صلوات خاصه امام رضا علیه السلام
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

جامعه ی مدنی هم به نیما نیاز دارد هم به خانلری!

آرتنا: نصرت الله مسعودی نوشت: گزینه ی اشعار پرویز ناتل خانلری امسال توسط انتشارات مروارید در تیراژ1100 جلد ودر 178 صفحه منتشرشد.

zoom
جامعه ی مدنی هم به نیما نیاز دارد هم به خانلری!

نوشته: نصرت الله مسعودی/خبرگزاری «آرتنا»

گزینه ی اشعار پرویز ناتل خانلری امسال توسط انتشارات مروارید در تیراژ1100 جلد ودر 178 صفحه منتشرشد. کتاب منهای گفتار جنجال ساز استاد دکتر شفیعی کدکنی، سه چهار نوشته دیگر را هم در بر می گیرد. دو مقاله در خصوص شعر و شاعری از ناتل خانلری.گفت و گویی که توسط یداله جلالی پندر با دکتر خانلری صورت گرفته که به گفته ی یداله جلالی " نوعی اتو بیوگرافی شفاهی است". یاد داشتی کوتاه همراه با شعری از مهدی اخوان ثالث که به خانلری تقدیم شده. و جوابیه خانلری به شعر مهدی  اخوان ثالث . کتاب گزینه اشعارناتل خانلری اگر مقدمه ی پراز گزاره های متناقض و مواضع مملو از طعن و تسخر استاد کدکنی در خصوص نیما و شعرای معاصر را در بر نمی داشت شاید   فرصتی  فراهم  نمی کرد تا برخی رسانه ها مروت سوزانه و دکاندارانه  بر پیشانی مطالبشان به جای تیتر، داغ هوچیگری و جنجال بکوبند!  به این تیترِ بازاری و گمراه ساز که دون شأن حرفه روزنامه نگاری است توجه کنید:" کپی برداری نیما ازاشعارناتل خانلری". مگر بحث دکتر کدکنی در این کتاب، صرفن منحصربه  یک شعر خانلری واحتمال استفاده ی نیما از آن نیست؟ مگر کدکنی خود به صراحت نمی نویسد: "  تصور می کنم که نیما یوشیج شعر " باغروبش " را پس از خواندن شعر[ یغمای شب] سروده است" پس دیگر این چرچی گری رسانه یی به چه نیتی است؟!  دیگراین لشکر کشی با توپ ها و تانک های پلاستیکی وهن برانگیز برای کدام منظور است؟ چرا باید تیتر را به گونه یی انتخاب کرد که انگار آقای ایکس سناریوی یک سریال سیصد قسمتی را از فلان کس کش رفته است. گویا خلاف آمد عادت، کاربرخی رسانه ها دقیقن نقطه ی مقابل روشنگری و چالش مستقیم با آن است. پیش ازآنکه  به مقدمه ی  استاد کدکنی و مواضع ایشان بپردازم باید عرض کنم من به جهات متفاوت هم برای استاد دکتر کدکنی احترام ویژه قائلم و هم بر این باورم که دکتر ناتل خانلری به فرهنگ و ادبیات این ملک کم خدمت نکرده است. شاید آنچه سبب می شود با اجازه ی استاد کدکنی به تذکر چند نکته در خصوص نوشته ی ایشان بپردازم عدول ایشان از ابتدایی ترین مؤلفه های روش تحقیق در این مقاله ی خاص است. استاد بسیار بهترازامثال من می دانند که رویکردهای حسی و عاطفی در روش تحقیق، حاصل اش  به بی اعتباری تحقیق منتج می شود. مقدمه ی کتاب گزینه اشعار خانلری  به جدّ از این بلیه مبرا نیست.   کدکنی مقاله را با این پرسش شروع می کند: " اگر قرار شود ده شعر برجسته از عصر ما انتخاب شود، احتمال انتخاب کدام شعرها بیش تر خواهد بود؟ پیداست که این جا قلمرو سلیقه است. اگر این پرسش را با برخی از گویندگان معاصر در میان نهیم طبیعی است که هر ده شعر را از خودشان انتخاب می کنند" آیا  صدور چنین حکمی که  فردِ سوال شونده هرده شعر را از خودش انتخاب می کند، انتساب ِنادانی وابراز توهین، یا تسخری از سر بدبینی نسبت به شاعران معاصر نیست؟ البته نا گفته نگذارم که بین شعرا هم، به سبک و سیاق تمام اقشاراجتماعی، دسته بازی،  گروه گرایی و بعضن نارسیسم مهوع وجود دارد. با این همه،هیچ  مخبطی را سراغ ندارم که با انجام فعلی که دکتر می فرمایند بخواهد خود را ملعبه ی همگان کند.  غریب تر این است که  استاد کدکنی چنین فعلی را هم طبیعی  می داند.  اگر چنین رویکردی  طبیعی است، باید از استاد پرسید پس مشکل شما با این امر طبیعی چیست؟ کار با این فتوای نچسب پایان نمی گیرد چون دکتر در ادامه نه تنها آب پاکی  روی دست برخی شاعران می ریزد بلکه آنان را چند بار غسل تعمید هم می دهد. ببیند: " بعضی از آنها اگر[!] اندکی شرم و شرف داشته باشند، این ده شعر را از حوزه ی شخصی وسبک مورد پسند خودشان و شاعران هم مکتب و هم اسلوب خودشان انتخاب خواهند کرد." از قید ِشرط ِاگر، دراین عبارت، چنین مستفاد می شود که امکان بی شرم و شرف بودن برای همان افراد اندک هم به گمان دکتر منتفی نیست! او در صفحه ی 10 کتاب  در باره ی نیما هم می نویسد :" [ نیما] با همه مقام شامخ ِهنری اش، چندان هم " عادل و معصوم نبوده است و بعضاً از تهمت زدن به دیگران، گویا در لحظه های خشم و کین پروا و پرهیز نداشته است." عجب! اصلن گیریم که فرمایش کدکنی در خصوص این خصلت ِنیما صحت داشته باشد مگر  کدکنی  خود با تمام مقام علمی و ادبی اش، به گاه خشم، از انتساب آن چه در حق دیگران روا نیست خویشتنداری کرده است؟ و گواه همین مقاله. چنین مواضع نا صوابی به اشکال مختلف در مقدمه ی مورد نظر کم نیست. استاد کدکنی در بخشی دیگر از مقاله می فرماید: " خانلری در میان شاعران صد سال اخیر ایران، با کمترین حجم شعر، بیش ترین پایگاه شعری را به دست آورده است."  صدور چنین حکمی درخصوص چنین پایگاهی جز برآیند برخوردی حسی، عاطفی  و جانبدارانه محصول کدام جست و جو و تحقیق می تواند باشد؟ برای اثبات  مدعایی از این دست، محققانِ هنر و ادبیات از شیوه های شناخته شده و کارامد بهره می گیرند. به این معنا که برای مستدل ساختن نظرشان به حجم نوشته هایی تکیه می کنند که به صورت مستدل  در باره ی هنرمند نوشته شده است.و با اتخاذ چنین روشی است که تا حدودی قابل تأمل، پایگاهِ هنرمند تعیین و توجیه می شود؛ نه بواسطه ی تعلق خاطر و تصورمثبتی که درخصوص هنرمند مورد بحث وجود دارد. خب، مستند به کدام تحقیق کتابخانه یی و یا میدانی نویسنده ی مقاله به  نتیجه ی مذکور رسیده است ؟  فروغ فرخزاد اگرچه سی و دو سال بیش عمر نکرد، و سی سال هم نشریه یی چون سخن را نمی گرداند –  البته کار استاد دکتر خانلری در سی سالی که سخن را اداره می کرد بواسطه ی آن همه مطلب وزین و مؤثر به یقین مأجور و احترام آمیز است - اما حجم نوشته هایی که در باره ی شعراو موجود است بسیاربیش تراز استاد خانلری است.   چنین موقعیتی تنها منحصربه فروغ فرخزاد نیست؛ می شود به نام هایی دیگرهم اشاره کرد اما برای ردّ داعیه ی استاد کدکنی همین کفایت می کند.  خانلری در مصاحبه با یدالله جلالی پندری در صفحه ی 159 گزینه اشعار می گوید: " از دوران دبیرستان خاطره که دارم مأنوس شدن با نیماست." و در ادامه توضیح می دهد که با یکی از همکلاسی هایش که علاقه مند به شعر بوده است به خانه نیما در خیابان پاریس می رفته اند. استاد خانلری بیان می کند که: " [ نیما] کارمند وزارت مالیه بود. نیما غالبا از اداره قاچاق می شد. ما دو نفر هم از مدرسه قاچاق می شدیم. خانمش که مدیر مدرسه بود می رفت سرکارش و نیما در خانه می نشست و شعر می گفت. من و دوستم هم شعرهای او را پاکنویس می کردیم. الان خیلی از پاکنویس های شعرهای او را دارم." با استناد به مقاله ی استاد شفیعی کدکنی در مجله ی بخارا شماره 94، در حدود 40 شعر از کارهای نیما پیش استاد خانلری بوده است. مساله ی  شبهه برانگیز آن است که چرا و با چه انگیزه یی وجود این شعرها سال ها سر به مهر مانده بود؟! در ابتدای این نوشته به تناقض های  مندرج در نوشته ی دکترکدکنی اشاره کردم. ایشان یک جا مرقوم می فرماید: " من با همه ی ارادتی که به نیما دارم و با همه ی ستایشی که نسبت به عظمت او همیشه نشان داده ام" و در جای دیگر در خصوص نیما می نویسد : " واقعا چقدر" بُت تراشی" و " بُت پرستی " در این مملکت رواج دارد که آدم از از طرح چنین مطلب [ مطلب دکتر این است که قطعه شعر "با غروبش" نیما، تحت تاثیر  شعرِ" یغمای شب" استاد خانلری سروده شده و نیما رندانه تاریخی زیر شعر می گذارد تا نشان دهد  شعرش را چهار ماه پیش از خانلری سروده.] ساده ای، آن هم در حد یک پرسش و احتمال باید چندین بار استغفار کند که معجزه ی امام زاده نیما زبانش را لال نکند! " می بینید که آن " عظمت" ، " ارادت" و ستودن نیما چگونه با بذله گویی و زبان طنز و تلخ، به بازی گرفته می شود؟! همانگونه که در سطور بالا هم عرض شد کدکنی دراین مقدمه ی جانبدارانه ی خاص  بی آنکه به متدولوژی تحقیق عنایت داشته باشد – البته یادمان باشد که استاد کدکنی واقعن درمسایل ادبی محقق برجسته یی است- با اعتراف به دو مطلب، چنان تیغ ِتردید را به چهره ی ادعای خود می کشاند که دیگراین چهره قابل دیدن نیست. استاد می نویسد : " من جستجویی در مطبوعات آن سال ها ندارم ولی تصور می کنم که نیما یوشیج شعر با غروبش را پس از خواندن شعرخانلری در سخن شماره ی 11 و 12، به تاریخ مرداد 1323 سروده و تاریخ قدیمی تری- فروردین 1323 زیر آن گذاشته." اعتراف اول: ایشان به گفته ی خودشان جستجویی در خصوص مدعای خود ندارد! و دوم این که مبنای ادعای ایشان  تصور و گمان است.حالا گیریم که ادعای بنا شده بر خیال استاد، درست باشد مگر بزرگی چون حافظ از کمال الدین اسماعیل، خواجوی کرمانی، سعدی، نظامی گنجوی تأثیر نپذیرفته است. مگرگوته شاعر بزرگ آلمانی در سن هفتاد و پنج سالگی از دیوان ترجمه شده حافظ تأثیر نمی پذیرد. این گونه تأثیر ها  در آثار ویلیام شکسپیر، به قول قدما دیوان هفتاد من کاغذ است. به یقین استاد کدکنی از نظریه ی بینامتنیت ژولیا کریستوا بی خبر نیست اما چرا در برخورد  با تأثیر پذیری احتمالی نیما، که البته مبنایی جز تصور ندارد پیراهن عثمان بر نیزه می کند. و باز مانده ام که چرا  برای مرجح دانستن خانلری بر نیما در زمینه ی کارشعر و شاعری به معیار و سنجه یی چون کتاب "نمونه های شعر نو" از پرویز داریویش استناد می کند. و مبنای برتری خانلری را مستند می کند به اینکه در کتاب "نمونه های شعرنو" سه شعر از دکتر خانلری آورده شده و از نیما فقط یکی. و ازاین قیاس آماری نتیجه می گیرد که بلحاظ شعری خانلری در موقعیت بهتری بوده است. در این خصوص ذکر آنچه شمس لنگرودی در کتاب تاریخ تحلیلی شعر، جلد اول صفحه ی 341 آورده است  شاید استاد  را مجاب کند که معیار ایشان برای اهل نظر مقبولیت چندانی ندارد. لنگرودی می نویسد: " و سرانجام گزیده یی از شعر نو با نام ِنمونه های شعرنو به انتخاب پرویز داریوش منتشر می شود. ناشر این مجموعه مجله سخن است." لنگرودی به اسامی شعرا نیز اشاره دارد ودر پایان  مطلب می نویسد: " از این عده ی بیست نفری، فقط پنج تن شان نوپردازند." به گمان من دو مساله در چگونگی این انتخاب  کار ساز بوده است: یکی گفتمانِ کهنه اما غالب زیبا شناختی شعر در آن روزگار و دیگر اینکه ناشراین مجموعه خودِ استاد خانلری بوده است.... و اما، بعد از انتشار کتاب گزینه اشعار خانلری، برخی دوستان فاضل در مقابله با  نظریات استاد کدکنی،در بخش هایی از کنارِ آموزه های " نقد نو" کم و بیش بی اعتنا گذاشتند و به قول عوام چیزهایی   بارخانلری کردند که زیبنده ی او نبود.می شد  به بابا و ننه و همشیره های خانلری با اسم و آدرس دقیق اشاره  نداشت. چون اینان ربطی به شعر و شاعری ندارند. می شد در نگاهی قیاسی از خود پرسید وقتی ولادیمیر مایاکوفسکی، شعرِ مطرح " ابر شلوار پوش" را در یازده سالگی می سراید و یا ولفگانگ آمادئوس موتسارت در دوازده سالگی اپرای دختر ساده را تصنیف می کند چرا باید برای ما اعجاب انگیز وغیر قابل قبول باشد که خانلری شعر " عقاب" را در شانزده سالگی سروده باشد. دوست فرهیخته یی در نوشته اش با تشکیک مطرح کرده بود اگر شعر عقاب سروده ی خانلری است پس چرا او شعری دیگر هم قد و قواره آن ندارد؟( نقل به معنی) به گمانم این استدلال هم زیاد منطقی نیست. مگر صادق هدایت اثری در قد و قواره ی بوف کور دارد؟ مگر گلشیری اثری در حد و اندازه ی شازده احتجاب خلق کرده است؟ یا مگر در زمینه ی شعر، منوچهری شعری در حد "خیزید و خزآرید که هنگام خزان است" دارد؟ و یا الیوت کاری به قدرت سرزمین ویران سروده است؟ و یا کدام شعرکسرایی در حد آرش کمانگیر است؟ به بحث شعر عقاب برگردم.مضمون مناظره ی زاغ سیاه و عقاب سپید در قرن پنجم توسط عنصری مطرح شده است. خانلری هم به احتمال قریب یه یقین این مناظره را خوانده است چرا که دکترای ادبیات بوده است و کتاب خوان. به احتمال قریب به یقین داستان پوشکین را هم خوانده است. و حداقل  ناخودآگاه  به صورتی ناخودآگاه تحت تأتیریکی از آنها قرار گرفته است. خانلری خود به عنصری اشاره یی ندارد.اما مگر ماها همه ی لایه های ناخود آگاه و مکانیزم آنها را می شناسیم؟ چرا نباید باور کنیم که آدم مستعدی که بعدن در مقوله ی زبان شناسی استادی برجسته می شود ممکن است در شانزده سالگی توانسته باشد یک داستان ساده را به زبان فرانسوی بخواند؟یادمان باشد که داریم در باره ی کسی حرف می زنیم که در خانواده یی اهل فرهنگ بالیده است. و نیما نیز به این مساله اذعان دارد. با این همه باز باب تحقیق و تفحص دراین باره بسته نیست. دنیا به آخر نرسیده که.به یقین گفت و شنود محترمانه تر می تواند بسیاری ازموضوعات مغفول و مجهول را معلوم کند....   به استناد  مجله ی سخن،خانلری به ادب و هنر این ملک خدمت کرده است. جایگاه او بواسطه ی همان کارها، در روزگارانی که واپسگرایی سیطره یی بالنسبه همه گیر داشته، اقتضا می کند که کارهایش واقع بینانه مورد ارزیابی قرار گیرد. سیاه و یا سفید دیدن پدیده ها، سمت و سویی ایدئولوژیک دارد حتا اگر متوجه نباشیم. ابتلا به این کاستی اجازه ی کنکاش خردمندانه را از هر کسی می گیرد. شاید اگر استاد ارجمندم جناب دکتر کدکنی با لحنی صمیمانه تر درباره ی احتمال تأثیر پذیری شعر" با غروبش"  سخن به میان می آورد فرمایشات شان بازخورد مناسب تری پیدا می کرد. ناگفته نگذارم و ساده لوحانه نگذرم که  کارنامه ی گران بهای  کدکنی آن قدر پر بار است که می شود بخش ناملایم مقاله  را نادیده گرفت. استاد ناتل خانلری هم آن قدر دلبسته ی فرهنگ و ادب این مملکت بوده که  با یکی دو خطای احتمالی نمی شود پرونده ی تلاش هایش را مختومه اعلام کرد. نیمای بزرگ که کاری کرده است کارستان و همه اهل شعرو ادب به او ارادت دارند. درپایان به شکل عمومی عرض کنم که دریافت های متنوع و متکثر و علنی کردن آنها، بن مایه ی پویایی فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی است. و مطرح کردن هیچ نظر و اندیشه یی از سوی هیچ کسی نمی تواند ذنب لایغفر تلقی شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید