تصویر برگزیده

گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري صداوسيما:

نسخه پزشك جانم را نجات داد

آرتنا: پيش بهار از حادثه منا و فاجعه تلخ آن، خاطره اي از مرحوم حسيني و سيد حميد ميرزاده و چگونگي تهيه اولين گزارشش گفت.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،پيش بهارگفت:
در سال 1374 فعاليتش را با رسانه‌ملي و در واحد مركزي خبر آغاز كرد. در بخش‌هاي خبري اجتماعي، فرهنگي و سياسي فعاليت داشته، اما بخش عمده تلاش‌هايش به حوزه سياسي و بيش‌تر رياست‌جمهوري و مجلس معطوف بوده است. از سال 1384 تا 1390 در سمت مسئول خبر و خبرنگار دفتر نمايندگي سازمان در پاكستان مشغول بود. در زير آلاچيق اين هفته با سيار پيش‌بهار، گفت‌وگو كرده‌ايم؛ همان كسي‌كه به‌تازگي از خانه خدا برگشته و در فاجعه منا، عمري دوباره پيدا كرده است و دلي پرخون از سنگدلي مأموران سعودي دارد.

تولد دوباره شما در منا چه طعمي دارد؟

در حرفه خبرنگاري هيچ‌وقت نمي‌توانيم بگوييم كه از حادثه‌اي گريختيم؛ چون

خبرنگار ميداني، هميشه درون حادثه است و تا پاي مرگ رفتن برايش عادي مي‌شود. درست است كه خبرنگار سلاح در دست ندارد، ولي چون رزمنده‌اي داخل ماجرا قرار دارد و همان‌طور كه ممكن است براي يك سرباز هر اتفاقي رخ دهد، ما نيز بايد با همه حوادث مواجه شويم.

اما حادثه منا، تنها جايي بود كه فكرش را نمي‌كردم در چنين مخمصه‌اي گرفتار شوم. متأسفانه عده زيادي جان خودشان را از دست دادند كه براي همه ما ارزشمند و گران‌قدر هستند.

 لحظه حضورتان در منا و آن فاجعه تلخ را توصيف كنيد؟

براي ورود به سرزمين منا ابتدا بايد از عرفات و مشعرالحرام عبور كرد. پس از اذان مغرب روز نهم ذي‌الحجه حركت ما به سمت مشعرالحرام آغاز شد. تعدادي پياده و عده‌اي سواره بودند. ما به‌سبب سنگيني وسايل فني با اتوبوس در حال حركت بوديم كه در اين مسير همكاران شبكه خبر، پرس‌تي‌وي و گروه حج و زيارت همراه ما بودند. پس از بيتوته در مشعرالحرام، همراه با جمعيت ميليوني حجاج به سمت منا راه افتاديم. با توجه به ازدحام جمعيت، حدود يك ساعت‌ونيم تا خيمه‌ها فاصله داشتيم. همه دوست داشتند زودتر به رمي جمرات بروند و برگردند؛ چون براساس تجربه سال‌هاي قبل، اول صبح به‌دليل جمعيت نسبتاً كم‌تر، راحت‌تر اعمال انجام مي‌گيرد. هركدام از ما در قالب تيم و به فاصله چند دقيقه از يك‌ديگر در حال حركت بوديم. مسير حدود 5/3 كيلومتر بود و به‌دليل گستردگي و شلوغي آنجا اگر لحظه‌اي پلك مي‌بستيم، هم‌ديگر را گم مي‌كرديم. رفته‌رفته متوجه كندي حركت جمعيت شدم، اما تا جايي برايم طبيعي به‌نظر مي‌رسيد. هرچه جلوتر مي‌رفتيم به ازدحام افزوده مي‌شد و علاوه بر حجاج ايراني از مليت‌هاي مختلف هندي، آفريقايي و پاكستاني در مسير حركت مي‌كردند. افرادي نيز با ويلچر و فرزندان خردسال در ميان آن جمع بودند. ساعت حدود 9 صبح بود و شلوغي و گرماي هوا، همه را كلافه كرده بود. ناگهان ديدم از فاصله صدمتري جلو ما برخي از حجاج آفريقايي و هندي خودشان را از نرده‌هاي دو طرف خيابان بالا مي‌كشند و بالاي خيمه‌ها مي‌رفتند و از آنجا داخل جمعيت مي‌افتادند و راه فراري نبود. به‌تدريج هجوم سيل جمعيت به سمت نرده‌ها، براي همه وحشتي ايجاد كرد كه آغاز يك فاجعه بزرگ بود. پس از آن، همهمه و فرياد حجاج شروع شد و هر كسي مي‌خواست از شلوغي در امان باشد، اما زمين خوردن همانا و زير پا جان دادن همان.

لحظه‌اي احساس كردم نفس كم آورده‌ام. جلو ما يكي از پزشكان بعثه بود كه از قبل با هم آشنا شده بوديم. گفتم: دكتر حالم خوب نيست، مي‌خواهم بنشنيم. دكتر در جواب گفت: اگر بنشيني جانت را از دست خواهي داد، فقط حوله مرا بگير و دنبالم بيا. اما من ناي راه‌رفتن نداشتم. زار مي‌زدم، ناله مي‌كردم، دكتر با هزار زحمت مرا از دل جمعيت به‌سمت خيابان، كنار نرده‌ها كه نسبتاً خلوت بود، برد. ديگر كاملاً بي‌هوش شدم و چيزي متوجه نشدم، با وجود ممانعت مأموران از ورود ما به كوچه‌هاي خلوت، دكتر توانست سد مأموران سعودي را بشكند. داخل كوچه وقتي به‌هوش آمدم، ديدم يخ و آب به سر و صورتم جاري است. كنارمان پر از جنازه بود. دكتر گفت: اگر نرده‌هاي كنار خيمه‌ها شكسته شود، حتماً هجوم جمعيت ما را از بين مي‌برد. تصميم گرفتيم به كوچه‌هايي دورتر و خلوت‌تر برويم و اين‌گونه شد كه جان سالم به در برديم.

 خاطره‌اي از مرحوم حسيني و سيدحميد ميرزاده داريد؟

دو تن از همكاران خوب من بودند كه يك ماه با هم زندگي كرديم. در جلسات، زيارت و پوشش خبري كنار هم بوديم. روزهاي پركاري بود، ولي لحظات خاطره‌انگيز و خوبي را با همكاران سپري كردم.

آقاي حسيني بسيار پركار و حرفه‌اي بود و هميشه دوربين گوشي‌اش روشن و مشغول كار خبري بود. بسيار دخترش را دوست داشت. هميشه به اتاق ما مي‌آمد و شيريني مي‌آورد و مي‌گفت: اين‌ها را خانمم پخته است.  بسيار متعهد بود و به مسائل ارزشي و ديني اهميت فراواني مي‌داد و من خيلي متأسفم كه آخر قصه اين‌گونه رقم خورد. با آقاي ميرزاده نيز در اين سفر آشنا شديم. خيلي شخصيت جذاب و آرامي داشت و از لحاظ كاري بسيار حرفه‌اي و فعال بود. در دعاها و مناجات‌ها خيلي اشك مي‌ريخت. هميشه از خانواده‌اش صحبت مي‌كرد و اميدوار بود در آينده همسرش را هم به سفر حج ببرد.

 براي پوشش كامل و منصفانه يك رويداد چه چيزهايي نياز است؟

در كار حرفه‌اي خبرنگاري، هميشه هر رويدادي، تجربه‌اي تازه است. اولين كار در اين حوزه، مديريت كار و شناخت دقيق از پيرامون و احاطه به موضوع است كه مي‌تواند به خبرنگار كمك كند، تا اطلاع‌رساني دقيق‌تري داشته باشد و نبايد اشتباه بگيرد كه خبرنگاري فقط قرار گرفتن جلو دوربين و پلاتو گفتن است، بلكه خبرنگار بايد با كسب تجربه، رسالت خود را به انجام برساند و هر روز موفق‌تر شود.

 اولين گزارشي كه تهيه كرديد چه سالي و موضوع آن چه بود؟

اولين گزارشي كه به‌عنوان خبرنگار روزنامه تهيه كردم، مربوط به اواخر مجلس چهارم بود كه چاپ شد و اولين گزارش تلويزيوني‌ام درباره شلوغي بزرگراه تهران-كرج بود كه در واقع، بازگشت مسافران از تعطيلات را منعكس مي‌كرديم. من هميشه عاشق كار در بحران بودم، هرچند ديدن صحنه‌هاي دردناك انسان را خسته مي‌كند؛ ولي به‌نظرم كار در بحران، نوعي حركت در مسير مأموريت خبري و حرفه است و حس رضايتمندي به من دست مي‌دهد.

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید