تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

محمدرضا اصلانی: پاراجانوف گناهکار است چون یکه و یگانه بود و گناه ما این است که او را درک نمی کنیم

آرتنا: محمدرضا اصلانی در شبِ سرگئی پاراجانوف در کانون زبان فارسی گفت: پاراجانوف،هیچگاه در زندگی اش از کسی تقلید نکرد. الهام گرفته است اما تقلید هرگز. می توانیم با او مخالف یا موافق باشیم اما به دیگرسان بودن او نمی توانیم معترف نباشیم. او گناهکار است و گناه او یکه و یگانه بودن اوست و گناه ما این است که او را درک نمی کنیم.

به گزارش ابوالفضل نجاری خبرنگار خبرگزاری هنر «آرتنا»، عصر چهارشنبه، بیست و یکم مردادماه، سالن کانون زبان فارسی میزبان یکی دیگر از شب های بخارا و این بار شبِ یکی از بزرگان سینمای جهان ،سرگئی پاراجانوف بود.
در ابتدای این برنامه علی دهباشی زندگینامۀ کوتاهی از پاراجانوف را از روی کتابی نوشتۀ روبرت صافاریان برای جمع خواند. سپس مرد جوانی به نام آسور هاکوپیان ، از طرف سفارت ارمنستان به زبان انگلیسی سخنانی دربارۀ این فیلم سازِ خفته در خاک ارمنستان ایراد کرد. وی که هم زمان سخنانش به فارسی ترجمه می شد به حضار گفت: در آخرین لحظه به من اطلاع دادند که در این جلسه حضور داشته باشم و خیلی آمادگی برای سخنرانی ندارم. جای تعجب است که پاراجانوف در ایران تا این حد شناخته شده است و این همه راجع به او تحقیق و پژوهش شده است. او یکی از بزرگترین فیلم سازان ارمنی بود که این افتخار را داشته که سه ملیت داشته باشد و بزرگترین فیلم سازان دنیا ستایشش کرده اند.
سخنران بعدی ماموکا کورسبدیانی، از طرف سفارت گرجستان بود که به زبان فارسی گفت: خوشحالم که فعالیت های پاراجانوف در ایران شناخته شده است و اینقدر طرفدار دارد. او متولد گرجستان بود اما بیشتر کارهایش را در اوکراین ساخت. خودِ او می گوید سه وطن دارد، گرجستان که در آن متولد شده است، اوکراین که در آن کار کرده و ارمنستان که می خواهد در آن بمیرد که همین طور هم شده است. کورسبدیانی سپس به جایگاه پاراجانوف در  ساختار حکومت شوروی کمونیستی و ممنوع الکاری او پرداخت.

کاردار سفارت اوکراین: وقتی پاراجانوف این فیلم را تولید می کرد دستور داد که کوههای اطراف صحنه را به رنگ سورمه ای در بیاورند
سومین سخنران این مراسم سرگی کراسنوشاپکا، کاردار سفارت اوکراین بود که سخنانش را به فارسی این چنین بیان کرد: من البته مثل سعدی نمی توانم فارسی صحبت کنم اما آنچه در دانشگاه یاد گرفتم استفاده می کنم و تلاش خودم را برای درست صحبت کردن می کنم. از مجله بخارا به خاطر برگزاری این جلسه تشکر می کنم و درود گرم هنرمندان کشورم را به هنرمندان ایران می رسانم. وی سخنانش را دربارۀ پاراجانوف اینگونه آغاز کرد: راجع به پاراجانوف هم می شود زیاد صحبت کرد و هم کم . او شاهدی است برای اینکه رژیم های سیاسی خودکامه نمی توانند آزادی هنر را تحمل کنند. کاردار سفارت اوکراین به تمبری اشاره کرد که در جلسه امروز یکی از حضار به او نشان داده است و روی آن عکس پاراجانوف به همراه جمله ای از او با این مضمون آمده است: من نمی دانم آیندۀ من چه خواهد شد اما خیلی دوست دارم در اوکراین دوست داشتنی بمیرم . که به نظر این بخش سخنان او پاسخی بود به سخنانِ دیپلمات سفارت گرجستان که گفت پاراجانوف گفته می خواهد در ارمنستان بمیرد . وی سپس از فیلم « سایه های اجداد فراموش شده » به عنوان بهترین فیلم پاراجانوف یاد کرد و افزود: سوژۀ آن مانند رومئو و ژولیتِ شکسپیر و لیلی و مجنون ایرانی است. حوادث فیلم در یک روستای اوکراین غربی می گذرد. او سپس خلاصه ای از داستان فیلم را برای حضار تعریف کرد و گفت: وقتی پاراجانوف این فیلم را تولید می کرد دستور داد که کوههای اطراف صحنه را به رنگ سورمه ای در بیاورند که فکر می کرد این رنگ با رنگِ چمن های دشت خیلی زیبا می شود. برای چنین هنرمندانی در دنیا هیچ مرز و حدودی وجود ندارد و به همین خاطر امروز در ایران اسم ایشان را گرامی می داریم.
در ادامه این برنامه، محمدرضا اصلانی، فیلم ساز و مستندسازبه ایراد سخنرانی دربارۀ پاراجانوف پرداخت و گفت: امشب برای من تجدید خاطره ای است با پاراجانوف که اولین آشنایی ما به اواخر دهۀ چهل برمی گردد. یک روز آقای آوانسیان به من پیشنهاد داد که برای دیدن فیلمی به دعوت سفارت شوروی برویم. خانم مهین تجدد هم با ما همراه شد. ما یک فیلم شصت دقیقه ای را روی پردۀ کوچکی دیدیم و حیرت زده از سالن بیرون آمدیم. همه از هم می پرسیدیم «واقعا این چی بود که ما دیدیم؟». بعدها فهمیدیم که سفارت شوروی می خواسته جواب همین سوالِ ما را بداند که نظرات راجع به این فیلم چیست. بعدها هم شنیدیم که او تحت تعقیب بوده و زندان شده است. آوانسیان مطلبی راجع به فیلم در روزنامۀ ارمنی زبانِ «آلیک» نوشت و بعدها مطلب او از این طریق به فرانسه راه پیدا کرد. این جلسه یکی از معرفی های پاراجانوف بوده است.
 

محمدرضا اصلانی: او به هر چیز زیبا نمی گفت زیباست می گفت ایرانی است
این فیلم سازِ شاعر در ادامه با اشاره به الهام گرفتن پاراجانوف از فیلمِ« ایوان» تارکوفسکی ،اضافه کرد: این فیلم او را تکان می دهد و به هیجان می آورد. پاراجانوف،هیچگاه در زندگی اش از کسی تقلید نکرد. الهام گرفته است اما تقلید هرگز. می توانیم با او مخالف یا موافق باشیم اما به دیگرسان بودن او نمی توانیم معترف نباشیم. او گناهکار است و گناه او یکه و یگانه بودن اوست و گناه ما این است که او را درک نمی کنیم. وی سپس با معرفی فیلم «رنگ انار» گفت: بعد از این فیلم که پاراجانوف از رئالیسم سوسیالیستی عدول کرده بود، او را به همین دلیل به سیبری فرستادند. گروهی از فیلم سازان بزرگ جهان تلاش کردند که او را آزاد کنند اما به هیچ کدام از این اعتراضات توجهی نشد. لویی آراگون و همسرش الیزابت تیلور سفری به شوروی می کنند و در آنجا با صدرحزب کمونیست در سالن تئاتر ملاقات می کنند. رئیس حزب از آراگون می پرسد: از من چه چیزی می خواهید؟، و آراگون  از او می خواهد که پاراجانوف را آزاد کند و این اتفاق هم می افتد. وی در ادامه افزود: چرا پاراجانوف ،پاراجانوف شد؟. نمی شود اراده کرد به متفاوت بودن، باید متفاوت باشی. سپس این نویسنده از سایه ای که پاراجانوف همواره به دنبال آن بوده است یاد کرد و گفت: این سایه ای که او همواره به دنبالش بوده، سایۀ خودش است که همواره همراه او بوده است و در فیلم هایش هم منعکس می شود. در جستجوی این سایه به دنبال نقاشی رفت. در جستجوی این سایه به دنبال نقاشی رفت. اصلانی به شناخت پاراجانوف از هنر نقاشی از سراسر دنیا اشاره کرد و افزود: او عاشق نقاشی ها و نگارگری های ایرانی بود . او به هر چیز زیبا نمی گفت زیباست می گفت ایرانی است. این درک بالای او از نقاشی، توانایی بالایِ تصویرسازی را به او می داد.

محمدرضا اصلانی: پاراجانوف ایرانی بود
محمدرضا اصلانی در ادامه سخنانش به بستر رشد و بالندگی سرگئی پاراجانوف پرداخت و سخنش را اینگونه پیش برد : او ارتباط زیادی با فرمالیست های روس داشت. او در دو سنت بزرگِ فرهنگی بزرگ شد . یکی سنت ادبیات نمایشی ارمنی و دیگری حلقۀ بزرگ فیلم سازیِ ارمنی- گرجی است، که در ایران به این دومی کمتر توجه و پرداخته شده است. او یک متفکر تاریخ است. انسانِ تاریخی، کسی است که با همۀ تاریخ زندگی می کند و خودش در تاریخ جریان دارد. بعد از مرگِ پاراجانوف بزرگان سینما پیام دادند که : جهان جادو کنندۀ خودش را از دست داد. اصلانی پاراجانوف را دارای سه ملیت اما اصلی ایرانی می داند و می گوید: او خودش را ایرانی می دانست و دوست داشت که در آذربایجانِ ایران زندگی و کار کند. وی سخنانش را با این جملات به پایان برد: سینما امری عامیانه نیست، سینما می تواند وطن ما باشد و باید بپرسیم سینما در وطن ما کجاست؟

بخش دیگری از این شب به سخنرانی روبرت صافاریان،نویسنده،مترجم، فیلم ساز و منتقد سینما اختصاص داشت. علی دهباشی، کتاب «تاریخ سینما» با ترجمه صافاریان را یکی از بهترین تاریخ های سینما در ایران دانست و تعداد چاپ های این کتاب را گواه ادعای خود دانست. سخنرانی صافاریان را میتوان در دو بخش تقسیم بندی کرد، بخش نخست دربارۀ چهار اثر پاراجانوفی و بخش بعدی 9 سوء تفاهم دربارۀ پاراجانوف بود. این نویسندۀ ارمنیِ ایرانی گفت: پاراجانوف به خاطر چهار اثر معروف است و تا قبل از این چهار فیلم او یک فیلم ساز حرفه ای بوده است اما با دیدن کارهایش شما احساس می کنید با یک فیلمساز آماتور ولی با استعداد و نابغه طرفید.

وی سپس به این چهار اثر و داستان آنها پرداخت:
1.سایه نیاکان فراموش شده(1965): تحت تأثیر فیلم ایوان اثر تارکوفسکی در کودکی
2. رنگ انار( 1969): ما در ایران نخست با رنگ انار آشنا شدیم و سپس با فیلم های دیگر. در این چهار فیلم رنگِ انار، از همه پاراجانوفی تر است.
3.افسانه قلعه سورام( 1985): یک افسانه قدیمی و باستانی گرجستانی
4. عاشق غریب(1988): براساس شعری از میخائیل لرمانتوف شاعر روس
صافاریان در ادامه افزود: چهار فیلم پاراجانوفی در چهار کشور ساخته شده است. یک نکته مهم کارهای او رابطۀ او با هنر مردمی و فولکلور است. کارهای او فقط به خاطر موضوع زیبا نیست. علاقه او به فولکلور به خاطر کودکی و سادگی نهفته در آن است که او را جذب کرده بود. کودکانه و پرشور بودن هنرهای مردمی او را جذب می کرد. به اشیاء زیبا، کلاه های زنانه، انواع گلیم ها و بافتنی ها و جواهرات خیلی علاقه داشته و با آنها زندگی کرده است و جلوی دوربین اش هم هستند. از این فیلم سازهای سخت گیر و حساس هم نبوده است.
این نویسندۀ کتاب «مصاحبه در فیلم مستند» به نُه سوء تفاهم دربارۀ سینمای پاراجانوف اشاره کرد که این نُه سوء تفاهم به این قرار است:
1 . پاراجانوف هنرمندی ملی است : در صورتی که هنرمندی است که شیفته زیبایی هنر مردمی فارغ از اینکه این هنر به چه قومی و ملتی تعلق دارد است.
2. پاراجانوف یکی از ناراضیان سیاسی است: او لنین را می ستود اما از نگاه هنری، لنین بازیگری است که با صدایش همه را از خواب بیدار می کند در حالی که برژنف خواب آلدوه است
3. برای  اینکه فیلم های پاراجانوف را بفهمیم باید آِیین های ملی منطقه را عمیقا بشناسیم: برخلاف آنچه به نظر می رسد ، پاراجانوف به زبانی سخن می گوید که فهمش مشروط به دانش مفصل دربارۀ جزئیات آداب و روسم قومی ندارد.
4. زیبایی فیلم های پاراجانوف ناشی از همان زیبایی اشیاء و لباس ها و آیین هایی است که در فیلم های اوست: خودش گفته که نگاهش به هنر فولکلور نگاه قوم نگارانه نیست
5. فیلم های پاراجانوف بیشتر تابلوهای نقاشی هستند تا سینما: در واقع صدا و تصویر و تدوین با هم هستند که تأثیر دلخواه را بر بیننده می گذارند.
6. فیلم های پاراجانوف داستان ندارند: داستانهای او سرراست و مستقیم نیستند.داستانها ساده و سینمای شاعرانه است.
7. پاراجانوف از سنت های سینمایی الهام نمی گرفت: او از سینمای دواژنکو و پازولینی الهام می گرفت و آنها را می ستود
8. پاراجانوف هنرمند مدرن نیست: او به شدت نوآور و امروزی و مدرن بود
9. به راحتی می شود از سینمای پاراجانوف تقلید کرد: خودش گفت: کسی که بکوشد از من تقلید کند، نابود می شود.

سخنرانِ پایانی این مراسم رحیم مرتضی وند، کارگردان فیلم مستند «به رنگ انار» دربارۀ سرگئی پاراجانوف بود ، که به مراحل شکل گیری و ساخت این اثر در سخنرانی اش پرداخت. این فیلم پیش از این  6 بار نمایش از شبکه مستند ایران و نمایش در جشنواره ها داشته است . با نمایشِ سی دقیقه از این فیلمِ مستند، این شبِ سینمایی به پایان خودش رسید.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید