ماه رمضان
تصویر برگزیده

"کاوه سلطانی فرد" در گفتگو با آرتنا:

اندیشه و زبان مرز مشخصی ندارند

آرتنا: "کاوه سلطانی فرد" گفت: شعر جنوب را بیشتر از همه از طریق علی باباچاهی و منوچهر آتشی شناخته‌ام.

zoom
اندیشه و زبان مرز مشخصی ندارند

گفتگو: حمیدرضا اکبری شروه/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

نشستی دوستانه با کاوه سلطانی فرد شاعر و نویسنده مشهدی داشتیم. وی فرزند ارشد مهستی محبی نویسنده خوب مشهدی می باشد. خلاصه ی این نشست تقدیم به شما:

1-جناب سلطانی از خودتان برای خوانندگان بگویید؟
من در 25 شهریور سال 65 در مشهد متولد شدم. در اطرافیانم کسانی بودند که بطور جدی اهل شعر و ادبیات باشند. پدربزرگ مرحومم عبدالجواد محبی شاعر شناخته شده‌ای بود و مادرم مهستی محبی مشوق من در ادبیات بود و خودش هم داستان می‌نوشت. اولین شعرهایم را در دوم دبستان گفتم و برای مجله‌های کیهان بچه‌ها و سروش می‌فرستادم. در دوران دبیرستان بشدت به فلسفه خصوصا هگل و ویتگنشتاین و نیچه علاقه‌مند شدم و به رقم مخالفت شدید خانواده از رشته ریاضی به علوم انسانی تغییر رشته دادم تا در دانشگاه فلسفه بخوانم اما نمی‌دانم چه شد که از رشته حقوق سردرآوردم و الان عضو رسمی کانون وکلا هستم. اولین مجموعه شعرم را در دوران دانشگاه با نام ((سیزیف نوین)) چاپ کردم که انتظاراتم را آنطور که باید برآورده نکرد اما شعرهای کوتاهش موفق بودند و تعدادی از شعرهایش که در مجلات چاپ شدند. دومین مجموعه شعرم ((چیزها و شاعر، تنها در خانه)) نام داشت. در ضمن در این سالها داستان‌هایم را در سایت‌ها و مجلات انتشار دادم و رمان منتشرنشده‌ام با نام ((اگر می‌خواهی رویا صدایم کن!)) در مسابقه والس ادبی جزو برگزیدگان مرحله‌ی نهایی بود. فعلا یک مجموعه‌ی شعر با نام ((آلت قتاله)) در دست چاپ دارم که بی‌صبرانه منتظرم بیرون بیاید.


2-شعرمعاصر را  چگونه می بینید ؟ آیا به تکرار خود ننشسته است؟
شعر کنونی تا حدودی ما را یاد آن شرایطی می‌‌اندازد که  آلبر کامو به بهترین نحو تصویر کرده؛ یعنی شرایطی که در آن همه می‌خواهند حرف بزنند و هیچ کس گوش نمی‌دهد. اما این  شعر پر از امید است و هر از چندی شاعران تازه‌ای قد علم می‌کنند. اینکه آیا به تکرار خود نشسته است یا نه بحثی است که از حوصله این مطلب خارج است اما بنظر من شعر امروز ما پویا ست، سرشار است از پتانسیل‌های مختلف و آینده‌ای متفاوت را نوید می‌دهد.

3-اعتقادی به منافیست های در جریان شعر اکنون دارید؟
مانیفست و آنهم در شرایط کنونی؟ نه هیچ اعتقادی به مانیفست ندارم. دلیلش هم روشن است چون دوران مانیفست‌ها گذشته است، اما چه بسا مانیفستی بیاید و موفق باشد هر چند دور از ذهن است.

4- نقش شعر در تحویل جامعه بر چه معیاری می تواند باشد ؟
شعر در دوره‌هایی از تاریخ ما نقشی واضح در تحول جامعه داشته بطوریکه گاهی یک دوره تاریخی را در تعامل با شعر آن دوره می‌شناسیم. اما در دوره ما بنظر می‌رسد این نقش کم‌رنگ شده و بنظر می‌رسد شعر امروز در مسائل اجتماعی دیگر نقشی که بوضوح آشکار باشد ندارد. اما شعر همچنان در لایه‌های زیرین فرهنگ تاثیرگذار است و بنوعی فرهنگ‌سازی می‌کند. از سمت دیگر از آنجا که تجربه‌های شعری به سمت فردی شدن رفته‌اند و شعر متعهد معنای خود را از دست داده است ارتباط شعر با جامعه نسبت به دهه‌های پیش سست شده. اما همین شعر به اصطلاح فردی و غیرمتعهد به سهم خود نقشی در فرهنگ و جامعه‌ی ما دارد.

5-شعر معاصر خراسان را در حوزه سپید گویی در چه جایگاهی قرار دارد؟
شعر خراسان در حوزه‌ی سپیدگویی همیشه حرفی برای زدن داشته است. شعر خراسان خصوصاً در حوزه‌ی شعر آوانگارد خوب کار کرده و شاعران قابلی را تحویل جامعه ادبی داده است. در جریان‌های دیگر شعر سپید هم فعال بوده و مسئله‌ای که هست این است که شعر خراسان چنان در جامعه‌ی ادبی کشور ادغام شده که پرداختن به مقوله‌ای تحت عنوان شعر سپید خراسان مشکل است.

6-چقدر به شعر گفتار اعتقاد دارید؟
بنظرم ادعاهای تئوریک این جریان شعری خیلی انتزاعی و مبهم است و گرفتار کلی‌گویی می‌شود. در عمل هم این نوع شعر نتوانسته مرزبندی لازم را بعنوان یک جریان شعری داشته باشد تا ما بتوانیم از چیزی تحت عنوان شعر گفتار حرف بزنیم؛ یعنی نمی‌توانیم بسادگی روی شعری دست بگذاریم و بگوییم این شعر گفتار است.

7-ساده نویسی را در شعر با چه معیاری می سنجید ؟
 از نظر من مشکل اینجاست که همانطور که بارها از ساده‌نویسی انتقاد شده ساده‌نویسی فاقد یک ضرورت تاریخی و اجتماعی است و هیچ نظریه‌ی منسجم و مستدلی پشتوانه‌ی آن نیست. ساده‌نویسی در واقع واکنشی کور به شعرهای غیرقابل‌ فهمی است که با رویکرد‌های نادرست به تئوری‌های ادبی منتشر شدند. مشکل ساده‌نویسی اینجاست که شعر را تا حد یک صحبت دوستانه تقلیل می‌دهد و لقمه‌ی آماده را در دهان خواننده می‌گذارد. ساده‌نویسی این را در نظر نمی‌گیرد که نقش زبان در شعر، نقش ارتباطی نیست بلکه نقش زیبایی‌شناختی است. مشکل دیگر اینجاست که ساده‌نویسی مدام دچار سانتیمانتالیسم می‌شود.

برای کلمات ذیل چه تعریفی دارید:
آزادی:  وضعیتی که در آن امور ممنوعه فقط اموری هستند که به حقوق افراد لطمه می‌زنند.
شعر جنوب: من شعر جنوب را بیشتر از همه از طریق علی باباچاهی و منوچهر آتشی شناخته‌ام.
شعر شمال: یک جریان شعری که نسبت به مناطق دیگر خیلی بیشتر استقلال خود را خصوصاً از طریق شعر حجم حفظ کرده است.
اندیشه: از نظر من اندیشه و زبان مرز مشخصی ندارند و یکی هستند.
پست مدرن: پست مدرنیستم نوعی انتقاد به مدرنیته است که چرا بطور کامل به وعده‌های خود دست نیافته است.
مهستی محبی: مادری سختکوش و نویسنده‌ای الهام بخش که یکی از مستعدترین نویسنده‌های زن ایران است.
داستان شعر: علاقه‌‌ای به آن ندارم.
شعر حرکت: همانطور که بارها گفته شده شعر حرکت تنها یک نظریه است و بیانیه نیست.
آوانگارد: شکستن مرزهای شناخته شده‌ی عرصه هنر و دل سپردن به خلاقیت محض.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید