ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

کلمات شاعرانه برای داستانی خشن/ نقدی بر داستان «پیوند خون و خودنویس»

آرتنا: سروش دستجردی در نقدی بر داستان «پیوند خون و خودنویس» از مجموعه داستان «سطرهایی که تبرئه نمی شوند.» نوشت: مرتضی حاتمی توانسته با به کارگیری محتوا و پیامی نو و ترکیب و تکنیک های داستانی، داستانی مدرن با چند لایه ی مختلف بنویسد.

zoom
کلمات شاعرانه برای داستانی خشن/ نقدی بر داستان «پیوند خون و خودنویس»

نوشته: سروش (امیرحسین) دستجردی/ خبرگزاری هنر «آرتنا»/ کرج

مقدمه:
مجموعه داستان «سطرهایی که تبرئه نمی شوند» اثر «مرتضی حاتمی» است، که در سال 1382 در انتشارات ژنگ (تهران) به تیراژ 1000 جلد در 86 صفحه با طرح جلدی از «کورش صفی نیا» چاپ و منتشر شده است. یکی از داستان های این مجموعه با عنوان «پیوند خون و خودنویس» را برای نقد برگزیده ام:

خلاصه ی داستان:
نویسنده ای در جریان یک تصادف با ماشین، دچار مرگ مغزی می شود. راوی داستان، به نوشتن داستان و ادامه ی جریان‌ها و وقایع داستان می پردازد. راوی از زبان نویسنده، می گوید که وصیت کرده موقع مرگ مغزی، اعضای بدنش را به بیماران هدیه دهند. نویسنده؛ سوار بر پیکانی یشمی رنگ با اتوبوسی به شدت تصادف می کند. اتوبوس ، به ته دره ای سقوط می کند از میان مسافران فقط یک دختر نوجوان با مادرش زنده می ماند و نویسنده هم در همین حادثه ، دچار مرگ مغزی می شود. راوی که یک بار نویسنده ی مجروح است و یک بار نویسنده ی واقعی کتاب (حاتمی)، عمل انتقال پیوند قلب نویسنده به دختر را روایت می کند.
پیوند قلب، به خوبی اتفاق می افتد و دختر نوجوان به واسطه ی این پیوند، زنده می ماند.نویسنده می میرد و دختر نوجوان حس شاعرانگی و نوشتن در قلبش به وجود می آید و به سرودن شعر می پردازد و هر پنج شنبه به همراه مادرش سرِ قبر نویسنده می رود و برایش فاتحه می خواند و با او حرف می زند و نویسنده هم در عالم خیال با دخترنوجوان حرف می زند و شعرها و نوشته‌ها ی دخترک را می شنود و نقد و بررسی می کند.

تکنیک( technique)در داستان:
این داستان چند راوی(Narrator)دارد. «نویسنده ی داستان»، «نویسنده ای که دچار مرگ مغزی شده»؛ «دختر نوجوان» و« نویسنده ی واقعی (حاتمی) » با ترکیب این چند راوی، بر پیچیدگی متن داستان افزوده است:

راوی دختر نوجوان:
«روی قبر گلاب می پاشیم و دست هامان را روی صورتت می کشیم.» ص 69
راوی نویسنده ای که دچار مرگ مغزی شده:
« ماشین‌ها ایستاده بودند. دقایقی بعد، آژیر‌های ممتد و چراغ گردان، جاده را کنترل و باز کردند. هر کس حرفی می زد...» ص 81

راوی دانای کل نامحدود داستان :
« هنوز چند قدمی دور نشده بودند که دخترکی دست در دست مادرش، با یک شاخه گل سرخ از راه رسید و به آن دو سلام کرد.» ص 72
شخصیت‌ها به همراه شکست زمان، در داستان درک و فهم اولیه را کمی سخت کرده. نویسنده، در این ترکیب روایتی، تکنیک خوبی به کار برده است. داستان را با یک بار خواندن دقیق، نمی توان واکاوی نمود، هرچند پیچیدگی‌های خیلی زیادی هم ندارد، تنها دقت و تمرکز در شناسایی شخصیت‌ها و راویان داستان، کدها و کلیدهایی برای واکاوی داستان به خواننده می دهند تا داستان، رمزگشایی شود.
« آژیر آمبولانسی از راه می رسد.» ص 69
« هنوز چند رگ و لخته هایی از خون به سر و صورتش آویزان است، که با دقت آنها را تیغ می زنند.»
ص 70و...
« دستی اره برقی را به او می دهد. تیغه را آرام آرام روی صلیب می گذارد پوست خراش برمی دارد و خطی سرخ به دنبال اره بر جای می ماند.» ص 69
« کوهی از گوشت لهیده و استخوان و شیشه‌های خرد شده و فریاد و جیغ به ته دره غلت می خورد.» ص 71

به کارگیری اینگونه اصطلاحات و ترکیب ها، بر میزان خشونت بعضی از سطرهای داستان حکایت ها دارد.

استفاده از کلمات شاعرانه
به قول نویسنده ای(؟)که در مصاحبه ای گفته بود: «داستان نویس می تواند شعر هم بگوید،اما هیچ گاه نباید آنها را منتشر نماید.» در این داستان و در هشت داستان دیگر، خصوصاً داستان «آدم هایی که غروب کرده اند در من»؛ ترکیب‌های شاعرانه وکلمه سازی لطیف ونرم بسیار دیده می شود. این مجموعه داستان کوتاه ویژگی هایی دارد که یکی از آنها همین شاعرانگی داستان است و خواننده را به یاد مجموعه داستان «یوزپلنگانی که با من دویده اند./بیژن نجدی» می اندازد. نویسنده، به گونه ای از کلمات شاعرانه استفاده کرده که تندی و خشونت و درد‌های پنهان وآشکار داستان‌ها کمرنگ شوند. داستان «پیوند خون و خودنویس» نیز از این قائده ی کلی کتاب، جدا نیست:

« تونلی پر از دود او را در خود بلعید.»ص 70
« نسیم دره، موهایش را چنگ می زند.» ص 71
« لاستیک‌ها جیغ کشیدند.» ص 71
« لحظه‌هایی که آسمانش پر از کلمه و شعر است. » ص 72
« بوی خون سوخته به مشامش می رسد.»ص 71
« اتوبوس در ته دره و میان رودخانه آرام گرفت. » ص 71

کد (kod ) در تکنیک‌های داستانی
نویسنده، دراین داستان رمزگشاهایی برای بازکردن برخی تکنیک‌های داستانی به کار برده است.
« با این که مرده بودی، اما قلبت می تپید.» ص 69
منظور نویسنده دچار مرگ مغزی شده است.
« من زنده بودم نفس می کشیدم پس تو هم زنده بودی درست مثل من.»
خطاب دختر نوجوان به نویسنده ی مدفون
« درست مثل او که دست راستش را روی کلیه ی سمت چپش گذاشته بود و به درد بخیه هایش که هنوز سوزش داشت، فکر می کرد.» ص 61
«او»فردی است که از نویسنده ی مرده،کلیه ی سمت چپش دریافت کرده است.
« دیگر از آن مکعب فلزی سرمازده خبری نیست » ص 70
منظور یخچال‌های سردخانه محل نگهداری اجساد.
دستی روی سینه اش میان دو برآمدگی کوچک، صلیبی الکی می کشد.» ص 72
منظور از برآمدگی، سینه‌های دخترک نوجوان است.
و در ادامه؛« اما این مکعب برای این سینه بزرگ است.» ص 72
منظور پیوند قلب مردی میانسال( نویسنده) به دختری نوجوان.
« نیرویی که مرا به سوی آفریدن لحظه‌های ناب و تولد می کشاند. لحظه هایی که آسمانش پر از کلمه و شعر است.» ص 72
که نشان از علاقه مندی دختر نوجوان به سرودن شعر دارد.
« قصه یک راه فرار برای رسیدن به آرزوهای ناکام است ... او را به پرلاشز برد. صدای جغدی از پنجره ی رو به رو می آمد.» ص 70
اشاره به جمله ای معروف از «صادق هدایت» و قبرستانی در پاریس که این نویسنده ی مطرح را در خود یادگار دارد و جغد هم اشاره ای به «بوف کور» شاهکار هدایت است.
 

تغییر زمان
در این داستان کوتاه، زمان به صورت جریان سیال ذهن، از گذشته به آینده و بر عکس حرکت می کند. «زمان»، در داستان (پیوند خون و خودنویس) زنده و هم چون «خون» در لایه ها و سطرهای داستان جاری است.
«چلوار را پس زدیم، دست هامان را روی صورتت کشیدیم من دهانت را بوسیدم و او با شرمی دخترانه، فقط پیشانیت را بفهمی نفهمی با لب هایش به آرامی لمس کرد.» ص 69
با دقت در یخچال کوچک را باز می کند.» ص 72
و نمونه هایی دیگر...
آن چه موجب شده استفاده از این دو زمان، خللی بر روند داستان به وجود نیاورد، بهره گیری از زبانی ساده، روان اما قدرتمند در داستان است .
لغزش‌های چاپی و ویرایشی و بعضی از جمله‌های بی معنی
در این داستان کوتاه، لغزش هایی در چاپ دیده می شود:
« کوهی از گوشت لهیده و استخوان و شیشه ای خورده شده و فریاد و جیغ به ته دره غلت می خورد.» ص 71
که کلمه ی «خرد» درست است.
« ... با یک شاخه گل سرخ، از راه رسید و به آن دو سلام کرد.» ص 73
که... از راه رسید و... درست است.

جمله های بی معنی:
« بوی لخته ی خون سرگردان چشم هایش شده بود.»ص 70
« دوباره سرما و رطوبت در این انجماد مطبوع، خس خس می کند.» ص 71

رعایت علائم نگارشی در بعضی جملات داستان ضروری است.
آخر این که نویسنده ی داستان توانسته با به کارگیری محتوا و پیامی نو و ترکیب و تکنیک های داستانی، داستانی مدرن با چند لایه ی مختلف بنویسد.
---
کرج/ زمستان 93

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 3

nematmoradi
|
26مهر ماه 1394
0
0
عالی بود
محمودی
|
4دي ماه 1394
0
0

افرين!نقد خوبی است.
محمودی
|
4دي ماه 1394
0
0
افرين!نقد خوبی است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید