ماه رمضان
تصویر برگزیده

مرتضی حاتمی؛

نگاهی به مجموعه شعر "پدر" سروده ی نعمت مرادی

آرتنا: "پدر"، اولین مجموعه شعر نعمت مرادی، نویسنده، منتقد و شاعر جوان است که به تازگی از سوی «انتشارات آسا» منتشر شده است.

zoom
 نگاهی به مجموعه شعر "پدر" سروده ی نعمت مرادی

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، مرتضی حاتمی نویسنده و منتقد ادبی در نقد و بررسی مجموعه شعر "پدر" سروده ی نعمت مرادی نوشت:
نعمت مرادی ، متولد 1360 در خرم آباد از ایل و تبار «کاکاوند» است و بزرگ شده ی «هرسین»؛ شهرستانی در44 کیلومتری شرق شهر کرمانشاه است.
چند سال پیش که برای کتاب «فرهنگ داستان نویسان کرمانشاه» تمام آرشیو مجلات و روزنامه هایم را صفحه به صفحه زیر و رو می کردم ، نام (نعمت  مرادی کاکاوندی) حدسم را به یقین تبدیل کرد که تیر و تبارش کرد و نژادش به منطقه ای در نزدیکی شهر زادگاهم «صحنه» و در اقلیم هرسین برسد.
او را ابتدا داستان نویس می دانم و بعد منتقد و در نهایت شاعر. مرادی از چهره های جوان و فعال داستان و شعر است. او  چند سالی در شهریار ساکن شده و نزدیکی به تهران و حضور در کانون های ادبی و فرهنگی و... اندیشه هایی تازه در او به وجود آورده تا در محافل و نشست ها و صبح و عصر شعرهایی بی شمار که در تهران، برپا و برقرار است، حضور پیدا کند و دانش افزایی نماید و با چهره ها و اندیشه های تازه آشنا شود و باقی قضایا...
برخی از داستان های کوتاه مرادی ، در نشریات تخصصی هم چون : «گلستانه» و«کارنامه» منتشر شده و با روزنامه های: «اطلاعات» (ویژه نامه ی هنر و ادب) «آرمان» ، «شهروند» ، «ابتکار» ، «فرهیختگان» و «باختر» (چاپ کرمانشاه) و هفته نامه ی «سیروان» (چاپ کردستان) همکاری دارد و در مجلات الکترونیکی: (آوانگارد، شعرانه ، طغیان و مرور و پیاده رو ، چوک) سایر آثارش را منتشر می کند.
مرادی مجموعه داستانی با نام کُردی (گل خنان) (گل خندان) و مجموعه شعری با عنوان (هرسین) و نیز مجموعه ای از نقدهایش را آماده ی چاپ دارد.
با نعمت مرادی ارتباطی نداشتم. البته گاهی نقدها و داستان هایی از او در نشریات مکتوب و الکترونیکی خوانده بودم، تا این که در نهمین روز نمایشگاه کتاب امسال ، با دوست قدیمی «علی کاکاوند» شاعر مجموعه های (ع.ک)، (دله سگ ها مرا زاییده اند) و (سردخانه) بهانه ای برای اتفاق آشنایی رخ داد. بی خیال آن همه شلوغی، گوشه ای نشستیم. مرادی، داستانی با نام (ملوک) خواند. داستانی در فضای خیال و واقعیت با نگاهی به ادبیات فولکلور منطقه ی غرب کشور «هرسین و روستاهای اطراف» ، با پایان بندی ای جذاب، که البته به یکی دو بار بازنویسی و ارائه ی «کد و آدرس» به مخاطبی که با برخی اصطلاحات فولکلور آشنایی نداشت... می توان آن را بیشتر پذیرفت.
درخصوص ادبیات روز و تعهد و کوچ زنده یاد «محمدعلی سپانلو» حرف زدیم و به کوچه هایی دیگر از هنر و فرهنگ و ادب معاصر در آن زمان تنگ، سرک کشیدیم و عاقبت کتاب تازه اش «پدر» را برایم امضا زد. بعدها گفت که خانم الهام اسدی این کتاب را به زبان سورانی ترجمه کرده است.
حال با هم این کتاب را ورق می زنیم:

عنوان کتاب
عنوان کتاب زیبا نیست. شاعر با انتخاب این واژه ، خیال خودش را راحت کرده. البته برای مخاطب چنین نقش می بندد که احتمالاً تمام موضوع و محور شعرهای این مجموعه ، به دنبال پدر بچرخد که البته این گونه نیست! شعرها پراکنده اند و هر کدام در دنیای خاص خود سیر می کنند و بی توجه به عنوان کتاب، با مخاطب ارتباط می گیرند. شاعر می توانست عنوانی زیبا و ماندگار تر و البته خلاقه برای مجموعه انتخاب می کرد.

تصویر روی جلد
باید پذیرفت که دیگر زمان تصویر جلد شدن صورت شاعر در تکنیک های مختلف سایه روشن، گرافیکی، کامپیوتری و...نیست. شاید در دهه های گذشته این کار نوعی هویت بخشی به اثر و رسم خوشایندی در میان اهالی قلم بود ، که رو یا پشت جلد را به تصویری از صاحب اثر آراسته می شد و ...اگر عنوان و تصویر روی جلد را دو مولفه ی مهم در جذب مخاطب بدانیم، این دو در مجموعه شعر پدر در دفع مخاطب خود عمل کرده اند! زیرا مخاطب هوشمند و امروزی ، از عنوان و تصویر روی جلد توقعی تازه و «دیگر» دارد.
احساس می کنم نوعی شتاب زدگی در انتشار کتاب وجود داشته که از مباحث مهمی چون عنوان و طرح روی جلد مورد غفلت واقع شده . حال محتوا و اشعار کتاب در مرحله ای دیگر برای ارزیابی قرار دارد.
بی شک طرح روی جلد می بایست به روشنگری محتوا بیشتر کمک کند تا بر ابهام افزایی در ذهن مخاطب. اگر اضلاع این ابهام افزایی را کنار هم قرار دهیم هرگز به جوابی منطقی دست نخواهیم یافت.
لغزش های چاپی:
مجموعه ی «پدر» متأسفانه از لغزش های چاپی بسیار رنج می برد، این لغزش ها در سطرهایی از اشعار ،  موجب دوری عمیق مخاطب از محتوا و اندیشه ای که مد نظر شاعر بوده، شده است.
...در شارجه و ابوذبی» ص31 که «ابوظبی» درست است.
«...هم از درون
به کشتم من برخواسته است.»ص63 «برخاسته است»، درست است.
صرف نظرهای بسیار از« آسمان ها» و «آتش ها» و «آلن ها» و «آفتاب ها » و «آدم ها» در سطر سطر شعرهای این مجموعه!
و نیز در شعر 30
«مهمان ها می آمدند
فرقی نداشت
شام یا نهار»ص51 البته «ناهار» درست است.
شعر 35
«...اما سال ها بعد
ندیدنم را دوست نداشتن/ماهی های سرخ...»ص57 به نظر می رسد که «دوست نداشتند» درست تر باشد و در اواخر همین شعر
«شاخک ها هزاران با روییده ...»که «بار» درست است.
حذف به قرینه ی لفظی در این شعر، نامناسب است:
«...زنم در مترو فال می فروشد
من در فرحزاد گردو» ص59
در اواخر شعر 42
«...تا دستان نارست
برای پروازی از یئس...»ص67
ظاهراً «یأس» است!
 در شعر اول کتاب
«دوستت دارم زیبای من
اندازه ی
چاقوی که...) ص5 که «چاقویی» درست است.
در شعر15
«...تو را می زائید
می میرانت در مرگ نور...»ص28
«می میراندت» فعل درستی است.
و نمونه هایی دیگر. با این حال به نعمت مرادی پیش نهاد می کنم که متن کتاب را یک بار دیگر با وسواس و سخت گیری بسیار ، پیرایش کند و در صورت امکان دوباره منتشر نماید ، زیرا وسعت اغلاط چاپی و ویرایشی متون شعرها این ضرورت را نشان می دهد.

چیدمان اشعار
در اشعار بی وزن و سپید، چیدمان نقشی مهم در خوانش صحیح برای مخاطب ایفا می کند تا ضمن برقراری ارتباط معنایی و محتوایی با اندیشه های موردنظر شاعر ، بتواند در لذت غایی شاعر در لحظه ی سرایش هم همراه و سهیم شود. ملاک آن نیست که کلمات در هارمونی شخصی شاعر بالا و پایین و چپ و راست چینش شوند و گاه با به کارگیری برخی علایم چون ممیز و کروشه و... سعی در تثبیت نوعی چینش شاعرانگی در ذهن مخاطب نماید.البته شاید بهترین فرد و گزینه برای چینش اشعار ، شخص سراینده باشد، که گاه ممکن است که شاعر از قدرت داشتن چنین توانایی محروم وکم بهره باشد و آن گاه ضروری است که شاعر ، مجموعه اشعارش را به طول کامل و تمام در اختیار شاعری دیگر یا شعرشناسی جان آگاه ، قرار دهد تا چهارچوب کلمات اشعارش را در هم بریزد و بنایی تازه از روی شناخت و آگاهی از علم شعر ، طراحی کند و بسازد ، البته کسی هم متوجه نخواهد شد!
بسیاری از شعرهای مجموعه شعر (پدر) از چیدمان اصولی و صحیح، رنج می برند و امکان درک و لذت غایی سطرها و بندهای اشعار را از مخاطب می گیرند. تا می خواهی لحظه ای بر فضای سفید کاغذ (سفیدخوانی) تمرکز بگیری و بعد به سراغ بندی دیگر بروی، با انقطاعی چالشی، همراه و از درک لذت هماهنگ و هارمونی بی بهره و ناکام می شوی.

مضامین تکراری و زبان
شاعر به سمت «ساده سرایی» و نیم نگاهی به زبان «سهل و ممتنع» در شعر حرکت و تمایل و گرایش داشته. ساده سرایی در برخی از اشعار این مجموعه چنان زیاد است که خواننده ی حرفه ای شاعر را به تکرار درخود و توجه و پردازش به مفاهیم بسیار ساده و روزمره متهم می کند!
مرادی در این مجموعه، زبانی انتخاب کرده تا بتواند با مخاطب، ارتباطی تازه و ساده برقرار و بتواند اندیشه هایش را به او منتقل کند.
شعرهای: 6و24 و 20

پایان شعر 6:
«مشت اش
در آیینه فرود می رود
تا تکثیر شود
زیبایی اش را. » ص13
پایان (ENDING) بندی ای بسیار تکراری و غیر خلاقه است:
 و نیز پایان بندی شعر 7
«گاهی
انسان چیزی را فراموش می کند
که ممکن است
بر باد بدهد
همه چیزش را. »ص15
شعر24:
«سرش که به سنگ خورد
تازه فهمید مرده
پیرمردی که هر روز
مرده ها را می شست. »ص42
برخی اشعار قوی
بی انصافی است که اگر از اشعار زیبا و عطرآگین این مجموعه یادی نکنیم. تعدادی از شعرهای این مجموعه از استخوان بندی محتوایی نابی برخوردارند و چنان لذت و شعف و شعورمندی را در ذهن و ذائقه ی مخاطب ته نشین می کنند که لب به تحسین شاعر باز می کنی: شعر22 و 19 و 12

«مرگ
برگی بود
شبیه پنجه ی گرگ
روی آخرین بوم نقاشی پدر»ص23
«زمانی آیین پدربزرگ
آیین پاکی بود
شعله ها / رمز و سنبل عشق
جشن چهارشنبه های کودکی / در اواخر زمستان
...» صص41و40
و نمونه هایی دیگر...
داستانک/ شعرهای مجموعه
ردپاهایی از آثار داستانی نعمت مرادی، در بعضی از شعرهای این مجموعه قابل رصد است. البته نه این که نقطه ای منفی برای مجموعه باشد، مرادی خواسته یا ناخواسته در سرودن، به داستان نگاه کرده و از روی دست داستان های نوشته و نانوشته، شعر سروده است!
نعمت مرادی، شعر / داستانک هایی با اندیشه هایی زیبا سروده/ نوشته است که مخاطب می تواند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کند.
شعرهای: 24و25و3و20و... این اشعار با چرخشی ساده و تغییری در متن و نگارش می توانند به به مسیر داستانک و داستان هایی مینی مال برگردند!

«کودک
جلوی سینما ایستاده بود
آرزو داشت
آپاراتی شود
سینما سوخت
آرزویش را در چمدان گذاشت.» شعر 25
در نهایت، انتشار هر عنوان کتاب؛ تولدی تازه و پر احساس از سوی مولف است که در این شرایط مه آلود و کتاب گریز ، پیام آور اتفاقی تازه در دنیای ذهن ما شده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید