ماه رمضان
تصویر برگزیده

نشست نقد و بررسی

سهم من از دریا

آرتنا: «ادراک حسی مخاطب» و «قوه‌ی شناخت» پارامترهای یک داستان موفق است.

zoom
سهم من از دریا

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،در این نشست لادن نیک نام به صحبت پرداخت و درباره ی این کتاب گفت: در این کتاب با دغدغه ای روان شناختی رو به رو هستیم و تک افتادگی شخصیت اصلی داستان مساله اصلی نویسنده برای نوشتن است. این که چه طور یک نفر در جهانی که می خواهد نشانه های خود را به او دیکته کند، اسیر است. البته این موضوع به واسطه تصویر سازی های ظریف که نویسنده در خلال متن آورده است اتفاق افتاده است. سوال مهم این جاست که چرا در این داستان سهم دیالوگ‌ها کم است. انتظار این است که وقتی داستان کوتاه می خوانیم با چند خط دیالوگ از شخصیت های اصلی رو به رو باشیم اما وقتی که داستان را می خوانید می بینید که داستان آن قدر حول مرکزیت شخصیت اصلی تصویر شده است که فرصتی برای شنیدن بقیه نیست. در حقیقت آدم ها در یک زمان و مکان مشخص و درحد برشی از قسمتی از زندگی به ما معرفی شده اند.این موضوع در حالی است که وقتی یک داستان کوتاه خارجی را می خوانید، توازنی بین توصیف و تصویر و دیالوگ وجود دارد.

وی ادامه داد: آن طور که اکثرا می گویند، داستان کوتاه بسیار شبیه به شعر است من فکر می کنم که بتوان با کمی ویرایش به راحتی بتوان این داستان را تبدیل به شعر کرد. این موضوع نشان از هنر نویسنده دارد که داستان کوتاه را بسیار خوب در قالب خود آورده است. نویسنده در داستان به افرادی نزدیک شده است که گویی ما چندین بار آن ها را از نزدیک دیده ایم و با آن ها آشنا هستیم. درباره ی محتوای داستان باید گفت که این داستان در ظاهر پویا است و رو به جلو حرکت می کند اما تغییری که نهایتا ایجاد می کند در حدود 20- 30 درصد است و تغییرات گسترده ای را شاهد نیستیم. واقعیت داستان بسیار برگرفته از واقعیت جهانی اطراف ما است که با هنر نویسنده شاخ و برگ داده شده و نشانه ها و موقعیت هایی آشنا را برای مخاطب به وجود آورده است.

این منتقد در بخش دیگری از صحبت های خود بیان داشت: داستان هایی که در این کتاب آمده اند خود طرح هایی هستند که می توان آن ها را به داستان های کوتاه دیگری تبدیل کرد. فکر می کنم نویسنده اصول این گونه داستان نویسی را به خوبی بلد است. وقتی داستان را می خوانید این حس را دارید که با یک دوربین در سطح شهر تهران چرخیدید و بدون آن که احساساتی بشوید با شخصیت هایی همراه می شوید که برای شما در جامعه اطرافتان آشنا هستند. نویسنده با جمله هایی کوتاه به نظر می رسد آن چه را که می خواسته است به دست آورده است. البته فکر می کنم که اگر همه ی متن با درایت بیش تری طولانی شود و شاخ وبرگ داده شود، سطح اثرگذاری این داستان بیش تر می شود.
در ادامه محمدرضا گودرزی نویسنده و منتقد به صحبت پرداخت. او در ابتدای سخنان خود گفت:  عده ای معتقدند که اگر مخاطب با نویسنده و داستان او هم زاد پنداری کند، داستان ضعیف بوده است. نویسنده باید طوری عمل کند که خواننده اندیشه او را احساس کند اما با آن هم زاد پنداری نکند چرا که اگر این اتفاق بیفتد مخاطب گویی با آن حل شده و روحیه انتقاد نسبت به کتاب را از دست می دهد. یکی دیگر از سوالات این است که آیا خوب است تا ما افرادی را در داستان بیاوریم که شبیه آدم های اطراف ما باشند؟ پاسخ این سوال خیر است چرا که نویسنده باید آدم به کره ی زمین اضافه کند. البته شاید استفاده از آدم های آشنا به جهان ما برای رمان درست باشد اما در داستان کوتاه درست نیست.
وی ادامه داد : این کتاب شامل 13 داستان کوتاه است که ویژگی مشترک در 7 داستان آن رئالیستی بودن و 6 داستان دیگر مدرن بودن است. از این موضوع می توان فهمید که نویسنده دغدغه واقعیت مداری دارد. حال باید تعریف واقعیت را بدانیم. واقعیت امری نسبی است که وابسته به ذهن آدم ها می باشد. به نظر می رسد که نویسنده می خواهد از یک رخداد بیرونی الهام داستانی بگیرد و آن را تبدیل به داستان کند. حال باید دقت داشت که هر چه یک داستان نزدیک به یک داستان که تعریف شد باشد ، ضعیف تر است . این در حالی است که هر قدر این موضوع به پلات نزدیک تر باشد قوی تر است. چرا که کار هنری بیش تری روی آن انجام شده است.
این منتقد به شیوه روایت داستان اشاره کرد و گفت: در بحث روایت شناسی وقتی می گوییم که راوی اول شخص است این سوال مطرح می شود که راوی بیرونی است یا درونی ؟ در این مجموعه داستان، 12 داستان راوی درونی و فقط 1 داستان راوی بیرونی دارد. در اغلب داستان ها از شگرد نامه گرایانه یا گزارش استفاده شده است ودر آن رخداد و اتفاق به معنای داستانی وجود دارد. باید توجه کرد که یک داستان موفق دارای پارامتر های ادراک حسی و قوه ی شناخت است که علاوه بر انتقال احساسات شخصیت ها، چیزی فراتر از واقعیت را به ما گوشزد کند. در این کتاب بخش اول یعنی درگیر کردن مخاطب با شخصیت ها به واسطه نقل احساسات بسیار قوی است. این در حالی است که در حوزه دوم خوب عمل نشده است. یکی از نکته های مهم که بهتر است در داستان ها به آن توجه شود این سه مفهوم است که من چه کسی هستم؟ جهان اطراف من چگونه است و رابطه من با این جهان چیست؟

گودرزی در بخش پایانی صحبت های خود گفت: در چند داستان، اطلاعات دیر به مخاطب داده می شود. در کلاس ها گفته    می شود که اگر اطلاعات را در موقعیت خاص خود به مخاطب ندهیم. اشتباه کرده ایم و مخاطب را معطل کرده ایم. اکثرا گفته می شود که باید اطلاعات را در اسرع وقت به مخاطب داد. برای مثال در رمان این اطلاعات باید در 3 – 4 صفحه اول و در داستان کوتاه اطلاعات کلی باید در پاراگراف های اولیه داده شود. از همین دیدگاه باید گفت که استفاده از ضمایر اشتباه است. درباره ی لحن داستان نیز باید گفت که حال و هوای داستان خوب روایت شده است و در آن زن ، مقام او در جامعه ، برخورد ها و ویژگی های روان شناختی آن ها بسیار خوب روایت شده است.
در پایان این نشست جلسه پرسش و پاسخ با حضور منتقدین و نویسنده برگزار شد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید