ماه رمضان
تصویر برگزیده

دکتر"داوود قاسمی" در گفتگو با آرتنا:

اولین كسانی بودیم که شب شعر مازندرانی برپا كرديم

آرتنا: داوود قاسمی در گفتگو با «آرتنا» گفت: رمان «آینه های سرکوه» حاصل پنج سال كار مداوم من است. امیدوارم كتاب به همین شکلی که پس از چندین بار بازبینی و اصلاح درآمده، منتشر شود.

zoom
اولین كسانی بودیم که شب شعر مازندرانی برپا كرديم

گفتگو: محسن مرعشی/ خبرگزاری هنر آرتنا

دکتر داود قاسمی؛ یا به تعبیری كیاقاسمی، زاده و پرورده­ی روستای کاشی محله­ ای از منطقه دابوی آمل... متولد میانه­ ی پاییز به تاریخ 1351. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همان منطقه و دبیرستان را در آمل گذراند. در سال 1370 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران می شود و لیسانس حقوق و فوق لیسانس حقوق عمومی را از آن دانشکده دریافت می کند. سپس به عضویت هیأت علمی دانشگاه شمال درمی آید. مدتی بعد، برای تحصیل در مقطع دکترا به كشور هندوستان رفته و در سال 1388 موفق به اخذ مدرك دكترای حقوق از دانشگاه میسور این كشور می شود.

در ادامه دکتر داود قاسمی چنین عنوان می کند:
من از دوران تحصیلم در دانشگاه تهران خاطرت تلخ و شیرین زیادی دارم اما چیزی كه به درد این مجال بخورد آن است كه من و چند تن از دوستانم جزو اولین كسانی بودیم که در تهران و در فضای دانشگاهیِ پایتخت شب شعر مازندرانی برپا كردیم. این كار ما در آن زمان جریانی راه انداخت كه از سوی دانشجویان اقوام دیگر ادامه پیدا کرد. در آن دوران (اوایل دهه هفتاد شمسی) فضای سیاسی و اجتماعی به شدت بسته بود و به ویژه قومیت­ گرایی را بسیار سخت می­ گرفتند، ولی ما در سال 1373 به همت چند دوست دانشجوی آملی و نیز برخی دوستان دیگر از بابل و ساری و نور و البته با حمایت­های مادی و معنوی نماینده­های مازندران در مجلس وقت به ویژه جناب احمد ناطق نوری، مرحوم مجدآرا و مهندس نریمان توانستیم این شب شعر را در سطحی بسیار وسیع و در عین حال، بسیار آبرومند برگزار کنیم، شب شعری با شعرخوانی شاعران بزرگ مازندارنی و اجرای موسیقی مازندرانی به ویژه از سوی گروه شواش به سرپرستی استاد احمد محسن پور و به خوانندگی استاد نورالله علیزاده و آقای محمدابراهیم عالمی. واقعا در آن زمان جمع کردن و آوردن این استادان بزرگ به تهران کار ساده­ ای نبود.

 كمی از آثاری كه از شما به انتشار رسیده و یا در دست چاپ و انتشار است بفرمایید.
در حوزه علم حقوق، دو کتاب از من منتشر شده است؛ یكی به نام «خرید و فروش اموال دولتی و عمومی» با همراهی همسرم در سال 1392 از سوی نشر میزان و دیگری با نام «جستاری در حقوق اساسی» در سال 1393 از سوی انتشارات مجد. در کنار این دو کتاب، مقالاتی هم به زبان های فارسی و انگلیسی در حوزه حقوق به چاپ رسانده­ام.
در حوزه هنر و ادبیات هم مجموعه شعری با عنوان «فریادهایی برای چهار عنصر» و یك آلبوم  موسیقی با عنوان «شرقی­ترین آواز» انتشار دادم. چند مقاله هم در خصوص فرهنگ و ادبیات مازندران از من در نشریات معتبری چون «فصلنامه فرهنگ مازندران» و «در قلمرو مازندران» به چاپ رسیده است.
هم اكنون سه مجموعه شعر فارسی و دو مجموعه شعر تبری آماده­ی چاپ دارم كه اگر خدا بخواهد در یكی دو سال پیش رو چاپ خواهند شد. مجموعه شعرهای فارسی دوتایش به نام­ های «آخر هذیانی» و «هُش» شعرهای آزاد و نیمایی­اند و دیگری به نام «یک قصیده، دوازده غزل» شعرهای کلاسیک ­اند. دو مجموعه شعر تبری هم یكی به نام «زِمسونِ وچون» یا بچه­ های زمستان  شعرهای نیمایی تبری­اند و دیگری به نام «شونگ» یا جیغ، دوبیتی­ ها و رباعی­ های تبری.
رمانی هم به نام «آینه های سرکوه» نوشته­ ام که حاصل حدود پنج سال كار مداوم من است و اگر خدا بخواهد و بندگان خدا هم اجازه بفرمایند در سال جاری به بازار نشر خواهد آمد. این رمان در حقیقت یکی از جدی­ترین رمان­هاست در مورد خلقیات و مناسبات انسانی و آداب و رسوم و آیین­ های مازندران  که وقایعش بیشتر بین سال­های 49 تا 74 شمسی در آمل و سوادکوه می ­گذرد. امیدوارم ممیزان محترم سر و ته کتاب را كه هیچ مشكلی هم ندارد، با اعمال سلایق شخصی نزنند و كتاب به همین شکلی که پس از چندین بار بازبینی و اصلاح درآمده، منتشر شود.

از چه زمانی به ادبیات و خاصه شعر روی آوردید؟
از دوران نوجوانی و در واقع، از زمانی که خودم را شناختم دغدغه اصلی من ادبیات بود. در دبیرستان و با تشویق بعضی از معلمان فرهیخته آن دوره از جمله دبیری به نام آقای برزگر كه هر كجا هست خدایا به سلامت دارش، نرم نرمك چیزهای موزون و مقفایی سر هم می كردم و تقریبا در اواخر دبیرستان شاعرکی شده بودم. اما ورود به دانشگاه سبب شد كه به صورت جدی­تر و حرفه­ای­تر به این مقوله نگاه كنم. در این دوران با دوستان اهل نظری آشنا شدم و در فضای خاص دانشگاه تهران که بسیار برایم تازگی داشت، با شاعران بزرگی چون دکتر قیصر امین پور که در دانشکده ادبیات درس می­دادند، آشنا شدم.  با آن كه دانشجوی حقوق بودم، مداوماً سر کلاس­ها و سخنرانی­های استادان بزرگ ادبیات چون دکتر امین پور، دکتر مظاهر مصفا و دكتر فریدون جنیدی می­نشستم و حتا مختصر رفاقتی هم با دکتر امین پور پیدا كردم. گاه خدمت ایشان شعر می­خواندم و ایشان هم با بزرگواری هم تحملم می­کردند و هم راهنمایی­ام. همچنین به انجمن­های شعر و داستان تالار اندیشه حوزه هنری می­رفتم و تشویق شاعرانی چون علی معلم دامغانی انگیزه­ی مضاعفی برای ادامه سرودن شعر در من ایجاد می­کرد. ظرف کمتر از یک سال که در چنین محیطی نفس کشیدم تفاوت کارم را حس کردم و راستش شدیدا به لحاظ ذهنی و زبانی و نزدیكی به جوهر شعر تغییر یافتم. در این دوره، با آن كه در قالب­های كلاسیكِ  مثنوی، غزل، دوبیتی و رباعی كار می­كردم، با قالب­های نوینی مثل چهارپاره و نیمایی هم به طور جدی آشنا شدم. همانطور كه عرض كردم، شعرهایی که در این دوره سرودم، بعدها و در سال 1380 با عنوان «فریادهایی برای چهار عنصر» از طریق نشر رسانش به بازار آمد.

چطور شد که علاقمند به سرایش شعر تبری شدید؟
همزمان با سال­های تحصیلم در مقطع لیسانس بود که حس كردم باید به زبان مادری­ ام، تبری، هم شعر بگویم؛ چرا که من به تبری فکر می­کردم و به فارسی شعر می­گفتم. ولی خوب اگر به ظرایف زبان تبری یا مازندرانی تسلط پیدا می­کردم، طبیعی بود كه بهتر و راحت­تر می­توانستم حدیث نفس و حكایت درون كنم. به نظرم شعر شعر است و در ذات خود نیاز به جوهر شاعرانگی دارد و بس. مهم نیست كه به چه زبان باشد؛ اگرچه این را هم خوب می­دانم كه هرچه دایره مخاطبان شعر بیشتر باشد، شعر و شاعر شهرت و ماندگاری بیشتری می یابند؛ چنانكه شعر به زبان انگلیسی نفوذ جهانی بیشتر و سریعتری دارد و شاعران انگلیسی­سرا هم جهانی­ترند... و طبیعتاً یك شاعر هوشیار باید به این جنبه هم بیندیشد كه به زبانی با حوزه مخاطبان بیشتر شعر بگوید. ولی به هر حال، گرایش من به شعر تبری یكی به دلیل همان نیاز درونی بود كه گفتم و دیگری هم دغدغه­ی حفظ زبان از نابودی بود. اما ادبیات تبری در طول قرن­ها بیشتر شفاهی بود و حدود 24 سال قبل كه من قدم در این راه گذاشتم، جز اشعار تبری چند شاعر بزرگ مثل نیما در مجموعه «روجا» یا امیر پازواری در «کنزالاسرار» که البته در دسترس همه كس هم نبود، و نیز یك تعداد شعرهای پراكنده در مجموعه­ها و جُنگ­های مختلف، اشعار مکتوب مازندرانی در حجم واندازه­ای که امروزه هست، وجود نداشت. بنابراین، من باید خودم معلم خودم می­شدم و با آزمون و خطا  شروع به سرودن شعر تبری می­کردم.

راجع به سایر فعالیت­های هنری­تان هم توضیح دهید.
من در سال 80 در انجمن سینمای جوان مازندران، دفتر ساری، دوره کارگردانی فیلم­های كوتاه مستند و تجربی را گذراندم و در سال 81 یك فیلم کوتاه داستانی ساختم به نام «شیشِم» یا سوت، كه در جشنواره فیلم های روستایی خوشه و نیز جشنواره رشد به نمایش درآمد.  فیلمنامه ­اش از خودم بود. چند فیلمنامه ­ی كوتاه دیگر هم نوشتم، اما مهمترین فیلمنامه­ام كه خیلی دوستش دارم فیلمنامه­ ی بلندی­ست به نام «تیل ویزون» که به هزار و یک دلیل تا كنون ساخته نشد و شاید امسال بخت­اش باز شود و ساخته شود. با یكی از دوستان كارگردانم صحبت­هایی داشتم و قرار شد در اواخر تابستان تولیدش كلید بخورد. «تیل ویزون» در واقع قصه ورود تلویزیون به یکی از روستاهای شمالی است  و حول محور واكنش بچه­ ها به این پدیده مدرن و اشتیاق و تلاش­شان برای دیدن فیلم و کارتون می­چرخد. در واقع، قصه این فیلمنامه برگرفته از خاطرات دوران كودكی خودم است كه من آن را دراماتیزه کردم و تبدیلش كردم به یک کار بلند حدوداً 120 دقیقه ­ای. البته بی­شك متن فیلمنامه را امسال، حتا اگر بازهم بخت ساختش باز نشود، به صورت كتاب به چاپ خواهم رساند.

گویا تجربه موسیقی و آلبوم هم داشتید.
بله... همانطور كه عرض شد، یك آلبوم موسیقی آیینی كه مجموعه ای از شعرها و ملودی های ساخته ی خودم است به نام «شرقی­ ترین آواز» با صدای خودم انتشار داده­ ام. تنظیم آن را دوست عزیزم آقای حنیف شهمیرزادی انجام داد و در سال 91 از سوی شرکت نسیم مهرآوا منتشر شد.

شما را بیشتر به عنوان  ترانه سرای موسیقی مازندرانی می­ شناسند. لطفا در این مورد هم توضیح بفرمایید.
من در کنار همه فعالیت­های هنری، تصنیف­ سرایی و ترانه­ سرایی هم می­كنم، خاصه به زبان تبری یا مازندرانی که معتقدم این كار یكی از راه­های مهم برای آشتی دادن جوان ها به فرهنگ بومی و جلوگیری  از نابودی زبان تبری­ست. من از حدود دوازده سیزده سال پیش اولین تجربه­ های خودم را در زمینه تصنیف­سرایی و ترانه ­سرایی، چه به فارسی و چه به مازندرانی، انجام دادم. با هنرمندان خوبی چون سیدجمال محمدی، فضل­الله دهقان، علی­اصغر رستمی، مهدی کاردگر، حنیف شهمیرزادی و مجید رییسیان كار كردم. در آلبوم­های «خَوِر بیاردِنِه» از گروه طالبا  (برادران و خواهران محمدی)، «آلاله­رو» از گروه نیما (فضل الله دهقان) و «مَشتی پَلوِری» از گروه ماهان (مجید رییسیان) به عنوان ترانه­سرا همكاری داشتم. در حال حاضر هم با همکاری دوست خواننده­ام جناب علی­اصغر رستمی و دوست آهنگسازم جناب حنیف شهمیرزادی، داریم ملودی­های قدیمی مازندرانی را که اشعار چندان مناسبِ حالی نداشتند و گاه در عروسی­ها و جشن­ها به شکل نامناسبی اجرا می­شدند، با شعر و تنظیم جدید، بازسازی و اجرا می کنیم. بخشی از این كارها در کنسرت­های اخیر گروه هزاردستان با سرپرستی جناب شهمیرزادی و به خوانندگی جناب رستمی در شهرهای آمل، ساری و تهران به اجرا درآمد. قرار است مجموع این کارها امسال به صورت یك آلبوم موسیقی به بازار بیاید.
زمانی که در هندوستان بودم فضا به طرز حیرت ­انگیزی سرشار موسیقی بود. در عین حال، با دوستی آشنا شده بودم که اهل موسیقی بود و به نوعی باعث آشنایی جدی من با موسیقی شرقی و هندی شد. جالب این بود که او ترانه ­ای را در فیلمی به نام رستم و سهراب (تولید 1968 هندوستان) به من معرفی کرد به نام «مازندران» كه به آواز هندی در آن فیلم اجرا می­شد... ترانه­های هندی به خاطر قرابت­های فرهنگی دیرین، به حال و هوای شعر و ترانه فارسی و به ویژه موسیقی فولك مازندرانی بسیار نزدیك اند و این به من خیلی کمک کرد تا خود دست به ملودی­سازی بزنم؛ اگرچه به خاطر پیشینه خانوادگی به­ویژه خانواده مادری­ام كه از گذشته­های دور نسل در نسل در منطقه تاریخی دابوی آمل شبیه­خوان بودند، این حس و حال از پیش در من وجود داشت...  به هر حال، در فرصت های فراغتی كه در كنار تحصیل در هندوستان به من دست می­داد و دلتنگ مازندران و آمل و دابوی محبوبم می­شدم، به یاد غربت طالب آملی در هند می­افتادم و در طبیعت زیبای شهر میسور قدم می­زدم و زمزمه­كنان ترانه­ هایی مازندرانی با ملودی­های خودم می­سرودم. در حال حاضر، در كنار ترانه­ هایی كه روی ملودی­های دیگران نوشته ­ام، حدود 30 ترانه مازندرانی دارم که ملودی­های­شان هم همه از خودم است؛ از جمله ترانه­ی «انگیس نما»:

*
ابرو رِه كیجا! كمون هاكردی              
كمین هنیشتی و مِره نشون هاكردی              
لَس بَیتی، مه دل رِه خون هاكردی                     
بوردی و آخِر مِره سرگِردون هاكردی          
اسا اگِر هر جا بوری                              
پر بَكشی هِوا بوری                                 
ماهی بَوّی دریا بوری                              
دَس نَیمه تِره
تا اون سرِ دِنیا بوری                                
دِنیای جا دیا بوری                                   
دَس نَیمه تِره...

*
باخِت بیمه، بَیتی مِره ویشار هاكردی             
دس بَزویی آسّوگ مِره شِه یار هاكردی         
مگِر تِه یار نَیمه مِره انکار هاكردی؟            
مِه نازنین! مِه گِلِ رو!                              
دِنیا درو هسّه بِرو                                   
بِرو هنیش مه رو به رو                            
تِسّه بخونّم
تِه چش دله بورِم فرو                               
او بخِرم بَوّم سِرو                                    
تِه ور بمونّم...

*
كیجا! شِه زِلفه افشون هاكردی                     
مِه دل رِه بَوِردی و لَیلی­خون هاكردی            
بوردی و مِره مجنون هاكردی                   
اَنگیس­ نِمای كوه و مازرون هاكردی           
اِسا اگِر هر جا بوری                              
پر بَكشی هِوا بوری                                 
ماهی بَوّی دریا بوری                              
دَس نَیمه تِره  
 تا اون سرِ دِنیا بوری                                
دِنیای جا دیا بوری                                   
دَس نَیمه تِره...              

و به یك غزل از سروده های پارسی خود مهمان مان كنید.
به روی چشم. غزلی از مجموعه «یك قصیده، دوازده غزل» برای­تان می­خوانم. غزل دهم است به نام «سوگند»:
به طرز چشم­نوازی، به طرح لبخندی
مرا بخوان به بهار خجسته­ پیوندی
مرا ببر به طرف­های بكر چشمانت
به ابتكار نگاهی، به طُرفه­ ترفندی
به نان تازه مرا صبح زود مهمان كن
به چای داغ لبت با حلاوت قندی
تو آبروی زنانی چه كم شود از تو
كه آرزو برسانی به آرزومندی؟
كنار چشمه­ی چشمانت ای به قربانت!
نداده آب، مرا می­كُشی و خرسندی
چو عكس آینه تكثیر می­شوی در خود
تو ای شبیه خود تو! عجب هنرمندی!
به روشناییِ چشمم چه ماه می­رقصی!
به دلنوازیِ جانم چه ناز می­خندی!
ز دام راه تو هرگز جدا نخواهم رفت
مرا به زلف تو سوگند و سخت سوگندی!

و سخن آخر:
تشكر می كنم از شما دوست هنرمندم، جناب مرعشی كه این مصاحبه را ترتیب دادید... خوشحالم و خرسند از این که می­بینم خبرگزاری «آرتنا» اختصاصاً در زمینه هنر فعالیت دارد و اخبار و گزارش­های هنری را به سرعت به همه جا مخابره می­کند. با آرزوی پیروزی و بهروزی برای ایران و ایرانی.

 

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 2

مهلا
|
8دي ماه 1394
0
0
بیشنربیاورید.
مهلا
|
8دي ماه 1394
0
0
خوب بود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید