ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/

جمال میرصادقی: داستان، غم را از بین می برد

آرتنا: آرتنا: جمال میرصادقی در جلسه دیدار و گفت و گو با او در کتابفروشی آینده گفت: یکی از روزهای کودکی که درخانه محبوس شده بودم و مادرم از پیش ما رفته بود، غم مادر مرا گرفته بود. در انباریِ خانه، کتابِ «امیر ارسلان نامدار» را پیدا کردم. با خواندن آن غمِ مادر را فراموش کردم. آن روز فهمیدم یک چیزی هست که غم آدم را از بین می برد و تصمیم گرفتم بنویسم تا غمِ مردم را از بین ببرم.

zoom
جمال میرصادقی: داستان، غم را از بین می برد

به گزارش ابوالفضل نجاری، گزارشگر خبرگزاری هنر «آرتنا»، بیست و نهم مردادماه، صبحِ یکی دیگر از پنج شنبه ها، دوباره میهمانِ کتابفروشی آینده بودیم تا این بار داستانِ زندگی و نویسندگیِ کسی را از زبان خودش بشنویم که ادبیاتِ داستانی ایران وام دارِ آموزش ها و نوشته های اوست. کسی که بسیاری از واژه های ادبیات داستانیِ ما ساختۀ اوست به ویژه همین ترکیبِ «ادبیاتِ داستانی» که برای اولین بار جمال میرصادقی آن را به کار برد. نویسندۀ کتابِ «واژه نامه داستان نویسی» در پاسخ به سؤال علی دهباشی که پرسید: چه شد که داستان نویس شدید؟ گفت: بیش از شصت سال است که دارم داستان می نویسم. کتاب آخرِ من یعنی « چگونه میتوان داستان نویس شد؟» چکیدۀ عمر من است. داستان نویسی یک اتفاق است . این اتفاق از مادرم شروع شد. من هر چه دارم از مادرم دارم. بر عکس پدرم که کِنس و قشری بود . مادرم من را با قصه می خواباند. کلاس چهارم ابتدایی که بودم مادرم درخانۀ ما نبود و من در خانه تنها و محبوس شده بودم. گشتم و در انباری خانه کتابِ «امیرارسلان نامدار» را پیدا کردم. غمِ دوریِ مادر من را گرفته بود . با خواندنِ کتاب، غمِ مادر در من از بین رفت. فهمیدم یک چیزی هست که غم آدم را از بین می برد. بعد از آن، تصمیم گرفتم بنویسم تا غمِ مردم را از بین ببرم.
نویسندۀ کتابِ «راهنمای رمان نویسی» از نخستین تجربه های داستان نویسی اش برایمان گفت و افزود: یکی از دوستان نزدیکِ دبیرستانم بیژن مفید بود. مادرِ بیژن، من را پسرِ دوم خود می دانست. من و بیژن زیاد با هم حرف می زدیم. بیژن که بزرگتر از همۀ ما بود یکبار که دور هم جمع می شدیم و داستان می خواندیم گفت : بیایید دفعه بعد که دور هم جمع شدیم خودمان قصه بنویسیم. من داستان را نوشتم و سرِ کلاسِ دبیرستان هم خواندم و بعد از آن هم ادامه دادم. اوایل هیچ کس نبود که به من کمک کند.
وی خاطر نشان کرد: اولین داستانم را زمانی که در دانشکدۀ ادبیات دانشجو بودم نوشتم. این داستان را به مسابقۀ مجلۀ سخن فرستادم که استادم آقای ناتل خانلری آن را منتشر می کرد و داستان برنده و چاپ شد. داستانی بود به نام «سگ ها، آدم ها، کلاغ ها» که آن را به یکی از هم دانشگاهی ها که دوستش داشتم هدیه کردم و او بعدها همسرم شد. خانلری که از من خوشش آمده بود من را به جمع نویسندگان بزرگ ایران برد که آنجا مرا خیلی تحویل گرفتند.
خالقِ رمانِ « بادها خبر از تغییر فصل می دهند» در ادامه افزود: پدرِ من قصاب بود و پنج کلاس بیشتر درس نخوانده بود. من یک روز از ترس اینکه دیر به مدرسه برسم و ناظمِ بداخلاق مرا تنبیه کند به دبیرستان نرفتم. آن روز پدرم مرا به قصابی برد. بعد از آن من تا سه ماه به قصابی رفتم که آنقدر عذاب کشیدم و برایم سخت بود که مریض شدم. پدرم می گفت درس به چه درد می خوره، درس آدم رو کافر میکنه، از زندگی میندازه. مادرم در جوابش می گفت این دوست داره درس بخونه . نمره ها و کارنامۀ من بعد از این اتفاق همین را نشان می داد. وی که حالا گویی داستان می گوید نه روایت زندگی خودش را، اضافه کرد: داستان واقعا نجات دهنده است. سخت به دست می آِید ولی وقتی آمد کمک تان می کند. او سپس چکیده ای از داستان «هزار و یک شب» را برای حضار بازآفرینی کرد و گفت: داستانِ هزار و یک شب نشان دهندۀ همین مسئله است که داستان نجات دهنده است.
آفرینندۀ رمانِ «زندگی را به آواز بخوان» به همۀ حاضران در جمع که از تعدادِ معمول این نشست ها بیشتر بودند، نوید داد که همۀ شما می توانید داستان نویس های بزرگی شوید و یادآور شد: داستان نوشتن فوق العاده راحت است ولی شرطش آن است که آموزش ببینید. هر کس باید بتواند حداقل داستان زندگی خودش را بنویسد. اغلبِ داستان های من از تجربه هایم در زندگی نشأت می گیرد. سه عامل است که بنیاد داستان را می ریزد : تجربه، مشاهده و بینش . وی سپس به علاقه مندان توصیه کرد : شما سعی کنید بیشتر از تلفیق تجربه و مشاهده استفاده کنید. داستان نبافید چرا که نوشتن بر اساس تخیل قلابی و تصنعی از کار در می آید. اغلب کسانی که شروع به داستان نوشتن می کنند و بعد می گذارند کنار، بر اساس تخیل می نوشته اند نه تجربه شان.
سؤالِ علی دهباشی دربارۀ ترجمۀ آثار جمال میرصادقی، او را بی درنگ و معلوم نشد از روی چه نشانه ای، بُرد به دوران دانشجویی و یادآوریِ عشقِ دختری با چشم های سبز . کسی که مسبب نوشتن و چاپ اولین مجموعه داستانِ او به نام «شاهزاده خانم سبز چشم» شده بود. برق در چشمانش و شور و هیجان در گفتارش دیده می شد وقتی که می گفت: من عاشقِ یک دخترِ چشم سبز در دانشگاه شدم که من را بدبخت کرد و پدر من را در آورد. الکی هم عاشق نشدم واقعا خوشگل بود. چاپِ اول کتاب 500 عدد بود که من آن را به این دختر تقدیم کرده بودم. او امریکا رفت و با یک نفر ازدواج کرد که این روزها دخترها به دنبالِ شبیه آن می گردند. پولدار ، نه نویسنده . دخترها نویسنده ها را دوست دارند اما نه برای زندگی. دیگر او را ندیدم تا همین شش ماه پیش که رفتم امریکا خانۀ دخترم و یک شب که منزلِ یکی از شاگردانم بودم این خانم از حضور من مطلع شد و ما را دعوت کرد. درگیر و دار این بودم که آیا بروم یا نروم که من را بردند.

گویا جمال میرصادقی از این واقعه و این خانم که دلیلِ نوشتنِ اولین مجموعه داستان او شده بود،در حال نوشتن یک رمان است که امیدوارم این خانم پایان بخشِ داستان های میرصادقی نباشد.

وی در ادامه افزود: منتقدها برای این کتاب « شاهزاده خانم سبز چشم» هر چی دلشان می خواست به من گفتند . همین داستان هایی که به خاطرش منتقدها به من فحش می دادند همه به زبان های دیگر ترجمه شده است. او دربارۀ نظر منتقدان به جمع گفت: اگر دربارۀ داستان های شما چیزی نگفتند ناراحت شوید ولی اگر ناسزا گفتند بدانید که کارتان درست بوده و ارزش دارد.
نویسندۀ سی کتاب در زمینۀ داستان کوتاه، رمان و پژوهش ادبی، به علاقه مندان به داستان نویسی توصیه کرد: به کلاس های داستان نویسی بروید . نگویید که اینها چیزی یاد نمی دهند و داستانِ شاگردان شبیه استادانشان می شود. ساده بنویسید . من بر خلاف گلشیری که ابهام گرا بود و در کارهایش ابهام زیاد ایجاد می کرد، اعتقاد دارم ساده ترین راه را برای نوشتن پیدا کنید. همانطور که حرف می زنید بنویسید. بزرگترین نویسندگان ما ساده نویس بودند، مثل جلال آل احمد، احمد محمود و خودِ من.

نویسنده باید متعهد باشد. هنر جنبۀ عام دارد و خاص احساسات و تجربیات ما نیست
اسدالله امرایی، مترجم نام آشنای کشورمان که در بین جمع بود، خطاب به میرصادقی گفت: شما یکی از کسانی هستید که بعد از داستان نویس شدن، فکر نکردید از خواندن داستانهای دیگران بی نیاز شدید. این خواندنِ داستان های تازه را چقدر مفید می دانید؟. مترجمِ مجموعه داستانِ«آن سوی پرچین» بعد از ستایشِ ترجمه و نثر بسیار قشنگِ امرایی گفت: هر نویسنده تحت تأثیر یک نویسندۀ دیگر است. من در دوران اول نویسندگی، سخت تحت تأثیر ویلیام فاکنر بودم. داستان هایی که من تحت تأثیر او نوشتم در مجلۀ سخن چاپ می شد که من نخواستم که آنها کتاب شوند و آنها را بیرون بدهم. دو نویسندۀ داستان هستند که بیشترین تأثیر را در نویسندگانِ سراسر دنیا داشته اند، یکی همینگوی و دیگری فاکنر . ولی من یواش یواش، قدرتی در داستان کوتاه پیدا کردم که از کسی تأثیر نمی گرفت. شما باید بگردید نویسنده ای را پیدا کنید که زمینۀ ذهنی شما به او نزدیک تر است. سعی کنید پراکنده نخوانید . نویسنده هایی هستند که تجربه شان شبیه تجربه های شماست. من در داستان« دو چراغ آبی روشن» یک زاویه دید را انتخاب کردم که نه در ایران و نه در خارج استفاده نشده است و حاصل تلفیق دو زاویه دید است. این داستان دربارۀ مهرداد بهار است که مرگش مرا بسیارآزرده کرد.
یکی از حاضرین از او پرسید : آیا با توجه به داستان های صد کلمه ای، داستان های مینی مال و دنیای دیجیتال، نظرِ شما دربارۀ نظریۀ مرگِ رمان چیست؟ . که پاسخ شنید: تا کنون حدود پنجاه نوع رمان وجود داشته است . اساس رمان بر جنبۀ سرگرم کنندگی آن است اما آنچه رمان را ماندگار می کند اطلاع دهندگی و آگاهی بخشی آن است. رمان هایی که فقط جنبۀ سرگرمی دارند تمام می شوند. نویسندگان همیشه خواسته اند رمان تازه و نوع تازه ای از رمان را ایجاد کنند که آخرینِ آن رئالیسم جادوئی است. این سبک پشتِ پا زد به تمام کسانی که می گفتند رمان مرده است و رمان را زنده کرد.
پرسشِ پایانی این نشست، دربارۀ داستان نویسانِ زن و محدودیت های آنان بود . نویسندۀ کتاب« شناختِ داستان» گفت: برای فرار از محدودیت ها همیشه خانم ها سعی کنند از سوم شخص استفاده کنند چون اول شخص معمولا برای خانم ها در کشور ما دردسر ایجاد می کند . خانمِ دیگری از جمع حاضر که به نظر نویسنده می آمد گفت: ما خانم های این نسل از نویسندگان تجربه های یکسان و شبیه هم داریم که گاهی باعث شباهت داستان ها به هم می شود. برخی حتی سعی می کنند خودشان را به خطر بیاندازند تا تجربه های متفاوتی را داشته باشند. نظرِ میرصادقی در این باره این بود که : تجربه ها و داستان ها اگر شخصی باشد تاریخ ساز و ماندگار نخواهد شد. نویسنده باید یک تعهدی داشته باشد. هنر جنبۀ عام دارد و خاص احساسات و تجربیات ما نیست.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

پر بازدیدترین اخبار