ماه رمضان
تصویر برگزیده

درسوگواره شعر آئینی«برآستان اشک»؛

شعرخوانی علی سلیمانی

آرتنا: علی سلیمانی در سوگواره ی «برآستان اشک» به شعرخوانی پرداخت.

zoom
شعرخوانی علی سلیمانی

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،علی سلیمانی شاعر جوان کشور یکی از اشعار تازه خود را که برای حبیب ابن مظاهر سروده بود در سوگواره شعر آئینی بر آستان اشک خواند.:در زیر شعر این شاعر را می خوانید

تاریخ! مپندار پی کسب مقام است

این مرد که پا منبری چند امام است

این مرد که یک عمر مهیای نبرد است

سرمایه ی  جنگاوری اش چیست؟ مرام است

این مرد علی خوست، علی جوست، علی گوست

با ظلم نمی سازد و مشتاق قیام است

در ظهر دهم گفت که ای مردم کوفه

امروز اگر تشت شما بر سر بام است

فرداست که می افتد ای سکه پرستان

آهی بکشید سرور من کار تمام است

این مرد که در جنگ چو شیران دلیر است

هنگام رجز خوانی استاد کلام است

در ظهر دهم غرق شعف گفت: حبیبی!

پیداست بهشت آن سوی شط، وقت سلام است

گفت ای پسر شیر خدا، داشتن سر

بعد از تو به این لشکر دلداده حرام است

جنگید و سر انداخت، فراوان سپر انداخت

دیدند سلاحش نه که شمشیر، نیام است

با جام شهادت عطش مرد سر آمد

پاداش چنین رزمی مستی مدام است

در هیئت عشاق حبیب بن مظاهر

نامی ست که در خاطر هر پیر غلام است

 

وی شعر دیگری با عنوان «مرد این غم نیست» خواند که به شرح زیر است:

من سیه پوشم ولی در فکر ماتم نیستم

چون که محرم نیستم اهل محرم نیستم

باز وقت نوحه شد، در خلق عالم شورش است

من که آرامم شریک اشک عالم نیستم

مرد می خواهد بگرید پا به پای روضه ها

من که هستم؟ هر که هستم مرد این غم نیستم

اشرف اولاد آدم شد سرش بر نیزه ها

بر دلم این داغ اگر سرد است، آدم نیستم

دم گرفتن های من چیزی به جز تکرار نیست

بی نصیبم، اهل این شور دمادم نیستم

اینکه دیشب بستم و امشب شکستم عهد بود

مثل اهل کوفه ام، آری مصمم نیستم

کم زیارت خوانده ام، کمتر روایت دیده ام

رشته ی ایمانم و انگار محکم نیستم

در دل من هیاتی امرز بر سر می زند

با غم تو یک نفر هستم ولی کم نیستم

چکه چکه شیر آب تکیه امشب اشک ریخت

وای بر من، وای بر من، من که آن هم نیستم

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید