تصویر برگزیده

طنز نفوذ و دشمن شناسی

روباه و کلاغ تحصیل کرده

آرتنا: خدایی حق بدهید به کلاغ؛ این بیچاره هم برای رساندن پیام بیداری و هشیاری ملل و دسته جات کلاغ ها، حداقل یک بار، با یک روباه افسرده که باید درمی افتاد!

zoom
  روباه و کلاغ تحصیل کرده

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،احتمالا روباه ها و کلاغهای زیادی، همین الان که شما دارید این چند خط را می خوانید در حال گفتمان هستند. قالب های پنیر همان قالبهای پنیر قدیمی  است و روباه ها . کلاغها هم درست شبیه اعقاب خود هستند. ولی روباه قصه ما آن روز می خواست واقعا توبه کند. از این همه تکرار خسته شده بود. از اینکه در هر کجای دنیا، هر روباه سیاه یا سفیدی، هر کلاغ سیاه یا حتی سفیدی را فریب می دهد و می زند زیر آواز که: «چه سری، چه دمی، عجب پایی!» او با خودش  فکر کرد شاید واقعاً سرنوشت همین است و راهی جز این نیست. به قالبهای پنیر رنگی رنگی با مارکهای مختلف کارخانه های مختلفی که توی لانه اش جمع کرده بود فکر کرد. نه تنها او بلکه همه ی روباه های جهان اصلا پنیر دوست نداشتند و فقط برای سرگرمی این کار را می‌کردند. اما به هر حال، روباه قصه ما، روباهی افسرده بود با وجدانی ناراحت...

به درخت بالای سرش نگاه کرد. مثل همیشه کلاغی با قالب پنیری روی شاخه نشسته بود. با بی حالی سلامی کرد و خواست که رد شود. کلاغ با گوشه منقارش، طوری که اتفاقی برای پنیر نیفتد جواب سلامش را داد و با آن صدای نخراشیده و نتراشیده که روباه هزاران بار از آن تعریف کرده بود به او گفت:ان ببخشید جناب! نمی‌خواهید درباره ی سر و پای من صحبت کنید؟

(خدایی حق بدهید به کلاغ؛ این بیچاره هم برای رساندن پیام بیداری و هشیاری ملل و دسته جات کلاغ ها، حداقل یک بار، با یک روباه افسرده که باید درمی‌افتاد!)

روباه با همان حال قبلی نگاه دیگری به او کرد و با خود فکر کرد که آن کدام فیلسوف یا طبیعی دانی بوده است که برای اولین بار کشف کرده: «کرم از خود درخت است!»

- ببخشید من موجود سربه زیری هستم، یا لااقلی از این به بعد خواهم شد و چشمم به پروپاچه ای دیگران نیست!

کلاغ ول کن نبود. او می خواست که به هر نحوی پیروز شود.

- ولی جناب روباه از قدیم گفته اند: تو را کان روی زیبا آفریدند/ برای دیده ی ما آفریدند!

- ای کلاغ بیچاره! ای موجود مفلوک! تا کی می خواهی گول ما روباه ها را بخوری، امروز روز شفاف سازی مواضع است و بهتر است به شما عرضی کنم که اندام جنابعالی هیچ جذابیتی برای تعریف کردن ندارند!

- اما من بارها از دهان شماها شنیدهام که گفته اید: چه سری، چه دمی، عجب پایی!

- سرتان را کلاه می گذاشتیم، کلاغ عزیز! همین.

- باور نمی کنم.

- میل، میل خودتان است. اما اگر کمی عاقل باشید، می توانید به یاد بیاورید که همین روباه سرخورده و توبه کرده چند بار سرتان را کلاه گذاشته و شما وقتی فهمیدید که پنیرتان...

- ما پنیرهای مان را از دست داده ایم، در عوض شما از ما تعریف کرده اید. از ما ملت و دسته جات کلاغها! ما از شما روباه ها هم چیزهای زیادی آموخته ایم.

- بله کلاغ عزیز! مطمئنا درسهای خیلی خیلی زیاد. ولی من به خاطر خود او به خاطر دلسوزی و دل رحمی است که دارم این حرفها را می زنم. خوب فکر کنید، آن دفعه را به یاد می آورید که خود من گفتم بیا در حمایت از فلان کاندیدا فریاد پیروزی سر دهیم؟ همان کاندیدایی که با آمدنش تمام مشکلات روباه ها و کلاغ ها حل می  شود؟ یا آن دفعه که گفتم: تیم محبوب مان به کمک و حمایت نیاز دارد و وظیفه همه ماست که برای پیروزی تیم کلاغها فریاد بزنیم؟  یا همین دفعه آخر که گفتم فرهنگسرای قارقار به هر کلاغی که منقارش را 180 درجه باز کند، یک سفر دور دنیا با یکی از هواپیماهای توپولوف یا فوکر یا سی 130 به انتخاب برنده، جایزه می دهد؟ همه را دروغ گفتم.!

-باور نمی کنم. چون هم کاندیدای محبوبمان و هم تیم محبوبمان پیروز شد. آن جایزه را هم یک کلاغ دیگر برد!

- و پنیر شما افتاد...

- اما من امروز کلاس چهارم دبستان را تمام کرده ام و درس چگومگی هم کلام شدن با روباهی جنتلمن، بدون آسیب رسیدن به منافع خودم را یاد گرفته‌ام!

- شما باز هم گول ما روباه های بدجنس را خواهید خورد.

- غیر قابل تصور است. پس راه نجات ما چیست، ای روباه مهربان و افسرده!

- اراده و اراده و اراده عزیزم.

- و برای رسیدن به اراده چه باید کرد؟

- باید فریاد بزنی که : ما کلاغهای قهرمان دیگر هیچ گاه گول هیچ روباه پیری را نخواهیم خورد.

کلاغ هنوز به کلمه ی «قهرمان» نرسیده بود که شیوه‌ی هم کلام شدن با روباه های جنتلمن و افسرده را فراموش کرد و منقارش را 180 درجه باز کرد و... پنیر، پنیر بیچاره...

نوشته عبدالله مقدمی

۱۶:۵۷ ::: ۱۱ / ۸ / ۱۳۹۴

ARTNA آرتنا-> شعر و ادبیات - هنر پایداری -

منبع خبر : سراج24

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید