تصویر برگزیده

به همت خانه هنرمندان ایران و موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ برگزار شد؛

شبی برای پرویز کلانتری

آرتنا: بزرگداشت استاد پرویز کلانتری، با حضور و سخنرانی بزرگان فرهنگ و هنر ایران چهارشنبه 30 اردیبهشت، در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، در این مراسم که به پاس یک عمر فعالیت هنری در عرصه هنرهای تجسمی و ادبیات ایران توسط خانه هنرمندان ایران با همکاری موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ برپا شد، هنرمندانی چون محمد سریر، ناصر فکوهی، علی‌اکبر صادقی، لیلی گلستان، خسرو سینایی، حسین محجوبی، سودابه فضائلی، علی بلوک‌باشی، محمودرضا بهمن‌پور، سیرویس ابراهیم‌زاده، ایرج کلانتری، غلامرضا امامی، محمدابراهیم جعفری، بهزاد شیشه‌گران، محمدرضا اصلانی، ایرج اسکندری، عظیم زرین‌کوب، عباس مشهدی‌زاده، علی شیرازی و ... حضور داشتند.
در ابتدای این مراسم دکتر شایسته مدنی، به عنوان دبیر اجرایی پشت تریبون رفت و از قول استاد پرویز کلانتری، متنی را قرائت کرد و گفت: کلانتری با زبان طنز خویش می‌گوید «در صبح روز شنبه، نخستین روز هفته و نخستین روز نوروز سال 1310، هنگام طلوع آفتاب و در لحظه تحویل سال، کودکی به دنیا آمد. نام پرویز بر او نهادند. در دو سالگی پیراهن سپید بلندی به تن داشت و از مادرش می‌خواست دکمه‌های رنگین گوناگون بر آن پیراهن بدوزد. کودکی با پیراهن عجیب و غریب که سر تا پا پوشیده از دکمه‌های الوان بود. در دو سالگی عشق خود را به رنگ‌ها نشان داد...»
مدنی پس از قرائت متن کامل کلام استاد، با اشاره به اینکه پرویز کلانتری اکنون در بستر بیماری است و امیدواریم که هرچه زودتر سلامتی خود را به دست بیاورد؛ از دکتر محمد سریر به عنوان دوست پرویز کلانتری و رئیس شورای عالی خانه هنرمندان ایران برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.
دکتر سریر پس از پخش یک کلیپ، ضمن خوش‌آمدگویی به حاضرین، گفت: خیلی خوب بود که پرویز هم اینجا حضور داشت. صحبت از بزرگان سرزمینمان در این زمانه به خصوص آنهایی که در صحنه جهانی درخشیده‌اند، واقعا خیلی سخت است. البته در حوزه هنرهای تجسمی ما هنرمندان خیلی برجسته‌ای داشتیم و داریم ولی به نظرم نشانه‌های پیوند هویتی آثار پرویز کلانتری چه از جهت اندیشه، چه از نظر تکنیک، پیوند خاص و ویژه‌ای با سرزمین ما دارد. من در سال های دور با نام پرویز کلانتری آشنا بودم ولی در دهه 50 توفیقی پیدا شد که اثری که شنیدید را در اتریش به همراه ثمین و اولین باغچه‌بان ضبط کنیم، نقاشی های این اثر را که دیدم خیلی حیرت کردم. واقعا همان صفا و صداقتی کودکانه ای که بعدها در نگاه پرویز دیدم، در آن آثار مشاهده کردم.

این هنرمد، در ادامه با اشاره به بعد نویسندگی شخصیت کلانتری، افزود: بعدها ارادتم به او خیلی قلبی‌تر شد. شما می‌دانید که پرویز، انسان جامع الاطرافی است. یک سویه نگر نیست و نگاهش به انسان، هنر و جامعه، نگاه عمیق و خاصی است و تجلی آن در آثارش بسیار روشن و به طور اساسی قابل پیگیری است. یک نویسنده‌ای است که همین نگاه را در نوشته‌هایش هم آورده است که برای او سبک و سیاق ویژه‌ای را برایش به ارمغان آورد که مختص او بود. او روح صاف و صادقانه‌اش را در کتاب‌هایش و نقاشی‌های کتاب‌های درسی برای نسل‌های بعد به یادگار گذاشته است.
رئیس هیئت مدیره خانه موسیقی ایران با بیان اینکه همه چیز را با موسیقی مقایسه می‌کند، اظهار داشت: اگر بخواهم در کنار موسیقی یک نگاه تطبیقی داشته باشم، فکر می‌کنم جان‌مایه‌های کار کلانتری، مثل موسیقی از فولکلور و ریشه‌های پاپ و اهورایی است که در قرون و اعصار و در زندگی مهرآمیز همه انسان‌ها و خاطرات همه نسل‌های وجود داشته است. آن اصالتی که موسیقی محلی ما وجود دارد در آثار کلانتری نیز دیده می‌شود.
محمد سریر سپس اضافه کرد: همه کسانی که با او دوست بوده‌اند و هم‌نشینی داشته‌اند، می‌دانند که چقدر انسان پاک و بی‌تکلفی است و هر اثری که می‌بیند، به دنبال قسمت مثبت آن می‌گردد. من طی سال‌های طولانی با هنرمندان بسیاری مرتبط بوده‌ام، خیلی‌ها دنبال بخش منفی زندگی می‌گردند ولی کلانتری همیشه به دنبال نکات مثبت بوده است و زندگیش در این مثبت‌بودن و مثبت نگاه کردن و خوب دیدن و کمک‌کردن به مردم بوده است.
رئیس شورای عالی خانه هنرمندان ایران، در پایان سخنانش عنوان کرد: جای او اینجا واقعا خالی است. انشاالله که در نشست بعدی بتواند حضور داشته باشد و بنشیند کنار ما و حتی اگر اینجا صحبت نمی‌کند، ما بتوانیم او را ببینیم.
در ادامه مراسم، مهندس ایرج کلانتری، برادر استاد پرویز کلانتری به سخنرانی پرداخت و گفت: تکلیف خود می دانم که از برگزار کنندگان این برنامه از جانب خودم و خانواده برادرم، تشکر کنم. پرویز بهانه‌ای است برای اینکه من بتوانم به نوعی احترام خودم را به نسل مربوط به برادرم، برای شما بیان کنم. من با پرویز، 7 سال اختلاف سنی دارم و بدیهی است که از همان بدو کودکی همیشه او برای من الگویی بوده که سعی می‌کردم از کارهایش پیروی کنم و از او یاد بگیرم. در عین حال برادری بسیار مهربان و حامی برای من بوده است. من در دوره‌های بحرانی زندگی ام، 2 سالی در خانه پرویز زندگی کردم و آن 2 سال فرصت فوق‌العاده خوبی بود که از طریق این تجربه با جامعه فرهیخته خودم، آشنایی پیدا کنم.
این معمار پیشکسوت در ادامه، افزود: همان سال‌ها که من با این جامعه هنری هم نسل پرویز، به واسطه او، آشنا شدم اواسط دوره دانشکده معماری بودم و این گروه از نخبه‌های جامعه ما برای من سفارش‌دهنده‌هایی بودند که تکلیف می‌کردند برایشان خانه طراحی کنم. طبیعتا من به خاطر اینکه از عهده این وظیفه بر بیایم، مجبور بودم یک رابطه‌ای برقرار کنم و حال هوای آنها را تشخیص بدهم. این تجربه برای من فرصتی بود که به تدریج به رمز و راز خلاقیت در حرفه معماری نزدیک شوم.
کلانتری با اشاره به فضای فکری هنرمندان آن روزگار، عنوان کرد: به عنوان مثال، یادم می‌آید سرآمدان شعر مدرن ما در آتلیه پرویز، شعر نو می‌گفتند و نقاشی می‌کردند. این بده‌بستان ذهنی و این نوع تعامل که با صمیمیت شروع می‌شد، نتیجه‌اش این بود که آن احراز هویتی که ما اینقدر پیچیده می‌بینیم، در آثار هنرمندان دهه 40 بسیار زیبا بروز کرده و خودش را نشان داده است. هنرمندان از رشته‌های مختلف با هم دیالوگ داشتند، چیزی که ما اکنون نداریم. من در اینجا احترامم را به نسلی که برای ما خیلی چیزها گذاشتند تا از آنها یاد بگیریم، اعلام می‌کنم.
پس از سخنان ایرج کلانتری و پخش کلیپی از آثار استاد پرویز کلانتری، غلامرضا امامی به عنوان یار و همکار دیرین پرویز کلانتری، که از ایتالیا برای شرکت در این مراسم به ایران سفر کرده بود، به سخنرانی پرداخت و گفت: سلام می‌کنم به پرویز عزیز و سلام می‌کنم به دوستان و خانواده پرویز. برای من سخت است که خاطرات 40 سال دوستی را با این نازنین بازگو کنم. روایت یک هنرمند که زیبا زیست و زیبا می‌زید و زیبا به جهان نگاه کرد. عاشق است بر جهان و با عشق زیبایی را به جهان افزود. ابتدا از بچه ها شروع کرد. یک بار در کارنامه کانون، آن زمانی که ما گرد هم آمده بودیم و پناه و نهادی بود برای همه ما؛ او به انتخاب بچه‌های کانون چهره برگزیده سال شده بود، سال 56 و من برای او نوشتم «در قلب این آدم بزرگ، کودکی کوچک پنهان است.» بعد به من گفت از من تعریف کردی یا فحشم دادی؟ گفتم تعریف کردم.
وی ادامه داد: این آخرین بار پیش از بیماری که ملاقتش کردم، دیدم هنوز آن کودک کوچک، هنوز آن پروانه‌های رنگی، هنوز آن خیال های صورتی در پرویز جان دارد. بیش از 80 سال از عمرش گذشته است اما هنوز گویا آن بچه‌ای است که خط می‌کشید، با ذغال، بر کاهگل و کاهگل زندگی او بود. گاهی می‌اندیشیدم چطور پرویز اینطور بر دل و جان ما نشسته است و فکر می‌کنم چون از این خاک برخاسته است. بر سنت‌های بومی و نقاشی های اصیل این ملک چیره بود، آسمان هنر جهان را می‌دید و می‌شناخت اما به هنر و مردمش پشت نکرد. او کسی است که قصه‌های زیبایی نوشته و روایت خودش را از نام‌داران بازگو کرده است. او تنها نقاش نیست، قصه‌نویس قهاری است، به طنز و به جد. او دنیا را رنگی می‌دید و رنگی می‌خواست.
امامی در پایان، اضافه کرد: اکنون پرویز در بستر بیماری است. امید و آرزو دارم و از خدا می‌خواهم که زودتر از این بستر برخیزد و دنیای ما را رنگی‌تر و زیبا‌تر کند، بنویسد، بسراید، قلم بزند، قلم‌مو بزند. هر چند که حتی حضورش نیز برای ما زیبا است. خوشحالم که زیر این آسمانی هستم که پرویز هست. همیشه به شوخی می‌گفت دلم می‌خواست دختر دیگری داشتم و اسمش را می‌گذاشتم افسر، تا وقتی صدایش می‌کنند، بگویند «افسر کلانتری». پرویز عاشق است و عاشقان می‌مانند.
در ادامه این مراسم، محمدرضا اصلانی طی سخنانی، از پرویز کلانتری به روایت خود، گفت: کلانتری در مجموعه هنرهای ایران و در نقاشی ایران نه تنها یک چهره شاخص است بلکه باید گفت در نقاشی دهه چهل و با وجود او یک نشاط و امید به آینده وجود داشت که گذشته را به آینده وصل می‌کرد. جامعیتی که در کلانتری به آن اشاره می شود یک جریان فکری بوده است. در آن دوره نه تنها نقاشی ما بلکه سینما، شعر و حتی ادبیات نثر ما با هم پیوستگی داشتند و این پیوستگی باعث شد که یک جامعیت تفکر به وجود آمد. به این ترتیب است که ما چندین مکتب نقاشی داریم.
این کارگردان و مستندساز با اشاره به ارتباطی که بین شاعران، نقاشان، فیلم‌سازان و هنرمندان دیگر وجود داشت، افزود: با این تعامل چند اصل بنیادین شکل می‌گیرد؛ یکی این است که چگونه به زندگی روزمره نگاه کنیم، این نگاه به روزمره را در کار شاعران و نقاشان آن زمان می‌توان دید. توجه شادمانه به زندگی روزمره، خودش یک مکتب است و این را کلانتری همراه می‌کند با یک نگاه ترکیبی بین شعر، معماری و نقاشی تا جایی که متریال معماری را وارد نقاشی خود می‌کند؛ کاهگل.
اصلانی در بخش دیگری از سخنانش، اظهار داشت: نمایشگاه‌های نقاشی‌ای که امروز می‌بینم، اندوهی در خود دارد و حق می‌دهم به این اندوه‌گران، آنها شاید مورد ستم قرار گرفته‌اند که اندوهگینند اما در آن زمان هم این ستم وجود داشت؛ ما در آن ستم با نشاط پیش می‌رفتیم و این دو با هم فرق می‌کنند. این دو رویکرد است؛ رویکرد زایا و رویکرد گزارشگر. کلانتری این دو رویکرد را با هم ترکیب کرده است. او این نگاه را از توجه شوق‌آمیز به همه هنرهای دیگر به دست می‌آورد. یک نقاش می‌تواند بفهمد که راز یک فیلمساز در کجا است و این چیزی است که امروز حتی خود سینماگران ما به آن توجه ندارند.
این شاعر و نویسنده در پایان سخنانش ضمن اشاره به تصویرسازی‌های کلانتری، گفت: این آثار کلانتری را به نگارگری ما نزدیک می‌کند که بیشتر روایتگر هستند. هر قطعه از این نوع نقاشی، یک روایت از لحظه هماهنگ و درهم رفته از یک زندگی روزمره است که نگارگران می‌توانستند آن را کیهانی کنند. این کاری است که کلانتری کرد؛ او یک روستای موقت و گذرا را به یک روستای کیهانی بدل کرد، این کار کمی نیست و ما باید برای کارهای او برخیزیم و به او سلام کنیم.
پس از پخش تصاویری از یکی از جلسات انسان‌شناسی و فرهنگ که استاد پرویز کلانتری در آن حضور داشت، محمد‌ابراهیم جعفری به سخنرانی پرداخت و گفت: خیلی حرف‌های خوبی درباره پرویز زده شده ولی من فکر می‌کنم، چرا تاکنون این حرف‌ها زده نمی‌شد؟ بارها من شنیده‌ام که گفته‌اند او کاری نمی‌کند، کاهگل را برمی‌دارد می‌زند روی بوم، نقاشی‌هایش هم که نقاشی نیست یک سری تصویرسازی است برای بچه‌ها! این مانده بود در وجودم و اکنون گفتم برای اینکه از همه می‌خواهم اگر در دل می‌دانید کسی، هنرمند است، این را به روی خودش بیاورید به دوستانتان بگویید.
این نقاش در ادامه با اشاره به دهه 40 و نخستین دیدار و آشنایی با پرویز کلانتری، عنوان کرد: برای او همیشه حالی که با آن نقاشی شده باشد، بسیار مهم بود. وقتی او اولین نمایشگاهش را در سالن بزرگ دانشگاه هنرهای زیبا گذاشت و اسم‌های عجیب و غریبی آنجا بود و من هم آدم اهل طنزی بودم؛ کنار یک کار نوشته بود «کهنه و نو»، آن طرف‌تر کنار کار دیگری نوشته بود «علی‌آباد» زیرش هم نوشته بود، کلانتری. من فکر کردم باید به نوعی خودم را به کلانتری نشان بدهم، رفتم گفتم، استاد سوال دارم؛ گفت بپرس، گفتم شما چرا فقط کلانتری علی‌آباد را نوشته‌اید، جاهای دیگر را ننوشته‌اید؟ گفت صبر کن ببینم، این کلانتری منم، گفتم آهان اسم‌تان است. دیگر از آن زمان دوستی ما پایید.
جعفری با بیان خاطراتی از منوچهر یکتایی و پرویز کلانتری، ادامه داد: کلانتری آن زمان‌ها می‌گفت، تو اگر می‌خواهی آدم بشوی باید اهمیت آدم‌ها را بشناسی و آدم‌ها را بزرگ بدانی. کلانتری به زودی با دست چپش خواهد نوشت، من مطمئنم.
این شاعر سخنانش را به درخواست حاضرین، با خواندن قطعه‌ای لری و قطعه‌ای از شعرهایش به پایان برد و مورد تشویق حضار واقع شد.
ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و رئیس انجمن انسان‌شناسی و فرهنگ، آخرین سخنران این مراسم بود که طی سخنانی، گفت: صحبت و دوستی من با آقای کلانتری از زمانی آغاز شد که در چارچوب پروژه تاریخ فرهنگی ایران مدرن، مصاحبه‌ام را با ایشان آغاز کردم. بسیاری از دوستانی که این مصاحبه با آنها صورت گرفته، امروز اینجا هستند؛ آقایان اصلانی، بلوک‌باشی، صادقی و ... البته هیچکدام منتشر نشده و فقط یک کتاب در نمایشگاه امسال رونمایی شد. تا کنون شاید بیش از 400 ساعت مصاحبه با بزرگان این کشور انجام شده است و آقای پرویز کلانتری یکی از کسانی بود که می خواستم این مصاحبه را با او انجام دهم.
این استاد دانشگاه در ادامه با یادآوری نخستین جلسات مصاحبه با کلانتری، ادامه داد: به او گفتم من شما را از زمانی که بچه‌ای 7-8 ساله بودم می‌شناسم و من و هم نسل‌های من خودمان را مدیون شما می‌دانیم زیرا ما روستا و عشایر را از نقاشی‌های شما شناختیم. خیلی چیزها را با نقاشی‌های شما شناختیم. واقعیت این است که من عشایر را تا 40 سال بعد ندیدم، ما خیلی از بچه‌های شهری بودیم که هرگز عشایر را ندیده بودیم. تنها تصویری که از آنها داشتیم نقاشی‌های پرویز کلانتری بود.
رئیس انجمن انسان‌شناسی و فرهنگ، سپس افزود: در آن جلسات چیزی را گفتم البته نه با این صراحتی که اکنون می‌گویم چون فکر می‌کردم شوک‌آور باشد، به‌خصوص از زبان کسی که خودش استاد دانشگاه باشد، که امروز هم احتمالا هست ولی من همیشه از این حرف‌ها می‌زنم. من فکر می‌کنم ما بچه‌ها از آن موقع تا به امروز، همیشه از کتاب‌های درسی متنفر بودیم. به نظر من هیچ‌چیزی نفرت‌انگیز‌تر از مدرسه، هرگز در تاریخ بشر نبوده و به وجود هم نخواهد آمد. هیچ چیزی بدتر از کتاب درسی، هرگز نبوده؛ ولی اینها چه ربطی دارد به پرویز کلانتری؟ ربطش این است که من معمولا وقتی امتحان می‌دادم، کتاب‌هایم را پاره می‌کردم چون شاگرد خوبی هم بودم به محض اینکه از جلسه امتحان می‌آمدم بیرون، این کار را انجام می‌دادم و این روشی بود که تا دیپلم حفظ کردم. تنها کتاب‌هایی که پاره نکردم، کتاب ادبیات دوره دبستان بود و کتاب تاریخ.
این پژوهشگر، در ادامه عنوان کرد: هرگز برای من تاریخ باستان و غیره، خیلی ارزشی نداشته چون فکر می‌کنم اینها بیشتر خیالات است تا واقعیت. هرگز آدم‌های خیلی بزرگ و غیره برایم اهمیت نداشته‌اند ولی آنچه واقعیت داشت، نقاشی‌هایی بود که آنها را همراهی می‌کرد. شاید این هم برای خیلی‌ها شوک‌آور باشد؛ نقاشی‌هایی که پرویز کلانتری از کورش و داریوش کشیده و دربار ساسانی و دربار هخامنشی، برای من از خود آن دربارها حتی اگر روزی وجود داشته اند، مسلما پرارزش‌تر است. هرگز فکر نمی‌کنم که ارزش این نقاشی‌ها در حد آن دربارها باشد.
فکوهی با اشاره به اهمیت هنر و نقش آن در آزادی اظهار داشت: هنر تنها راه آزادی بخشی هست که در برابر قدرت و ثروت به مثابه ابزارهای از خودبیگانه‌کننده و به مثابه ابزارهای مرگ‌آوری که انسان برای خود ساخته، وجود دارد. به نظر من متاسفانه سیستم درسی ما از کودکستان تا دانشگاه، هرچه بیشتر به سمت حذف هنر رفته است و بنابراین آدم‌هایی را به وجود آورده که هر اندازه جلوتر می‌رویم، آدم‌های بی‌ارزش‌تری می‌شوند و نمی‌شود به آنها احترام گذاشت. در شرایطی که همه از جوانان تقدیر می‌کنند من، خیلی از جوان‌ها تقدیر نمی‌کنم زیرا فکر می‌کنم جوانان امروز پیرمردان آینده هستند. بسیار بعید می‌دانم در جوانان امروز بشود همان مقدار که ما در پیرمردان امروز، انسان‌های ارزشمند می‌بینیم، پیرمردان ارزشمند پیدا کرد.
 ناصر فکوهی سپس با اشاره به فعالیت‌های فرهنگی و هنری در دهه 40 ایران، عنوان کرد: امروز ما داریم درباره دهه 40 کتابی می‌نویسیم و می‌بینیم که دهه 40، واقعا یک دهه طلایی بود در ایران؛ بسیاری از افراد ارزشمندی که امشب اینجا صحبت کردند، حاصل دهه 40 هستند. کانون پرورش فکری کودکان به وجود آمد و می‌بینید که بزرگ‌ترین هنرمندان امروز، حاصل همان کانون هستند. اگر چنین مراسمی باعث شود که به هوش بیاییم و متوجه شویم که از غافله پرت هستیم و با بیرون کردن هنر از سیستم علمی، آموزشی و دانشگاهی در واقع داریم کاری می‌کنیم که جز اسم خودکشی، نمی‌شود نام دیگری بر آن نهاد. من امروز با بسیاری از جوانان رو‌به‌رو هستم و می‌توانم به شما اطمینان بدهم که بسیاری از آنها را با زور باید وادار کرد که یک فیلم ببینند، یک تابلوی نقاشی ببینند یا یک شعر بخوانند. 
این نویسنده در پایان سخنانش، گفت: آن چیزی که ممکن است این کشور را نجات دهد، اندیشه آزادی‌بخشی است که گویی از درون خلاقیت هنری می‌تواند بیرون بیاید. خلاقیت هنری است که شاید بتواند علم ما را از وضعیت اسف باری که امروز به آن دچار شده است، نجات دهد. هنری اندیشیدن به علم، کاری است که ما امیدواریم بتوانیم انجام دهیم. متاسفانه امروز در شرایطی هستیم که دیگر کتاب درسی را حتی به خاطر نقاشی‌هایش هم نمی‌توان نگه داشت بنابراین همه می‌توانند از همین امروز بروند و تمام کتاب‌هایشان را پاره کنند؛ این درسی است که من به عنوان یک استاد می‌توانم بدهم و فکر می‌کنم این کار مثبتی است که همه می‌توانند، انجام دهند اگر از امتحان پایان سال وحشتی ندارند.
گفتنی است، پرویز کلانتری، هنرمند نقاش، نویسنده و روزنامه‌نگار، شامگاه سه‌شنبه ۱۸ آذر سال گذشته به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری شد و اکنون در منزلش روند بهبودی را طی می‌کند.
 این هنرمند متولد ۱۳۱۰ در زنجان و دانش‌آموخته دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. مدیریت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شرکت در نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی متعدد در داخل و خارج از ایران و انتشار چندین مجموعه داستان بخشی از فعالیت‌های کلانتری است. همچنین یکی از آثارش در فهرست تمبرهای ویژه سازمان ملل به چاپ رسیده و تابلوی مشهور «شهر ایرانی» او در مقر سازمان ملل در نایروبی قرار دارد.
در انتهای این مراسم بخشی از فیلم مصاحبه دکتر ناصر فکوهی با استاد پرویز کلانتری به نمایش درآمد و در انتها هنرمندان به رسم یادگار عکس استاد را امضا کردند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید