تصویر برگزیده

یاداشت بر دو کتاب سپوژمی زریاب؛

بازی جنگ با جمجمه در «دشت قابیل»

آرتنا: اسارت انسان در چنگال جنگ موضوع دیگری است که در داستان‌های زریاب دیده می‌شود. او برای نشان دادن بهتر این مضمون به استفاده از نمادها و اسطوره‌های دینی و ملی دست می‌زند؛ «دشت قابیل» خود نمونه‌ای از این گرایش نویسنده به نماد است.

نوشته:  ابوطالب مظفری

 صحبت درباره دو کتاب تازه انتشار یافته از سپوژمی زریاب، از نویسندگان معاصر افغانستان، است: «دشت قابیل» و «در سرزمین دیگری». این دو کتاب به تازگی توسط نشر سپیده باوران  مشهد در سلسله داستان امروز منتشر شده است.
سپوژمی زریاب که هم‌اینک مقیم فرانسه است، در دهه 60 در داستان‌نویسی افغانستان مطرح شد و اوج کارش نیز در همان دوران بود. اولین کتاب او در سال 1363 منتشر و پس از آن تا اواخر دهه 60 دو اثر دیگر از وی از جمله همین مجموعه داستان «دشت قابیل» روانه بازار کتاب شد.
اوج کاری او مصادف شد با مواجه شدن افغانستان با مشکلات و جنگ‌های متعدد. همین امر نویسنده را برای ادامه تحصیل در سطوح بالا راهی فرانسه کرد. بعد از این زمان بود که زریاب نویسندگی را تقریباً کنار گذاشت و اهتمام چندانی به این امر در او دیده نشد؛ به طوری که ما بعد از این زمان دیگر از او داستانی ندیده‌ایم. هرچند عمر نویسندگی زریاب کوتاه بود، اما او در آثار چهارگانه‌اش نشان داد که نویسنده فعال و با استعدادی است که توانسته در میان دیگر نویسندگان زن در افغانستان، چهره شاخصی از خود به نمایش گذارد.
آنچه داستان‌های زریاب را از دیگر نویسندگان افغانستان متمایز می‌کند، شیوه داستان‌پردازی و سبک نویسندگی‌اش است. او خلاف آنچه که در ادبیات داستانی افغانستان رایج بود، بیش از آنکه به قصه‌ و طرح بپردازد، بر درونیات و ذهنیت‌های شخصیت‌های داستانی‌اش بیش از دنیای بیرون آنها توجه دارد.
گویا مطالعه ادبیات مدرن در فرانسه بر شیوه نگارش او و متمایز کردنش با ادبیات داستانی متکی بر متون کلاسیک افغانستان تأثیرگذار بوده است. بیش از آنکه طرح و حادثه در داستانش برجسته باشد، پیچیدگی‌ها، نفسانیات و دنیای درون انسان در مواجه با واقعیت‌های زندگی نمود دارد.
شاید در این عرصه از معدود نویسندگان افغانستانی باشد که به این حوزه داستان‌نویسی توجه ویژه کرده ؛ اعم از زنان و مردان. اگر او را با همسرش دکتر رهنورد زریاب که خود از ادیبان افغانستانی است، هم مقایسه کنیم، این تفاوت را احساس خواهیم کرد.
شخصیت‌های داستان‌های زریاب دو ویژگی‌ بارز دارند؛ نخست آنکه اغلب شخصیت‌های داستان‌های او را زنان تشکیل می‌دهند. آن هم زنانی که در جامعه سنتی افغانستان مورد ظلم قرار می‌گیرند؛ زنانی که در یک سیستم سنتی و ناعادلانه نادیده انگاشته می‌شوند و ریسمان سنت دست و پای آنها را می‌بندد.

به عنوان نمونه در «شرنگ‌شرنگ زنگها» داستانی نقل می‌شود با عنوان «انگشتر» که در آن یکی از شخصیت‌ها زنی است که در خانه‌ای کار می‌کند که انگشتر صاحب‌خانه گم می‌شود. صاحب‌خانه به او ظنین می‌شود و مشکلاتی برایش ایجاد می‌کند ... .و یا در داستان دیگری، نویسنده از زنی روایت می‌کند که قرار است فرزند دومش را به دنیا آورد. زن همانند باور خانواده داماد انتظار دارد فرزند دومش پسر باشد، اما خلاف این موضوع رخ می‌دهد. همین موضوع علتی می‌شود تا زن دست به خودکشی بزند .... .
دیگر ویژگی‌ای که در داستان «دشت قابیل» افزوده می‌شود، «جنگ» است. بخشی از این موضوع به تأثیرگذاری جنگ بر زندگی زنان اختصاص دارد. وقتی جنگی رخ می‌دهد، بیشترین آسیب خود را به زنان و کودکان وارد می‌کند. عموماً در «دشت قابیل» به چنین موضوعاتی برمی‌خوریم که جنگ با زندگی آدم‌ها به ویژه زنان چه می‌کند و چطور می‌تواند زندگی آنها را زیر و رو کند.
در کنار این مضمون، اسارت انسان در چنگال جنگ موضوع دیگری است که در داستان‌های زریاب دیده می‌شود. او برای نشان دادن بهتر این مضمون به استفاده از نمادها و اسطوره‌های دینی و ملی دست می‌زند.
«دشت قابیل» خود داستانی نمادین است که از اسطوره‌ دینی استفاده کرده است. زریاب همچنین در یکی از کتاب‌هایش داستانی دارد با عنوان «رستم‌ها و سهراب‌ها».
هدف از نگارش این داستان و استفاده از اسطوره‌های ایرانی نشان دادن نبرد میان قدرت‌ها که انسان‌ها در چنگال آنها اسیراند. چنان که در تقابل میان رستم و سهراب، نه سهراب گناهی داشت و نه رستم، در جنگ افغانستان نیز چنین امری رخ داده است.
جنگ حاکم، تقابل میان قدرت‌ها است که پدران و پسران را مقابل هم قرار می‌دهد. این ساختار جامعه افغانستان را نشان می‌دهد که خود مردم این کشور که رو در روی هم ایستاده‌اند و به جان هم افتاده‌اند، گناهی ندارند؛ این‌ها تنها وسیله‌ای در دست قدرت‌های جهانی هستند و به بازی گرفته شده‌اند.
ویژگی دیگر نویسندگی او به ساختار و نثرش بازمی‌گردد که نویسنده دوست دارد با استفاده از تکرار در زبان، توصیف‌های انتزاعی، نماد و... بر مضمون‌های مورد نظر خود تأکید کند. او انسان را در حول محور یک اتفاق قرار می‌دهد، به وسیله زبان می‌چرخاند و گردابی درست می‌کند به طوری که خواننده چاره‌ای جز نزدیک شدن به مرکز این گرداب ندارد تا وضیعت شخصیت را درک کند. زبان داستانی زریاب زبان خاص است. سبک ویژه‌ای دارد که مبتنی برتکرار و نشانه است.
با وجود همه این محاسن، داستان‌های زریاب نقایصی هم دارد که مهمترین آنها کم نوشتن اوست؛ به طوری که عمر نویسندگی این بانوی نویسنده در سه کتاب خلاصه می‌‌شود. گاهی داستان‌های او به دلیل همین توجه به مسائل انسانی، به «شعار» نزدیک می‌شود و از «داستان»- با آن شناخت عرفی- فاصله می‌گیرد.
اگر بخواهیم از شناخت تطبیقی استفاده کنیم در داستان‌نویسی غربی زریاب از لحاظ اندیشه به «کافکا» شباهت دارد و در داستا‌نویسی فارسی به «صادق‌هدایت». روانکاوی آدم‌های داستان و نزدیک‌شدن به دنیای درونِ نا امید آدم‌ها این تشابه را تشدید می‌کند، اما با این تفاوت که ناامیدی شخصیت‌های زریاب بیشتر عامل بیرونی دارد نه درونی.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید