ماه رمضان
تصویر برگزیده

فاطمه معتمدآریا در نشست کتابفروشی آینده:

هرگز از وجوه زنانه ام برای حرفه ام استفاده نکرده ام

آرتنا: فاطمه معتمدآریا گفت: برای من مهم نبود که زَنم یا مَردم. برای خانوادۀ من هم فرقی بین زن و مرد وجود نداشت. اما نمی فهمیدم که چرا من را از مردان جدا می کنند. ولی برای من هیچ نبایدی وجود نداشت و فاصله ای بین خودم و مردها نمی دیدم. در هیچ لحظه ای از وجوه زنانه ام برای حرفه ام استفاده نکرده ام. زنانگی ام به حریم خصوصی من مربوط است. البته در سینما من را به عنوان یک زن مردانه قبول کردند.

zoom
هرگز از وجوه زنانه ام برای حرفه ام استفاده نکرده ام

به گزارش ابوالفضل نجاری گزارشگر خبرگزاری هنر «آرتنا»، صبح پنج شنبه،هشتم مردادماه، کتابفروشی آینده میزبان یکی دیگر از نشست ها با نخبگان فرهنگی و هنری ایران و این بار یک هنرپیشۀ تأثیر گذارِ زن در سینمای ایران بود. علی دهباشی در ابتدای برنامه بخشی از سخنرانی فاطمه معتمدآریا در دانشگاه مریلند که در سال 2007 ایراد شده بود،را برای جمع قرائت کرد و اولین سوالش از او را اینگونه مطرح کرد: معتمدآریا از کجا و از چه محیط خانوادگی آغاز شد؟

معتمدآریا:پدر و مادرم آنقدر عاشق هم بودند که با هم فرار کردند
فاطمه معتمدآریا، سخنانش را اینگونه آغاز کرد: من جزو آدمهای خوشبخت دنیا هستم که پدر و مادر فوق العاده ای داشتم که البته الان در کنارشان نیستم. داشتن دو تا آدم استثنایی، مادری که سراسر زندگی برای همه آدمهای اطرافش عشق را پراکند و پدری که با مهربانی انظباط را به من یاد داد. پدر و مادرم علی رغم مخالفت اطرافیان شان، آنقدر عاشق هم بودند که با هم فرار کردند تا از هم دور نشوند و ازدواج کنند. وقتی مادرم فوت کرد پدرم یک سال هم تحمل دوری او را نکرد و فوت کرد. آنها عاشقانه زیستند و ریشۀ و زیربنای تربیت من عشق شد. وی سپس به دورۀ آغاز آموختن و نوجوانی اش اشاره کرد و گفت: در نوجوانی از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که آن زمان مهمترین مرکز تربیت کودک و نوجوان در دنیا معرفی شده بود،آغاز کردم. متاسفانه بعد از انقلاب تقریبا چیزی از آن باقی نمانده است. من از هشت سالگی باید روزی چهار ساعتم را به اجبار و به حکم مادرم در کتابخانه کانون می گذراندم و کتاب می خواندم.

مربی کانون به من می گفت: دختر جان !تو به درد بازیگری نمی خوری،چون صدات خیلی بده
برندۀ چهار سیمرغ بلورین از جشنوارۀ فیلم فجر،به تاریخچه بازیگری خودش اشاره کرد وافزود: اگر انقلاب نشده بود،من از حوزه تئاتر وارد سینما نمی شدم وشاید کسی مرا نمی شناخت. از سال 1354 کار بازیگری ام را در کانون پرورش فکری شروع کردم.مربی کانون به من می گفت: دختر جان هنوز خیلی زوده که تو بازیگر بشی،تو به درد بازیگری نمی خوری،چون صدات خیلی بده و شبیه جیرجیرکه. بعد از آن من تمرکزم را روی صدا گذاشتم.اعتماد به نفسی که از زمانِ کودکی خانواده به من داده بود باعث شد در 14 سالگی با یقین بگویم می خواهم بازیگر شوم.  وی سپس نام بزرگان سینما همچون کیارستمی و دیگران را که از کانون پرورش فکری شروع به رشد کردند آورد و خاطر نشان کرد: اکثر کسانی که از بزرگان سینمای ما هستند از کانون بیرون آمدند که امروز بزرگترین آموزگاران این حرفه هم هستند.

صمد بهرنگی تأثیرگذارترین نویسندۀ دوران کودکی من بود
بازیگر مجموعه کلاه قرمزی،مروری بر دوران ابتدایی تحصیلش در نیاوران کرد و گفت: مریم واعظ زاده مرجانی، معلم مقاطع مختلف ابتدایی من بود. اولین شعرهایی که خواندم را او به من یاد داد و من را با کتاب های صمد بهرنگی آشنا کرد. اولین چیزهایی که من یاد گرفتم از او یاد گرفتم. صمد بهرنگی تأثیرگذارترین نویسندۀ دوران کودکی من بود.آن زمان کتابهایی که خارج از کانون داشتن آنها جرم بود می خواندم.همچنین شناخت من از آثار شفیعی کدکنی از طریق همین معلم بود. بازیگر مجموعۀ گلِ پامچال از اولین تجربه اش در مقابل دوربین گفت: من یک دختر بیست و چند ساله بودم که در دوران گذار قبل از انقلاب به بعد از انقلاب وارد سینما شدم. دختری که جاذبه های زنانه نداشتم و همه می گفتند: این کیه میخواد بازیگر بشه. فیلمی که من با آن شروع کردم ،فیلم «جدال» ساخته آقای سجادی بود و هنرپیشه روبروی من هم آقای فخیم زاده بود. من آن زمان بازیگر تئاتر بودم و به دنبال این نبودم که کسی باید بشوم،بلکه فکر می کردم من کسی هستم. وی از خاطراتش برای ثبت خود به عنوان یک انسان متفاوت در سینمای ایران سخن گفت و افزود: من از اولین کارم تا آخرین فیلم سعی کردم نگاه متفاوتی داشته باشم.
بازیگر فیلمِ مسافران در پاسخ به این سوال که آیا پیش آمده خودتان را با ساختار داستان و نقش تطبیق و تغییر بدهید؟ گفت: تمام پنجاه و چهار فیلمی که بازی کردم هیچکدام به من نزدیک نبوده است. هیچکدام با من همساز و همخون نبوده است ولی در تضاد با نگاهِ من به شخصیت های اجتماعی هم نبوده است.
در ادامه این نشست،دهباشی از سیروس ابراهیم زاده،بازیگر سینما و تئاتر که در جمع حضور داشت، خواست تا سوالش را از خانم معتمدآریا بپرسد؟. ابراهیم زاده ابتدا به جایگاه کانون پرورش فکری در آموزش بزرگان امروز ما و مستقل ساختن شخصیت آنها اشاره کرد و موضوع آموزش مدرنیته و ادبیات مدرن در کانون را مطرح ساخت. وی سپس گفت: فاطمه معتمدآریا،دانسته یا نادانسته آگاه و درجریان تغییرات شگرف زمانۀ خودش بود. این بازیگر تئاتر از معمتدآریا پرسید: راز بقای شما چیست؟در این افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی چگونه توانستید به فعالیت ادامه بدهید؟

معتمدآریا: من جزو آن حشراتی هستم که حشره کش و سم های قوی من را قوی تر می کند
بازیگر فیلم همسر در پاسخ به این سوال گفت: من جزو آن حشراتی هستم که هر چه حشره کش و سم های قوی برای کشتن آنها استفاده می شود، قوی تر می شوم. از ابتدای حیاتم متوجه این نیروی قوی در خودم بودم. سنِ من با حرفه ام بالا رفت، سایز کفشم با حرفه ام بزرگ شد و من با حرفه ام شکل گرفتم. من این موانعی را که می گویید نمی بینم. فکر می کنم اینها موانع طبیعی هستند و جزو طبیعتِ کارم است و من باید با این موانع روبرو می شدم. من به خاطر حرفه ام حاضرم هر کاری بکنم تا موانع را پشت سر بگذارم. من راه خودم را می روم، درست مثل یک بازی کامپیوتری یک چیزی می پیچد جلوی تو و تو باید آن را رد کنی تا برنده شوی. من نگاهم هنوز نگاهِ همان نوجوان چهارده ساله است که تصمیم جدی گرفته است که هنرپیشه شود و یقین دارد که موفق می شود.

معتمدآریا: منتظر بودند که ببینند کی من از شوهرم جدا می شوم
هارون یشائیان،تهیه کنندۀ سینما،سوال کنندۀ بعدی از معتمدآریا بود،که دربارۀ مسئلۀ زن بودن در سینمای ایران و نقش زنان در این سینما از او سوال کرد. بازیگر نقش گیلانه در پاسخ گفت: وقتی من وارد سینما شدم، تهیه کنندۀ فیلم جدال،من را «این» صدا می کرد و می گفت: «این» چطور می خواد تو سینما بمونه . و من را به اسم صدا نمی کرد. من با اینکه صدای خوبی نداشتم،در قراردادم می نوشتم که خودم می خواهم در دوبله جای خودم صحبت کنم. در سینما من را«این» خطاب کردند و بعدها منتظر بودند که ببینند کی من از شوهرم جدا می شوم یا کی آن تصویری می شوم که آنها می خواستند از من یا یک بازیگر زن ببینند را ببینند. برای من مهم نبود که زَنم یا مَردم. برای خانوادۀ من هم فرقی بین زن و مرد وجود نداشت. اما نمی فهمیدم که چرا من را از مردان جدا می کنند. ولی برای من هیچ نبایدی وجود نداشت و فاصله ای بین خودم و مردها نمی دیدم. در هیچ لحظه ای از وجوه زنانه ام برای حرفه ام استفاده نکرده ام. زنانگی ام به حریم خصوصی من مربوط است.البته در سینما من را به عنوان یک زنِ مردانه قبول کردند. و بعد به شوخی افزود: همه من را به آقایی قبول کردند،البته این به خاطر ذکاوت زنانه ام بوده است. سپس یشائیان اینگونه سخنانِ خانم بازیگر را تکمیل کرد که : معتمدآریا،توانست جسمیت و جنسیت را از سینمای ایران حذف کند.

معتمدآریا: من با زیرکی از تئاتر به سینما وارد شدم
بازیگر مجموعۀ آرایشگاهِ زیبا در پاسخ به سوال یکی از حضار که پرسید: بالاخره اسم شما چیست؟سیمین یا فاطمه؟ گفت: زمانی که من تئاتر کار می کردم من سیمین بودم و همه به من سیمین می گفتند. تهرانی ها همیشه دو تا اسم می گذاشتند. من هم هیچ اصراری برای تغییر اسم نداشتم. اما بعد از انقلاب گفتند کسی حق ندارد اسم شناسنامه اش را در سینما عوض کند. من هم هر دو را دوست دارم چون هویت من است.وی در ادامه به چگونگی رفتن از تئاتر به سینما پرداخت و گفت: من با زیرکی از تئاتر به سینما وارد شدم. با انقلاب فرهنگی تئاترها در ایران تعطیل شد و ما وارد تلویزیون شدیم. با کارهای عروسکی و تله تئاتر شروع کردیم و به مرور برای فعالیت در سینما حساس شدم. بعد از خواندن سناریویِ«جدال» برای بازی در آن اعلام آمادگی کردم و وارد سینما شدم.

معتمدآریا:آرزو دارم نقش «شاه لیر» را بازی کنم
بازیگر فیلمِ مهرمادری ،دربارۀ آرزوهایِ امروزش در سینما گفت: بزرگترین آرزوی من ،به وجود آمدن تفکر در بازیگری است. سعی کردم نشانه های یک زن را از بازیگری ام حذف کنم. نشانه های زیبایی در سینمای ما الان،دماغِ دست خورده و گونۀ بزرگ و لب های کلفت شده است. آرزوی من این است که بتوانم به جوانهای سینما منتقل کنم که زیبایی، میزانِ توانایی شما در ایفای نقش است نه در ظاهر شما. یکی از نقش هایی که خیلی دلم می خواهد بازی کنم نقش «شاه لیر» است که چقدر طمعِ برتری طلبی و تعریف شنیدن از خود، آدم را به انزوا می کشاند.

معتمدآریا: اقتباس ها فیلم های بدی نیستند اما در مقابل کتاب ضعیف ترند
برندۀ جایزۀ بهترین بازیگرِ زن از جشنواره فیلمِ مونترال، در پاسخ به سوال دهباشی که :چه کتابهایی را اخیرا خوانده اید؟ گفت: دارم یک مجموعه کتاب می خوانم که محور همۀ آنها زن است و خانم مرجان محمدی ترجمه کرده است. در این سن عاشق اورهان پاموک شده ام. نمی دانم چطور میشه کارهای او را تبدیل به فیلم کرد. مگه میشه این همه تصویر در یک صفحه کتاب او وجود داشته باشد. وی سپس به اقتباس های سینمایی ما از ادبیات داستانیِ فارسی پرداخت و گفت: اینقدر ادبیات به ویژه ادبیات داستانی ما قوی است که فیلم ساز هر گوشه ای از آن را بگیرد بازهم ضعیف تر از کتاب می شود.به نظر من هر کتابی که تبدیل به فیلم شده است،فقط یک جنبۀ داستان از نگاهِ یک نفر به تصویر کشیده شده است اما به تعداد خواننده های کتاب نگاه به داستان وجود دارد. اقتباس ها فیلم های بدی نیستند اما در مقابل کتاب ضعیف ترند.

معتمدآریا: کتاب خواندن آدم را به همه چیز می رساند
بازیگر نمایشِ کرمِ کتاب در سال 1355 ، دربارۀ کتابخوانی اش گفت:  تمام دور تا دور تختم کتاب چیده شده است. کتاب های مختلف از زمان های مختلف دورم را پر می کند. کتابهای آقای کدکنی برایم مثل کتاب مقدس است. چطور آدم میتواند در این جامعۀ بدون تعادل ،تعادلِ خودش را نگه دارد؟. دوران امروز با سی و چند سال پیش فرق می کند. مهمترین چیزی که می توانم بگویم این است که : کتاب بخوان، کتاب بخوان، کتاب بخوان . کتاب خواندن آدم را به همه چیز می رساند.

معتمدآریا: وقتی فیلم سازهای ما کتاب نمی خوانند چه انتظاری است که در فیلم ها به موضوع کتاب پرداخته شود
بازیگرِ فیلمِ برهوت در پاسخ به سوالِ من که از او پرسیدم: علی رغم تأکیدی که شما بر موضوع کتابخوانی و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی آن دارید،چرا کتاب در سینمای ما جایی ندارد ودر فیلم ها وسریال ها از شخصیت های کتابخوان و فضاهای کتابفروشی و کتابخانه استفاده نمی شود، سینما توانایی زیادی برای الگو سازی برای جامعه دارد، به شوخی گفت:یک بار فیلمی به نام «هامون» ساخته شد و جماعتی را بدبخت کرد. همه یک کتاب به دست گرفتند و در خیابان راه افتادند. البته حتی تظاهر به کتاب خواندن و کتاب گرفتن هم خوب است. متأسفانه در سینمای ما خیلی مسائل مورد غفلت قرار گرفته و مطرح نشده است. من واقعا از طرف جامعه سینما عذرخواهی می کنم. وقتی فیلم سازهای ما کتاب نمی خوانند چه انتظاری است که در فیلم ها به موضوع کتاب پرداخته شود. بعضی وقت ها حتی اسم فیلم ها باعث شرمندگی است. این موضوعات باید در سینمای روشنفکری مطرح شود که خیلی جایگاهی در سینمای امروز ما ندارد. البته پرداختن به هویت ایرانی و مسائل اخلاقی هم خودش منجر به ترویج کتابخوانی می شود. این طور مسائل نباید به شیوۀ مستقیم مطرح شود.

معتمدآریا: هر کسی الان می خواهد وارد سینما شود، وارد نشود، چون گمراه می شود
ایفاگر نقش در فیلمِ هنرپیشه دربارۀ توصیه اش به علاقه مندان ورود به سینما و شیوۀ درآوردن نقش هایش گفت: هر کسی الان می خواهد وارد سینما شود، وارد نشود، چون گمراه می شود. الان سینما در دوران خزان است، دوران شکوفائی نیست. هر چند درها به روی آنها باز است. اگر به هر حرفه ای با دانش وارد شوید موفقید و پایدار. پس حتما تحصیل سینما کنید و با دانشِ این حرفه خودتان را به روز کنید.وی سپس دربارۀ شیوۀ کارش به اختصار یادآور شد که: من اول سناریو را می خوانم و وقتی با سلیقۀ من جور در بیاید،بعد می بینم چه کسی آن را کارگردانی می کند و از تجربه هایم استفاده می کنم و آن نقش را بازی می کنم. او در پایان موضوع ممنوع التصویری اش را یک عدم تفاهم و سوء تفاهم دانست که حل شده است و افزود: من خودم هم نفهمیدم بچ دلیل این اتفاق افتاد، فقط می توانم بگویم احتمالا مجموعه ای از دلایل بوده است.

در پایانِ برنامه، فاطمه معتمدآریا با شرکت کنندگان عکس دسته جمعی گرفت و کتاب« نقش آبی سیمین،فاطمه خانم؛معتمد آریا،آکتریس سینما» که اولین کتاب دربارۀ یک هنرپیشۀ زن ایرانی است را برای علاقه مندان امضاء کرد.در  این کتاب که به همت نشر چشمه و با کوشش زاون قوکاسیان ، منتقد فقید سینما منتشر شده است، شانزده هنرمند که برخی از آن ها با فاطمه معتمدآریا در سینما و تئاتر همکاری داشته اند و نیز گروهی از نویسندگان و منتقدان ایرانی و خارجی از ویژگی های هنرمندی می گویند که با دو دهه سابقۀ بازیگری در سینما و تئاتر و نمایش عروسکی و به یادگار گذاشتن فیلم ها و آثار ماندگار همچنان ستاره ای خلاق و در اوج است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید