ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

جایگاه خوشنویسان معاصر در شعر استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی

آرتنا: مرتضی حاتمی نوشت: استاد بهزاد (یدالله ایوانی کرمانشاهی) در ششمین روز از فروردین ماه سال86 دیده از جهان فروبست. وی یکی از تاثیرگذارترین شاعران دوره و زمانه ی خود بوده است.

zoom
جایگاه خوشنویسان معاصر در شعر استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی

تنظیم و نگارش: مرتضی حاتمی
بی شک استاد زنده یاد یدالله ایوانی(بهزاد)کرمانشاهی یکی از چراغ افروزان شعر معاصر ایران زمین است.
ایشان در سال 1304در شهر کرمانشاه به دنیاآمد و سال ها در کسوت استادی و دبیر در مراکز آموزش گاه ها به تعلیم وتربیت دانش آموزان پرداخت. وجه ی شاعر استاد بهزاد را چنان با حشمت و اعتبار نام برده اند که بی اغراق از توان مندترین شاعران در سبک خراسانی به شمار می رود.استاد بهزاد در طول حیات فرهنگی وادبی خود یکی از تاثیرگذارترین شاعران دوره و زمانه ی خود بوده است.
زنده یاد مهدی اخوان ثالث(م.امید)در شعری تقدیمی به ایشان آورده:
عیدآمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم     
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم...
استاد بهزاد در ششمین روز از فروردین ماه سال86 دیده از جهان فروبست اما یاد ونام ماندگارش را تا همیشه های آفتاب وابدیت را زمزمه خوان خواهیم بودواما ارتباط استاد بهزاد با مقوله ی خوشنویسی...
استاد بهزاد،در کنار تخصص وتبحر اصلی اش ؛ خوش نویسی را نیز تا مرحله ودوره ی «ممتاز» به نیکویی می نوشته است.آثاری از که از ایشان به یادگار مانده است مبین تلاش ارزش مندشان در این وادی زیبا بوده است.استاد به پاس ارج گذاری وسپاس مندی از اساتیدی که از آستانشان مشق عشق را یاد گرفته، ابیاتی برای آن بزرگ واران سروده و اهدا نموده که تعدادی از آنها را با هم زمزمه می کنیم.
لازم به ذکر است که ابیات مذکور را از فصل نامه ی تخصصی شعر (گوهران) ویژه ی شاعری استاد بهزاد شماره ی 17 خردادماه 1387 انتخاب کرده ام:
«روانشاد بهزاد نستعلیق را خوش می نوشت و به خوشنویسی و خط خوش علاقه مند بود. دوره ی خوشنویسی را نیز تا مرحله ی ممتاز طی کرده بود . با خوشنویسان مشهور زمان نیز حشرو نشر و الفت و دوستی داشت که حاصل آن قطعاتی است که برای برخی از این بزرگان سروده است که به چند مورد به نقل از دفتر(با دوستا ن و یاران) اشاره می شود.»
 ***
[استاد] (غلامحسین امیرخانی -1318):
استاد بی بدیل روزگار ما در هنر خوشنویسی به ویژه در خط نستعلیق  است . این حقیر چندی به وسیله مکاتبه از تعلیمات ایشان بهره گرفته ام ، دو رباعی زیر وسیله ی راه بردن به آن منبع فیض بوده است:
یاد شما
ما را همه جان ورد زبان یاد شماست
زیب سخن پیر و جوان یادشماست
آید زهنر چو داستانی به میان
خوشتر سخنی ز داستان یاد شماست
خط من
سویت چو قلم به سر شتابد خط من
وز خاک درت روی نتابد خط من
پا بر سر نامه ننهد از سر ناز
گر تربیت از کلک تو یابد خط من
 (کیخسرو خروش-1320)
 استاد مسلم خط و نقاشی است که آثار بسیار به خامه ی هنرمند ایشان منتشر شده است. استاد خروش به خواهش دوست مشترک ما زنده یاد مسعود سالاری غزلی از مرا به مطلع زیر:
سری در زیر پر دارم به یاد سر فرازی ها
                                  که باید جور زاغان بردنم با شاهبازی ها
که به دست مبارک نوشته بود به وسیله ی آن مرحوم به من مرحمت کرد ،قطعه ای که ملاحظه می شود پاسخ آن مرحمت است:
طلسم هنر
به سر افرازی بهزاد فرستاد خروش     
قطعه ای نغز و درو داد هنر داد خروش
تا شود از خط او دیده ی جانم  روشن
به من آن روشنی دیده فرستاد خروش
غزل من که دو روزی نزید بیش رسید
به حیات ابد از خامه ی استاد خروش
تا طلسم هنر از خامه ی چالاک گشاد فر
 کیخسروی آورد مرا یاد خروش
آسمان لوح زر و سیم کند از مه و مهر
تا چه نقشی زند از کلک هنر زاد خروش
همه اینست دعای دل من از سر صدق
که در این دیر کهن دیر بمانادخروش
بر سر افکند ترا سایه ای دولت چو همای
چه هنر؟ دید ندانم زتو بهزاد ، خروش
 (یدالله کابلی خوانساری -1328)
شکسته نویس برجسته ی معاصر که علاوه بر هنرمندی آراسته  به فضایل اخلاقی و انسانیت،تالیفاتی در زمینه ی شکسته نویسی دارد که از آن جمله است(سماع قلم). من بنده مدتی با مکاتبه از تعلیمات ایشان فیض برده ام و گاهگاه ارادت خود را به صورت منظوم ابراز داشته ام،از جمله:
خط درویشی
استاد من ای نشانده بر تاج هنر      از خامه ی زرنگار بس لعل و گهر
درویش به خط قرین تو باشد اگر      تو در خط درویشی از اوئی برتر
وقتی در حاشیه ی خطی که برای تعلیم به خدمت ایشان فرستاده بودم شعری از من خواسته بودند، در جواب عرض کردم.
طبع ملول
ما را دلکیست پایبند دل تو              داروی غمش زنو شخند دل تو
از طبع ملول ما نزاده ست هنوز         آن شعر که اوفتد پسند دل تو
چند سال پیش که به کرمانشاه تشریف آورده بودند؛ غزلی از مخلص را به خامه ی مبارک رقم زدند ، من نیز به شکرانه ی این نعمت ، دو رباعی به عرض رساندم:
از خامه ی تو
خوش گشت چو آب چشمه ساران غزلم
وامیخت به لطف نوبهاران غزلم
از خامه ی تو منزلتی یافت که ماند    
 آویزه ی گوش روزگاران غزلم
آب حیات
شعرم که عَلَم شد به جهان از قلمت   چون پیکر مرده یافت جان از قلمت
در شد به سیاهی دوات و بشتاب        چون آب حیات شد روان از قلمت
 (عبدالله جواری کرمانشاهی -1335)
 استاد خوشنویسی و تذهیب و سرپرست انجمن خوشنویسان کرمانشاه است. راز توفیق ایشان در اداره ی آن انجمن علاوه بر مهارت و چیره دستی وی در ارائه ی هنر خویش؛ نیکخویی و گشاده رویی اوست که با همگان به مهربانی و دوستی رفتار می کند ،از جمله اینکه ارادت های مرا هم با نهایت محبت جواب می گوید، سه چهار قطعه به جنابشان تقدیم کرده ام که می نویسم:
کلهر دیگر
تا کلک گهر فشان تو بی کم و کاست           
رخساره ی نامه را به گوهر آراست
در گوش دلم خواند صریر قلمت                  
کز خطه ی خط کلهر دیگر برخاست
استاد ما
برنامه گو رقم زن ،با یاد ما جواری                         
خواهد زغم گرفتن گر داد ما جواری
بس نغمه دلاویز در گوش گیتی افکند
با جادوی قلم از فریاد ما جواری
نقشی است جاودانه در دفتر زمانه                
هر خط که می نگارد استاد ما جواری
تاج هنر به تارک آزاده را برا زد          
ما بنده ی هوائیم آزاد ما جواری
با یاد اوست خرم پیوسته خاطرما       
یارب مباد غافل از یاد ما جواری
گلایه
اوستادا گلایه ها دارم                      از جنابت شنیده ای یا نه؟
شعر من بنده نیک می دانی              نیست مقبول طبع فرزانه
لیک چون با خط تو درپیوست          دل فریبد چو مرغ را دانه
سخن من اگر بود به مَثَل              ز ترش رویی به زشتی افسانه
کِلکِ سحر آفرین تو دَهَدَش             جلوه ای خوش چو روی جانانه
قطعه ای زین قبیل کش زده ای        رقمی نغز و اوستادانه
همچنان شاهدان بازاری                  یار هر عاقل است و دیوانه
جز به ویرانه ای که من دارم             نسخه ای هست ازان به هر خانه
آنکه با غیرش آشنایی هاست            با منست از چه روی بیگانه؟
(محمدرضا احمدی -1334)
.... سخنوری ماهر و در خوشنویسی استاداست. چندین قطعه و رباعی برای او به هم بسته ام که همه حاکی از ارادت فراوان من و محبت فراوانتر ایشانست.
خط احمدی
از خط زیبای خویش و شعر نازیبای من        
طرفه معجونی فراهم کرد ،کلک احمدی
نوربخش دیده ی بینندگان خط از خوشی
غمفزای خاطر خوانندگان شعر از بدی
تا درآمیزد به خطی آنچنان زیبا و نغز  
 انتخاب اینچنین شعر است دور از بخردی
           (آذر1367)
دیده ی هنر
ای دیده هنر به تو روشن خدای را               
در کار شعر من چه کنی نور دیدگان
مپسند رنج خویش که با کوشش و تلاش       
زیبا نمی شود رخ زشت آفریدگان
 (7/4/71)
 
(اردشیر اکبری -1335)
از خوشنویسان چابک قلم و برجسته ی کرمانشاه است که به جنابش ارادت دارم و روزگاری هم به هوای خوشنویسی مزاحم وقت او بودم اما به جایی نرسیدم ، ابیات زیر بیانگر همین مطلب است:
کار بی مزد
مرکب گر از مشک ناب آورد                      
وگر خامه ام از نی عسکری
دهد لوح زرین و سیمین مرا   
ز خورشید و از مه به افسونگری
همه روز کوشد به تعلیم من    
ز رامش بدور و ز راحت بَری
بجوید در این کار بی مزد و سود        
زدیو و پری در مثل یاوری
نخواهد شدن خط من دلپذیر            
نهد رنج بر خویشتن اکبری
(غلامحسین رضایی -1335)
 استاد خط و مدرس انجمن خوشنویسان کرمانشاه است،در تواضع با دوستان جمله ی (خاک زیر پاتم) تکیه کلام اوست که من در جواب گفته ام:
تسلیم و رضا
خواهی اگر از خلق رسیدن به خدا                         
اخلاص حسین جوی و تسلیم رضا
و آنگاه به یمن چمن اهل صفا
تاج سر ما باش نه خاک کف پا
(ابراهیم سلیمانی)
 استاد خط و عضو انجمن خوشنویسانست،نستعلیق را با دست چپ بسیار درست و راست می نویسد:
مهر سلیمانی
چپ دستی اگر نشان ابراهیم است     
این خود هنری کز آن ابراهیم است
در رتبه کم از مهر سلیمانی نیست
 پآن خامه که در بنان ابراهیم است
(فریبا مقصودی کرمانشاهی -1340)
 همسر آقای محمدعلی سلطانی[محقق وپژوهشگر ومولف کتاب ارزش مند تاریخ کرمانشاه]،بانویی هنرمند و استاد خط نستعلیق است که در انجمن خوشنویسان تهران تدریس می کند، چندین کتاب به خط زیبای او منتشر شده است از جمله:
دیوان حافظ، زیارتنامه عاشورا،کوچه باغی ها(مجموعه شعر پرتو)،دیوان وحدت کلهر و نیز قر آن کریم . قطعه ی زیر راجع به ایشان است.
زن
عرصه بر زن نکند تنگ اگر     
مرد از خودسری و خودخواهی
هیچ زن را کمی از مردان نیست
در هنرمندی و کارآگاهی
تا مسلم شود این گفته ی من
بر تو که منکری از گمراهی
بنگر این باونی فرخنده سِیَر    
کز هنر یافته صاحب هنر جایی
کلک وی آیت سحر انگیزی    
خط وی نعمت لطف اللهی
هر کرا همت والاست به کار
همچنو دایم ،نی گهگاهی
دست یابد به چنین پایگهی
گر به کوشش نکندکوتاهی                                                          
   (6/6/75)
(سیدعبدالحسین نجومی کرمانشاهی-1343)
 فرزند حضرت آیت الله[سید مرتضی] نجومی که هنرمندی و خوشخویی و دیگر فضایل انسانی را از پدر آموخته است، دو سه رباعی که تقدیم ایشان کرده ام به هیچ روی حد هنر و کمال و معرفت حضرتش را بیان نمی کند ،اما از حقیر هم بیش از این ساخته نیست.
رشک فرشته
به مناسبت گلی که برای من نقاشی کرده بودند
ای رشک فرشتگان تو در خصلت و خوی
شد بهره ات از پدر چنین خوی نیکوی
زان گل که به نام من رقم زد قلمت
گل راست ز شبنم عرق شرم به روی
 (21/3/75)
لوح دل و جان
ای نور دل و دیده که جان را باید      
تا کلک هنرمند تو را بستاید
لوحش ز صحیفه دل و جان آرند
گر خامه بنان چون تویی را شاید
 (21/3/75)
کلک گزیده
تیر فلک از شاخه طوبی بگزید           
کلکی و درو بسی هنر کرد پدید
وان کلک گزیده را به دست تو نهاد    
زان روی که جز ترا سزاوار ندید
 (23/8/68)

ایلام/بهمن 90

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید