تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

نقدی بر داستان "شماره ناشناس" نوشته آرش آذر پناه

آرتنا: ایوب بهرام گفت: اگر خواننده حرفه ایی نباشی هنگام خواندن داستان "شماره ناشناس" سرگردان و سرخورده می مانی و حس می کنی دست خالی رها شده ایی.

نوشته: ایوب بهرام/ خبرگزاری هنر «آرتنا»
«شما خیلی زیبا هستید خانم.چه موهای طلایی و ظریف و زیبایی». مجموعه داستان شماره ناشناس اینگونه با داستان به هیچ با ختن  آغاز می شود. با ریتمی آرام. داستان یک جوان فیلسوف مآب که فقط به خاطر یک شرط پایش به استادیوم آزادی کشیده می شود. وشرط را می بازد. مجید و شایان با او شرط می بندند که ایران بازی فوتبال را از ژاپن می برد ولی او می گوید می بازد و آخر می برد البته ایران نه راوی.
داستان با ریتمی منطقی و خوب پیش می رود تا جایی که کار به استادیوم می کشد، از آن به بعد سطح  داستان تا یک گزارش پایان می آید. گزارش فوتبال و در نهایت هم که راوی هنگام خروج زیر دست وپای تماشا گران له و لورده می شود و گره کور داستان می شود که خواننده می ماند وپایان داستانی که باز است که راوی مرده و دارد با فرشته صحبت می کند یا باهم اتاقی زن بیمار خود...
داستان خوف خانه نسبت به داستان به هیچ با ختن ودیگر داستان ها متفاوت است. در این داستان قلم نویسنده بسیار پخته تر و روانتر  شده.
داستان خوف خانه که روایت گر خانه ایست با یک درخت خرمالو که صاحب آن یک پیرمرد اسرار آمیز است که البته خود اوهم مرده است، یعنی کشته شده وسخن های زیادی در اطراف وحاشیه ی ان جریان دارد. اینکه او دختر جوان  خود را کشته و پای درخت خرمالو چالش کرده ، اینکه میوه های درخت بوی خون می دهد و اینکه شب تا صبح از ما بهتران در خانه رفته آمد دارند...
اما نوع روایت و دیا لوگ ها و فضای  داستان کسی را که شازده احتجاب گلشیری را خوانده باشد را برا یش تداعی می کند. اگرچه زبان داستان زبان کهنه و قدیمی است ولی از حق نگذریم خوب و پخته وجا افتاده است. جالب این است که یکی از شخصیت های داستان گلشیریست؛ البته نامش.
در ضمن داستان قابلیت تبدیل شدن به یک رمان خوب را دارد.
داستان سفر کویری ، داستان یک خیانت است. داستان خیانت یک زن به یک مرد که حرف آنچنانی برای گفتن ندارد و شاید نویسنده با داستان خوف خانه توقع  ما را بالا برده. داستان زن وشوهر جوانی که برای یک مسافرت کاری به یک شهر کویری می  روند و یک دست دیالوگ رد وبدل می شود و در نهایت زن با مردی که از قبل ...
نه گرهی و نه تعلیقی. زبان داستان هم که کلاسیک است با زاویه دید سوم شخص.
داستان شاعرانه ی شیرها داستانیست پر از کش وقوس داستانی که خود شعریست از ابتدا ومعلوم میکند که نویسنده ذوق شعری خوبی دارد. داستان باغ وحشی است که شیرهای آن تیمارکار خوردرا خورده اند. تیمار کاری که کر ولال بوده. از نظر روایت گرفت و گیر دارد و ریتم یک نواختی ندارد واین بر می گردد به شعرهایی که وقت و بی  وقت وارد تکس  روایت  می شود. نامه شاعرانه پسر برای پدر کشته شده توسط شیر کمی غلو دارد و حالت فکاهی به داستان می دهد. در کل داستان به تجاهل العارف پهلو می زند.حرفی در لفافه. نقطه قوت داستان  توصیفات  آن است. توصیفات ظریف و دقیق به گونه ایی که خواننده  تمام صحنه ها را حس می کند.
داستان شب سرد سردار جنگل  روایت گر مبهم و سوررئالیستی دودانشجوی شهرستانی ست. دو دانشجویی که در تهران زندگی می کنند. در یک شب برف گرفته که سوار بر ماشینی گذری می شوند.راننده که هویتی مشخص و رمزآلود دارد از جیک وپوک راوی داستان خبر دارد راوی که یکی از دو دانشجو است نیز او را می شناسد ولی برای خواننده در محاق می ماند.در پاسکاری های کلامی  گذشته راننده و راویی  مرور می شود  ولی پیمان نقش چندانی در روند ماجرا ندارد.
دیالو گ ها خوب انتخاب شده توصیف ها بیشتر  شبیه خلسه است .
داستان شماره ناشناس نیز داستانیست سوررئالیستی  که زندگی دختر_ریحان- وپسر جوانی را دوره می کند. از قرار دختر در یک حادثه کشته می شود و پسر بعد از مدت ها به محل حادثه بر می گردد و در یک فضای غیر واقعی و سیال با دختر ملاقات می کند .او که جریان را بسیار عینی لمس می کند با دختر قرار می گذارد ولی درحین گشت وگذار در بازار اورا گم می کند و وقتی به ساختمان  پاساژ برمی گردد متوجه می شود که همه چیز کهنه ودر پاساژ با قفلی زنگ زده بسته شده است .  وحالت متروکه دارد. گوشی پسر زنگ می خورد گوشی را  که بر می دارد شماره ایی ناشناس می بیند اول تردید می کند ولی بعد جواب می دهد  می ببیند ریحان است.ودرپایان ریحان را می بیند که رنگ از چهره اش پریده وگردی سبز روی مانتواش نشسته.
داستان، داستانی  جمع وجور وشسته رفته ایی ایست.داستان سرخوردگی هاست.داستان خاطرات سرکوب شده که حالا در محیطی غیر واقعی نمود پیدا کرده داستانی که می خواهد با دود، اشک را طبیعی جلوه بدهد وتوجیح کند.
داستان فراموشی فردا یک داستان روانشناختی است.داستان فردی است که تا یک دقیقه قبل خودرا فراموش می کند وچیزی به یاد نمی آورد.داستانی با زوایه دید سوم شخص و فضای  بسته است.
داستان قدم زدن در تمام  شهر های جهان داستانی است از فرار ی رو به جلو، این دا ستان بلند ترین داستان مجموعه است. داستان شخصی است ساکن تهران وعاشق کار وسرزمین .بر عکس نامزد او سارا که  دل در گرو فرنگ دارد.داستان  که با روایت  اول  شخص که  پیمان  است روایت  می شود.روایتی مستند گونه و نزدیک به خاطره روایت می شود.پیمان که پای در گل ایران دارد و از کار مورد علاقه خود یعنی کار در فرهنگستان  دل  نمی کند پس  از یک دوره  کلنجار با خود بالاخره تصمیم خود را می گیرد وقید سارا را می زند و ماندگار می شود.در این روایت از حمدان، جوان  سوری تبار سخن به میان می آید که زیاد قوام نمی گیرد.
اگر به صورت جمع بندی بخواهیم به داستان شماره ناشناس نگاه کنیم با داستان هایی مواجه هستیم با زبان یکدست و روان و نویسنده به قلمی  پخته دست یافته دیالوگ ها ومونولوگ خوب کار شده. کلمات قرس وتراش خورده معلوم است قلم آذرپناه مشق های زیادی کرده و پرمایه است. از نکات فلسفی گرفته تا ترکیب های چند پهلو.
بیشتر روی زبان داستان  کار کرده و انصافا مجموعه از زبان یکدست و غنی ای برخوردار است ولی شخصیت پردازی بیشتر داستان ها جای کار دارد. البته منهای داستان خوف خانه که تقریبا داستان کاملی است.
از نظر پایانبندی با داستان هایی مواجه هستیم با پایانی باز به گونه ایی که اگر خواننده حرفه ایی نباشی سرگردان و سرخورده می مانی و حس می کنی دست خالی رها شده ایی. به نظر بنده جناب ایزدپناه خواسته حل و گره گشایی داستان را به خواننده به گونه بسپارد و او را در روند داستان دخیل کند و تخیل او را به کار گیرد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید