تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

«روز مبادا» یک اتفاق ساده در یک زندگی ساده است

آرتنا: «روز مبادا» نوشته و کارگردانی فائزه عزیزخانی، اتفاقی ساده، در زندگی ساده به سینمایی ساده و با اندیشه مبدل شده است.

نوشته: محسن سلیمانی فاخر / خبرگزاری هنر «آرتنا»

"روز مبادا" فیلم سهل ممتنعی است؛ نوعی قصه گویی آسان ودر عین حال سخت است؛ در حالیکه به نظر میرسد فیلم مستند گونه آسان ساختی است اما در حقیقت  این نوع روایت و استفاده از نابازیگر در یک فضای رئالیسم دشوار است.از این رو مهم ترین و اصلی ترین خصیصه فیلم سادگی ،فضاسازی ناب و واقعگرایانه ، موشکافانه  وباورپذیری است و در کنار آن مبتنی بر داستانگویی عاری از غلو گویی و استفاده از فرم و میزانسن های پیچیده است و  این سادگی و روانی اثر تا جایی است که به نظر می رسد فیلم بداهه پردازی است  و مادر قصه خودش هرچه دلش می خواهد  رو به دوربین می گوید. مادری  که خواب دیده که رفتنش نزدیک است و باید  تدارک سفر آخرت را ببیند ،حال دخترش در قالب کارگردان از مراحل مختلف این‌روزها فیلم می‌گیرد تا از زندگی اش  فیلمی بسازد که در آینده این تصاویر برای ساختن فیلمی استفاده شود.
"روز مبادا" آن قدر مخاطب در تشخیص مرز میان واقعیت و تخیل  فیلمساز دچار اشتباه می شود و این کنتراست و  پاساژ مرزی به کمرنگ‌ترین شکل ممکن می رسد  که این ویژگی به فیلم شخصیت و اعتبار دوچندانی میدهد تا جایی که  بلاغت در روایت ردپا و مؤلفه های سینمای کیارستمی را به مخاطب یاداوری می کند. اما با این  حال فیلم متفاوت و مستقل پیش می رود  و در دام کپی و روبرداری  محض از کیارستمی نمی افتد بلکه  نوآوری ها و بداعتی همراه دارد .
از منظری دیگر بهره بردن فیلمساز از اعضای خانواده و تمرکز بر روابط ناتورالیستی، بدون اغراق و بی پرده میان آدم ها و اعضای یک خانواده سنتی از خصیصه های سینمای علیرضا داود نژاد است که عزیز خانی به درستی از تفکرات این دو فیلمساز بهره می برد.
روز مبادا به شکلی موشکافانه دغدغه های یک مادر خانه دار و سرگرم کانون خانواده را به شکلی موجز و حساب شده  نشان می دهد،  از روابط او با پسر و عروسش تا روابط و دعوای زندگی زناشویی را به شکلی همذات پندارانه به مخاطب واگو می کند ودوربین به شکل  یک دانای کل در جای جای این خانه سر میزند تا دنیای هزار توی آدم ها را که می توان نمادی از جامعه دانست را بازگو کند.
از سویی دیگر تعلیق حضور هدیه تهرانی در شخصیت واقعی خودش به عنوان یک بازیگر اتفاق خوشایندی و بجایی است که فیلم را از مدار یکنواختی و افت و خیز می رهاند و با  فاصله گذاری مخاطب  را از فضا ی مجذوب شده جدا و با خروج او از قصه  مجدد وصل می کند . اینکه  مادر می‌خواهد بازیگری که نقش خود را در فیلم اصلی ایفا می‌کند، انتخاب کند. بن‌مایه فیلم را دچار تغییرات مثبت و منفی می کند ، مثلا عکس‌العمل‌های اهالی خانه در مواجهه با هدیه تهرانی، به عنوان یک سوپر استار و کمک به فراز و نشیب داستان از نقاط قوت این ورود است اما اینکه مادر با چه  تدابیر و تمهیداتی یک سوپر استار را راضی به همکاری می کند  و قبول می کند که پای  مذاکره بنشیند   نه بیننده  را متقاعد می کند  و نه قصه  را همسو و باور پذیر جلوه می دهد  ،این که مادر چه طور هدیه تهرانی را پیدا کرده و به خانه اش دعوت می کند و اوچگونه می پذیرد که به خانه آنها برود، فیلمنامه را بخواند و جلوی دوربین  قرار بگیرد از سوالات ذهنی بیننده است  که فیلمی با این فضای واقع گرایانه از پاسخ  به آن عقیم  می ماند، از این رو این ورود بی پرداخت از نکات منفی فیلم به شمار می اید.
فوت پدر فیلمساز بر حسب اتفاق نقطه قوت و مناسب ترین پایان را برای فیلم ساخته است. این که در آخردرام بار محتوایی فیلم در جهتی متناقص بر دوش کاراکتری دیگری می افتد یک پایان ناب را برای فیلم مهیا کرده است و مرگ نابهنگام پدر در حالی اتفاق می افتد که مخاطب هر لحظه در انتظار فوت مادر است و این انتخابی هوشمندانه برای جمع کردن وسامان دادن داستان است.
شیرین آقارضا در نقش مادر بسیار مستعدانه عمل می کند ،بازي اين نابازیگر خيره كننده و از امتیازات فیلم است و عزیزخانی در بازی‌گرفتن از مادرش - مادری که می‌پندارد فیلمی که در آن زمان از او می‌گیرند، فیلم نهایی نیست و قرار است روزی به فیلم تبدیل شود - به خوبی بازی می گیرد. فیلم با محوریت این  شخصیت با مونولوگ هایش فکر شده و ماهرانه  پیش می رود، به گونه ای که شخصیت در کنار قصه مخاطب را با خود همراه می کند.
«روز مبادا» یک اتفاق ساده در یک زندگی ساده است که به ساده ترین شکل ممکن به یک اثر سینمایی ساده و وبی اغراق تبدیل شده ، فیلمی محترم و شریف و دوست داشتنی ، مبتکرانه و برخلاف ساختار فرمیک و محتوایی ساده اش عمیق و با اندیشه ساخته شده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید