سبب شد تا در وضعیتی که مردم با انبوه کاستی‌ها روبرو بودند و مشکلات متعددی داشتند قوانین سختگیرانه‌ای برای مهاجرین گذاشته شد. مثلا در بحث مشاغل.

جعفریان: قوانین ابتدای حضور مهاجرین به دلیل شرایط جنگ سختگیرانه بود؛ اما جنگ تمام شد و قوانین تا به امروز مانده است

جعفریان ادامه داد: بدبختانه بعدها که جنگ تمام شد و روزهای سازندگی آغاز شد، هیچ مسئول و تشکیلاتی برای بازنویسی این قوانین اقدام نکرد در حالی که شرایط کاملا عوض شده بود. در همان ایام هم ما از امام آن جمله تاریخی را شنیدیم که اسلام مرز ندارد، و وقتی ما در آن جنگ مهیب با عراق بودیم  و تنها جایی که می توانستیم از آنجا مهمات و اسلحه بگیریم روسیه بود  فقط به سبب اینکه روس ها به افغانستان حمه کرده بودند امام روسیه را محکوم کرد و تنها روزنه را برای کمک نظامی به ایران بست. ما چنین تاوانی برای حمایت از افغانستان دادیم.

جعفریان: این باعث خجالت است که با کاظم کاظمی ها این چنین رفتار می شود، او جهانی است بنشسته در گوشه ای و حق انتخاب شغل و... ندارد

جعفریان گفت: یک دلیل دیگر این سوال این است ما در رسانه های خودمان؛ همیشه نگاه بالا به پایین به مهاجرین افغانستانی داشتیم . سریال ها و فیلم های ما افغانستانی ها را یا سرایه دار وکارگر و یا باعث مضحکه و خنده نشان داده اند. هیچ وقت یک شاعر و دکتر و تاجر افغانستانی را نشان ندادیم. بچه های ما دارند شعر یک شاعر افغانستانی را در کتاب های درسی شان می خوانند . او می خواهد گواهینامه داشته باشد، می خواهد به یک شهر دیگر سفر کند، می خواهد مالکیت داشته باشد نمی تواند. می رود اداره کار،  آنجا قانونی جلویش می گذارند که باید از لیست 40 گانه مشاغل، شغلی را انتخاب کند.از کارگری کوره پزخانه تا روده پاک کنی، حتی بنا هم نمی تواند باشد. خود ایشان می گوید که همه اینها را خواندم دیدم هیچ کدام شغل من نیست. نگاه کردم دیدم نزدیک ترین شغلی که به من می خورد چوپانی است. این باعث خجالت و شرم است. او "جهانی است بنشسته در گوشه ای" کاظمی بیدل شناسی است که در ایران نظیر ندارد و حالا باید این گونه با او رفتار شود. این حرف‌ها تازه نیست. سی سال است که داریم این حرف ها را می زنیم. اگر اینجا خبرنگاران یا نویسندگانی هستند خواهش می کنم این صدا را به گوش مسئولین برسانند. مسئولین ما این را باور ندارند. همین می شود که وقتی 80 هزارنفر تماشاگر به استادیوم می آید، مسئولین کپ می کنند . این ها برنامه می خواهند معرفی می خواهند طرح می خواهند.

جعفریان گفت: دکتر فرهت مسئول بخش جراحی کودکان بیمارستان امام رضاست که جراحی اش در دنیا نظیر ندارد. چه کسی او و امثال او را معرفی کرده است. ما هر وقت افغانستانی ها را نشان دادیم، کارگری بودند که بیلی روی دوششان بوده است.

امیرخانی: من اگر قرار باشد با یک جا  در عالم مرز نداشته باشم آنجا افغانستان است

در ادامه بحث رضا امیرخانی به میدان بحث آمد و سخنانی گفت که با واکنش‌های متفاوتی روبرو شد. امیرخانی گفت: من به عنوان یک نویسنده، یک فرهنگی و... هیچ وقت نتوانستم به چیزی به اسم مرز میان ایران و افغانستان قائل باشم. لب مرز هم  رفته ام و واقعا نتوانسته ام تمایزی میان این ور و آن ور بگذارم. مرز در زمینه سیاست خارجی است. در زمینه فرهنگ من مرزی نمی بینیم. بنابراین اگر در رسانه ها می بینم که توهینی به افغانستانی ها می شود، ازنظر من همانقدر بیراه است که به قوم ترک و لر و... توهین شود. داخل یک زمینه مشترک است. اگر مرزی هست به من ارتباطی ندارد.منِ نویسنده، این مرز را نمی شناسم. در دنیایی که همه داریم تلاش می کنیم که مرزهای قدیم را بشکنیم این مرزکشی ها بی معناست. امروز قوانین اتحادیه اروپا را دارند جوری تنظیم می کنند که مرزها همه از بین برود و یک شهروند اروپایی به هر جا می خواهد به راحتی سفر کند، در اتحادیه عرب  مشابه چنین شرایطی را فراهم می کنند، در چنین شرایطی، من اگر قرار باشد با یک جا در عالم مرز نداشته باشم آنجا افغانستان است. بنابراین من اساسا این مشکلات و مسائل  را در قالب آن ور مرز نمی بینیم، در آنچه مستقیما به خودم مربوط است می بینیم.حتما عده ای هستند که می توانند در زمینه استحکام مرزها صحبت کنند اما من به این مرز فعلی اعتقاد ندارم و آنچه را در بین این دو مرز می‌بینم را در واقع یک اتفاق می دانم.

امیرخانی:در برخی از قوانین تبعیض‌آمیز فرقی نمی کند شما افغانستانی باشید یا متعلق به جای دیگر دنیا

اما امیرخانی به نکته دومی هم اشاره کرد: برادران و دوستان افغانستانی مهاجر ما شاید تصور کنند که برخی از این نگاه‌های تبعیض آمیز فقط برای افغانستانی هاست. اما من باید بگویم که در برخی از موارد واقعا تفاوتی نمی کرد اگر شما شهروند افغانستانی بودید یا جای دیگر دنیا. امروز در جامعه المصطفی، ما آمریکایی ها و اروپایی ها را داریم می بینیم که از لحاظ شمول قوانین تبعیض آمیز تفاوتی با  افغانستانی‌ها ندارند. قوانین حقوقی که ما داریم قوانین مربوط به مهاجرت، قوانین ویزای کار و اقامت، متعقلق به دوره پهلوی اول است. در همه جای دنیا تلاش بر این است که اتفاقات غیرقانونی سیاه به اتفاقات سپید قانونی تبدیل شوند تا میزان جرم و جنایت کمتر شود. در ایران متاسفانه برعکس این اتفاق در موارد مختلف می افتد.

امیرخانی: قدم اول در راه بهبود وضعیت مهاجرین، تلاش برای تغییر قوانین است

بنابراین گرفتاری اول ما در تغییرات قانونی است.خیلی از این مشکلات را برادران عراقی ما هم دارند. به دلیل کثرت و تعدد مسائل افغانستان شاید تصور شود که همه مسائل مربوط به افغانستانی هاست. اما این گونه نیست. بگذارید برایتان مثالی بزنم،کمال السید یک نویسنده مشهور عراقی است. سالهاست در ایران ساکن است، بچه هایش را دانشگاه راه ندادند گواهینامه نگرفت. تلاش کردیم برای ایشان تابعیت گرفته شود. دیدیم که تنها راه گرفتن تابعیت فقط دستور شخص اول مملکت است. این قانون برای رضاشاه است. این ضعف قانونی ماست. یکی از تلاش های بزرگ ما باید تغییر همین قوانین باشد.

امیرخانی در ادامه صحبت‌هایش مثالی از مرزهای آمریکا با مکزیک زد:  مرزهای وسیعی با مکزیک در آمریکا وجود دارد. یک مکزیکی به محض ورود به آمریکا درآمد روزانه‌اش سه تا چهار برابر می شود. از مکزیک نیروی کار غیرقانونی وارد آمریکا می شود. آمریکا هر پنج سال یکبار تلاش می کند مکزیکی‌های سیاه را پیدا کند. به آنها اقامت می دهد و آن‌ها  را تبدیل می‌کند به مهاجر قانونی و حقوق شهروندی به آنها می دهد و بعد هم مالیاتش را می گیرد. یک مسیر خیلی ساده و ابتدایی.بنابراین پایه اول کاری که یک فعال حقوق بشری باید در زمینه مهاجرین انجام بدهد رفتن به سمت تغییر قوانین است.

کاظم کاظمی:روزنامه ای که علیه ما می نوشت امروز در صفحه اول خبر همایش «سی سال خون شریکی» را چاپ می کند

در بخش پایانی صحبت ها محمد کاظم کاظمی گفت: در تمام مدتی که ما با رسانه ها و مجامع فرهنگی ایران روبرو بودیم، هر روز شاهد گسترش و توسعه روابط بودیم. امروز شاهدیم که در خیلی از رسانه ها بر اساس اصول اسلامی و انسانی  مطالب خوبی منتشر می شود.در خیلی از روزنامه ها که ما فقط در صفحه حوادث آنها بودیم؛ امروز در صفحه فرهنگ و هنر نیز حضور داریم. امروز دیدم که در صفحه اول یک روزنامه که علیه افغانستانی ها زیاد کار می کرد خبر همایش « سی سال خون شریکی»  منتشر شده بود. امیدواریم این دید به مسئولین نیز برسد.

کاظمی سپس سوال  پایانی‌اش را اینگونه مطرح کرد: مطالبات مهاجرین چگونه باید طرح شود؟ امروز ما خبر داریم که حتی آن  جانبازی افغانستانی که کارت جانبازی نگرفته است به شدت در مشکل است، یا مسائل و مشکلات دیگر... این مطالبات چگونه باید مطرح شود؟

و جعفریان این گونه پاسخ داد:  ما در حوزه فرهنگ و ادبیات زحمتمان را کشیدیم. من در سال 68 آمدم مشهد و چه قدر به شما اصرار کردم که کتاب شما را چاپ کنم. اما متاسفانه یک مقدار حرکات قائم به فرد شده است. حرکات ما تاثیراتی گذاشته است، ولی خیلی کند است.همین همایش را اگر تلویزیون پخش کند چه اتفاق بزرگی رخ خواهد داد. این فرصتی است که انشاا... قدر آن دانسته می شود. من اعتقاد دارم که آن چیزی که شما به دنبالش هستید در حوزه ادبیات  وجود دارد. همین کتاب جانستان کابلستان...اما  نسبت به مساله افغانستان نگاه دقیق تری لازم است. در حوزه هایی مشکلات زیادی وجود دارد اما باید این ها را هم لحاظ کنیم که کدام کشور است که سه میلیون مهاجر داشته باشد و نیمی از آنها غیرقانونی باشد و باز هم برخوردها در این سطح باشد.من در سرزمین شما مجروح شدم و با چه فلاکتی به ایران رفتم. امسال وقتی برای چهارمین بار به افغانستان رفتم، مسئول امنیت شما من را گرفت و بازجویی کرد و برد و داشت کار بالا می گرفت که  عکسم با احمدشاه مسعود را نشان دادم و نجات پیدا کردم.یک مقداری این چیزها طبیعی است اما از حوزه طبیعی فراتر رفته است و باید اصلاح شود.

جعفریان در ادامه گفت: باور شخصی من این است که من اصلا چیزی به نام فرهنگ مشترک نمی فهمم. مشترک یعنی چی؟ اصل کار یکی است. ما یکی هستیم.

و محمد کاظکم کاظمی نیز در پایان شعر مشهور «شمشیر جغرافیا» را به این ترتیب خواند:

بادی وزید و دشت سترون درست شد

طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید

این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی که از مصالح دیوار دیگران‌

یک خاکریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن‌

بین من و تو آتش و آهن درست شد

یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم‌

یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد

یک سو تو ایستادی و گویی خدا شدی‌

یک سو من ایستادم و دشمن درست شد

یک سو همه سپهبد و ارتشبد آمدند

یک سو همه دگرمن و تورَن‌ درست شد

آن طاقهای گنبدی لاجوردگون‌

این گونه شد که سنگ فلاخن درست شد

آن حوضهای کاشی گلدار باستان‌

چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد

آن حله‌های بافته از تار و پود جان‌

بندی که می‌نشست به گردن درست شد

آن لوح‌های گچ‌بری رو به آفتاب‌

سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب‌

سنگی به قبر مردم کدکن درست شد

سازی بزن که دیر زمانی است نغمه‌ها

در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده که ـ گرچه به دنیا امید نیست ـ

شاید پلی برای رسیدن‌، درست شد

شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان‌

با کاروان حلّه بیاید به سیستان‌

وقت وصال یار دبستانی آمده است

بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان‌

سیمرغ سالخورده گشوده است بال و پر

«بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان‌»

ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست

باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌

با هم رها کنیم دو تا سیب سرخ را

در حوضهای کاشی گلدار باستان‌

بر نقشه‌های کهنه خطی تازه می‌کشیم

از کوچه‌های قونیه تا دشت خاوران

تیر و کمان به دست من و توست، هموطن

لفظ دری بیاور و بگذار در کمان‌

و این پایان میزگرد صریحی بود که در آن بخش مهمی از مطالبات مهاجرین طرح شد.در دانشگاه شهید بهشتی و در همایش «سی سال خون شریکی» یادواره شهدای افغانستانی 8 سال دفاع مقدس و شهدای ایرانی جهاد افغانستانی...

بحث و گفتگو درباره مطالب طرح شده در این میزگرد تا دقایقی بعد در بیرون مرکز همایش ها ادامه داشت. این مسیری که تازه شروع شده است و ادامه خواهد داشت.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید