تصویر برگزیده

10 خرداد ماه در شب بخارا مطرح شد؛

احسان اشراقی، روایتگر تاریخ صفویه

آرتنا: یکشنبه 10 خرداد سال 1394، شبی دیگر از شب های مجله بخارا، شب دکتر احسان اشراقی ـ مورخ و مدرس دانشگاه، چهرۀ سرشناس تاریخ ، به ویژه تاریخ قزوین و تاریخ عهد صفوی ـ بود که با همکاری بنیاد فرهنگی اجتماعی ملت، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه ی پژوهشی ایرج افشار و انجمن علمی تاریخ دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد .

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، در ابتدای جلسه علی دهباشی ضمن  خوشامدگویی به شرح بخشی از زندگی دکتر اشراقی پرداخت:
« دکتر احسان اشراقی در سال 1307 در شهر قزوین متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قزوین گذراند و هنگامی که  دانشسرای مقدماتی پسران  تأسیس شد در آنجا به تحصیل ادامه داد و پس از دو سال با اخذ رتبه ی اول در بین شاگردان موفق شد تا برای ادامه ی تحصیل به دانشسرای عالی راه یابد  و به تحصیلات خود ادامه دهد.
در خرداد ماه سال 1328، موفق به اخذ لیسانس در رشته ی تاریخ و جغرافیا از دانشکده ی ادبیات شد و لیسانس دیگری با محتوی دروس تربیتی و آموزشی نیز از دانشسرای عالی دریافت کرد. در شهریور 1328 به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد و با سمت دبیری عازم قزوین شد و بعد از دو سال به بندر انزلی و سپس تهران منتقل گردید و با استفاده از فرصت هایی که به دست آمد در رشته ی فوق لیسانس علوم و تحقیقات اجتماعی ثبت نام کرده و به تحصیل پرداخت. در سال 1340 با کسب درجه ی فوق لیسانس از دانشکده فارغ التحصیل شد و در سال 1342 با شرکت در آزمون دکتری تاریخ دانشگاه تهران در این رشته پذیرفته شد. و در سال 1347 موفق به اخذ دکتری گردید. در همین سال بنا بر پیشنهاد دانشگاه تهران و موافقت وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه انتقال یافته و برای تدریس تاریخ به گروه آموزشی این رشته معرفی شد. سال 1356 به سمت معاونت آموزشی دانشکده ی ادبیات تهران منصوب شد و تا سال 1359 در این سمت خدمت نمود. در سال 1361 به درجه ی  استادی توفیق یافت و سپس به عنوان مدیر گروه تاریخ دانشکده منصوب گردید و بر اساس  آرای هیأت علمی، مدیریت گروه را به مدت 19 سال بر  عهده داشت.
دکتر اشراقی طرح های تحقیقاتی متعددی را اجرا نمود که به عنوان نمونه می توان از اجرای طرح رسیدگی به سطح علمی و پژوهشی گروه های تاریخ کشور، مشارکت در تدوین اطلس تاریخ ایران ، مشارکت در تدوین دومین اطلس تاریخی ایران و به ضمیمه ی سه نقشه تاریخی و توصیفی دوران صفویه، واژه گزینی اصطلاحات و مفاهیم اختصاصی تاریخ و ... اشاره نمود.
وی سخنرانی های متعددی در ایران و کشورهای دیگر داشته است از جمله: سخنرانی در دانشگاه کمبریج درباره ی تاریخ و فضائل تاریخی و تمدنی شهر قزوین، سخنرانی در شهر مونیخ در باب آثار ماندگار دوران صفویه، سخنرانی در دانشگاه بامبرگ در سمینار ایرانشناسی مربوط به تاریخ اجتماعی صفویه، سخنرانی در پاریس و معرفی نسخه صفوة الصفا تألیف این باز در مورد زندگی و کرامات شیخ صفی الدین اردبیلی، سخنرانی آکادمی علوم شهر نووسیبریک در باره ی ارتباط آثار مکشوفه تاریخی و باستان شناسی آسیای مرکزی با ایران، سخنرانی در توکیو درباره ی آثار مهم تاریخی و هنرمندان قزوین، سخنرانی درباره ی زندگی علامه محمد قزوینی نسخه شناس بزرگ ایران و یکی از بنیان گذاران تصحیحی نسخ خطی و ... برخی از سخنرانی های مهم دکتر اشراقی است.
کتاب‎های ارزشمندی چون تصحیح انتقادی خلاصه التواریخ، نقاوه الآثار فی ذکر الاخیار در تاریخ صفویه، از شیخ صفی تا شاه صفی یا تاریخ سلطانی، ترجمه ی کتاب سفرنامه ی کنت دوسرسی تحت عنوان ایران در سال های 1839 میلادی، ترجمه ی کتاب نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه ی دولت صفوی ، بیهقی تصویرگر زمان، ترجمه و ویرایش کتاب هنر و جامعه در جهان ایرانی(ترجمه از متن فرانسه به کوشش شهریار عدل)، افضل التواریخ، تجارب الامم فی الاخبار ملوک العرب و العجم(تصحیح و تحشیه با همکاری محمد شیروانی- زیر چاپ) و نیز بیش از 50 مقاله ی علمی در نشریات تخصصی معتبر داخلی و خارجی از ایشان چاپ و منتشر شده که از جمله ی آن ها می توان  به چهارمین اثر حمدالله مستوفی قزوینی، شرح تکمله الاخبار و نقاوه الآثار، شاهنامه از دیدگاه وحدت ملی، مبانی دین و دولت در دوران ساسانی، مروری بر روابط ایران و سوئد در دوران صفویه، شهر تاریخی قزوین، تحلیلی از روابط ایران و روم در عهد اشکانی و دبیر ادیب( سادنامه ی دکتر دبیر سیاقی) مقاله ای تحت عنوان قزوین دومین پایتخت صفویه ارئه شده در انجمن مفاخر فرهنگی برخی از آثار مکتوب احسان اشراقی است.
دکتر اشراقی در سال های نخستین دهه ی شصت به عضویت پیوسته فرهنگستان علوم در آمد و ریاست شاخه تاریخ در این فرهنگستان به عهده ی او واگذار شد. وی در حال حاضر در موسسه ی ایران شناسان اروپا و مؤسسه ی بین المللی میزگرد صفویه شناسی که هر دو سال یکبار در یکی از کشورها برپا می شود عضویت دارد. عضویت در مؤسسه ی مطالعات صفویه شناسی اروپا، انجمن ایرانی تاریخ، هیأت تحریریه ی چندین مجله ی علمی پژوهشی و ... برخی از سمت های اجرایی و علمی وی هستند. به پاس خدمات ارزنده ی علمی و فرهنگی، احسان اشراقی چندین بار مورد تجلیل و تشویق قرار گرفته است از جمله:  از مفاخر و چهره های ماندگار استان قزوین در سال 1391، تجلیل به عنوان پیشکسوت از طرف انجمن ایرانی تاریخ و اهدای دو لوح افتخار و جایزه، انتخاب به عنوان استاد نمونه در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران.»
در ادامه جلسه اولین سخنران ، دکتر منصوره اتحادیه،  سخنانی در وصف دکتر اشراقی بیان داشت  و به  تجربۀ مشترک خویش در همکاری نگارش  مقاله‎ای به عنوان " خطاهای گوبینو" اشاره نمود و چنین ادامه داد:
« آشنایی من با دکتر اشراقی سابقه ی طولانی دارد. هنگامی که به عنوان مربی در دانشکده ی تاریخ ادبیات دانشگاه تهران استخدام شدم بسیار بی تجربه بودم و برای حل تمام مسائل چه در بخش تدریس و چه در بخش اداری به ایشان مراجعه می کردم و راهنمائی می خواستم. هنوز هم که هنوز است مدیون آقای دکتر هستم. به یاد دارم زمانی که وارد دانشگاه شدم زنده یاد دکتر زریاب خوئی رئیس دانشگاه گروه و دکتر اشراقی معاون ایشان بودند ولی باید گفت که همه بار مسئولیت گروه را به دوش می کشیدند. بعد از چند سال ایشان با رأی اساتید گروه تاریخ به ریاست گروه انتخاب شدند. اعضای گروه تاریخ هر کدام در رشته ی خود بسیار درخشان  و پرکار و با تخصص های مختلف بودند که برای من تازه کار، جذابیت خاصی داشت. بعد کلاس همه در دفتر گروه جمع می شدند و به بحث درباره ی رشته های خاص خود می پرداختند. دکتر زریاب خوئی از تاریخ فلسفه ویلدورانت و تاریخ ایرانیان و عرب ها ی تألیف« نولدکه» می گفتند که خود مترجم آن بودند، دکتر دانش پژوه، نسخه شناس و موسیقیدان به نام، از ارتباط موسیقی و ریاضی یا از فهرست های کتابخانه ی دانشکده  و کتابخانه ی مرکزی دانشگاه که اخیراً منتشر کرده بودند صحبت می کردند و ایرج افشار از مدارک جدید و کتاب های تازه ای که برای کتابخانه ی مرکز خریداری و یا نسخی تازه ای که منتشر کرده بودند خبر می دادند. دکتر منوچهر ستوده از گشت و گذار از آستارا تا استرآباد و مشاهدات و مطالعات خود گزارشی می دادند و دکتر باستانی پاریزی با اشراف و تخصص بر تاریخ کرمان، از کتاب تازه ای که در دست داشتند با طنز خاص خود صحبت می کردند.  دکتر رضوانی با تخصص خود  در دوره قاجار و اعلامیه های دوره ی مشروطه که جمع آوری کرده بودند تعاریفی داشتند و عقیده داشتند تا اسناد دوره ی قاجار در دسترس قرار نگیرد تاریخ قاجار شناخته شده نخواهد بود.  خانم دکتر ناطق از سید جمال الدین اسد آبادی می گفتند و اسناد تازه ای که در فرانسه یافته بودند. دکتر گلشنی از میرزا کوچک خان و گیلان صحبت می کردند. خانم دکتر بیانی ، متخصص عهد مغول، درباره ی دین و دولت در آن عهد بحث می کردند. دکتر نورائی از میراز ملکم خان و نظریات او می گفتند. دکتر اشراقی درباره ی عهد درخشان صفویه و جنگ ها و کشورگشائی ها و سفرنامه ها ی خارجی ها صحبت می کردند و در این میان سوالات دانشجویان نیز پاسخ داده می شد و گاهی در باره مسائل گروه به نتایجی می رسیدیم. گاهی  اساتید از تجربیات دوران تحصیل و تدریس خود در دانشگاه صحبت می کردند و من افسوس می خورم که این خاطرات در جایی ثبت نشده است چون اکثر این اساتید تحصیل کرده و با دانش بالایی بودند و اولین نسلی بودند که در دانشکده ادبیات تدریس تاریخ را شروع کرده کردند. آنچه برای من تحسین برانگیز بود اشراف این اساتید به کل تاریخ ایران بود!
تخصص من و دکتر اشراقی متفاوت بود. ایشان عهد صفویه را مورد مطالعه قرار داده بودند و من محقق عهد قاجار بودم ولی در یک مورد در مقاله ای تحت عنوان «خطاهای گوبینو» که در مجله ی «نگین» در سال 1352 منتشر شد همکاری داشتیم. نمی دانم آقای دکتر به خاطر دارند یا خیر؟!
در آن سال ها گروه تاریخ بسیار فعال بود و گاه مورخ یا محقق خارجی که به ایران سفر می کرد برای سخنرانی به دانشکده ی ادبیات دعوت می شد. از جمله «پروفسور پواسل» از دانشگاه مونت پلیه بود که در مهرماه 1351 در دانشکده ی ادبیات درباره ی گوبینو سخنرانی کرد. «ژوزف آرتور کنت دو گوبینو» سیاستمدار، متفکر و نویسنده ی فرانسوی بود که در زمان ناصرالدین شاه دو بار با مأموریت، در طول سال های 1855 تا 1858 م و بار دیگر در سال 1861 تا 63 م به ایران آمد. پروفسور پواسل در مقاله ای از کنت دو گوبینو گفته بود که تا آن زمان که حدود سال 1351، منتشر نشده بود و در بین اسناد مربوط به ایران در وزارت خارجه فرانسه پیدا شده بود. من در آن وقت درباره ی هرات تحقیق می کردم و با نام گوبینو درباره ی سیاست فرانسه و انگلیس در ایران آشنا بودم. صحبت های پروفسور پواسل برایم جالب توجه بود . از ایشان اطلاعات بیشتری خواستم و از مسافری که به پاریس می رفت درخواست کردم کپی از این مقاله را برایم تهیه کند. وقتی مقاله را دریافت کردم به دکتر اشراقی پیشنهاد کردم به کمک هم این مقاله را ترجمه کنیم. عنوان اصلی مقاله را به خاطر ندارم اما ما به آن عنوان «خطاهای گوبینو» را دادیم. چون در بسیاری موارد نظریات وی با ایران تطبیق نمی کرد و ناشی از دیدگاه اوریانتالیستی او بود. به عنوان مثال گاه به قضاوت های سطحی و نادرستی می رسید از جمله فرقه های مذهبی در ایران، ورود اسلام و انشعابات مذهبی که با مطالعات متخصصین و محققین ایرانی مطابقت نداشت.
آنچه از سخنرانی پروفسور پواسل به یاد دارم این بود که از نظر گوبینو ایران مهد نژاد آرایایی بود؛ نژادی که برترین نژاد بوده است و گوبینو با انتظارات بسیار به ایران آمد و گمان می کرد آمده که کشور آفتاب  را بیابد. کشوری که در آنجا همه چیز هست؛ زندگی، خدا، هستی، نیکی اما زود مأیوس شد. متوجه شدکه نژاد آرایایی که به دنبال آن بود وجود ندارد.
گوبینو می نویسد:" در همه ی ولایات و شهرها و روستاها مخلوطی از نژادهای مختلف مشاهده می شود. برخی شبیه صور حجاری های تخت جمشید هستند و اکثراً به مردم عادی شهرهای خود ما شباهت دارند و همچنین بین مردم فرانسه و ایران تشابهاتی می بیند که جالب توجه است. مثلاً گوبینو می نویسد : کسی که از کشورهای عربی و ترک به ایران بیاید درست احساس شخصی را دارد که پس از خواندن شعر به خواندن نثر بپردازد. چون ملت ایران کیفیت مشخصی ندارند. گوبینو با زبان فارسی آشنا بود و به ایران علاقه ی خاصی داشت و اکثرآثار خود را به ایران اختصای داد ولی روی هم رفته نظر خوبی در مورد ایرانیان نداده است و با دیدی تحقیر آمیز به آن ها می نگرد. در واقع به نوعی نظری دوگانه دارد. دکتر کریم مجتهدی در کتاب «آشنائی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» در مقاله ای درباره ی نخستین ترجمه ی فارسی گفتار در روش دکارت که به سفارش گوبینو توسط «ملا لاله زار» انجام شده بود نوشته است که: گوبینو را نمی توان یک ایران شناس محض دانست بلکه خصوصیات  روحی و گرایشهای فلسفی نشان می دهد که جهانبینی خاصی داشته است.
یکی از معروفترین آثار گوبینو، رساله ای درباره ی عدم تساوی نژادهای انسانی است که قسمتی قبل از سفر اول وی به ایران منتشر شد که البته اعتقاد به نژاد برتر آریایی در آلمان وجود داشت و غیرمستقیم بر ایران هم اثر گذاشته بود. گوبینو به این نتیجه رسیده بود که در میان نژاد انسانی سلسله مراتبی وجود دارد و نژاد آرایایی چه در اروپا و چه در آسیا با نژادهای پست تر آمیخته شده است. بنابراین مسائل مربوط به هر قوم را باید بر مبنای میزان ترکیب خونی آن قوم تبیین کرد. پس تاریخ هر قوم مراحل دگرگونی آن نژاد است. نظریه ی نژادی گوبینو در قرن بیستم تأثیر بسیاری در آلمان داشت.
گوبینو در مراجعت سفر اول به ایران کتاب"سه سال در آسیا" را منتشر کرد. سه سال در آسیا که  در سال 1383 توسط هوشنگ مهدوی ترجمه شد، قسمتی از کتاب سفرنامه ی اوست درباره ی سفر به ایران و قسمت دیگر درباره ی ملت، مذاهب، صوفیان، اهل حق، زرتشتیان و وضع مردم و ویژگی های اخلاقی و روابط اجتماعی و.... می باشد. احتمالاً مقاله ی مذکور پیش نویس این کتاب بوده است.
گوبینو می نویسد اکثر محققین غربی به ظاهر جوامع شرقی می پردازند و از درک عمیق امور دور می افتند. این امر درباره ی ایران نیز صدق می کند.  تحقیق کلی از اجتماع ایران نشده است. از نظر وی ایران آئینه ی تاریخ و نمونه ای از همه ی نژادها ی آسیایی است و باعث شده که هیچ عقیده ای بطور قاطع در ایران پا نگرفته باشد. وی ایران را پلی فرض می کند بین شرق و غرب که عقاید طرفین از این طریق منتقل شده است و این فکر را بارها تکرار کرده است. در این مقاله پس ازآنکه به طور کلی به اسلام و ادیان دیگر می پردازد می نویسد: آنچه افتخار ایرانیان است این است که هیچ وقت سعی نکردند عقاید خود را مخفی کنند. آن ها افراد غیر مسلمان را شکنجه نمی دهند و به استثنای گبرها که سخت تحت فشار هستند با سایر اقلیت ها با اغماض رفتار می کنند.سپس درباره ی زبان رسمی و زبان ها و لهجه های متعدد در ایران که با زبان عربی و ترکی مخلوط شده توضیح می دهد و می نویسد که مخلوط عجیبی به بار آورده است.
در قسمت آخر مقاله باز به این موضوع می پردازد که ایرانیان برای پذیرش هر نوع عقیده ی جدیدی و حتی عقاید اروپایی استعداد فراوان دارند و به سادگی همه ی تحولات را قبول می کنند. سپس از تغییراتی که در سال های اخیر رخ داده می نویسد که از دید من جالب ترین قسمت مقاله است. بعضی از نظریه ها ی او هنوز هم صدق می کند. گوبینو می نویسد که ادبیات و قوانین ایران در حال تحول است و اگر آداب و رسوم این مردم را بررسی کنیم خواهیم دید که عشق و علاقه به تغییر آشکار است و چند مثال می زند:مثلاً اینکه نوشیدن چای در روسیه متداول شد و از سی سال پیش به این طرف در همه ی طبقات ایران رایج گشته است. همچنین اوایل قرن گذشته کسی قلیان نمی کشید اما امروز قاطرچی ها نیز قلیان می کشند. حتی لباس زنان و مردان نیز تغییر کرده است و مانند اروپا در حال تحول دائمی است. آرایش مورد پوشش سر نیز که کمتر دستخوش تغییر است به تازگی عوض شده است. و اخیراً لباس را به مد اروپا می بُرند و بیشتر جوانان کت و شلوار از پارچه ی آبی به تن می کنند. ولی به عقیده ی وی ایرانیان به مشکلات این تحولات توجه ندارند و فقط می خواهند نتایج ظاهری تمدن غرب را کسب کنند. وی می نویسد که در ایران کسی از فرنگ ، این سرزمین مجهول اطلاع زیادی ندارد و نه درباره ی موقعیت جغرافیایی و نه درباره ی سایر مشخصات آن چیزی نمی داند. ایرانیان فقط به طور مبهم و با استنباط از آنچه تصور می کنند، فرنگ را می شناسند.
نکته ی مثبتی که گوبینو به آن اشاره می کند درباره ی فعالیت مردم و نه دولت در راه تحصیل است. بطوری که در ده سال اخیر نتیجه آن تعجب آور است. در تهران شهری که از اروپا فاصله ی زیادی دارد بدون داشتن کتاب و تقریباً بدون معلم حداقل دویست نفر کم و بیش فرانسه می دانند و خیلی بدان موضوع اهمیت می دهند. باید در نظر گرفت در اوایل سلطنت ناصرالدین  شاه جمعیت تهران کمتر از صد و پنجاه هزار نفر بود و با این حساب تقریباً از هر هفتصد و پنجاه نفر یکی فرانسه می دانست. وی یادآور می شود که تا سال ها زبان فرانسه زبان دیپلماتیک بود و در ایران نیز تا مدت ها زبان فرانسه زبان دوم محسوب می شد. البته به غیر از عربی. زبان  انگلیسی شاید یک قرن بعد جایگزین شد.
گوبینو می نویسد ایرانیان به این زبان اهمیت می دهند چون می بینند روس ها از زبان فرانسه استفاده می کنند. به نظر آن ها زبان فرانسه به سایر زبان ها ترجیح دارد و به این نتیجه رسیده اند که فرانسه زبان عمومی و رایج ملل متحد است و مردان بزرگ سعی می کنند که آن را بیاموزند. عده ی زیادی از زنان حرمسرا افتخار می کنند که پسرانشان فرانسه یادمی گیرند یا شوهرانشان را تحت فشار می گذارند که چنین کاری انجام دهند. بدون شک چند سال دیگر تعدا اشخاصی که این زبان را بخوبی بشناسند بخصوص در ادارات دولتی بسیار زیاد خواهد شد.  به این منظور گوبینو به دارلفنون نیز اشاره دارد و می نویسد که چهار سال قبل چند نفر از فرانسه برای تدریس ریاضیات و فیزیک و جغرافیا و فنون نظامی استخدام شدند. با این که مدرسه پیشرفت چندانی نکرده بود ولی به نظر او همین نتیجه ی کم  شایان تحسین بود و به هوش و رغبت شاگردان به فراگرفتن علوم شهادت می داد.
گوبینو می نویسد که در کلاس ریاضی شاهد بود که درس را به فرانسه می دادند و به مرور بوسیله ی یک افسر ایرانی ترجه می شد. این مترجم فرانسه را از یک ایرانی دیگر فراگرفته بود که او نیز از یک روس آموخته بود. به نظر او ایرانیان سعی داشتند توجه اروپا را به خود معطوف نمایند و این عکس العمل در یک ملت آسیایی غیرمترقیه بود و نتیجه می گیرد که اگر ایران فقط  به افتخارات قدیم و تاریخ و شهرت سابق خود متکی باشد، تنها حس کنجکاوی اروپائیان را برمی انگیزد و کار بی نتیجه می ماند. ولی چنین نیست و گوبینو هم سعی کرده ارتباط مسائل سیاسی امروز ی اروپا بخصوص فرانسه را به این اشخاص توضیح دهد.
از سرنوشت این مقاله خبر ندارم . در هر حال عقاید و اطلاعات تاریخی و فلسفی و ادبی گوبینو که در کتاب های متعدد او و یا کتاب هایی که توسط محققین بسیاری نوشته شده است  خیلی عمیق تر از آنچه در این مقاله منعکس شده، می باشد و همانطور که قبلاً اشاره شد احتمال دارد این مقاله پیش نویس کتاب«سه سال در آسیا» باشد.
اقامت اول گوبینو در ایران هم زمان با جنگ کریجه بین روسیه با عثمانی و فرانسه و انگلیس بود. علی رغم تئوری های نژادی و علاقه ی گوبینو به تمدن و تاریخ ایران، به هر صورت او یک دیپلمات بود که در وهله ی اول به منافع کشورش می اندیشید و با یک دیدار اوریانتالیستی ایران را مورد مطالعه قرار می داد. دیپلمات های معاصر وی چه فرانسوی و چه از کشورهای دیگر به ایران یا مشرق زمین سفر می کردند و اکثراً از همین نظر شرق را می سنجیدند که در سیاست روابط خارجی این کشور ها اثر عمیق و ماندگاری گذارده است.
نکته ای به نظر من اهمیت دارد این است که به مرور که تألیفات در ایران و سایر کشورهای شرقی شناخته شدند کم کم بر دیدگاه ما از خودمان تأثیر گذارد و باید به این مسأله فکر کنیم.»
سخنران دوم جلسه دکتر رسول جعفریان درباره دکتر اشراقی و اهمیت  تحققیات دانشگاهی در حوزۀ تاریخ اشاره کرد و سخنرانی خود را چنین آغاز نمود:
« سال هاست که در خدمت استاد اشراقی هستیم و بیش از سه دهه است که از آثار ایشان در بخش تاریخ صفویه استفاده می کنم و همیشه خود را مدیون کارهای پژوهشی ایشان می دانم و امیدوارم که بتوانم در این دقایق کوتاه اشاراتی در این زمینه داشته باشم. دو مطلب مهم وجود دارد: یکی درباره ی تاریخچه ی کوتاهی است از پژوهش های  معاصر مربوط به صفویه  که دکتر اشراقی سهم بسزایی در مورد این بخش دارند. همانطور که می دانید ما در این موضوع کارهای پژوهشی عمیقی نداشتیم. افرادی چون مرحوم فلسفی و دیگر محققانی که  در مورد صفویه صحبت هایی داشتند اما بیشتر اظهارنظر های تبلیغی و سیاسی و یا استفاده های اصلاحی و نگاه های عبوری بود. طبعاً دلیل این امر مشکلاتی بود از جمله : مشکلاتی در حوزه ی استناد به تاریخ گذشته امان و شناخت تاریخ و یک نوع انقطاع که در دوره ای از تاریخمان دچارش بودیم. علاوه بر  اینکه ما به لحاظ روش پژوهش بسیار ضعیف بودیم و جز روش سنتی  که مربوط به شرح حال علما بود تقریباً هیچ نداشتیم. در واقع عدم آشنایی با این دوره ی تاریخی سبب گشت که وقایع آن شکل داستانی به خود گیرد. فقط یک نقطه ضعف مهم را می گویم و آن هم به دلیل اینکه در اوایل دهه ی پنجاه مرحوم شریعتی بحث صفویه را مطرح کرد، بخصوص در حوزه ی تاریخ مذهب تشیع و برداشت تشیع صفوی و علویی احساس نیاز گسترده ای نسبت به شناخت عمیق تر این دوره پدید آمد. متاسفانه مراکز قابل توجهی وجود نداشت که بتواند منبع دقیق و درستی در پاسخ به این نیاز مطالعاتی باشد. گرچه آن کتاب هم تأثیر منفی بدی در منطقه گذاشت و امروزه ما را به عنوان شیعه ی صفوی در کشور صفوی بر اساس همان ترجمه ها می شناسند و به هر حال مخالفین ما نیز همیشه در فکر سوء استفاده های شخصی خود هستند و کشور ما همیشه در میان کشورهای عربی به عنوان یک کشور صفوی شناخته شده است و این مسأله شبیه همان اتهامات قدیم است که که مثلاً ما پیرو بابک هستیم و .... حرف هایی که توسط بسیاری از مورخان زده شد و جوینی قدری در بخش اسماعیلیه جهانگشای خود مسائلی را مطرح کرد.
انگشت اتهام به سمت ما بود و اینکه رابطه ی عمیقی با اسلام نداریم. همیشه گمان می کردم یک کتاب پانصد صفحه ای راجع به صفویه چطور حتی یک استناد هم ندارد؟! و بیشتر حاصل تجربه های روز و برداشت های شخصی است و شاید شخصی که این موضوع را مطرح کرده بود به دنبال مسأله ای تأثیرگذار بود و بالاخره تأثیرش را هم گذاشت!  کوتاهی از تحقیقات و بخش تحقیقی تاریخ صفویه بود که اینگونه تاریخ  دوران و وراث این دوران مسکوت مانده بود.  در این میان، باید بگویم دکتر اشراقی یک سهم عمده در این مساله دارند. ما در تاریخ حوزه ی اسلام خود شروع نکردیم. غربی ها شروع کردند و نسخی چون طبری و ... را برایمان منتشر نمودند و حالا بعد سال ها در این زمینه فعال شدیم زمانی که دیگر زمانش گذشته بود! وقتی این متون توسط آقای اشراقی چاپ شد به نوعی دامنه ی وسیعی در اختیار محققین قرار گرفت و همه با اتکاء به این نوشته ها راحت تر از قبل در مورد صفوی سخن می گفتند. این نهضت ادامه پیدا کرده و حجم قابل توجهی متون در بخش تصحیحی در حال پرداخت است. اما هنوز هم با وجود تلاش های دکتر اشراقی و دکتر صفت گل هنوز حجم قابل ملاحظه ای از اطلاعت صفویه به صورت اطلاعات پشت نسخه ای در کتاب های نجومی و جغرافیایی و تاریخ اجتماعی و موجود است و اگر این موارد رو مد نظر قرار دهیم چیزی حدود هشتاد درصد متون ناشناخته باقی است.
و اما نکته دوم: امروزه در ایران ما چهار نوع جریان تاریخی داریم: یک- جریان تاریخ نویسی دانشگاهی است که به هر حال یک سنت هفتاد ساله ای است و فراز و نشیب هایی داشته است و دامنه وسیعی دارد که در مراکز مختلف دانشگاهی چون مشهد، اصفهان، شیراز و ... شاهد فعالیت در این زمینه می باشیم.
دو- تاریخ حوزوی است که در قم فعالیت های مستمری در این زمینه انجام می دهند و به چاپ مجله و کتاب و ... می پردازند و بیشتر تاریخ دینی را مد نظر داده اند  که البته گاهی این بخش تاریخ را ناخواسته با سمت مسائلی می کشانند.  
سوم- مؤسسات پژوهشی تاریخی است که همانند دایرة المعارف یا چندین مؤسسه ی وابسته ی دیگر که حال به وزارت خانه ای وابسته هستند و یا به ارگان دیگری و بخش های نیمه دولتی مثل میراث مکتوب که در این حوزه هم کار می کنند.
چهارم- جریانات فردی هستند. مترجم ها و مؤلفان مختلفی که در گوشه و کنار  کشور، چه در تهران و چه در مناطق دیگر به فعالیت در این زمینه می پردازند.
این چهار جریان تحقیقاتی در زمینه ی  تاریخی در کشور موجود است و حال باید پرسید چرا کمیت جای کیفیت را گرفته است؟
این ها باز می‎گردد به توسعه نیافتگی ما و اینکه دانشگاه ها نتوانسته اند به این نیاز پاسخ گویند و در کشور ما شاید نیاز های کاذبی وجود دارد که بخشی از این تحقیقات پاسخگوی این نوع افراد است.  گرچه بسیاری بر این عقیده هستند که این ها مربوط به دانشگاه نیست و دانشگاه یک مرکز آموزشی صرف است. اما دانشگاه جمع قابل توجهی از اساتید است و یک تاریخ علمی شفاف تاریخ دانشگاهی است و دولت برای دستیابی به نتیجه ی مطلوب باید بر این واحد تحقیقاتی سرمایه گذاری نماید. باید این اعتماد میان دانشگاه و افردای که قصد کمک در بخش تحقیقاتی تاریخ را دارند ایجاد شود. حال آنکه اکثر افراد ترجیح می دهند با نهاد هایی جز دانشگاه همکاری نمایند.
قبل از انقلاب هم در بخش تاریخ نویسی معضلاتی داشتیم. از جمله جشن های دو هزار و پانصد ساله ی شاهنشاهی  که بر اساس شرایط خاصی به نگارش تاریخ نه چندان واقعی می پرداختند. به عنوان نمونه در خارج ایران هم مؤسسه ی تاریخ ترک در ترکیه توسط آتاتورک پایه گذاری شد که در واقع پاسخ گوی سوالاتی که ترک ها داشتند در زمینه هایی چون بحث ارامنه و یا بحث تبدیل عثمانی به ترکیه جدید  و ضرورت هایی که جهت ایجاد یک پانترکیسم مخصوص،  مسأله اساسی بود.
اگر نگاهی جهانی به مسأله تاریخ نگاری داشتیم شاید اینگونه مسائل پیش نمی آمد. ما نگاه های ایرانگرا داشتیم و حال و  روز تاریخمان این شد. باید به تاریخ نگاری دانشگاه و پژوهش های اساتید و دانش پژوهشان احترم بگذاریم که یکی از این اساتید دکتر اشراقی هستند که این خط پژوهشی را ادامه می دهند. دو ویژگی مهم این خط تاریخی این است که اولاً سعی دارد علمی باشد  و علمی بماند که کسی نمی تواند به سادگی ادعا نماید در کشوری که جهان سوم است این اتفاق حاصل گردد. ولی با این وجود دانشگاه مکانی است که فعالیت های برخلاف کارهای فردی که اغلب استمرار ندارد و بصورت یک مکتب که استادی باشد و شاگردهایی و شاگردها ،شاگردهایی دیگر که مسیری معین را ادامه دهند، حاصل نمی گردد.  این کار علمی تنها در محیط دانشگاه می تواند انجام شود. تحقیقاتی که در طول جمع آوری اش شاگرد تربیت کرده و استمرار یافته و صبوری به خرج داده و دست خوش بازار نشده است. اساتیدی که اینگونه می مانند از این حیث با ارزش هستند. شاید روزی و روزگاری اوضاع به سامان باشد گرچه در این زمینه تحقیقاتی، نوپا هستیم اثرات قابل ملاحظه ای را خواهیم یافت و دیگر تاریخ دچار تهذب نخواهد شد و یا به دنبال برتری خود وابسته به یک جریان سیاسی نخواد شد و با بر اساس منافع یک سلطنت نوشته نخواهد شد و عینیت و سندیت بیشتری خواهد یافت. امروزه مراکزی است که مثل مسائل سیاسی روز برخورد می کنند و برای حل و فصل قضایای روز تاریخ نگاری می کنند گرچه این خلاف اصول تاریخ نگاری است. اما دانشگاه علم تاریخ را به عنوان یک علم حفظ می کند، تعمیقش می دهد، توسعه اش می دهد و بدان استمرار می بخشد. قطعاً در این راه آسیب هایی هم می بیند و در واقع ما بعد انقلاب به خاطر جایگاه ویژه ای که در در دنیا داشتیم مسائل و مشکلات زیادی داریم و دچار آسیب های فراوان شده ایم اما باید تاریخ کشور را   پیراسته اش کرد و با نگارش آثار فاخر از این تاریخ دفاع کرد. باید از این منابع استفاده کرد. اساتید پیرتر می شوند اما کارهایشان نباید کنار گذاشته شود. باید آثارشان به عنوان منبع مورد استفاده قرار گیرد.
همیشه وقتی دکتر اشراقی به دانشگاه تشریف می آورند به بحث با ایشان می نشینیم و با تجربه ها و خاطرات خوب و یک نگاه نافذ سوالات را پاسخ می گویند و همیشه از کارهای تصحیحی و نگارشی ایشان بهره مند می شویم. حتی ایشان بی هیچ چشم داشتی اجازه دادند که کارهای منابع ایشان بر روی سی دی تاریخ ایران  قرار گیرد و از این بابت گمانم  شروع پیشرفت بسیاری  در زمینه ی تاریخ نگاری خواهیم داشت.»
در بخشی دیگر از این نشست، دکتر منصور صفت گل در مورد وضع تاریخ و تاریخ نگاری ایران و دکتر اشراقی سخنانی را مطرح کرد:
« به نظرم می آید برای فهم بهتر اهمیت فعالیت علمی استاد اشراقی بهتر است به موضوع مهم تر که وضع تاریخ و تاریخ نگاری ایران می باشد توجه کنیم. در واقع دوره ای از تاریخ نگاری ما در ایران تا انقلاب مشروطه صورت می گیرد و یک دوره ی دیگر از انقلاب مشروطه به بعد تداوم می یابد. تغییراتی که در دوره ی جدید در وضع تاریخ نگاری ایران ایجاد شد در حقیقت دستاور مهم دوره ی تجدد جامعه ی ایرانی بود و گمانم این است که فهم فعالیت ها، آثار و تحقیقات استادانی همانند استاد اشراقی منوط به فهم این تغییرات است که در دوره ی تجدد اتفاق افتاد. یعنی آن دسته از فعالیت هایی که تاریخ را از یک فعالیت مبتنی بر قواعد و اسلوب ها قدیم به یک رشته ی تخصصی علمی تبدیل کرد. در ایران عموماً تاریخ نویسی در سطح روابط استاد و شاگردی و از طریق نمونه های تألیف  شده توسط استادان مورخ که معمولاً وجوه مختلفی داشتند، فعالیتشان پیش می رفت. در دوره ی جدید تاریخ نگاری در ایران که از دوره ی مشروطه به بعد استقرار نهاد های علمی و آموزشی جدید آغاز می گردد تاریخ نگاری رفته رفته به سمت یک موضوع کاملاً تخصصی ظاهر می شود. یعنی زمینه برای فعالیت نسلی از مورخان فراهم می شود که به صورت حرفه ای آموزش می دیدند و از اصول و قواعد و قوانین معینی در تاریخ نگاری پیروی می کردند. فعالیت ها و آثار دکتر اشراقی در حقیقت می توانند در دروه ی انتقاد و گذار از وضع تاریخ نویسی پیشا جدید به دوره ی جدید مقداری مرتبط گردد. یعنی نسل اول استادانی که در دوره ی جدید شروع به فعالیت علمی تاریخ نویسی کردند. افرادی مانند وحید الملک شیبانی و غلامرضا رشید یاسمی و عباس اقبال آشتیانی و از همه مؤثرتر مرحوم نصرالله فلسفی که این نسل در حقیقت در تاریخ نویسی ایران بنایی را نهادند و زمینه ای را فراهم کردند و تجربه ای را منتقل نمودند که نسل دومی که به عنوان شاگرد در خدمت این اساتید بودند تاریخ را به صورت یک رشته ی تخصصی علمی و مبتنی بر اصول و قواعد ی که عرض کردم، در نظر می گرفتند. با این حال در مجموعه ی این فعالیت ها و با توجه به آثاراری که دکتر اشراقی منتشر کردند می شود رویکردهای تخصصی دکتر اشراقی را از چند منظر مورد توجه قرار داد.ایشان عمیقاً وفادار به سنت پژوهشی اقبال آشتیانی در حوزه ی تصحیح متون بودند همین باعث شد که تعدادی از مهمترین متون تاریخی دروه ی صفویه با اشراف  و نظارت و تصحیح و توضیحات دکتر اشراقی منتشر شود و راه گشای نسل بعدی محققان صفویه شناس شود. ولی دامنه ی فعالیت های دکتر اشراقی به تصحیح متن محدود نشده است و در واقع ایشان به دلیل تجربه ی طولانی و تحصیل و زمینه ی تحقیقاتی منظمی که نزد استادان مذکور داشتند مجموعه ای از علاقه به تاریخ را در کنار رویکرد ادبی نسبت به تاریخ در کنار اهمیت جغرافیا برای تاریخ و اهمیت حوزه ی علوم اجتماعی و اقتصادی و مخصوصاً روانشناسی، برای شاگردی چون من که افتخار شاگردی ایشان را در حوزه های متفاوت داشتم، همیشه جذاب بود. و این دیدگاه ویژه ای در دانشجویان ایشان ایجاد کرد که به تاریخ ایران از منظر سیاسی و سلسله ای توجه نکنند بلکه هم زمان به ایران به مثابه ی یک سرزمین و کشور بنگرند.  این رویکردهای چندگانه ای که در بیان کلاس ها و برنامه تددریس استاد که بعدها در آثار تحقیق ایشان در غالب مقالات خوانده می شود عملاً افق های جدیدی را  در زمینه تاریخ بخصوص تاریخ صفوی گشود . اما یک زاویه ی دیگر هم در کارهای ایشان قابل اشاره است و آن علاقه ی جدی و قلبی و علمی استاد به مباحث مربوط به تاریخ و فرهنگ قزوین است.  یعنی می شود قزوین شناسی را هم بخشی از حوزه ی علاقه دکتر اشراقی در نظر گرفت. و این به نحو خیلی ظریفی منزوج است. حتی  در متونی که توسط ایشان تصحیح شده است می توان  این علاقه به قزوین را تشخیص داد. خلاصه التواریخ  قاضی احمد قومی که یک متن فوق العاده مهم در مسائل مربوط به تاریخ قرن دهم صفویه به شمار می رود در واقع بهترین نمونه ی تاریخ نگاری مکتب قزوین به شمار می رود و بخش قابل توجهی از آنچه در کتاب خلاصة التواریخ قومی بیان می شود عملاً اشاره به دروه ی پایتختی قزوین در دوره ی پیش از شاه عباس اول صفوی است. آثاری اینچنین موجود است اما  دکتر اشراقی سعی کردند حتی در بخش شعر و ادبیات با توجه به  اشعار عبدی بیگ شیرازی نیز بخش های گم شده ی تاریخ قزوین را به تصویر بکشند. بنابراین همه ی آن چیزی که در این سه عرصه مورد علاقه ی استاد بود را با همان رویکرد تاریخ جغرافیا، ادبیات، اجتماع و اقتصاد و حتی تحلیل روانی، روانشناختی و تحولات جامعه ی ایرانی می توان دید. یعنی از دید ایشان نمی شود تاریخ را از جغرافیا جدا کرد. شاید ایشان خواسته یا ناخواسته یک نوع مکتب آنالیسم ایران را بنا نهادند. هنوز هم بعد مدت ها بسیار خرسندم که دکتر اشراقی در دانشکده در کنار گروه حضور دارند و گرچه ما استاد پاریزی را در ظاهر در کنار خود نداریم اما در باطن ایشان درکنار ما هستند و خواهند بود.»
دکتر صفت گل در ادامه ی سخنرانی خود به حضور چهره ی بین المللی استاد اشراقی در مجامع تاریخی جهان  اشاره نمود و گفت:
«در حقیقت پژوهش دکتر اشراقی در زمینه قزوین و صفویه ی حلقه ای از حلقه های بزرگتر دلبستگی ایشان به تاریخ ایران به مثابه ی یک تمدن دیرپاست و علاقه ی ایشان به فرهنگ و تمدن ایران و ایجاد علاقه در دانشجویان است. هیچ برنامه ای بین المللی وجود نداشته در باب تحقیقات صفوی شناسی که ایشان سخنران نباشند و اگر نبودند برنامه ای نبوده که از ایشان و تحقیقاتشان سخنی به میان نیاید و این افتخار بزرگی برای ماست.»
در این جا نوبت به دکتر محمدباقر وثوقی رسید تا از احسان اشراقی و مدیریت گروه تاریخ حکایت کند :
سلام و عرض ادب دارم خدمت حضار محترم و دوستان عزیز خودم و تشکر می کنم از دست در کاران این برنامه به ویژه جناب آقای دهباشی،  دانشجویان محترم گروه تاریخ. خب کار من بسیار سخت شد چون نکات مهم گفتنی را اساتید محترم اینجا اعلام کردند و نشان دادن این فیلم و آن احساس بسیار خوبی که از کلمات و جملات استاد عزیز گرفتم.
شاید  من بتوانم کوتاه از منظر شاگردی که هیچ وقت این حس شاگردی را نسبت به این استاد بزرگوار از دست نداده است به جنبه ای از زندگانی استاد دکتر اشراقی بپردازم که شاید  کمی درباره همه ی استادهای دانشگاه مغفول واقع می شود ، نگاه می کنم به گذشته ی خودم که 26،27 سال پیش کنار آقای دکتر و درس آقای دکتر اشراقی، جغرافیای تاریخی می‎خواندم.  این تصور در ذهن من شکل گرفت که استاد عزیز از نسل دوم مورخین ایرانی هستند.
نسل اول هم زمان تأسیس دانشگاه در 1313  بود و ایشان به  نسل دوم تعلق دارند، نسل دومی که خوشبختانه دوره ی کارشناسی‎اش را جغرافیا و تاریخ  گرفت و زبان علمی‎اش‎ زبان فرانسه بود که در سال 1340 با تغییر این نظام آموزشی از سالی واحدی به سالی ترمی موجب شد که هم درس ها گرایش واقعی خودش را پیدا کند که  متأسفانه این ویژگی‎های بین رشته ای که به درستی آقای دکتر صفت گل به آنها اشاره کرده اند که در تدریس آقای دکتر به چشم می آید این که وقتی ایشان  تاریخ را از دو بعد جغرافیا و ادبیات مورد بررسی قرار می‎دهند ، دو وجه اساسی حیرت انگیز به آن  می دهند و وقتی شما سر کلاس ایشان می‎نشینید، متوجه می شوید که  فضای این سه بعدی تاریخ می تواند چقدر شما را تحت تأثیر قرار بده. ایشان نسل دوم موخین ایرانی هستند واز یک نظر شخصیت علمی و آکادمیک ایشان قابل توجه است .وقتی ما وارد نظام دانشگاهی می شویم، به عنوان معلم یا استادیار، سه راه پیش روی ماست ، سه راه، ما می توانیم به این سه مسیر برویم:
یک؛ کلاس، آموزش ، درس، دانشجو، آماده کردن خودمان برای  کلاس که خودش اساس کار است ، انرژی زیادی می برد و توان آدم را می گیرد، یک راه دوم ؛ تحقیق نوشتن، تصحیح کتاب ، تحقیق تاریخی ، ترجمه یعنی آثاری که می آید به کمک تدریس شما و راه سومی هم هست و آن مدیریت آموزشی در دانشکده و دانشگاه است که ما به آن می گوییم پست‎های اجرایی  و اگر دقت بکنید، می بینید بعضی از استادهای دانشگاه فقط در کلاس هستند، نه، کار اجرایی نمی کنند ،فرار می کنند و یا به هر شکلی شرایطش برای‎شان جور نمی شود. پس تمام انرژی‎شان را می گذارند برای کلاس یا نه انرژی‎شان  را تقسیم می کنند. اما استاد اشراقی فردی است که از لحاظ توانمندی فوق العاده بوده چرا؟ برای اینکه که در سه مسیر آکادمیک اثر ، نقش و یاد خودش  را گذاشته است. مثلا مدیریت گروه کار فوق‎العاده سنگینی است و بخش عمده ای از وقت و انرژی شما را می گیرد و استاد دکتر اشراقی بیست سال مدیر گروه تاریخ بوده اند، آن هم در چه دوره ای، و این همان وجه مغقولی  که بعدتر به آن  اشاره می کنیم چرا؟ برای اینکه  نظام آموزشی مدیون شخصیت ایشان هست . نظام اداری، نظام اجرای دانشگاه مدیون فعالیت های ایشان هست، و از این نظر آقای دکتر احسان اشراقی تقریبا استثنایی هست چرا؟ برای اینکه هم در کلاس استادی است که اتوریته دارد ،من شاگردش بودم و افتخار شاگردی و حس شاگردیم رو نسبت به آقای دکترهیچ وقت  از دست نمی دهم برای ایکه شخصیت معلمی ایشان همیشه بوده و خواهد بود در کلاس یک اتوریته ی خاص وبعد همینطور که خودشان فرمودند وقتی به  کلاس می‎آیند دست پر هستند و این خیلی مهم است، جایی خالی باقی نمی گذارند. دست پر، وقت پر، وقتی شما  از کلاس ایشان بیرون می‎آیید احساس رضایت می‎کنید که این یک ساعت، یک ساعت و نیم، دو ساعت خیلی آموختم و  حالا باید بروم  و این رشته ها را دنبال کنم و استادعزیز ما این وجه را داشت، چه در درس جغرافیای تاریخ، چه در بخش تصحیح متون، چه در بخش تاریخ صفویه. در بخش تحقیق ،تحقیقات استاد اشراقی یک بعد بین المللی دارد، همینطور که آقای دکتر صفت گل به درستی گفتند، نام آقای دکتراشراقی با نام تحقیقات صفویه عجین شده و این ساده به دست نیامده است.  پس  وقتی در بحث تحقیق و پژوهش ، اینکه شما بتوانید از یک چهره داخلی ملی تبدیل بشوید به یک چهره بین المللی  و حرفی برای گفتن داشته باشید و مجامع صفویه شناس ارجاع بدهند به شما،  می‎تواند بسیار  مهم باشد .
و نکته سوم  این که در بحث تحقیق  که کارهای تصحیح استاد،  همینطور که استاد عزیزم آقای دکتر صفت گل اشاره کردند،  واقعا دنباله مطلب تصحیح است که دکتر عباس اقبال از  نسل اول استادهای دانشگاه تهران به جا گذاشته اند،  با همین تمیزی با همین پاکیزگی و سادگی و در عین حال عمق . و بنابراین حیفم آمد این بخش از حیات اجرایی و علمی استاد رو اینجا نگوییم که بیست سال از عمر خودشان را، حتی اگر این روزانه چهار ساعت پنج ساعت درگیر مسائل اداری بوده ، چقدر از عمر مفیدشان را صرف خدمات آموزشی کرده‎اند و در اینجا فقط دانشجو بهره مند نشده،  فقط دانشگاه بهره مند نشده،  فقط جامعه ما بهره مند نشده، بلکه همه بهره مند شده اند و این شخصیت سه بعدی استاد هست که فکر کنم استثنایی باشد. در دانشگاه تهران، به عنوان یک شاگرد کوچک ، همیشه مدیون این شخصیت علمی و استادی ایشان بوده ام ،فردی متواضع، انسانی شریف ،هیچ وقت عصبانیت  ایشان را، الان بیست و هفت سال در دانشگاه هستم ، ندیدیم حتی زمانی هم که می خواهند نه بگویند خیلی محترمانه و مؤدبانه  می‎‏گویند ، با چهره‎ای که این نه تمام است . من خودم تجربه دارم . من خودم تاریخ ملوک هرمز را کنار استاد گذرانده‎ام . به هر حال جوانی بود و غرور و با چند تا منبع خواندن، وگاهی کنار استاد می نشستیم، از راه دور هم می‎آمدیم . درباره امام قلی خان چیزهایی می‎گفتیم ، آقای دکتر گوش می داد ، صحبتی نمی کرد ، می گفت یه آبی بخور خسته هستی،  از راه اومدی و بعدها متوجه شدم که چقدر جالب من را راهنمایی می‎ کردند  واز این نظر باید تشکر بکنم. من به نوبه خود، واقعا عشق به تدریس را از آقای دکتر اشراقی یاد گرفتم . واقعا وقتی  به کلاس می‎آمد،  احساس می کردم مثل آدمی است که همه چیز را گذاشته دم در،  غصه ها و ناراحتی‎ها و هر چیز دیگری را. وقتی وارد  کلاس می‎شد، آرامش خاصی داشت و مشخص بود که همه چیز را کنار گذاشته تا بیاید کلاس و امر مقدس آموزش را به انجام برساند خدا را شاکرم که چنین استاد بزرگواری داشته ام و قلباً تشکر می کنم .
 و هیچ وقت احساس شاگردی را نسبت به شما از دست نخواهم داد از صمیم قلب آرزو می‎کنم شما که سلامت و  تندرست و موفق باشید و به قول ما جنوبی‎ها سایه شما از سر ما کوتاه نشود.
آخرین سخنران این مراسم دکتر ناصر تکمیل همایون بود تا درباره ی خصوصیات دکتر اشراقی و شهر و فرهنگ قزوین سخن بگوید :
« برخی قوم ها خصوصیاتی دارند که قوم های دیگر ندارند. مثلاً هیچوقت بردیواری در ورودی قزوین نوشته نشده :" به شهر شاعر پرورو قزوین خوش آمدید" ولی در شیراز می گویند:" به شهر شعر ادب شیراز خوش آمدید!" گرچه قزوین شاعرانی چون عبید زاکانی دارد اما این شهر  چندین مورخ اساسی دارد که کتب آن ها از بین رفته است. علامه قزوینی دهخدا را تنها لغت شناس می شناسیم ولی وقتی مقالاتش را می بینیم چیز دیگری در باب تاریخ خواهیم یافت و اکنون دکتر اشراقی! حالا بنده می توانم بگویم که شاید تابلویی در ورودی شهر قزوین بگذاریم و بگوییم:" به شهر تاریخ نگاران قزوین خوش آمدید."
زرین کوب می گوید:" وقتی دارالمعلمین را درست کردند گفتند میرزا عبدلعظیم خان دستور زبان تدریس کند، بهمن یار عربی بگوید و فروزانفر عرفان و ...  و تاریخ را هم که همه می دانیم! "
یعنی تاریخ در دوران تأسیس دارلمعلمین به صورت مستقل نبود و باقی که قرار بود تاریخ را به عنوان یک علم معرفی کنند ادبیات را پایه ی علم تاریخ می دانستند. از زمان مرحوم استاد بزرگوار استاد صدیقی ، که جامعه شناسی را در ایران تأسیس کردند؛ پیوندی میان جامعه شناسی و تاریخ رخ داد. و از آنجا شد که همه می گفتند تاریخ یکی از رشته های علوم اجتماعی است و اصلاً موقعیت تاریخ و زبان و وقایع نمادین با  گذشته  بسیار متفاوت بود و اینجا بود که تاریخ جایگاه اجتماعی پیدا کرد.
دکتر اشراقی عربی را می داند، خلاصة التواریخ را می داند و تا کسی عربی نداند تصحیح متون تاریخی برایش ممکن نخواهد بود.  
از نظر ایشان هر وقایع تاریخی در جغرافیا اتفاق می افتد. و ایشان معتقد به پیوند عمیق تاریخ و جغرافیا هستند. آن زمانی که من ارشد جامعه شناسی می خواندم با ایشان هم دوره بودیم و دکتر اشراقی نیز درس جامعه شناسی می  خواندند و دو سال تمام در مکتب دکتر صدیقی و صنائی و .... علوم اجتماعی آموخت. و اینطور شد که پیوند دیگری  میان جامعه شناسی و تاریخ یافت.
و اما وای بر مورخینی که زبان نمی دانند!
ما بایستی در علوم انسانی خودمان مطالعات  زیادی داشته باشیم. به عنوان مثال اگر به نقش جهان می رویم و از دور گنبد پر از نقش و نگار مسجد شیخ لطف الله را نظاره می کنیم  این  برای شناخت کافی نیست. باید اینبار به داخل بنا برویم و گنبد را با این همه زیبایی و نقوش اسلیمی نظاره کنیم. اینجاست که شناخت درونی و برونی حاصل می گردد. در مورد تاریخ نیز همین است هم باید نسخ ایرانی و آثار مورخان ایرانی را بخوانیم و بشنویم و هم خارجی. اینطور نیست که اگر یک غربی مسأله ای را می گوید پس درست است و بالعکس اگر باستانی پاریزی می گوید پس صد در صد مورد قبول است. هر دو روش اشتباه است. باید دید دیگر ان که از دور نظاره گر فرهنگ ما هستند چگونه بر ما می نگرند و از درون چطور؟
دکتر اشراقی زبان فرانسه را به خوبی آموختند  و باید گفت:" آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری"
وی زمانی دانشجو بود که اساتیدی چون نصرالله فلسفی و اقبال آشتیانی استاد بودند و شاید یکی از شانس های بزرگ وی همین بود و این است که با توجه به علاقه ی خود و علمش توانست در سطح جهانی قرار بگیرد.
مسآله ی دیگر تاریخ صفوی است و تاریخ قزین است. استاد اشراقی نه تنها در بخش دوره ی صفوی که بر تاریخ قزوین از قنات ها و ساختمان ها و باغ ها و ... در طول تاریخ گرفته تا تاریخ قوم ها و ... اشراف کامل دارند. آدم فکر می کند با یک جامعه شناس شهری روبروست. ایشان تاریخ مستند صفوی و قزوین هستند. من شاگرد ایشان نبودم اما:
بودم آنروز من از طایفه ی دردکشان
که نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان !
سال هاست ایشان را می شناسم. به ایشان به عنوان یک فاضل احترام می گذارم. فاضلان برای بنده بسیار قابل احترام هستند. ما عالم زیاد داریم! اما فاضل اندک! اما آنچه که بیشتر از فضل دوست دارم فضیلت و اخلاق است که این صفت را ایشان دارن و زنده باشند سال های سال!»
دکتر تکمیل همایون در پایان به نسخ ایرانی که در آرشیوهای غربی است اشاره کرد و گفت:
« در فرانسه نسخه ای چاپ می شد با عنوان "اتود صفوی". مجله ی خوبی بود.  کاش حداقل هزینه ای و سرمایه گذاری صورت می گرفت برای غربی هایی که می خواهند در بخش مطالعاتی فرهنگ ایران فعالیت کنند. در فرانسه خانه ی عرب هست از کتابخانه و مجله و بخش مطالعات و ... و تمام کشورهای عربی در آنجا فعالیت می کنند اما خانه ایران در فرانسه که روزی استاد پاریزی را به آنجا دعوت کردیم اکنون به یک مکان متروکه تبدیل شده است.
در اوایل انقلاب وقتی به کتابخانه ی ملی ایران رفتم خانمی گفت چند روز پیش در یکی از اتاق ها مار پیدا شده. به اتاق رفتم در سقف حفره ای بود که با موکتی پوشانده شده بود. گفتند آب از این جا بر روی کتاب خطی قدیمی چکه می‎کرد تدبیری اندیشیدیم اینگونه!
ما نسخ فراوانی از دوره ی تاریخ عثمانی در ترکیه در مورد صفوی داریم. حتی نسخی داریم در لیسبون درباره ی خلیج فارس و دریای عمان که شاید مربوط به دوران صفوی هم بشود این ها را چه خواهیم کرد؟
برخورد ما با نسخ خطی داخل کشور اینگونه است نسخه قدیمی و ارزشمند میراث فرهنگی کشورآیا برای نسخی که مربوط به خارج است و در مورد ایران می شود تدبیری اندیشییده ایم ؟»
پس از آن دکتر امیرخانی، معاون کتابخانه ی ملی ایران و  محمد علی حضرتی، رئیس میراث فرهنگی قزوین لوح تقدیر و هدیه ی سازمان اسناد و کتابخانه ی ملی ایران را به دکتر اشراقی اهدا کردند.
و در در پایان جلسه علی دهباشی از دکتر احسان اشراقی دعوت کرد که برای علاقه مندان و دانشجویان  صحبت کنند:
« به  نام آنکه هستی نام ازو یافت
فلک جنبش زمین آرام ازو یافت
فلک بر پایدارو انجم افروز
خرد را بی میانجی حکمت آموز
جواهر نخش فکرت های باریک
به روز آرنده ی شب های تاریک
غم و شادی نگار و بیم وامید
شب و روز آفرین و ماه و خورشید
از  آقای علی دهباشی، مدیر محترم مجله بخارا ،که موجبات تشکیل این جلسه را فراهم کردند تشکر می‎کنم. همچنین از استادان محترم تاریخ آقایان دکتر صفت گل ، دکتر وثوقی ، دکتر جعفریان ، دکتر تکمیل همایون و سرکار خانم اتحادیه که برای ایراد سخنرانی قبول زحمت فرمودند و از همه ی حضار محترم ، سپاسگزاری می‎کنم.
من در شهر قزوین متولد شدم و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آن شهر گذراندم و برای ادامه تحصیل به تهران رفتم و در دانشسرای عالی در رشته ی تاریخ و جغرافیا ثبت نام کردم و در خردا د 1328موفق به اخذ لیسانس در رشته ی تاریخ و جغرافیا از دانشکده ی ادبیات شدم . و پس از آن به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و با سمت دبیری عازم شهرستان قزوین شدم و بعد از دو سال به تهران منتقل گردیدم و با فرصت هایی که بدست آمد در رشته ی فوق لیسانس علوم و تحقیقات اجتماعی ثبت نام نمودم و در سال 1340 فارغ التحصیل شدم.
در رشته ی تاریخ و جغرافیا استادان معروفی تدریس می‎کردند که حق بزرگی به گردن من دارند و از آنها بسیار آموختم ، که از آن جمله بودند استادان عباس اقبال آشتیانی ، رشید یاسمی ، نصر الله فلسفی ، وحید الملک شیبانی ، علی اکبر بینا ، خان بابا بیانی ، احمد مستوفی ، مسعود کیهان ، محمد حسن گنجی ، سعید نفیسی و دکتر معین نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند خدای عز وجل جمله را بیامرزد. در سال 1342با شرکت در آزمون دکتری تاریخ دانشگاه تهران در این رشته پذیرفته شدم و در سال 1347 موفق به اخذ درجه دکتری گردیدم. در همین سال بنا بر پیشنهاد دانشگاه تهران و موافقت وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه تهران انتقال یافته و برای تدریس تاریخ به سمت استاد یار به این گروه معرفی شدم و به تدریس مشغول گردیدم و در سال 1356 به سمت معاونت آموزشی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران منصوب شده و تا سال 1359 در این سمت انجام وظیفه کردم.
در سال 1361 به درجه ی استادی توفیق یافتم و سپس به عنوان مدیر گروه تاریخ دانشکده منصوب گردیدم که تا 20 سال ادامه یافت .
بنده علاوه بر اجرای طرح های تحقیقاتی متعدد و سخنرانی های مختلف داخلی و خارجی صاحب تصحیح و ترجمه ی چند کتاب و نیز بیش از پنجاه مقاله ی علمی در نشریات تخصصی معتبر داخلی و خارجی هستم .
من در سال های نخستین دهه ی 1360 به عضویت پیوسته ی فرهنگستان علوم در آمدم و ریاست شاخه ی تاریخ در این فرهنگستان به من واگذار گردید و در حال حاضر ، علاوه بر این سمت در موسسه ی ایرانشناسان اروپا و موسسه ی بین المللی میز گرد صفویه شناسی و در موسسه ی مطالعات صفویه شناسی اروپا و در هیئت تحریریه ی چندین مجله علمی پژوهشی عضویت دارم .
شایسته است در اینجا از دانشمندان و همکاران نامداری همچون استاد عباس زریاب خوئی ، ایرج افشار ، منوچهر ستوده ، محمد تقی دانش پژوه ، احمد اقتداری ، اسمعیل رضوانی و محمد ابراهیم باستانی پاریزی یاد کنم.
از این فرصت استفاده نموده و بسیار به اختصار به علت ضیق وقت ، چند کلمه ای درباره ی امر تاریخ در محضر حاضرین محترم به عرض برسانم.
هرکه ناموخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد زهیچ آموزگار”
دکتر اشراقی در ادامه ی سخنانش به جایگاه تاریخ و جایگاه علوم انسانی در ایران اشاره کرد و گفت:
"ایران کشور عزیز ما سابقه ای طولانی و چند هزار ساله دارد که از دوره های قبل از خط و اعصار اسطوره ها آغاز شده و به جهان معاصر رسیده است. در این مدت این کشور باستانی از نشیب و فراز های بسیاری گذشته و در این گذرگاهها هر بار به اتفاق هویت تاریخی خود توانسته است موجودیت خویش را از میان حوادث تاریخی بگذراند و مصداق این گفتار باشد : "ملت هایی که از اعماق تاریخ برخاسته و در نشیب و فراز رویدادها زنده مانده اند ، دلایل انکار ناپذیر بر هویت آنها وجود دارد ." تارو پود وجود این هویت چیست ؟گاه داستانی است از یک سینه به سینه ی دیگر رسیده و بر دلها نشسته ، گاه یادی و یاد بودی بر پیشانی سنگ ها و یا کتابی کهنه که افسانه ی گذشته را در خطوط رنگ باخته ی خود حفظ کرده است  و ایران کشوری است با خاطراتی از گذشته های دور که تمام آنها شاهدی بر هویت تاریخی آن هستند . مطالعات و بررسی های تاریخی و ادبی در باره ی هویت ایرانی بر این باور است که هویت تاریخی ایران به معنای کیستی و هستی و آثار تاریخی و ادبی و مجموعه ای از خلق و خو و آداب و رسوم و دین ایرانیان که علاوه بر میراث بزرگ فرهنگی به آموزه های متعالی دین مبین اسلام ، متفخر است.
مناع تاریخی و ادبی پارسی و دینی از نخستین سده های اسلامی به وضوح عکس العمل ایرانیان را درباره ی وقایع و ناهنجاری های مختلف و حوادث ناگزیر حفظ کرده است و تاریخ ما با این شیوه و سرنوشت میان گذشته و حال گفت و گو را برقرار کرده است. با توجه به نشیب و فراز های تاریخ ایران و وجود دانشمندان مختلف و بویژه مورخین در حفظ و صیانت میراث های فرهنگی فاصله ای بین حال و گذشته ی فرهنگی وجود دارد که ایجاب می کند علوم انسانی با حفظ ارتباط خود با گذشته ی درخشان وظیفه ی حفظ میراث های فرهنگی ایران را که امروزه در فراموشی افتاده داشته باشد.
وقتی سخن از جایگاه علوم انسانی در ایران به میان می آید ناگزیر و ناخواسته وضعیت و جایگاه آن علم را با موقعیت آن در دیگر نقاط جهان می سنجیم. چرا که یکی از دغدغه های اصلی نخبگان در کشورهای جهان سوم سنجش فاصله ی خود با همتایانشان در جهان توسعه یافته است. راهکارهایی برای ارتقای وضعیت موجود و احیای علوم انسانی در جامعه وجود دارد که عبارتند از:
تغییر نگرش در مقاطع تحصیلی پایین نسبت به موضوع تاریخی.
فرهنگسازی از طریق رسانه های عمومی و جمعی برای تشویق استعدادهای برتر بر عرصه ی تاریخ.
سیاستگذاری  در بخش آموزش عالی برای کاربردی کردن دانش های علوم انسانی به ویژه تاریخ در دو سطح نظریه پردازی و عمل.
اعمال سیاستهای تشویقی برای حمایت از نخبگان این بخش نظیر برگزاری جشنواره های مراسم تاریخی.
بازنویسی منابع اصلی و بنیادین در رشته های مختلف علوم انسانی و اجتناب از آموزش چند متن تکراری و قدیمی و روز آمد کردن منابع درسی به ویژه منابع پایه ای .
تجهیز منابع کتابخانه ای، امکانات کمک آموزشی و تجهیزات پژوهشی  در این حوزه.
تأسیس رشته های میان رشته ای که می تواند با جذب استعدادها و ایده ها از گرایش های مختلف به تقویت بنیان های این علم کمک کند و در کاربردی کردن آن نیز یاری رساند.
برگزاری جشنواره ی ابداعات و مسافرت های داخلی و در صورت لزوم خارجی برای دیدن آثار تاریخی .
طرح پرسش از جامعه نه از متن کتاب:بسیاری از پرسش ها ی علوم انسانی در فضای علمی کشور صرفاً کتابی و کتابخانه ای است. در حالی که برای کار آمد کردن این رشته لازم است پرسش یک پژوهش از متن استخراج باشد.
تغییراتی در متون کتاب ها و مطالب تازه ای از تاریخ ایران و جهان و شرح حال دانشمندانی که به فرهنگ ایران خدمت کنند .»
از دیگر بخش‎های شب احسان اشراقی پخش فیلم مستند ساخته جو.اد میرهاشمی بود و کامبیز مافی نیز قطعاتی را با تنبور اجرا کرد.

۱۱:۲۴ ::: ۱۲ / ۳ / ۱۳۹۴

ARTNA آرتنا-> شعر و ادبیات -

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید