ماه رمضان
تصویر برگزیده

در شب شعر بر آستان اشک؛

شعرخوانی محمدرضا طهماسبی

آرتنا: محمدرضا طهماسبی در شب شعر بر آستان اشک به شعرخوانی درباره واقعه عاشورا پرداخت.

zoom
شعرخوانی محمدرضا طهماسبی

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»شعر محمدرضا طهماسبی درباره واقعه عاشورا به شرح زیر است:

حق بود کرد آنچه که روزی نبود را

آن دم عدم شنید صدای وجود را

ایزد گرفت آینه در پیش روت و بعد

گرداند در طواف تو چرخ کبود را

خاکم به زیر پای تو، پیش آ که پُر کنم

از خاک پات، کاسه چشم حسود را

هر کس خریده است تو را با بهای جان

روی تو دیده است و ندیده است سود را

آنکس که ذوالجناح تو پی کرد، پی نبرد

پایان کار مردم عاد و ثمود را

آنشب ز خیمه‌گاه تو هر کس خروج کرد

داده ز کف شفاعت یوم الورود را

*

عشق ! ای ماهی غمگین به تور افتاده

ای ز ره نامده در تنگ بلور افتاده

عشق ! ای گوهر نایاب که از طالع بد

عقد زرین تو در گردن کور افتاده

چه بلایی به سرت آمده زین نامردان؟

آه ای عیسی از ناصره دورافتاده

ترسم از حلق تو جبریل برون آید مست

دل پیغمبر از این بوسه به شور افتاده

رفته از منبر زانوی پیمبر بالا

این چه سرّی است که در کنج تنور افتاده؟

زلف جوگندمی اش مانده و انگشتری اش

وای از کار سلیمان که به مور افتاده

کیسه ی خالی خولی شده پُرآوازه

زین سر این ماهی خونین که به تور افتاده

*

برده است مرا به نینوا  های

سر داده دوباره نی نوا های

برخیز و بپوش جامه ی سوگ

شد موسم نوحه و بکا های

بر طبل عزا بزن که امروز

دنیا شده غرقه در عزا های

عالم شده یکسره سیه پوش

در ماتم شاه کربلا های

ای چشم ببار در غمش زار

خون گریه کن از غمش دلا های

مانده است ز نینوا نوا حیف

مانده است ز کربلا بلا های

این نامه به خط کوفیان است

زنهار ز کوفیان هلا های

در کوفه زیاد ها زیادند

این کوفه پر است از جفا های

این کوفه که دستهاش خونی است

از کشتن میر لا فتی های

ای کوفه دمی ز غم میاسای

ای شاه سوی کوفه میا های

از مروه مرو که رفتن تو

برده است هم از صفا صفا های

اینجا چه خبر شده است کامروز؟

برخاسته این سر و صدا های

برخاسته این سر و نشسته

بر منبر تیز نیزه ها های

ای باد صبا مگر ندیدی

ببریده شد آن سر از قفا های؟

غارت شده خاتم سلیمان !

ای بی خبر ای باد صبا های؟

تو شرح بده مرا چرا هوی؟

تا شرح دهم تو را چرا های؟

زیر سم اسب شرحه شرحه

مانده است عزیز مرتضی های

 ای وای ز قوم ریب و کینه

ای های ز مردم دغا های

از اسب تو را زمین زد آن که

کرده است اطاعت از هوی های

از اسب فتاده ای نی از اصل

ای من به فدای تو شها های

رازی که علی به چاه می گفت

شد بر سر نیزه بر ملا های

تا پای تنور می دویدند

هم جن و ملک برهنه پا های

از سوره ی کهف خواند و جبریل

با هول درآمد از حرا های

مدح تو کجا و من کجا مرد

راس تو کجا و تن کجا های؟

خود خون خداست اینکه امروز

پاشیده شد از تو تا خدا های

غیر از تو کسی چنین نیاورد

هفتاد و دو ذبح در منا های

غیر از تو کسی چنین نداده است

پاسخ به سئوال هل اتی های

تو مست می الستی و کس

چونان تو نگفته این بلی های

پیچیده هزار و چارصد سال

در گوش هنوز این صدا های

کس نیست رسد به یاری ما؟

گوید آمین بر این دعا های

از خیمه ی تو فرار کردیم

ای مرگ برس به داد ما های

تو کشته ی اشک چشم هایی

هیهات ز اشک بی ریا های

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید