ماه رمضان
تصویر برگزیده

داستانک های عاشورایی:

منطق نقاشی قتلگاه

آرتنا: مهدی نورمحمدزاده چند داستانک به سوگ نشسته را پیشکش سینه گدازان سیاه پوش محرم! نموده است.

zoom
منطق نقاشی قتلگاه

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،مهدی نورمحمدزاده چند داستانک به سوگ نشسته را، پیشکش سینه گدازان سیاه پوش محرم! نموده است.

1-نقاشی خیره شده ام به نقاشی بچه های کلاس، با موضوع حضرت ابوالفضل(ع).مریم یک دست بدشکل و کهنه کشیده و زیرش نوشته است: «هدیه به حضرت ابوالفضل! کاش بابام دو تا دست مصنوعی داشت!»

2-قتلگاه «مجلس روضه حسین همین جاست؟!» «بله...بفرمایید! مرحبا بکم یا اخی!» جوان عرب با چشمهایی خیس از روضه قتلگاه، بلند شد و مرد ناشناس را در آغوش کشید.همین که سینه به سینه اش زد، فهمید که دیگر دیر شده است و فرصتی جز یک لبخند ندارد!

3-منطق «شماها مثلا دانشجو هستید! چطور ممکنه در یک جنگ مردانه، به گلوی یک طفل شیرخواره تیراندازی بشه؟! این قصه ها ساخته و پرداخته افراطی هاست برای تحریک عاطفه...» استاد می گفت و من بی خیال حرفهایش، غرق تصاویر خبری صفحه گوشی ام شده بودم.تصاویر اطفال شیر خواره یمنی که با لالایی بمب های سعودی به خواب رفته بودند!

4-فدایی مرد خودش را روی پاهایم می اندازد و های های گریه می کند.آقا اجازه بدهد همین جا زیر لگدهایم لهش می کنم.آقا نزدیکتر می آید و نگرانی ام از بابت جان ایشان بیشتر می شود.جلو می روم و خودم را بین دست های مرد و دامن آقا حایل می کنم.اباعبدالله با دستی یال مرا نوازش می کند و با دست دیگر «حر» را از زمین بلند می کند و در آغوش می فشارد.

5-تلافی خنجرش را بیرون آورد و به سمت میدان قدم برداشت. اباعبدالله مجروح و تشنه روی زمین افتاده بود و تکبیر می گفت.شمر نعره ای زد و خنجرش را بالا آورد. دستهایش لرزید و چشمهایش پر از اشک شد.دوباره خواست خنجرش را بالا ببرد که چشم هایش سیاهی رفت. زانوهایش سست شد و بر زمین افتاد. پیرمرد، نفس های آخرش بود که اباعبدالله را بالای سرش دید و غرق دست های نوازش اربابش شد. تعزیه به هم خورده بود و مردم بر جنازه شمر فاتحه می خواندند! پایان

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید