ماه رمضان
تصویر برگزیده

امام حسین(ع) با خون خود اسلام را حفظ و جاهلیت جدید را رسوا کرد

آرتنا: امام حسین(ع) تشخیص دادند که با خون و جان خود اسلام را پایدار کند و این پروژه جاهلیت جدید را رسوا کند.

zoom
امام حسین(ع) با خون خود اسلام را حفظ و جاهلیت جدید را رسوا کرد

به گزارش بخش بین الملل خبرگزاری هنر «آرتنا»، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان به مناسبت سومین شب محرم سخنانی ایراد کرد که به دلیل اهمیت ایام سوگواری امام حسین(ع) در ستون یادداشت هفته درج گردید.

بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا، خاتم النبیّین، ابی‌القاسم محمدبن عبدالله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی آله الطیّبین الطاهرین و صحبه الاخیار المنتجبین و علی جمیع الانبیاء و المرسلین.

السلام علیک یا سیدی و یا مولای یا اباعبدالله الحسین یابن‌رسول الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منّی جمیعاً سلام اللّه ابداً مابقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله اللّه آخر العهد منّی لزیارتکم .

السلام علی الحسین و علی علی‌بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

سروران اندیشمند و برادران و خواهران السلام علیکم جمیعاً و رحمة اللّه و برکاته، از دهها سال قبل تلاش های فکری و رسانه ای و فرهنگی هدفمندی بر روی نسل های ما و بخصوص بر روی سطح تعقل ما در دو جهان عربی و اسلامی متمرکز شده است، که البته از بین آنها لبنان را هم نشانه رفته است.

پذیرش مسئولیت در قبال موضوعات عمومی

این تمرکز در راستای جنگ نرمی است که از آن دوران آغاز شده است، این هجمه سعی داشته است، یک اندیشه ای را مطرح سازد که بنده امشب قصد دارم در این باره با شما صحبت کنم، این قضیه موضوع قبول مسئولیت در قبال موضوعات عمومی است، مسائل عمومی و اوضاع عمومی را در بر می گیرد.

خواه در برگیرنده مسائل عمومی و موضوعات عمومی کشور باشد، یعنی البته اگر بخواهیم به این موضوع از نظر جغرافیایی بنگریم، می تواند شامل کشوری باشد که در آن زندگی می کنیم، به عنوان مثال بنده به عنوان یک لبنانی در قبال کشورم لبنان چه باید بکنم و شهروند عراقی وظایفش در قبال عراق و شهروند مصری در قبال مصر و شهروند فلسطینی در قبال فلسطین و به همین منوال، و یا این که وظیفه و مسئولیت فرد در قبال باقی کشورها و باقی ملت ها در منطقه و یا در جهان دارد، این از نظر موضوع تقسیم بندی جغرافیایی است، و همچنین در تمام سطوح دیگر و این موضوع عمومی می توان مطلب و مبحثی سیاسی باشد، یا رسانه ای باشد، یا فرهنگی باشد و یا می تواند اقتصادی و یا اجتماعی و یا معیشتی و یا حتی تربیتی و حتی امنیتی و یا هر سطح دیگری را می تواند، این موضوع از موضوعات عمومی را دربر گیرد.

همین که می گوییم مساله عمومی منظورمان این است که این مساله به تمام مردم مربوط می شود، و یا حتی می تواند مربوط به بخش بزرگی از مردم باشد، این منظور ما از گفته موضوع عمومی است.این تلاش ها از دهها سال قبل تا به امروز دنبال می شده است، اما در سال‌های اخیر این تلاش ها با تمرکز بیشتر و تلاش عظیم تری توام شده است، البته می تواند این امر به دلیل پیشرفته شدن وسایل ارتباطاتی باشد، چرا که ما امروزه تلویزیون داریم و ماهواره داریم و رادیوها داریم و علاوه بر این پایگاه های اینترنتی در اختیار داریم و شبکه های ارتباطات اجتماعی داریم و مجلات و نشریات و روزنامه ها را هم داریم و بسیاری از وسایل دیگر را هم در اختیار داریم، از این رو این پیشرفت ها برای این هجمه و جنگ نرم هم فرصتی بیش از هر زمان دیگری داده است.

هدف این جریان چیست ؟ منظورم غرض از این جنگ نرمی که برضد ما آغاز شده چیست ؟ این هجمه یک اندیشه ای را طی مراحل مشخصی دنبال می کند، و هدف آن حمله به موضوع قبول مسئولیت عمومی است، هم اکنون کسی نمی تواند با کسی درباره مسئولیت شخصی بحث کند، یعنی این که باید به سلام خود توجه کنید و به سطح علم و درایت خود توجه کنید و باید برای کسب درآمد به عنوان مثال البته توجه کنید، باید زندگی خوبی داشته باشید، حتی در سطح دینی هم می گویند باید به دین شخصی خود توجه کنید، نماز و روزه و مسائلی از این قبیل را شاید در این باره با شما بحثی نکنند.

بحث و بررسی‌ها فقط در قبال قبول مسئولیت‌ها درباره موضوعات عمومی است، در مرحله نخست آنها توجه خود را به موضوع جغرافیایی معطوف کردند، بگذارید ما این مرحله را جغرافیایی بنامیم، شما می توانید به آن نام ملی یا منطقه ای هم اطلاق کنید، هرطور دوست دارید بنامید، می گویند ای برادر لبنانی تو بیا و تنها مسئولیت کشورت را قبول کند، به مردم و اهل سرزمین خودت توجه کن، به ملت و میهنت رسیدگی کن، تو چه کار داری به کار فلسطین و فلسطینیان داری ؟ به سوریه و اهل سوریه چه کار داری ؟ به عراق و عراقی ها چه کاری داری ؟ به یمن و یمنی ها چه کار داری ؟ به مصر و مصری ها چه کار داری ؟ به پاکستان و پاکستانی ها چه کار داری ؟ و به همین منوال ادامه می دهند، این گونه بخواهیم پیش برویم باید نام تمام کشورها را ذکر کنیم، حالا بخواهی برای آنها بگویی مشترکاتی بین ما و آنها وجود دارد، و بگوییم ما همه در این منطقه قرار داریم، مثلا به آنها بگوییم به دلیل حوادث ممکن است از یکدیگر تاثیر پذیر باشیم و یا بخواهیم به آنها بگوییم از یک نژاد هستیم، یا زبانمان مشترک است، یا این که بگوییم دین ما مشترک است، یا بخواهیم بگوییم تمدن ما یکی است، می گویند این داستان ها به شما چه ارتباطی دارد ؟

می گویند شما تنها توجه خودت را به کشور خودت معطوف کن، البته شما این مطالب را به صورت شبانه روز می شنوید، چه در لبنان بوده باشید و چه در خارج از لبنان بوده باشید این مطالب را می شنوید، در جهان عرب همه می شنوند، فعالیت در این راستا به صورت عظیم ادامه دارد، این مرحله نخست است و به این شکل آغاز شد.
یعنی در وهله نخست اگر بخواهید به موضوعات مربوط به کشورهای دیگر و ملت های دیگر توجه داشته باشید به شما می گویند اولا این جزو مسئولیت های تو نیست، بنابراین خودت را از پرداختن به این مسائل راحت کن، اعصابت را بگذار در آرامش باشد، بار سنگین بر دوش حمل نکن و وظایف اضافی را از روی دوش خود پایین بیاور، ( با خنده ) آیا در لبنان به این شیوه صحبت نمی کنند؟!

بسیار خوب منطقه هم به این شیوه صحبت می کنند، می گویند برادر خیلی خودت را اذیت نکن، بسیار خوب در چنین حالتی دیگر نیازی نیست تو سوال کنی و پیگیری کنی و حتی لازم نیست توجه کنی، و حتی تعهدی هم نداشته باشی، چرا که همانگونه که می دانید توجه داشتن باید توام با تعهد هم باشد، این در زبان اصلی عربی است، بسیار خوب واقعا چه دلیلی دارد، بگذریم که شما می اندیشید که کمک کنید و همراهی کنید ولی آنها به این مسائل نام دخالت کردن اطلاق می کنند، بنابراین این جزو مسئولیت های تو نیست! بلکه اگر اصرار کنی حتی ممکن است سطح مخالفت با تو به درجه محکوم کردن شما هم پیش برود.

این دیگر اوج گرفتاری و مشکل است، یعنی اگر کسی به حال و روز ملت های منطقه و کشورهای منطقه توجه کند و اهتمام نماید و سرنوشت منطقه برای او مهم باشد، این یک چالش و مشکل ملی خواهد بود، این یک عیب و ایراد از طرف آنها تلقی می شود، در قبال این مساله آنها انسان را محکوم می سازند، حتی به او حمله ور می شوند و به او توهین می کنند، و بعد از این که به وی بدی کردند، و نه تنها این بلکه به گروه و یارانش هم توهین می شود و معلوم نیست آنها دیگر چه گناهی کرده اند؟ چرا چون می گویند این افراد به اوضاع منطقه توجه دارند و اوضاع منطقه برای آنها اهمیت دارد، سرنوشت منطقه و ملت های منطقه برای این گروه اهمیت دارد، و به این منوال ادامه می دهند.

بنابراین آن چه گفته شد، همه مربوط به مرحله نخست است، مرحله دوم فرا می رسد، البته در این مرحله بمانند مرحله نخست براساس مطالعات و بررسی هایی این مرحله را هم به پیش می رند، و مراکز مطالعاتی برای پیشبرد این مرحله تشکیل داده اند، در این مراکز نظریه هایی برای این ایده و اندیشه وضع می کنند، مثلا متون قانونی را مورد بررسی قرار می دهند، و حتی ممکن است در این راستا به صورت و در قالب قانون وارد عمل شوند، یا ممکن است از تعبیرها و الفاظ حقوقی استفاده کنند، از عبارات و جملات حقوقی در این باره استفاده می کنند، و درباره منافع حرف می زنند، و برخی از حسابررسی ها را در این زمینه مطرح می سازند.

بدتر از همه این است که در این وهله اخیر در این راستا از معیارهای دینی سخن به میان آورده اند، چه می گویند؟ مدعی هستند اسلام چنین می گوید، ( با لبخند ) این بزرگ ترین جعل اسناد در طول تاریخ است، یعنی می گویند اسلام چنین گفته است و دین چنین خواسته است، پیامبران چنین گفته اند و معلوم نیست دین و اسلام و پیامبران چنین گفته اند ( با لبخند ).

حتی برخی به خود اجازه داده اند خود را اندیشمند بزرگی تصور کنند و در این باره گفته اند، اسلام و دین هیچ اساسی و منشای در قبال قبول مسئولیت در خصوص ملت ها و کشورهای منطقه و امت و آن چه شماها به آن امت اسلامی اطلاق می کنید، وجود نداشته و ندارد، یعنی جهل و خود را به نادانی زدن و جعل اسناد دینی و مذهبی تا به این مرحله رسیده است.

بسیار خوب در موفقیت مرحله نخست آنها، عاملی که باعث موفقیت این مرحله شد، چرا که از نظر من مرحله نخست آنها به میزان بسیار بالایی موفقیت خود را به دست آورده است، در دو سطح جهان عرب و جهان اسلام این طرح آنها در مرحله نخست موفق عمل کرد، حتی می توانم بگویم میزان موفقیت در سطح بالایی بوده است، در این راستا مشکلات و سختی ها و چالش ها و خطرها در موفقیت این مرحله از یک سو سهیم بودند، چرا که در هر کشوری سختی ها و مشکلات هستند که بتوانند اهالی آن کشور را در خود درگیر و مشغول سازند، و از سوی دیگر یاس و شکست و نا امیدی عدم اعتماد به نفس و عدم اعتماد به دیگری سستی و احساس عدم توانایی در کارآمد بودن و نا امیدی از پیروزی آفرینی همه این موضوعات در راستای جنگ نرم مورد استفاده قرار گرفتند، و بر روی همه این مسائل کار شده است، این موضوعات و موضوعات بخش اول همه و همه باعث شدند تا در کشور به این مرحله برسیم تا همه تنها به اوضاع خودشان به تنهایی توجه داشته باشند.

یعنی هر کشور به حال و روز خودش و هر ملتی به اوضاع خودش توجه می کند، این همان مسائلی هستند که در شب نخست هم به آن اشاره کردم و گفتم این طرز فکرها خطا و اشتباه هستند، از نظر فکری و انسانی و دینی اعلام کرده بودم. مرحله دوم را آمدند و در همان کشور اجرا کردند، یعنی در همان کشور خوب می دانیم هر کشوری مشکلاتی دارد، درگیری ها و دشمنی هایی وجود دارد، البته در هر کشوری تنوع فکری هم وجود دارد، به طور حتم در هر کشوری تنوع فکری وجود دارد، همانگونه که ما هم در لبنان داریم، یعنی گروه ها براساس خط و سویی که دارند و براساس مناطقی که در آنها به سر می برند، دسته بندی می شوند، ماهم شمالی و جنوبی داریم، و شرقی و غربی داریم، حتی ممکن است وابستگی ها و گرایش های نژادی مختلفی هم وجود داشته باشد، وابستگی های دینی و مذهبی که می تواند متفاوت هم باشند وجود دارد، این افراد وارد این کشورها شدند، و این مشکلات و گرایش ها را هم تجزیه و تقسیم کردند، و مسئولیت ها را هم تجزیه کردند، نمی خواهم مثال از دیگر کشورها بزنم مثال ها را از خود لبنان می زنم.

بگذارید تصور کنیم ما لبنانی ها داریم به اتفاق هم درباره لبنان صحبت می کنیم و می گوییم اجازه دهید، مشکلات لبنان را مورد بررسی قرار دهیم و مشکلات این کشور به گونه ای باشد که گویی مشکل همه ماست، مثلا می گوییم به تمام منطقه چه کار داریم بگذارید تنها به اوضاع لبنان رسیدگی کنیم، بسیار عالی است قبوله، خیلی خوب قرار است به مشکلات و توجه های لبنان رسیدگی کنیم، یعنی مشکلات ملی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، چرا توجه به مشکل ملی به یکباره به مشکلات ملی تبدیل شده اند، می گویند فلان مساله به شیعیان مربوط می شود، بنابراین کسی جز شیعیان نباید در این باره دخالت کنند، باقی مردم لبنان به این موضوع چه کار دارند؟ مشکل بعدی را می گویند این مساله به سنی ها مربوط می شود، این مشکل دیگری هم به دروزی ها مربوط می شود، مشکل بعدی را می گویند مشکلی مسیحی است، می گویند چرا می خواهید در این مشکل مسلمانان را دخالت دهید ؟ اگر مشکلی هم مربوط به مسلمانان است می گویند چرا می خواهید مسیحیان را وارد این مشکل سازید؟

مسئولیت های مربوط به بخش عمومی لبنان را آمدند و تجزیه و تکه تکه کردند، سعی کردند این مشکلات را کوچک نشان دهند، بعد از طایفه بندی کردن و دسته بندی کردن افراد براساس دین و مذهب ما را تلاش می کنند به سمت منطقه ای کردن ببرند، فردا روزی اهالی شمال خواهند گفت به من چه که اهالی بیرون چه می کنند ؟ الان داریم به این سمت پیش می رویم، مثلا روزی اهالی بقاع خواهند گفت به من چه که اهالی شمال لبنان چه خواهند کرد؟ اهالی جنوب هم روزی خواهند گفت به ما چه که جنوبی ها چه می کنند ؟ همانگونه که در سطح منطقه ای هر ملتی خار را از دستان خودش، خودش قرار است خارج کند، این همان منظور از فرهنگ واقعی استعماری است، ملت عراق و ملت سوریه و ملت یمن و ملت ایران و ملت فلسطین می خواهند، کاری کنند تا هر ملتی خار را از دستانش خودش به تنهایی خارج سازد، بسیار خوب ما ملت لبنان رضایت دادیم، می خواهیم خار فرو رفته در دستان خود را خودمان از این دستان خارج کنیم، حالا که برای این مهم آمده ایم و قرار است کاری بکنیم به یکباره به ملت های مختلف در داخل لبنان تبدیل شدیم، می گویند ملت شیعی باید خار فرو رفته در دستانش را خودش از دستش خارج کند، و ملت سنی باید این خار فرو رفته در دستانش را خودش خارج کند، و هر ملت و طایفه ای باید این خار فرو رفته در دستانش را خودش خارج کند، حالا هم که به مناطق رسیده ایم، تا پیش از این فکر می کردیم یک میهن و یک کشور هستیم به یکباره می بینیم تبدیل به مناطق جدای از هم شده ایم، حالا دیگر قرار شده هر منطقه این خار را خودش از دستانش بیرون بکشد.

یکی از پست ترین و زشت ترین تصاویری که در این باره به آن رسیده ایم و نشان از فرومایگی فکری و فرهنگی و اخلاقی که در کشور به آن رسیده ایم و ببخشید که چنین ناگزیر می شوم بگویم، مساله ایست که در این باره با موضوع زباله ها در لبنان با آن روبه رو شده ایم، الان در روزنامه ها چنین می خوانید که انتقاد می کنند چرا طرح جمع آوری زبال ها را متوقف کرده اید؟ می گویم چرا که ای لبنانی ها همه ما در انتظار یک چال کننده شیعی برای این زبال ها هستیم ! ( نگاهی پر معنی به حاضران ) مگر کشور در چنین وضعی قرار نگرفته است؟! یعنی می گویند ما یک چاله ای برای دفن زباله برای سنی مذهب ها در منطقه عکار فراهم کردیم، و چاله ای برای هفت روز در منطقه الناعمه برای دروزی ها تامین کردیم، و چاله ای دیگر برای مسیحیان نمی دانم کجا فراهم شده است، بسیار خوب الان در انتظار جایی برای دفن زباله ها از طرف شیعیان هستند.

الان می گویند ای حزب الله و این جنبش امل ( توام با خنده ) شما به عنوان شیعیان اگر برای ما چاله ای برای دفن زباله شیعیان فراهم نکنید، این طرح دفع زباله متوقف خواهد شد.
اوضاع کشور را می بینید به کجا کشیده شده است ؟، اما مشکل ما از اینجا شروع نشده است، مشکل ما از آنجایی شروع شد که قبول کردیم مسئولیت ها را تجزیه و تقسیم کنند، آنجایی که اجازه دادیم مسئولیت ها در قبال امت و مسلمانان و ملت های منطقه و مردمان این امت تجزیه و تکه تکه شود، منظورم از مردمان این امت مردمان به دور از وابستکی های دینی و نژادی و ملی و مسائلی از این دست است، اولش از مطالب بزرگ و اساسی شروع کردند و حالا کار را به جایی رسانده اند که به چاله های دفن زباله رسیده است، الان در لبنان این چاله ها را طایفه ای و مذهبی کرده اند، حتی زباله ها را در لبنان طایفه ای و مذهبی کرده اند، فکر کردید این وضع در همین مقدار خاتمه خواهد یافت؟ خیر در داخل طایفه واحد هم براساس محله ها تقسیم خواهد شد، و اهالی فلان محله خواهند گفت چرا ما باید زباله فلان محلی دینی و مذهبی را حمل کنیم و برای آنها دفن کنیم ؟ بسیار خوب هر محله ای زباله های خودشان را خودشان حمل کنند و ببرند، بسیار خوب بعد از آن چه خواهد شد، مناطق به بخش های کوچک تر تجزیه خواهند شد، و بخش های کوچک تر به روستاها و دهکده ها تبدیل می شوند، و دهکده ها و مناطق کوچک تر به محله ها و خانواده ها تجزیه خواهند شد، در کشور به جایی خواهیم رسید که کسی حاضر به قبول مسئولیت نخواهد بود، نه در قبال کشور کسی احساس وظیفه خواهد کرد، چرا که خیلی پیش تر وظیفه در قبال امت را فراموش کرده ایم، چرا که در لبنان کسی یا گروهی که بخواهد به وظایف و مسئولیت های خود در قبال امت و مشکلات امت رسیدگی کند، محکوم خواهد شد، او را متهم می سازند، در چنین صورتی هم لبنانی بودن و هم توجه به میهنش زیر سوال می رود و باید مورد بازخواست قرار گیرد.

حتی اوضاع به جایی پیش می رود ( با خنده ) که وی باید چند نفر را به عنوان شاهد با خود ببرد تا گواهی دهند وی اهل این سرزمین است و متعلق به لبنان است، این آن پستی و فرومایگی است، بسیار خوب مسائل و مشکلات امت را کناری بگذاریم، لبنان به عنوان کشور دیگر مساله ای به عنوان مساله ملی ندارد چرا ؟ چون همه چیز طایفه ای شده است، مساله به مناطق مختلف تنزل درجه یافته است، دور نیست روزی که سطح مشکلات خانوادگی هم خواهد شد، و مساله به عشیره و طایفه نژادی هم کشیده خواهد شد.
البته خوب می‌دانید که هر عشیره ای هم ریشه و اصلی دارد، باید ریشه عشیره و طایفه را پیدا کنند، این همان مرحله شومی است که می خواهند ما را به آن هم برسانند، به زودی هم به آن خواهیم رسید، چرا که برخی از نشانه های این مرحله را داریم می بینیم، آن هم مرحله منطقه بندی است.

مرحله چهارم در این میان همان هدف معروف به غایت ابلیس است، هدف شیطان از همان ابتدا هم بوده، و تمام شیطان ها از جن و انس که در خدمت ابلیس هستند سعی در تحقق آن دارند این است، و آن مرحله ایست که به فرد و شخص انسان بگویند تو در قبال هیچ چیزی هیچ مسئولیتی نداری، تو فقط به خودت رسیدگی کن، به خودت برس یعنی به خواست هوا و هوست و شهوت های نفسانی و خوردن و خوابیدن و پوشیدنت رسیدگی کن و به دنبال خوشی و عیاشی باش و آنها را برآورده ساز،  چرا ؟ چون تو هیچ مسئولیتی نداری، خانواده ات چه خواهند کرد؟ و با چه سرنوشتی روبه رو خواهند شد؟ و سرنوشت دنیا و آخرتت چه خواهد بود ؟ تو در قبال هیچ چیزی مسئولیتی نداری، در چنین شرایطی اهالی روستایت چه سرنوشتی خواهند داشت؟ تو مسئولیتی در قبال آنها نداری، اهالی شهرت و منطقه ات چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد ؟ برادرم لا اقل طایفه ات چه سرنوشتی پیدا می کند ؟ امتت چه در قبال این امت هم مسئولیتی نداری ؟ خیر مهم این است که انسان و هر فرد از ما تنها در مشکلات شخصی خودش غرق باشد، و به شهوت های نفسانی خود برسد، و تنها منافع خودش را مدنظر قرار دهد، و به احساسات درونی مربوط به خودش توجه کند و به کینه ورزی های خودش توجه کند، و به تنها چیزهای که برای خودش می پسندد و از چیزهایی که برای خودش نمی پسندد توجه داشته باشد، این همان فاجعه بزرگ است.

این همان فاجعه بزرگی است که می تواند برای هر امت و هر انسانی در دنیا و آخرت روی دهد، بسیار خوب . این موضوع همانگونه که گفتم به صورت شبانه روزی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، و از طریق تمام امکانات ارتباطاتی در حال پیگیری است، الان در سطح فرهنگی تلاش می کنند تا ما را نسبت به این مساله متقاعد سازند و زمینه لازم برای قبول آن را فراهم می کنند، الان جوانان و پسران و دختران و مردم را در این باره نشانه رفته اند، همه را در بر می گیرد از جوانان و نوجوانان و افراد سالخورده و بزرگ و کوچک هدف این بحث هستند و می خواهند بگویند این فرهنگ جدید است، البته این فرهنگ جدید بخش بزرگی از آن اکنون معمول شده است، من با شما درباره چیزی که قرار است روی دهد سخن نمی گویم و من نگفته ام ای مردم این مسائل قرار است اتفاق بیفتند، این مسائل روی داده اند، ( با خنده مملو از درد) ما الان در دل این مرحله قرار داریم، و این مرحله در حال پیش روی هم هست، لذا ما وظیفه داریم در قبال آن ایستادگی نماییم، اگر چه این مساله یکی از واضح ترین رویدادهای جاری است و تا لحظاتی دیگر درباره این وضوح صحبت خواهم کرد، این مساله بسیار واضح و بسیار بدیهی است، چه از نظر عقلی و چه از نظر منطقی و چه از نظر فطری و چه از نظر دینی هم واضح و مبرهن هستند، اما با توجه به این موضع که ما در زمان شبیخون و یورش رسانه ای قرار داریم، و با توجه به این موضوع که ما در دوره نفوذ مراکز مطالعاتی استکباری و استعماری قرار گرفته ایم، اکنون به مرحله ای رسیده ایم که به سادگی با عقل و خرد ما بازی می کنند و حتی امور و مسائل بدیهی و مسلم را هم مورد هجمه قرار داده اند.

حتی واضح ترین پدیده ها و مستندات واضح را هم مورد هجمه قرار داده اند، تمام مسائل عقلی و فطری و دینی را مورد حمله قرار می دهند، اما در اینجا لازم است اهمیت این بیماری را هم بدانیم، ببینید به جسم یک انسان بنگرید، یک بار ممکن است شما دو دست و دو پا و چشم ها و سر و گوش ها را که از هم جدا هستند، بیاورید و در کنارهم قرار دهید، و یک بدن انسان را می سازید، اما این جسم بدون روح است، این بدن هیچ ارزشی نخواهد داشت، جماعت هم از افرد و اشخاص جدای از هم تشکیل شده اند، همه آنها را در قالب یک چارچوب مشخص گردهم می آورید، کشور و جامعه و روستا و شهر و و استان و عشیره و قوم و خانواده را از آنها می خواهید تشکیل دهید، تا از این طریق یک گروه و جماعتی را تشکیل دهیم، اگر در این جماعت روح دمیده نشود و روحی وجود نداشته باشد این افراد جماعت نخواهند بود و از گردهم آوردن آنها در کنار هم سود و فایده ای نخواهد بود، این چیزی که به وجود می آید صحنه و ظاهر یک گروه و جماعت است، همچون آن بدن انسان این جسد و قالب ظاهری یک انسان است، اما این انسان، به این دلیل که روحی ندارد، انسان نیست.

روح جماعت در تحمل مسئولیت حاصل می شود، یکی از برجسته ترین عناوین و یا از مظاهر تجلی یافتن روح در یک جماعت مساله قبول مسئولیت در این جماعت و گروه در قبال دیگران است، قبول مسئولیت در قبال دیگر اعضای این جماعت است، اگر در این جماعت بنا بر این باشد که هر یک از اعضای این جماعت تنها مسئولیت خودش را قبول کند، و هیچ مسئولیتی هم در قبال هیچ یک از افراد دیگر را نداشته باشد، به این گروه دیگر نمی توان جماعت گفت، این گروه شکل جماعت است و همچون جسد انسان بدون روح است.
در اینجا ما را از ناحیه روح مورد حمله قرار داده اند، چرا که خواسته آنها تجزیه و تکه تکه کردن این جماعت است، همانگونه که به سادگی امت را تکه تکه می کنند، و منطقه ای و قومی می شود، و قومیت ها را هم به منطقه ای تجزیه می کنند، مناطق را به بخش ها تجزیه می کنند، و بخش ها را براساس عشایر تجریه می کنند، و قبیله ای و خانوادگی تجزیه می کنند، و حتی به خانواده هم رحم نمی کنند و به سطح فردی تجریه و تقسیم می شود.

این خطرناک ترین بیماری است که ممکن است با آن مواجه شویم و امروزه با آن مواجه هم هستیم، زمانی که مرحله به جایی می رسد که هریک از ما آن چه را که بر سر خانواده و بستگان و نزدیکان خود می آید، می نگرد، و می بیند بر سر ملتش و امتش چه می آید، و می نگرد بر سر مقدساتش چه می آید، و این فرد هیچ توجهی به همه آن چه هست ندارد، و برای او همه این مشکلات اهمیتی ندارد، حتی در دورن خود احساس درد و حتی ناراحتی نمی کند، ببینید ما الان برخی از مردم را داریم که به مرحله درد و اندوه هم نمی رسند، حتی بر آن چه بر سر ملت و امت و مقدسات می آید ناراحت هم نمی شوند، حتی توجهی هم ندارند، حتی سوال هم نمی کنند که چه شده است ؟ چرا که براساس این اصل عمل می کنند که مهم من هستم و بعد از من اگر طوفان هم بیاید دیگر اهمیت ندارد ! تنها من و دیگران همه به جهنم بروند ! حالا این منی که گفتم را می توانید کمی بزرگ تر کنید و به خانواده تبدیلش کنید، می تواند به صورت عشیره تبدیل شود، می تواند محله و روستا و به گروه سیاسی و یک جمعیت شود و می تواند یک نهاد شود، می تواند یک طایفه دینی و مذهبی باشد، هرچه می خواهید جایگزینش کنید، اما این خطرناک است.

بسیار خوب حالا به مرحله پاسخ و بررسی می رسیم تا خیلی وقت را در این باره از دست ندهیم، می خواهیم در این زمینه مشکل را بررسی کنیم، قبل از این که در این باره از دین سوال کنیم، و بخواهیم از اسلام در این خصوص به صورت مشخص جویا شویم، می آییم و از عقل خود این پرسش ها را مطرح می سازیم و پاسخ به این پرسش ها را از عقل خود می خواهیم، الان همه ما اینجا نشسته ایم و هر کداممان برای خودش عقل و خرد دارد، البته از فطرت انسانی خودمان هم جویای واقعیت می شویم، البته از فطرت انسانی سوال می کنیم، فطرتی که خداوند براساس همین فطرت ما را خلق کرده است و این فطرت را در درون ما نهاده است، همه انسان هایی را خداوند متعال آفریده است، تنها یک فطرت دارند و آن فطرت انسانی مشترک است، خواه این انسان سفید باشد یا سیاه یا سرخ باشد یا زرد و یا سبز فرقی نمی کند.

این عقل انسان و فطرت انسانی دو موهبت بسیار بزرگ پروردگار عالم است که در نزد انسان نهاده است، از عقل و فطرت می خواهیم بپرسیم، بیایید از یک مثال بسیار ساده ومعمولی در این باره کمک بگیریم، نمی خواهیم وارد مسائل قومی و ملی و میهنی و مسائل مربوط به امت در این باره کمک بگیریم، یک مثال بسیار ساده، حضرتعالی بر روی ساحل دریا در حال قدم زدن هستید، یا این که در کنار رودخانه ای نشسته اید، الان در این لحظات به کسی برخورد کردید که در وسط آب در حال فرید کشیدن است و در حال غرق شدن قرار گرفته است، و از شما در خواست کمک می کند، عقل در این لحظه به تو چه می گوید؟ می گوید باید به او کمک کنی یا نه ؟ من از عقلت سوال می کنم، فطرتت چه پاسخی دارد ؟ قلبت چه می گوید ؟ احساسات شما چه می گویند ؟ وجدان درونیت چه می خواهد ؟ یعنی از صمیم قلب چه ندای به شما می رسد؟ باید من به او کمک کنم، به صورت غریزی و نا خواسته شما شروع به فریاد زدن می کنید، اگر تو بلد باشی شنا کنی خودت دست به کار می شوی و اگر شنا کردن بلد نباشی از دیگرانی که در ساحل و کنار رود هستند، می خواهی کاری کنند، شاید به دلیل فرمانی که از عقل و فطرت و احساس به یکی از افرادی که حتی شنا کردن بلد نباشند دستور دهد خود را به آب بزند، تا شاید ولو به میزان کم بتواند به این غریق کمک برساند، آیا فرمان عقل و فطرت چنین نیستند ؟

بسیار خوب این یک مثال بسیار ساده و معمولی بود، همین الان ما در اینجا نشسته ایم و به ما اطلاع می دهند خانواده ای با مرگ روبه رو هستند و از گرسنگی هر لحظه ممکن است، این خانواده بمیرد، اگر یک قطعه نان برای این خانواده ببریم این خانواده را از مرگ نجات خواهیم داد، عقل ما چه می گوید ؟ آیا برای کمک به این خانواده می رویم یا نه ؟ فطرت انسانی ما در چنین موقعی چه می گوید ؟ همان پاسخ خواهد بود، بسیار خوب، اگر به ما گفته شود، یک خانواده ای در این منزل هستند که محاصره شده اند، و لهیب و زبانه های آتش از هر سویی به این ساختمان سرایت می کند، و این خانواده قادر به خروج از این منزل نیستند، و برای نجات این خانواده به گروهی از جوانان نیاز داریم تا با یورش به سمت خانه در این ساختمان را بشکنند و خرد سازند و یا حتی باید دیواری را فرو بریزند تا خانواده را خارج کنیم، عقل چه می گوید ؟ فطرت در چنین لحظاتی و مواردی چه می گوید ؟ آیا چنین احساس مسئولیتی در قبال دیگران داریم یا نداریم ؟ این مثال های شخصی و بسیار ساده و کوچک هستند، اگر این حکم عقل باشد و اگر این حکم فطرت باشد، حکم دین و مذهب چه خواهد بود؟ این سخنانی که آنها می گویند با عقل و فطرت انسانی در تضاد است، حتی در باب عقل و فطرت زمانی که با انسان رو در رو می شوند با انسانیت انسان طرف هستند، یعنی اگر من در کنار ساحل دریا در حال قدم زدن هستم، و این شخصی که در حال غرق شدن را دیدم، آیا قبلش باید از وی سوال کنم، ای برادر تو لبنانی هستی ؟ یا این که اهل سوریه هستی و یا عراقی هستی ؟ آیا شرقی هستی یا غربی ؟ تو مسلمانی یا مسیحی و یا دروزی یا سنی هستی و یا شیعی هستی ؟ ای برادری که داری غرق می شوی تو در حزب با ما هستی یا نیستی ؟ ( توام با خنده ای تلخ )، واقعا نظر عقل در این باره چیست ؟ فطرت در این لحظه به شما چه می گوید ؟ موضوعی داریم که نامش انسان است و موضوعی وجود دارد که عنوانش مردم است، مساله ای هست مبنی بر حکم عقل و فطرت در قبال مردم، بسیار خوب.

بنابراین عقل و فطرت به من و شما می گوید خیر شما در قبال دیگران وظایف و مسئولیت هایی دارید، این سوای موضوع رنگ پوست و نژاد و و زبان و گویش و دین و مذهب و جغرافیایی که این افراد به آن مربوط می شوند، و سوای خانواده ها و نژادها و اصل و نسب آنهاست، بنابراین ما در قبال دیگران مسئولیت های داریم.
بله این مسئولیت ها در جایی محدود و در جایی وسعت پیدا می کند، بله محدود و غیر محدود می شود، اما به عنوان یک اصل اساسی این مسئولیت باقی است، این مسئولیت در قبال دیگران بسیار بزرگ است، این سوای تمام مسائل دیگر است.

بیاید در سطح دینی اوضاع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، مساله یکی از واضح ترین موضوعات دینی و اسلامی است، اما با توجه به این که ما در زمان پوشاندن واقعیت ها و گمراه کردن ها و جعل واقعیت ها و نادان کردن دیگران و خود را به نادانی زدن و در زمان " خریت " قرار گرفته ایم، همان گونه که چنین گفته می شد، واقعا برخی خود را به " خریت " زده اند، من واقعا از این لغت در زمان خودش بسیار خوشم می آید که استفاده کنم، بله در این عبارت توهینی وجود دارد بله توهین وجود دارد، ببینید این گروه واقعا ما را " الاغ " فرض کرده اند، می آیند و برای شما از منطق و اصطلاحات استفاده می کنند، و از زبان آکادیمیک هم با شما استفاده می کنند و برای قبولاندن افکارشان بهره می گیرند، و در این باره مطالعات و بررسی ها را به عنوان سند نشان می دهند، این سخنان کاملا بی ثمر است، الان مساله را به دین و اسلام رسیده است و برای توجیه این اقدامات خود از اصطلاحات و الفاظ دینی استفاده می کنند، تا این اندیشه را ارائه دهند.

نقش پیامبران در هدایت انسان‌ها

اگر چه این موضوع و این بخش بسیار واضح است اما با این وجود بیایید در این خصوص هم کمی صحبت کنیم، در بخش دینی ابتدای کار باید بگوییم که اسلام دین عقل و فطرت انسانی است، و تنها چند لحظه قبل گفتیم که نظر دین و عقل در این باره چیست؟ مساله دیگر مربوط به سیره و سرگذشت پیامبران سلام الله علیهم است، تمام پیامبران از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و تا حضرت محمد صلوات الله علیهم و علی آبائهم اجمعین تمام پیامبران خداوند و اولیاء الله و اوصیای پیامبران تمام مردان صالح و نیک در طول تاریخ چنین بوده اند، مسئولیت ها را در قبال همه مردم می پذیرفتند.

چه میزان برای خارج کردن و رهایی مردم از گمراهی ها و تاریکی ها به نور رستگاری تلاش و مجاهدت و جانفشانی کردند ؟ تلاش کردند تا مردم را از ظلم رهایی بخشند، برای گرفتن دستان مردم و هدایت آنها به سمت خیر و صلاح و چه میزان برای رساندن مردم به سوی سعادت و خوشبختی و امنیت و آسایش تلاش کردند ؟ همه این تلاش ها همه برای برپایی عدالت بر روی زمین بود، این یک مساله عمومی و یک مسئولیت عمومی است، این بخشی از ترکیب و اساسی از اساس دینی و هویت دینی است، چه میزان خطرها را به جان خریدند؟ و چه تعداد از پیامبران و اولیاء و اوصیا و افراد صالح در این راه در طول تاریخ کشته شدند؟ چرا کشته شدند ؟

کشته شدند به این دلیل که یکی از دلایلی مهم این امر ، و بگذارید بگویم یکی از مهم ترین و بزرگ ترین علل این کشته شدنشان این است که آنها مسئولیت را قبول کرده بودند، آنها مسئولیت های بسیاری عظیمی را تقبل کرده بودند، این مسئولیت در قبال بشریت و خلقت بوده است، این قبول مسئولیت در قبال مردم بود.

زمانی که به قرآن کریم مراجعه می کنیم، و زمانی که به سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باز می گردیم، خواه گفتار و احادیث پیامبر باشد، که از طریق اهل البیت علیهم  السلام به دستمان رسیده است، یا از طریق اصحاب پیامبر رضوان الله تعالی علیهم به دستمان رسیده باشند، این مساله نیز به وضوح و بسیار عیان قابل مشاهده است، بسیار روشن هستند، ببینید زمانی که متون اسلامی را خواه متون قرآن کریم را قرائت می کنیم یا متون سنت نبوی را می خوانیم، در ادبیات این متون عبارت هایی نظیر المسلمون و المومنون و الذین آمنوا و همچنین عباراتی همچون الناس و یا ایها الناس و الناس و الخلق و خلق الله و العباد و عباد الله و عیال الله و المستضعفون من الرجال و النساء و والولدان یعنی مخاطب و موضوع مردم هستند، انسان ها مخاطب هستند، خلقت خداوند مخاطب این سخنان هستند، عیال الله مخاطب قرار می گیرند، عباد الله هدف این سخنان هستند، تا دقایقی دیگر به روایت ها هم در این زمینه خواهیم رسید.

زمانی که به عناوین می رسیم، تنها اگر به صورت فهرست وار اقدام کنیم، یعنی بسیار واضح است که اسلام دینی است که از اتباع و پیروانش خواسته شده است تا یک سری از مسئولیت ها را در قبال عموم انسان ها و در قبال مسلمانان بپذیرند،  زمانی که این عناوین را به صورت فهرست وار می شماریم، البته من در این جا تنها برخی از عناوین را بر می شمارم، چرا که تمام عناوین بسیار طولانی هستند، درک بهتری خواهیم یافت، مثلا هدایت به سمت حق، مسئولیت هدایت مردم به سمت حق، دعوت به سمت الله، نصرت و یاری مظلومان، کمک به محتاجین و درماندگان، کمک به فقرا و ایتام و در راه ماندگان و نیازمندان، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از مستضعفین از مردان و زنان و جوانان، اصلاح بین مردم، آیا اصلاح بین مردم تنها به این معنی است که اگر شوهر با زنش به اختلاف رسیدند بین آنها اصلاح صورت گیرد؟ یا این که دو قبیله و عشیره باهم درگیر شدند و بین آنها صلح و دوستی ایجاد کنیم ؟ اصلاح بین الناس بسیار عمومی تر و فراگیر تر از این است، اصلاح در سطح میهن و اصلاح در سطح ملت و اصلاح در سطح منطقه و و در سطح امت است.
نصیحت مردم، همنگونه که در سطح شخصی صورت می گیرد، در سطح عمومی هم چنین می شود، هر چیزی که به زندگی و صلاح مردم مربوط می باشد، و به نفع مردم است و به سعادتمندی و بهروزی و امنیت و به صلح و دوستی آنها منجر می گردد و باعث سلامت آنها می شود، چه در دنیا و چه در آخرت باید این نصیحت ارائه شود، این همان خیر و منفعتی است که همه کسانی که مسلمان هستند باید در این جهت اقدام نمایند.

در بخش احادیث فکر کنم بسنده خواهد کرد و لو به صورت سریع این چند حدیث را بازگو سازم، تا به بخش دیگر سخنانم منتقل شوم، حدیثی وجود دارد که برخی از فقهای ما لا اقل می گویند این حدیثی مشهور بین مسلمانان است، بلکه حتی گفته شده است این حدیث به درجه تواتر هم رسیده است، یعنی کسی درباره سندیتش بحث و گفت وگو نمی کند، حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: " من اصبح و لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم "، و متن دیگری هم در این باره وجود دارد، " من لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم " ، فرقش در این است که در آن " من اصبح وجود ندارد ".
در حدیثی دیگر هم آمده است: " من اصبح و لایهتم بامور المسلمین فلیس منهم، و من سمع رجلا ( نگفته من سمع مسلما ) ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم ". اینجا کمک به آشفته حالی ایست که در خواست کمک دارد.

همچنین در حدیثی دیگر به نقل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده، بنگرید این دین ماست، این اسلام ماست، اسلامی که این روزها از طریق داعش و ماعش و امثال آن سعی می شود، به گونه ای دیگر نشان داده شود، آنها به بدترین شکلی که یک انسان می تواند تصور کند، سعی دارند اسلام را نشان دهند، پیامبر می فرماید: " ان اعظم الناس منزله عند الله یوم القیامه ( چه کسی است؟ خوب گوش کنید )  امشاهم فی ارضه بالنصیحه لخلقه ". نصیحت در همه چیز، در همه اموری که برای مردم خیر و ثواب داشته باشد، مسائلی که مایه خیر و صلاح مردم است.
چنین انسانی در روز قیامت والاترین مردمان است، وظیفه اش در روستا و شهرشان و و در روستا و منطقه زندگی خود در بین طایفه و پیروان دین و مذهبش و در قبال مردم و امتش وظیفه اش این است، که در جهت نصیحت اقدام کند.

نصیحت کند و راهنمایی نماید و نشان دهد، و ارشاد کند، به صلاح و نیکی و حق و خیر و منفعت راهنمایی کند، برای کمک به حل بحران ها تلاش و کوشش نماید، " علیکم بالنصح لله فی خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه " همچنین این نیز از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، " الخلق عیال الله، فاحب الخلق الی الله من نفع عیال الله " ، از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین سوال شد: " من احب الناس الی الله ؟ قال : انفع الناس للناس " ، الان می خواهم یک حدیث قابل توجهی را برای شما بخوانم، این در صورتی است که حتی اگر قادر به انجام کاری نیستید، فقط مهم این است که برادرم توجه کنی! فقط برایت اهمیت داشته باشد، فقط سعی کن توجه داشته باشی، " ان المومن لترید علیه الحاجه لاخیه ( یعنی تنها با خبر شود، یا این که از وی خواسته شود، یعنی برادرت فلانی و هر برادری می تواند باشد، یک نیازی دارد )  و لاتکون عنده ( یعنی نمی تواند کاری انجام دهد، پول می خواهد و تو نداری، و می خواهد مشکلش را حل کنی اما در توان تو نیست، می خواهد از وی دفاع کنی، ولی قادر به دفاع نیستی، تا آخر ) فیهتم بها قلبه ، ( حالا فکر کنید در شب و در روز با خودتان بیندیشید که این برادرم نیازی دارد، نیازی دارد و نمی توانم برآورده سازم، پروردگارا چه می توانم برای وی انجام دهم، چگونه می توانم یاریش کنم، همین که توجه کردم و ذهنم را به آن درگیرم کردم کافی است، ) فیدخله الله تبارک و تعالی بهمه الجنه " ببینید از چه چیزی می خواهند ما را محروم سازند؟ این مستکبران و اصحاب جنگ نرم و خادمان شیطان هایی از جنس جن و انسان و کسانی که ما را " الاغ " فرض کرده اند، زمانی که می آیند و می خواهند ما را از توجه کردن به امور مسلمانان و مومنان و مستضعفان محروم کنند، آنها در واقع می خواهند ما را از مسیر بهشت محروم کنند.

پروردگار عالمیان در قرآن کریم چنین می فرمایند: "ومالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا  من هذه القریة الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیاً واجعل لنا من لدنک نصیراً" و حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز می فرمایند : "من رد عن قوم من المسلمین عادیه (یعنی هرچیزی را دور سازد، که در حال دشمنی با مسلمانان است) او ناراً وجبت له الجنة"، یعنی تنها نماز و روزه و حج نیستند، این دین است این دین اسلام است، این دین پیامبران است تمام پیامبران، این دین آنها بوده است، این تنها دین حضرت محمد بن عدبالله صلی الله علیه و آله و سلم نیست، بسیار خوب وقتی به این خطابه دینی می رسیم، آیا در هر آن چه برای شما گفتم شما چیزی بنام لبنانی دیدید ؟ عراقی دیدید ؟ سوری یا فلسطینی دیدید؟ ایرانی چطور دیدید ؟ افغانی و هندی چطور دیدید ؟  بحرینی و کویتی چطور ملاحظه کردید ؟

موریتانی و نیجریه چطور اشاره شد ؟ هیچ اثری نبود، تنها مخاطب مردم هستند، عیال الله بودند، خلق الله و عباد الله بودند، مسلمانان هستند، مومنان هستند، بشریت مخاطب هستند، این دین است، این نوآوری و بدعت در دین است که در لبنان می بینیم می گویند این لبنانی است، می گویند تو در بیرون از لبنان نسبت به مردم مسئولیتی نداری، این یک بدعت است، الان می گویند تو مسئولیتت تنها در قبال طایفه خودت است، همین و بس و دیگر مسئولیتی نداری ، بقیه طایفه ها در لبنان چه بمیرند چه بد زندگی کنند چه هر اتفاق دیگری برای آنها بیفتد به شما ارتباطی ندارد، چه منفجر شوند و چه می خورند و چه می پوشند و چه کار می کنند به شماها ارتباطی ندارد، به تو چه تو هیچ مسئولیتی در قبال آنها نداری، هر آن چه را که تاکنون گفتیم می خواهند ما را به این مرحله برسانند و بگویند که تو هیچ مسئولیتی در قبال دیگران نداری، هم اکنون اوضاع در لبنان به این مرحله رسیده است و بخشی عظیم از جامعه لبنان در چنین فرهنگ و طرز فکری به سر می برد و در این فرهنگ زندگی می کند، گویی که ما چندین ملت و چندین کشور در یک منطقه گردهم آمده ایم و کاری به کار یگدیگر نداریم، اگر برای کسی اتفاقی بیفتد به دیگری هیچ ارتباطی پیدا نمی کند، من در هر آن چه به شما می گویم صادق هستم و هرگز در این مساله مبالغه نمی کنم، این دوره را دوره پستی بنامید.

بنابراین در خطابه های دینی و اسلامی و در خطابه های نبوی مسئولیت ها جنبه عمومی دارند، مسئولیت ها هستند و باید مسئولیت ها را بپذیریم، من امشب می خواستم این موضوع را به نزد شما ای برادران و ای خواهران مطرح سازم و این مطالب را نزدتان بازگو نمایم، نخست این که به این گمراهی ها و پوشش ها توجه کنید، و در برابر این حیله ها و جعل سندیت که صورت می گیرد، هوشیار باشید و بدانید آن چه آنها مطرح می کنند هرگز جنبه عقلی و فطری نداشته و ندارد، و هیچ ارتباطی به پروردگار عالم و پیامبران الهی نداشته است.

ما به عنوان مسلمانان و درباره مسلمانان به صورت ویژه صحبت می کنم، نمی خواهم بگویند می خواهند بنام اسلام خطاب با ما صحبت کنند، ما وظیفه داریم نماز بخوانیم و وظیفه داریم روزه بگیریم و وظیفه داریم به حج برویم و وظیفه داریم زکات اموال خود را بپردازیم، وظیفه داریم برای خیر و صلاح مردم اقدام کنیم، و برای مصلحت مردم دست به کار شویم و برای تامین امنیت مردم اقدام کنیم، سلامت مردم برای ما مهم است، عزت و بزرگی مردم برای ما اهمیت دارد، نه تنها در لبنان بلکه در هرکجایی که می توانیم به آن جا دسترسی پیدا کنیم چنین می کنیم و دست یاری خود را به سوی آنها که نیاز دارند دراز می کنیم، این دین است، غیر از این هر چه باشد دین نخواهد بود، چیز دیگری خواهی بود، این دین ماست.

البته همه باید تحمل کنیم همان طور که ممکن است کسانی نماز شما و حج شما و روزه داری شما را مورد تمسخر قرار دهند شماها هم باید صبر و تحمل کنید، البته همچین کسانی دین شما را هم تمسخر خواهند کرد، حال که قرار است مسئولیت خود را در قبال امت متحمل باشید در این باره هم باید صبر و تحمل داشته باشیم، چرا که ما هم در مقابل امت و هم در قبال منطقه و هم در قبال مقدسات اسلامی و ملت های منطقه مسئولیت خود را قبول کرده ایم.

شرایط مسئولیت عمومی

بخش دوم سخنانم را که می خواهم در آن خصوص صحبت کنم و سخنانم را در آن خصوص به پایان برسانم این است که این مسئولیت عمومی که در باره آن صحبت کردیم، شرایطی دارد تا از این طریق هر سخنی را در موضع و جایگاه مناسبش قرار داده باشیم، نباید در این زمینه مرتکب افراط و تفریط شویم، یعنی کسانی هستند و همانگونه که در ابتدای سخنانم به آنها اشاره کردم، می خواهند بگویند شماها اصلا مسئولیت عمومی ندارید، هیچ مسئولیت عمومی ندارید، اما کسی دیگر هم می آید و می خواهد مسئولیت تمام مشکلات کره زمین و بشریت موجود بر روی کره زمین را به شما تحمیل کند، و مسئولیت منطقه و ملت های منطقه را بر دوش شما بگذارد، و از شما می خواهند همه کاری بکنید و برای مردم منطقه هرکاری را انجام دهید، و به نیابت از همه وارد جنگ شوید، و بسیاری از مسائل دیگر را از شما مطالبه می کنند.

این دیگر افراط و تفریط نامیده می شود، به این مساله توجه دارید؟ وقتی از مسئولیت عمومی صحبت می کنیم نمی خواهیم نه در این کار افراطی صورت گیرد و نه تفریطی شکل بگیرد، یک سری از قاعده ها و اصول کلیب هستند که این مسائل هستند که تکلیف شرعی را مشخص می سازند، این که من در قبال آن چه در این کشور صورت می گیرد مسئولیتی دارم بله به طور حتم چنین مسئولیتی وجود دارد، اما این مسئولیت چیست ؟ حد و مرزهای این مسئولیت چیست ؟ مسائل در ابتدای امر و در این مرحله بسیار سالم و درست هستند، اما همین که به سمت اجرا و تدابیر و تفاصیل کار می رویم، دیگر مساله ای بنام مطلق وجود ندارد، در این جا ضابطه ها حاکم هستند، حد و مرزها هستند که همه چیز را تعیین می کنند.

در این باره قصد دارم تنها در خصوص دو قاعده و اصل صحبت کنم، چرا که زمان ما تنها در این حد اجازه می دهد صحبت کنیم، قاعده و اصل نخست که یک قاعده عقلی و منطقی است، شرط توانایی ملاک است، یعنی " لا یکلف الله نفسا الا وسعها " این یک شرط عقلی است، شرع هم در این باره همه را سفارش و راهنمایی کرده است، خداوند سبحان بر کسی وظیفه و تکلیفی بالاتر از حد توانش تحمیل نکرده است، یعنی پروردگار عالم در روز قیامت ما اهالی ساکن در ضاحیه جنوب بیروت را بخاطر زمین لرزه ای که در ژاپن حاصل شد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد و این که چرا کاری نکردید، خوب واقعا کاری هم نمی توانستیم انجام دهیم، قدرت در این جا شرط برای تکلیف در زمان گام نهادن برای تدابیر اجرایی است.

بسیار خوب اولا قدرت و توان یکی از شرایط است، خداوند سبحان بر ما به مقدار تواناای که در ما احساس می کند تکلیف قرار می دهد، در این جا قدرت و توان متفاوت است و قدرت و توانایی افراد هم مختلف است، قدرت و توان گروه ها هم متفاوت است، قدرت و توان کشورها و ملت ها هم باهم متفاوت است، قدرت و توانایی کشورها و دولت ها هم نسبت به هم متفاوت است، از این رو با اختلاف و تفاوت قدرت ها تکالیف هم از شخصی به شخصی دیگر و از ملتی به ملتی دیگر و از کشور به کشوری دیگر هم متفاوت خواهد بود، این طبیعی است که از منطقه ای نسبت به منطقه ای دیگر هم متفاومت خواهد بود، چرا که براساس قدرت تکلیف و وظیفه هم تعیین می شود، ممکن است تکلیف همه ما یکسان نباشد، در این زمینه مثالی را مطرح می کنم.

برخی از مردم نمی توانند کاری بکنند و مثلا شخص مریض و بیمار است، پول هم ندارد، در منزلش افتاده تکلیف چنین انسانی چه می تواند باشد ؟ او فقط باید نگران باشد و برای کشورش احساس نگرانی کند، باید اعلام همبستگی کند، دعا کند، اگر می تواند برای درد دیگران دردمند باشد پس چنین کند، اگر می تواند برای شادی آنها شادی کند پس چنین کند، اگر کسی برای دیدنش آمد می تواند مشکلات آنها را برای این بازدیدکنندگان و ملاقات کنندگان باز گو کند پس چنین کند، می تواند دعا کند پس دعا کند، همین اندازه فقط می تواند پس وظیفه اش هم در همین حد است.

اما شخصی دیگری هست که پول دارد پس کمک را با پول خود انجام دهد، شخص سومی هست که توان جسمانی دارد و سلاح هم دارد، او می تواند با کمک این سلاح بجنگد، متفاوت است برخی علم دارند، فرهنگ دارد و برخی دیگر منبری خوب دارند و برخی دیگر تلویزیون هایی دارند که می توانند شبانه روزی در ان صحبت کنند، تکلیف با تفاوت قدرت ها متفاوت خواهد بود. این امر در مورد گروه ها و افراد صدق می کند، و قدرت ها از هر فرد و هر گروهی به فرد و گروهی دیگر فرق می کند.

در این جا درباره مسئولیت ها هم باید بگویم که مثلا نماز ستون دین است، نماز در هیچ شرایطی نباید ترک شود، خداوند متعال در نماز هم از ما می خواهد ایستاده نماز بخوانیم، اگر ایستاده نمی توانی نشسته بخوان اگر نمی توانی نشسته بخوانی خوبیده نماز بخوان، اگر قادر به تکان دادن دستانت نیستی با لبهایت نماز را بخوان حتی با پلک چشمانت هم می توانی نماز بخوانی اگر در هر شرایطی نتوانستی بخوانی، این قدرت حتی در ستون دین هم مدنظر قرار گرفته است، در روزه داری هم وضع چنین است، نمی توانی روزه بگیری؟ چه به دلیل بیماری یا ناتوانی اگر مشکل شدیدی دارید، خداوند برای چنین کسی روزه داری را تکلیف نکرده است، البته در این جا وقتی از قدرت به عنوان شرط سخن به میان می آوریم دقت نیز مورد ملاحظه قرار می گیرد، باید معرفت و شناخت و امانت داری و اطمینان وجود داشته باشد، چرا که اگر بگویم من می توانم و من توانایش را نداشته باشم و یا وقتی می گویم ما می توانیم و نمی توانیم این امر نیازمند صداقت داشتن است.

باید قدرت و شناخت کافی از خود داشته باشیم و بدانیم می توانیم یا نمی توانیم و در برخی از احیان برای فرار از مسئولیت و همانگونه که در جهان امروز نیز چنین است در جهان عرب و جهان اسلام و در داخل لبنان و بیرون از لبنان نیز چنین است، بسیاری از مردم هستند، کهع برای فرار از مسئولیت اعلام می کنند قادر نیستیم، به چنین افرادی چه می توان گفت؟ این افراد صادق نیستند، اما توانایی را دارند اما با توسل به دروغ می خواهند از بار مسئولیت در قبال ملت و مردمشان شانه خالی کنند، چنین افرادی حتی خود را فریب می دهند اما نمی توانند خدای خود را فریب دهند، پروردگاری که از رازها و هر ان چه نهان است آگاه است. در چنین مسائل بزرگی ما به رهبران و فرماندهان صادق و بزرگ و امانتداری نیاز داریم، باید مورد اعتماد و صادق باشند، باید مخلص باشند، کسانی که هرگز از بار مسئولیت و قبول مسئولیت شانه خالی نکنند.

چرا که این فرماندهان باید اعلام کنند که آیا می توانند یا نمی توانند، در سایه همین گفته ها قرار است حجم تکلیف مشخص شود و تعیین گردد.
اکنون به اصل دوم منتقل می شویم، در این اصل دوم نمی خواهم اسمی ببرم ولی مثلا ده مورد در اختیار داریم، من می توانم به صورت همزمان آنها را انجام دهم، بسیار خوب با توکل بر خدا این ده کار را انجام بدهید، اما ده مورد کار داریم که من قادر هستم تنها 6 موئرد را انجام دهم، باید شش مورد از این ده مورد را انتخاب کنم، هر ده مورد عالی و خوب هستند و انجامشان برای مردم مایه خیر و برکت و در جهت خدمت به مردم است، و باعث نزدیکی به خداوند می شود اما حد و توان من تنها در حد انجام تنها 6 مورد است، در اینجا عقل چه می گوید ؟ و نظر دین در این باره چیست ؟ یعنی عقل و شرع در این باره نظرشان چیست ؟ هر دو می گویند الاهم فی الاهم باید کرد، یعنی آن چه مهم تر است بر دیگری ترجیح داده می شود، مهم ترین را سوا می کنید و آنها را به پایان می رسانی.

اصطلاح دینی این امر تزاحم است، الان ما از ده مورد و شش مورد صحبت نمی کنیم تنها دو موضوع را در اختیار داریم،  یعنی ای برادر من می توانم یا این کار را انجام دهم یا این کار دیگر را انجام دهم، یک مثال شخصی در این باره مطرح می کنم، من 1000 دلار دارم و دو خانواده محتاج هم این جا هستند، اگر این مبغ را نصف کنم و 500 دلار را در این جا قرار دهم و پانصد دلار دیگر را در این مکان قرار دهم می توان موضوع را حل کرد، یکی از خانواده ها مشکلات بسیار حساسی دارند و فرزند یا پدر خانواده بسیار بیمار است و نیاز مبرمی به این کمک مالی دارند، و برای کمک به این خانواده باید هزار دلار را کامل پرداخت کنم، اما خانواده دیگری هم هستند که برای این که فرزندشان را در مدرسه ثبت نام کنند، به 1000 دلار نیاز دارند، در این جا تکلیف الاهم و مهم چگونه خواهد بود؟ عقل در این جا چه می گوید و دین نظرش چیست ؟ می گوید که مبلغ را به خانواده اولی بدهم، باید به بیمار پرداخت شود چرا که وی در آستانه مرگ است، نه خانواده ای که می خواهد به فرزندش برای نام نویسی اقدام کند، اگر کمی این خانواده معطل شود همه چیز بهم نخواهد ریخت، این همان اهم و مهم است.

همچنین است حال و روز اگر یک موضوع امنیتی و نظامی مطرح باشد، من یک گروه دارم می توانم یا در این جا از آنها استفاده کنم یا در این جای دیگر این جا خطر جدی است و در این مکان دیگر خطر احتمالی است، بنابراین باید این گروه را در مقابله با خطر جدی و بالقوه مورد استفاده قرار دهم، هم عقل و هم شرع چنین می گویند.
این جا هم حرف اول و اجرا را مسائل اجرایی تعیین می گنند، همان گونه که در باره قدرت صحبت کردیم، یعنی کسی که می خواهد اجرایی کند که این مهم تر از این است، ممکن است در این شرایط کسی در فرار از مسئولیت بین مهم و اهم تغییر ایجاد کند چرا که کار اهم پر دردسر تر است و کار مهم دردسرش کمتر است، در موضوع الاهم احتمال جانفشانی و ایثار بالاتر است بنابراین شخصی که قرار است در این خصوص تصمیم گیرنده باشد ممکن است برای فرار از یک موضوع اهم مساله مهم را جایگزین سازد، در این مرحله نیز ما به فرماندهان متعهد و متدین و شجاع و آگاه نیاز داریم که از صداقت و درستی برخوردار باشند، نباید رهبران و فرماندهان در این مرحله هم ترسی به دل راه دهند و باید حس فرار از مسئولیت در خود نداشته باشند.

بنابراین امشب می خواهم بگویم آن گونه که دیگران می خواهند ما تصور کنیم نیست، یعنی چنین نیست که ما مسئولیت های عمومی در این کشور در قبال رویدادها نداریم،  ما در قبال اوضاع عمومی مسئولیت های بزرگی را بر دوش داریم، در داخل کشورمان و در منطقه ما و در قبال امت خود و در هر کجای عالم که احساس شود چنین مسئولیتی داریم، ما مسئولیت های متفاوتی داریم، به صورت کلی می گویم، هرکس بخواهد ما را در این باره محکوم سازد بکند و هرکاری که دوست دارد انجام دهد، در این باره ما نه تنها با جریان های موجود در منطقه اختلاف داریم بلکه اختلاف ما اندیشه ای ، منطقی ، فرهنگی و روحی و معنوی هم هست، حتی اختلاف معنوی و تمدنی داریم، حتی اختلاف ما با آنها انسانی هم هست ( با لبخند ) ، آن چه ما می گوییم منطق عقلی ، فطری ، انسانی ، دینی و شرعی است و آنها درباره چیزی دیگر صحبت می‌کنند، قصد آنها خوش خدمتی به اربابانشان است.

آن چه در این بین مورد توجه است و بین پرانتز می گویم این است کسانی که نظریه پرداز چنین تفکراتی برای ما در نداشتن مسئولیت هستند، همچون اربابانشان یعنی آمریکا برای خود برعکسش را مدنظر دارند و دخالت در همه چیز و هر کاری در هر کجا را مجاز می دانند، و هر آن چه را که می خواهند در هر کجای جهان انجام می دهند، از شرق تا غرب جهان دست به کار می شوند، و ارتش های خود را گسیل می دارند، و بر جهان جنگ هایی را تحمیل می کنند و حاکمانی را بر کشورها تحمیل می کنند، و حتی راه حل هایی را برای دیگران تحمیل می کنند، شیوه های زندگی را برای دیگران تعیین می کنند و قصد دارند در این زمینه فرهنگ سازی کنند، آنها این اجازه را به خودشان می دهند، اما تو اگر بخواهی موضع دینی داشته باشی و کمک کنی نمی توانی ، شاید اوضاع را در برخی از  احیان به جایی برسانند که تنها بتوانی حرف بزنی و همین و بس، کار دیگر برای شما ممنوع است.

مثلا آن روز در حادثه منا می گویند تو لبنانی هستی به تو چه ارتباطی دارد؟ حجاج ایرانی بودند، پاکستانی بودند، مصری بودند، و هم اکنون براساس آخرین آمار جمع آوری شده مشخص شده است که آمار کلی کشته های حادثه منا که فکر کنم خبرگزاری فرانسه آن را مخابره کرده بود، شمار قربانیان این حادثه در حدود یک هزار و ششصد و اندی نفر بود، البته هنوز در عربستان این آمار هنوز که هنوزه همان هفتصد و اندی است، آقا برادرم به تو چه ارتباطی دارد؟ شما تنها اجازه داری در خصوص عالم عالیقدر جناب آقای حیدر الحسنی صحبت کنی، این شخص لبنانی است و دیگران به شما ارتباطی ندارد، شما کشته ای از بین حجاج لبنانی دارید ؟ خیر ندارید، شما از بین حجاج غیر از این شخص مفقود دارید ؟ خیر ندارید، بنابراین ارتباط شما با این مساله چیست؟ اصلا چرا به خودت اجازه حرف زدن در این رابطه را می دهی؟ ما به این سطح رسیده ایم، بنابراین نه این که هیچ مسئولیتی وجود ندارد و نه این که تمام مسائل را مسئولیتش را برعهده باید گرفت، یعنی انتظار دارید مسئولیت و بار آسمان ها و زمین را بر دوش بگیرید ( با لبخند ) این محال است، در پایان بازهم موضوع قدرت و توان و مساله شرعی تزاحم ( الاهم فی الاهم ) و اولویت ها مطرح می شود.

علت قیام امام حسین(ع)

الان دیگر وقت و زمانی برای ما باقی نمانده است، می خواستم در خصوص مساله اسرائیل یک سنجش سریعی را اعمال کنم، و سنجشی هم در قبال نحوه مقابله با پروژه های تکفیری داشته باشم، همچنین سنجشی هم در خصوص اوضاع داخلی لبنان داشته باشم، دیگر زمانی باقی نمی ماند، از این رو به سمت موضوع پایانی منتقل می شوم، یکی از مصادیق بزرگ تحمل مسئولیت عمومی در تاریخ بشریت که موضوع جانفشانی ها و ایثار به هر اندازه که در آن بوده باشد، مطرح گردیده مساله واقعه کربلا و آن چه که حضرت امام حسین علیه السلام در آن واقعه انجام داد تجلی می یابد، حضرت امام حسین فرزند دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود و در شهر مدینه شهر پیامبر اسلام اقامت داشت، ایشان باقی مانده پیامبری و از اصحاب الکساء بودند، ایشان در نزد امت از احترام و جایگاه بالا و والایی برخوردار بودند، خیر است ان شاء الله تعالی و ایشان می توانستند در منزل خود باقی بمانند، و هر روز می توانستند از منزل خود خارج شوند و برای نماز بر قبر پیامبر به آن جا بروند و نماز بخوانند، می توانست به پرسش ها پاسخ دهند و به راحتی اوضاع را به سر برند، روی هم رفته اوضاع پیش می رفتند، چرا واقعا همه این ماجراها روی دادند؟ ،

به این دلیل که حضرت امام حسین علیه السلام به عنوان یک مسلمان و به عنوان امام مسلمانان بودند، چرا که حضرت رسوال مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمودند، و این گفته نزد شیعیان و سنی ها وجود دارد، " الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا " بنابراین به عنوان مسلمان و امام مسلمانان از این رو ایشان در قبال اسلام به عنوان دین مسئولیت دارند،  همچنین در قبال مسلمانان به عنوان امت هم مسئولیتی دارند، بعنوان مسلمانان و به عنوان انسان هایی بر روی زمین وظیفه ای دارند، به عنوان مردم به عنوان عبال الله و به عنوان عباد الله و به عنوان خلق خداوند وظایفی در قبال آنان دارند،  وواقعا چه کسی در این کار بر امام حسین علیه السلام اولا تر هستند تا این مسئولیت را بپذیرند ؟

بنابراین مسئولیت و قبول مسئولیت وجود دارد، مساله دیگر براساس تشخیص است، الاهم فی المهم را می شناسند، هم اکنون بزرگ ترین تهدیدی که اسلام و مسلمانان را تهدید می کند چیست؟ برای امام حسین مساله چنین بود که مساله نه فقهی است و نه اصولی بود، و نه کلامی بود، و نه بحث و بررسی اجتماعی بود، و نه یک ماجرای سیاسی تفصیلی بود تا بخواهند بروند و این مشکلات را حل و فصل کنند، برای امام حسین علیه السلام این نتیجه حاصل شد که وجود و حضور یزید بن معاویه با این خصوصیات به عنوان حاکم بر مسلمانان و بخصوص در این جایگاه ، این امر را به مثابه خطری برای اسلام به عنوان یک دین دیدند و همچنین این مساله را برای مسلمانان به عنوان بشریت بسیار خطرناک دانستند، چرا که آنها عباد الله و عیال الله هستند،  از این رو وظیفه خود دیدند تا در قبال این مساله برای عباد الله و خلق الله از نصیحت استفاده کنند، اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که اولویت در حد عالی و مصلحت در این است که در برابر این طاغوت بایستند.

چرا که این شخص تهدیدی برای اسلام و مسلمانان است، خوب ببینید، حاکمان ظالمی هستند، اما این حاکمان در قبال اسلام بی طرف هستند و موضع بی طرفی را دنبال می کنند، از این رو تهدیدی به شمار نمی آیند، تنها غایت و هدف آنها حکومت است، اسلام باشد یا قرآن باشد یا احادیث پیامبر باشند، دانشگاه های علمی باشند، حوزه های علمیه باشند، افکار اصیل و ناب باشند یا نباشند، مباحثات و تحقیقات باشند یا نباشند، آزادی بیان باشد یا نباشد، برای این افراد مشکلی نیست، مردم نماز بخوانند یا نخوانند و مردم انسان باشند یا این که به یکدیگر تعدی کنند و یا با هم توافق داشته باشند بخواهند با یکدیگر هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند و باهم در صلح باشند، زندگی اسلامی باشد یا نباشد فرقی برای وی نمی کند، خواه به مسجد بروند یا به کاباره بروند، او هیچ مشکلی با این موضوع ندارد، او فقط می خواهد حاکم باشد.

چنین حاکمی خطرش از حاکمی که اسلام را سر لوحه خود قرار داده و ظلم می کند کم خطر تر است، حاکمی هست که سعی دارد کلمه اشهد ان لا اله الا الله را این عبارت را ارزشش را کم کند، امویت و جاهلیت این شخص به اندازه ای است که حتی صدای همین اذان را هم بر نمی تابد، چنین حاکمی وضعش متفاوت است، این به صورت مشخص داستان زندگی یزید است، به طور مشخص این خصوصیات یزید است، از این رو است که حضرت امام حسین علیه السلام ایستادن در برابر چنین فردی را اولویت مطلق خود دانستند، از این رو دست به آن جنبشی زد که واقعه ای را رقم زد، بسیار خوب این جا ما به موضوع قدرت می رسیم، قدرت در این جا رابطه ای مستقیم با هداف دارد، یعنی آیا می توانم این هدف را به انجام برسانم ؟ هدف امام حسین علیه السلام در روز کربلا چه بود ؟

هدف ایشان حفاظت از دین اسلام بود، از جمله اهداف ایشان بیدار کردن امت اسلامی بود، و کشف کردن واقعیت این حاکم بود که اگر برای دهها سال این شخص بر مسلمانان حکومت می کرد یک فاجعه روی می داد، این فاجعه دینی و فرهنگی و اخلاقی و تاریخی و در تمام زمینه ها می بود، حال آیا این هدف و اهداف را حضرت امام حسین می توانستند محقق سازند پاسخ به این پرسش آری است، با شهادت خود به یکصد هزار رزمنده نیازی ندارد، نیازی به حضور یک میلیون تظاهرات کننده نیست، نیازی به رسانه های خبری ندارد، اما حسین علیه السلام تشخیص دادند که با خون خود و جان خود و با برادران و فرزندان و یارانشان و با صدای حضرت زینب سلام الله علیها تنها با همین وسیله اطلاع رسانی می توانند، اسلام را حفظ و مصون بدارند و اسلام را پایدار گرداند و یزید را سرنگون کند و این پروژه جاهلیت جدید را رسوا کند، جاهلیتی که آمده بود تا اسلام را نابود سازد، آن هم جاهلیتی را که ملبس به لباس اسلامی شده بود، از این رو اینجاست که امانتداری و شناخت قدرت و تشخیص الاهم از بین مهم نقش خود را ایفا می‌کند.

امروز از ما دعوت شده است تا در مسیر حضرت امام حسین علیه السلام گام برداریم، همان‌گونه که در مسیر پیامبر عظیم الشأن اسلام و سایر پیامبران الهی سلام الله علیهم اجمعین گام برداشتیم،  ای خواهران و ای برادران ما در این مرحله هم همانند سایر مراحل گذشته به شدت در این باره باید گام برداریم و به این مهم توجه کنیم، باید مسئولیت ها مشخص کنیم و باید قدرت ها را مشخص کنیم و باید اولویت ها را هم تعیین کنیم، باید ضمن شناخت اوضاع خود مسئولیت های عمومی خود را در قبال دیگران درک کنیم و این مسئولیت ها را بپذیریم.

این همه باید در چارچوب اولویت ها مشخص گردند، باید در این راه خود را برای هر میدان و کارزاری آماده کنیم، باید در این مسیر گام برداریم و توجهی به فریادی از این سمت و فریادی دیگر از آن سمت نکنیم، وظیفه ما در این عمر کوتاه در این دنیا این است که وظایف خود را به درستی و آن گونه که خداوند متعال برای ما تعیین کرده است عمل نماییم، باید به مسئولیت های انسانی و شرعی و دینی خود عمل کنیم، باید به گونه ای عمل کنیم که در زمانی که در محضر خداوند حاضر می شویم در قبال تمام مسئولیت ها خود را بتوانیم مبرا سازیم.

زمانی که حق عبودیت و پرسش خداوند را ادا کردیم در این صورت همه چیز برای ما آسوده خواهد بود و با خیالی راحت در برابر پروردگار متعال خواهیم ایستاد و پاسخ گوی مسئولیت های خود خواهیم بود. به امید روزی که در کنار پیامبران و اولیای الاهی بایستیم و با حضرت شید الشهداء امام حسین علیه السلام محشور شویم.

السلام علیک یا سیدی و یا مولای یا اباعبدالله الحسین یابن‌رسول الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعاً سلام اللّه ابداً مابقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله اللّه آخر العهد منّی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی‌بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید