ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

محک ايمان در "تنهایی لیلا"

آرتنا: “تنهایی لیلا” حكایت وام گرفته شده ای از«شیخ صنعان و دختر ترسا» عطار است و "محمد حسین لطیفی" تا این قسمت های پخش شده راه را کج رفته است و هیچ نقطه غنایی در اثر دیده نمی شود.

zoom
محک ايمان در "تنهایی لیلا"

نوشته: محسن سلیمانی فاخر/ خبرگزاری هنر «آرتنا»

“تنهایی لیلا” حكایت وام گرفته شده ای از«شیخ صنعان و دختر ترسا» عطار است و بیش از اینکه ایمان را محک بزند اصرار بر آن دارد که در یک شرایط نه چندان سخت گناه ، انقدر درجه و خلوص ایمان ضعیف عمل می کند که در یک اتفاق رودرویی یک مرد و زن ،آزمایش الهی تا این حد سخت و طاقت فرسا پیش می رود.
داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع است که روزها بر گرد شهر می گشته تا روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد. دختر ترسا در خواب می بیند كه او را به سوی شیخ می خوانند كه دین او اختیار كند. احوالش دگرگون می شود و بر شیخ نیز الهام می شود كه دختر ترسا، باز می گردد و به دست او اسلام می آورد و در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد. حال در"تنهایی لیلا "نیز محمد از دنیایی  متفاوت دل به عشق دختری فرنگ بازگشته می بندد و عشقی شریف در پی می گیرد.
محمد پس از زلزله ای که در آن همه خانواده اش را از دست داده، متولی امامزاده ای شده است تا اینکه عشق یک دختر ایمان او در محک و امتحان نفس  قرار می دهد و جالب آن است که یک قسمت  کامل سریال به قدری ناشیانه و با ریتمی کند  زمینه ای  را فراهم می کند تا مرد مومن  قصه که در قسمت های پیشین او را یک انسان کامل می بینم با زنی در راه مانده روبرو شود که می خواهد شب را در امامزاده سر کند.حال انقدر وضعیت و شرایط معمولی است که اگر قدری ایمان و نیروی خود کنترلی درهر انسانی می بود شرایط انقدر حاد و دشوار پیش نمی رفت که این متولی شب تا صبح نخوابد و در زیر باران در وادی اماره سست خود سیر کند و در نهایت نتواند بر اتش شهوت خود نائل آید تا مجبور شود دستان خود را در اتش بسوزاند و این شرایط  انقدر سخت و دشوار پیش رود که بیینده ناخوداگاه بر شدت و حدت ضعف ایمان پی برد و با همه شرایط و محدودیت های نشان دادن این واقعه باعث می شود فیلمساز نتواند محیط و جو را برای به خطا و گناه انداختن مرد فراهم کند ، یعنی این موقعیت  انقدر عادی سیر می شود که عدم کنترل مرد با آن درجه از ایمان به شکلی مضحک جلوه می کند.
از این موضوع که گذر کنیم برای مرد انقدر محیط و موقعیت پیش آمده جلوه گر و تحریک کننده نیست که نتواند از آستان  گناه بگریزد یعنی متولی ضعیف قصه به راحتی می توانست از امامزاده فاصله بگیرد یا دختر را به خانه یکی از ساکنین هدایت کند ،حتی ساختار و میزانسن و دیالوگ ها در ابتدای درخواست زن از متولی برای خوابیدن در محل، به قدری آسان و بی چالش  و سست پیش می رود که 40 دقیقه  زمان از به هدف رساندن فیلمساز و نویسنده عاجز می شود و به شکلی غیر واقع گرا تمام این تایم به نماهایی تکراری در زیر باران  و نماز خواندن و وضو گرفتن صرف می شود که نه تنها به قوت هدف نمی انجامد بلکه مخاطب خسته و تنها بر وقت درآمدزایی تهیه کننده افزوده می شود.
از سویی دیگر هر انسانی که تنها یک بار در یک کشور مسلمان رفت و امد داشته باشد و حتی دینی جز اسلام هم داشته باشد انقدر درک و فهم دارد که بداند امامزاده چگونه جایی است و می فهمد که کاراکتری با آن شکل و فیزیک و حجب و حیا نمی توان اینگونه صحبت کرد و دست را برای دست دادن جلو برد ،چه رسد به " لیلای" داستان که با وضع لباس و تیپ ساده حتما باید بداند که آن فضای متبرک با آن متولی با وقار چه رفتار و منشی می طلبد و نباید از عکاسی خواندنش و شارژر خواستن حرف بزند یا اینکه لااقل قدری احساس ترس و خطر داشته باشد که به همین راحتی در جایی بیتوته نکند و یا اگر کرد ذره ای از ترس و احتیاط در او دیده شود ،همان گونه که مرد در هیاهوی شهوتی کمرشکن دست و پنجه نرم می کند زن نیز قدری بترسد و خواب راحتی نکند و پیرامون خود را بپاید.
از این سکانس طولانی که فاکتور بگیریم عکس العمل های اطرافیان نیز حکایتی دارد. اینکه مرد در آن شرایط دست سوخته و قلب درد آمده برای تعمیر اتومبیل زن همراه می شود و بعد از حاد شدن شرایط مرد متولی، زن معتمد روستا با دیالوگ های گل درشت خطاب به دختر در راه مانده  می گوید "همه زندگیش ایمانه ...یه شبی تو خلوت و تنهایی کاری با دلش می کنی که از ترس وسوسه شیطون زیر آب و آتیش دستشو می کنه تو آتیش و می سوزونه " و او با خود فکر نمی کند که این مرد که این همه به کنترل نفس مشهور است چگونه در یک شرایط نامهیا این همه به اتش و آب پناه می برد.
اصرار روحانی محل به ازدواج با زنی که از هیچ بعدی به مرد هم کفن نیست. بیش از انکه منطق شرع و عرف داشته باشد بوی یک فرافکنی اجتماعی می دهد. از سویی دیگر مرد سست عنصر قصه انقدر نیز بی غیرت است که معشوقه پیشین زن را در خانه می بیند و آن وقت اخلاق دینی اش گل می کند که می گوید"  اولین میهمان خانه مان  را پذیرایی کن و ناهار درست کن که پیش ما بماند" و جالبتر انکه تیپ و سر وضع زنان این روستا صدها مرتبه از زن از خارج امده شیک تر و بزک کرده تر است و آنقدر حفره های توخالی در" تنهایی لیلا" زیاد است که از هر سکانسی مانند نگاه بد نمازگزاران به محمد در مسجد تا حرف در آوردن زنان ده ،از خانه گرفتن بی منطق عاشق شکست خورده  تا شکایت بی منطق عموی لیلا از دامادشان در کلانتری می توان ارائه مثل کرد و ضروری است که شخصیت محمد به یک روانشناس مراجعه کند تا مشکلات فکری و روحی اش را درمان کند.
"تنهایی لیلا" داستان در ورطه محک خوردن نفس اماره ای "مثلا قوی" است اما محمد حسین لطیفی تا این قسمت های پخش شده راه را کج رفته است و هیچ نقطه غنایی در اثر دیده نمی شود از بازی های سست و کم رونق اکبر زنجان پور تا بهروز شعیبی گرفته تا شخصیت های تیپ محور همچون روحانی محل که داستان را از باورپذیری دور می کنند. لطیفی حتی اینقدر مخاطب را پایین تصور می کند که برای تغییر صحنه ها به فلاش بک ها از افکتی زرق و برق دار استفاده می کند تا مثلا مخاطب بداند او به گذشته رجعت می کند که اگر شاید او این تمهید را نمی کرد مخاطب واقعا نمی فهمید داستان از گذشته حرف می زند.
 

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

علی
|
22مرداد ماه 1394
0
0
اقای نقادی که نمی دونی این فیلم داستان شیخ صنعان نیست بلکه برگرفته از داستان میرداماد است خیالات خود را نقد نکن. خود سریال رو نقد کن. لطفا بگو منظورت از فرافکنی اجتماعی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کلمات رو سرهم نک که نقد بنویسی لطفا. خوبه که لطیفی گذشت زمان رو با زرق و برق نشون داد وگرنه تو همین قدر رو هم نمی فهمیدی که اونوقت تو نمی فهمیدی که اونوقت که میگه اولین مهمان خانه هنوز از موضوع خبر نداره. نقد سست خودت حفره توخال زیاد داره . لطفا بگو این قسمتهایی که گفتی در سریال حفره است چرا بی منطق است. به جای تعریف داستان شیخ صنعان و ارتباطی که به این داستان نداره نقئ خودت را با دلیل بیان کن.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید