تصویر برگزیده

نقدی بر فیلم «گینس» ساخته محسن تنابنده؛

«گینس» و اعتمادبه نفس کاذب سازندگان آن

آرتنا: گینس بسیار سعی نموده است که فیلمی کمدی باشد.اما نتیجه چه قدر با هدف اولیه تطابق دارد؟

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، وحید شیخی یگانه طي يادداشتي بر كمدي دورهمي "گينس" نوشت: اطلاق واژه کمدی به یک اثر، فیلم یا تئاتر، نمایشنامه یا فیلمنامه عمل ساده ایست. بسیاری به زعم لحظات کمیک که در یک اثر کشف می کنند دم دستی ترین و آشناترین واژه ای که می یابند همان واژه کمدی ایست که بی پروا آنرا برای توصیف یک اثر بکار می گیرند. این نمونه واژه پردازی ها که نشات گرفته از عدم شناخت درست ژانرها می باشد به کرار در سینمای ایران دیده می شود. از میان فیلمهایی که هم اکنون بر پرده سینما هستند فیلم «گینس» به کارگردانی «محسن تنابنده» از نمونه فیلم هایی ایست که ممکن هر تماشاگری حتی بدون دیدن یا تحقیق درباره آن به صرف پوسترها و تبلیغات گرافیکی حول فیلم به پندار خود آنرا فیلمی کمدی بپندارد. البته این گونه تماشاگران بالقوه و مخاطبین سینما را نمی توان بخاطر پندارشان سرزنش کرد؛ اما شاید بتوان سازندگان فیلم را با نقدی اصولی به چالش کشاند. ما ابتدا به بررسی ویژگیهای ژانر کمدی خواهیم پرداخت و سپس از خلال آن به نقد محتوای فیلم «گینس» و انتظارات ژنریک و به خصوص دستاوردهای آن برای تماشاگران خواهیم پرداخت.

مسائل پیرامتنی یک فیلم سینمایی

سازندگان فیلم بدرستی از قصد خود آگاه هستند و مسلما سعی نموده اند که فیلمی کمدی بسازنند. ابتدا به ترکیب بازیگران نگاه کنیم. بازیگر برجسته این فیلم رضاعطاران است. بازیگری که به سبب درخشش در بسیاری از سریالهای طنز ( لازم به ذکر است که درباره سریالهایی که در تلویزیون پخش شده اند کاربرد واژه کمدی درست نمی نماید.) برای مخاطبین تلویزیون شناخته شده و پر طرفدار است. گرچه نگاه تیزبین عطاران راه خود را از تلویزیون به سمت سینما تغییر داد. اما براستی مردمی که بیلبوردهای فیلم را با چهره او می بینند چه تصوری از مضمون فیلم می توانند داشته باشند؟ در کنار آن می توان به ژست سه نفره بازیگران فیلم در هیات شترمرغ را نیز اضافه کرد. همچنین می توان در اینجا به این نکته هم اشاره کرد که ژست بازیگران که به تناوب در فیلم هم تکرار می شود و نیز ساختار حرکتی آنها برای ایجاد تعادل در قصه به فیلم «ای برادر تو کجایی؟» اثر برادران کوئن پهلو می زند. باز به شکل پیرامتنی فیلم بازگردیم. نقطه اتکای دیگر فیلم «محسن تنابنده» است. بازیگری که به واسطه سریال پایتخت بیش از پیش برای مخاطبین تلویزیون شناخته شد. پرواضح است که این دو بازیگر موفق که عمدتا در آثار کمدی و طنز در تلویزیون و سینما ظاهر شده اند، هنگامی در کنار یکدیگر قرار بگیرند مسلما بهترین کار برای جذب مخاطب را بکار می گیرند و دست به ساخت فیلمی کمدی ( بنا به تعریف درست آن ) خواهند زد.

آیا او یک بازیگر همه کاره است؟

رضا عطاران را با کمی احتیاط به زعم نگارنده می توان یک بازیگر همه کاره قلمداد کرد. اما این بدان معنا نیست که او می تواند قواعد تازه ای از ژانر کمدی تعریف کند و یا اینکه به رغم حضور او به دلخواه فیلم غیر کمدی را کمدی پنداشت. بدون آنکه بخواهیم به کارنامه هنری او نگاهی بیندازیم فقط با نظر افکندن به فیلمهایی که طی چند ماه گذشته بر پرده سینماها داشته است می توان در مورد گونه گونی کارهای او و تواناییش قضاوت کرد.« نهنگ عنبر»، «استراحت مطلق»، «کلاشینکف» این سه فیلم که فقط فیلم اولی را می توان کمدی شمرد گویای توانایی عطاران است. اما در هر سه فیلم ما قبل از اینکه شخصیت یا همان قهرمان را در فیلم ببینیم ابتدا رضا عطاران را می بینیم. البته که عطاران در هرکجا طنز و شوخی های خاص خود را همراه دارد و گاها آنرا به فیلم هایش تزریق می کند. این جنبه از بازیگری عطاران منجر به « وقفه کمیک» در فیلم های جدی و حتی درام می شود مانند فیلم کلاشینکف که به آن اشاره کردیم.

فیلمی که می خواهد کمدی باشد

گینس بسیار سعی نموده است که فیلمی کمدی باشد. فیلم کمترین نشان و ویژگی فیلمهای کمدی را دارد. کاملا پیداست که حرکت بسوی ساخت یک فیلم کمدی بر پایه ترکیب بازیگران صورت گرفته است. چنانچه گویی سازنده فیلم به تصور خود ترکیب عطاران ، تنابنده و یک بازیگر کوتاه قامت را رکن و پایه اصلی فیلم کمدی بشمارآورده اند و با این کار نصف راه را نیز پیموده اند. بعد ازآن نوبت به یک داستان می رسد که بستری فراهم نماید تا بازیگران در آن بتوانند با شوخی ها کلامی مخاطبین را بخندانند. این تصور باعث شده است که سازنده فیلم بر ویژگی ها و ساختار فیلم کمدی چشم بپوشد. بد نیست در اینجا به تعاریفی حول مقوله «کمدی» بپردازیم. کمدی غالبا در تضاد میان رزایل اخلاقی با فضایل اخلاقی در جریان است. در کمدی نویسنده، سنخ ها یا منش هایی را انتخاب می کند و بر اساس آنها داستان کمیک را می نویسد. همچنین در مورد «خنده» چند نظریه وجود دارد که به اجمال به آنها می پردازیم. «توماس هابز» اصطلاح « تفاخر ناگهانی» را بکار می برد. هابز می گوید خنده نتیجه برتری ما نسبت به دیگران است. توانایی ما نسبت به عدم توانایی دیگران. خنده مستلزم فاصله است. ما به کسی می خندیم که از او فاصله داریم. خنده زمانی رخ می دهد که من خودم را با دیگری مقایسه کنم. به طور کلی «تفاخر ناگهانی» در نظریه هابز به این معناست که ما خودمان را در موقعیت بالاتر از دیگران ببینیم.

سوال اول این است آیا شخصیت ها با توجه به تعاریفی که ارائه دادیم ویژگی لازم برای خنداندن تماشاگر را دارند. اگر فقط « تفاخر ناگهانی» را در نظر بگیریم درمی یابیم که شخصیت بهمن (رضاعطاران) و تنابنده آن فاصله لازم با تماشاگر را ایجاد نمی کنند. تماشاگر برتری خاصی نسبت به شخصیت های فیلم حس نمی کند. آن دو در یک سطح از آگاهی قرار می گیرند.

معدود خنده هایی که فیلم ایجاد می کند بنا به نظریه دیگری از کانت بسط داده می شود . کانت می گوید خنده از تضاد میان مفهوم و مصداق شکل می گیرد. تضاد بین آنچه که پیش می آید و آنچه که حدس می زدیم که پیش می آید. نمونه آن را می توان به این چند صحنه درفیلم اشاره کرد. جایی که تنابنده از بهمن می خواهد که به مزرعه پرورش شترمرغ برگردد و در حالی که ما فکر می کنیم او چیزی را جا گذاشته است میرود و ناگهان در گوش صاحب مزرعه می خاباند. همچنین صحنه قرنطینه که پای تنابنده در دستگاه بر خلاف تصور ما گیر می کند. اما نمونه مبتذل آن که در سریالهای تلویزیونی بسیار دیده شده است. و به زعم نگارنده شوخی آفتابه ای است، به جاده برمی گردد جایی که تنابنده در حال ریختن بنزین در باک اتومبیل است که فکر تماشاگر را بجای دیگری هدایت می کند. بد نیست در اینجا اشاره ای کنیم به انواع شوخی از دیدگاه فروید، فروید در کتاب «شوخی و رابطه آن با ناخودآگاه» دو نوع شوخی را تمییز می دهد، یکی که معصومانه و بی آزار است، و دیگری که غرض، گرایش و هدفی را دنبال می کند. او به نوبه خود دو نوع غرض را مشخص می کند. ویران کردن و نشان دادن – درهم شکستن و عریان کردن. شوخی های ویرانگر زیر عناوینی مانند ریشخند، رسواگری و هجو قرار می گیرند، شوخی های عریان ساز تحت نامهایی مانند وقاحت، شناعت و هرزگی. برای کسانی که فیلم را دیده اند پذیرفتن اینکه شوخی های فیلم «گینس» از نوع دوم، شوخی های عریان ساز تحت نامهایی مانند وقاحت، شناعت و هرزگی باشد، کار راحتی است.

فیلم «گینس» بر اساس شوخی های کلامی شکل گرفته است. اما جایگاه این شوخی ها کجاست؟ باید در نظر گرفت که فیلم فاقد یک ساختار مناسب برای فیلم کمدی است. بهترین ساختار برای فیلم کمدی، کمدی موقعیت است. اما گینس فاقد موقعیت کمیک برای شخصیت هایش است.شترمرغ سواری و ثبت رکورد آن در کتاب گینس یک ایده ابتر است که در حد یک شوخی خام دستانه باقی می ماند. گویی که فیلم بدون فیلمنامه نگاشته شده شکل گرفته است و صرفا برا ساس ایده ها پیش رفته است. دور از ذهن نیست که بپنداریم که سازندگان فیلم شیفته ایده اولیه شترمرغ سواری شده اند اما در ادامه فیلم از بسط آن سرباز زده ، چون این کار را نشدنی پنداشته اند و لاجرم ایده ساندویچ شترمرغ را پیش می کشند. سازندگان فیلم از یاد برده بودند و یا نمی خواستند به آن فکر کنند که  موقعیت کمیک در این فیلم می توانست بر اساس همان ایده شترمرغ سواری شکل بگیرد اما بصورتی که سازندگان، آدم اشتباهی را برای این کار طراحی می کردند.

یک ملودرام بی هدف

اما اگر گینس یک کمدی نیست پس چیست؟ برای پاسخ به این سوال باید گفت که فیلم ملغمه ای از انواع ژانر است که بیشترین شباهت را به «ملودرام» دارد. شوخی های کلامی و جسمانی فیلم که تلاشی بوده است برای سوق دادن فیلم به سمت «کمدی» در حد چاشنی خنده و «وقفه های کمیک» باقی مانده است. «وقفه کمیک» به شوخی هایی گفته می شود که در آثار جدی مانند تراژدی ها طراحی می شود حتی در لحظات بحرانی این آثار تراژیک که نمونه های آن در مکبث، شاه لیر و... دیده می شود. هدف از «وقفه کمیک » تغییر لحن نمایش و جلوگیری از خستگی تماشاگر است.

می توان گفت که برای طراحی «وقفه کمیک» در این فیلم نیاز به فکر زیادی نبوده است چرا که وجود رضاعطاران خود لبریز از «وقفه های کمیک» است چرا که پیش از این هم شاهد شیرین کاری های او در فیلم هایی مانند «دهلیز» نیز بوده ایم. «گینس» فیلمی است که تلاش دارد رکورد فیلمهای کمدی نما با شوخی های مبتذل و نخ نما را بشکند.
گینس حاصل یک تلاش دست جمعی برای خلق یک کمدی بوده است که در نهایت با شکست مواجه شده است. فیلم گینس نتیجه یک اعتمادبه نفس کاذب در نزد سازندگانش است که با تئوری «فیلمسازی دورهمی» اقدام به ساخت فیلم کرده اند. اما بجای ساخت فیلم کمدی با شوخی های رکیکی که از تلویزیون به قاب سینما کوچ داده اند فقط سعی در خنداندن تماشاگر به هر قیمتی را دارد و البته در این کار هم چندان موفق نیست.

این نوع فیلمسازی عارضه ای است که سینمای ایران به آن دچار است و نتیجه آن ساخت فیلم هایی است که کارکرد مناسبی چه در بین تماشاگران و چه در بین منتقدین ندارد. از سایر فیلم هایی که با برچسب کمدی روی پرده رفت و اتفاقا فاقد هرگونه کارکردی بود و مهم تر اینکه ساخت آن نتیجه همان قضیه اعتماد بنفس کاذب نیز بوده است، فیلم «ردکارپت » است. تماشاگران سینما متاسفانه الگوهای فیلم کمدی را فراموش کرده اند و گردانندگان سینما نیز بجای بکار بردن الگوهای فیلم کمدی تمام این الگو ها را در شمایل رضاعطاران خلاصه کرده اند. گویی که رضاعطاران همان کمدی است. پس اگر بپنداریم که نام رضا عطاران جایگزین واژه کمدی شده است چندان حرف بی ربطی نزده ایم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید