ماه رمضان
تصویر برگزیده

آهنگساز و نوازنده ویولن

پای درد دل استاد احمد اباذری

آرتنا: سیدمحسن مرعشی/استاد اباذری موسیقی ایرانی را سرزمینی پهناور می داند که در آن کوه و دریا و جنگل و کویر و هر چه که جغرافیای این سرزمین در خویش پنهان کرده ؛هر چه که زندگیست،در آن هست.

zoom
پای درد دل استاد احمد اباذری

لطفا خودتان را برای مخاطبین معرفی فرمایید.

احمد اباذری هستم. ششم فروردین 1333 در شهر باستانی آمل به دنیا آمدم.

 آرتنا:آشنایی شما با موسیقی و ساز ویولن چگونه بوده است؟

برادرم دکتر محسن اباذری که 15 سال از من بزرگتر بود ، مورد ستایش همه کسانی بود که با او آشنا بودند؛ من به رفتار، مهربانی و ویژگیهای انسانیش دل باخته بودم. او ویولن می زد. صدای ویولن برایم نمودار مهربانی و زیبایی او بود. صدای این ساز بسیار در من معنی داشت. در راه مدرسه از رادیوهای مغازه ، اگر صدای ویولن به گوشم می رسید، سرجایم میخکوب شده گوش می کردم.

 آرتنا:برای آموزش نزد چه کسانی شاگردی نمودید؟

می توانم بگویم پیش هیچکس و همه کس! چون خودآموز کار کردم. ساعت ها با ویولن تمرین می کردم، به تکنوازی ها گوش می کردم، سازم را با آن هم کوک کرده ساعت ها به تمرین می پرداختم. کسی راهنمائیم نمی کرد! باید نکات را کشف و کار می کردم. از 10 سالگی آواز ها و ردیف ها را تقریبا می شناختم.  وقتی ساز می زدم، نت نمیدانستم. به یاد گرفتن نت پرداختم تا بتوانم بهتر و بیشتر یاد بگیرم.. تا بتوانم آموزش بدهم. برایم از همه گرامی تر نوشتن موسیقی و آهنگسازی بود.

 آرتنا:از چه زمانی بطورحرفه ای وارد عرصه موسیقی شدید؟

هیچ گاه حرفه ای نبودم... حرفه ای بودن یا نبودن چیزی را دگرگون نمی کند! موسیقی کار و شغلم نبود، هوای زندگیم بود!

 آرتنا:چه نوع موسیقی مورد نظرتان بود؟

از نوجوانی همه گونه موسیقی گوش می کردم. نه ناچار که خواسته موسیقی ایرانی، پاپ ایرانی، پاپ خارجی، جاز یا (جز)، موسیقی محلی و سرانجام موسیقی کلاسیک جهان. آثار بزرگان موسیقی مثل چایکوفسکی، بتهون، کورساکف، هایدن، بیزه، برلیوز و ...

به نکات ظریف در مورد موسیقی و هنرمندان، سطحی نگاه نمی کردم. کنجکاو بودم که بدانم صبا، وزیری، خالقی، شهناز، اقبال آذر، ... که بودند؟  بیشترین وقتم را به گوش کردن موسیقی کلاسیک می پرداختم. با شنیدن موسیقی جغرافیاهای دور و نزدیک دنیای بزرگ تر و زیبا تری را پیش رو داشتم. این کمکم می کرد تا ذهنم بسته و محدود نباشد و ساختن موسیقی و آهنگسازی برایم آسان شود.

 آرتنا:به نظر شما چه مقدار از موسیقی احساس و چه قدر علم است؟

تمام موسیقی احساس است! ولی به توان دانش نوشته و یا بیان می شود. ورای هر دریافت و احساسی دانشی نهفته است. نخست پی بردند که باقلا بعضی ها را بیمار میکند، سپس دریافتند که برای نبودن آنزیم هست. احساس و دانش کنار هم به آفریدن ماندگارترین آثار می پردازند...

 آرتنا:شما را به نام آهنگساز و رهبر ارکستر می شناسند. فاکتورهای یک آهنگساز و رهبر ارکستر از دیدگاه شما چیست؟

من با جوانان مشتاق دست به ساختن یک ارکستر آماتور زدم که بیشتر این جوانان از هنرجوهایم بودند. موسیقی نوشتم، شعر آن را هم سرودم. موسیقی آن آستر دار و چند خطی بود. این کار هر چند پر از کم و کاستی بود، ولی پر از نکات خوب و آموزنده چه برای شنونده و چه برای بچه های گروه بود. یک کار درست و با فلسفه آغاز شده بود. سنگینی، ارزش های ژرف در هنر منظور جوان ها شد. یکی پس از دیگری کارها با بیان درونی نه به قصد و آهنگ سرگرم کردن مردم به روی استیج می رفتند. انگیزه برای دیگران هم ایجاد شد تا با عده ای از جوان های نوازنده و ارکستر بزرگ وارد میدان موسیقی شوند. بله کار با ارزشی انجام شد که من رهبر و بنیانگذار این ارکستر در این شهر گرامی بودم که نامش در شاهنامه فردوسی بزرگ هم آمده است: آمل.  در این گردانندگی کار و ساختن موسیقی، من سختی کار با یک ارکستر چهل یا پنجاه نفره را بدون هیچ پشتوانه به جان خریدم. این برای موسیقی شهرم بی بر و نتیجه نبود. در این کارها فرهنگ سازی و هدف و نشانه رویهای هنری و فرهنگی که منظورم بود انجام شد.

حقوق کم بازنشستگی و درآمد ناچیز و همت والای آموزشگاه باربد یگانه دستمایه ی ما بود و عشقی که در این جوانها جلوه می کرد. هیچ وقت دنبال حاشیه و سرگرم کردن مردم نبودیم. چشم به راه دوخته بودیم. بازتاب خوبی هم از اجراهای سناریودار و پر از بار درونیمان دیدیم.

ولی یک رهبر ارکستر یا آهنگساز در گویش علمی کسی است که سازشناس باشد. همه ی قوانین موسیقی مثل هارمونی، کنتر پوآن، و سایر آگاهی های این هنر را به طور آکادمیک یاد گرفته باشد. هر کس احساسش را با دانش و آگاهی خود بیان میکند. ما هم کارهایی کردیم که کمتر جرأت انجامش بود.

 آرتنا:تنظیم کننده در موسیقی چه جایگاهی دارد؟

تنظیم کننده روی ملودی های ساخته شده کار میکند. ملودی های اصلی و خام را با فراز و نشیب های علمی (هارمونی، و ...) زینت می دهد. که این در موسیقی کلاسیک و در میان آهنگسازان بزرگ پیش نمی آمد. یعنی نشد که بتهون آهنگی بسازد و چایکوفسکی آنرا تنظیم کند. همه کارهای پیچیده یک سنفونی یا یک اورتور یا کنسرتو به وسیله یک آهنگساز انجام می شد. یگانگی احساس کار یا اثر را گران تر و فاخر تر می کرد. تنظیم بر روی ملودی ها و آهنگ های کوتاهتر مانند ترانه در هر نوع موسیقی انجام می شود. ساختن یک سمفونی ناب مثل ساختن یک شهر است. ولی تنظیم یک کار شاید مثل ساختن یک اطاق باشد. شوبرت سمفونی ناتمامی داشت که پس از مرگ او آهنگساز دیگری آنرا تمام کرد. ساختن موسیقی و نقاشی و کار های هنری مثل ساختن یک خانه یا پل نیست که اگر بنایی رفت یا درگذشت بنایی دیگر تمامش کند. تنظیم ، شرکت در آهنگسازی دیگران است که زیباست و باید باشد. نمونه هایی عرض میکنم: استاد خالدی آهنگ زیبایی به نام نشاط دارد با شعر زنده یاد نواب صفا با صدای خانم دلکش که بسیار زیباست. همین اثر با تنظیم دیگری که متأسفانه نمی دانم کار کدام هنرمند است با صدای خانم غانم اجرا شده که بسیار زیبا و ویژه شده است. یا آهنگ زیبای (به زندان شوشتری) به روایت استاد صبا به وسیله ی شاگرد نامدارش استاد حسین دهلوی که آرزوی تندرستی برایش دارم تنظیم و اجرا شد، با ارکستری مجلسی و تکنوازی استاد ارسلان کامکار . این اجرا بسیار زیبا و ستودنی است. یک نت از ملودی اصلی آن کم نشد، ولی هر چه به آن افزوده شد زیباییست. در این اجرا استاد دهلوی از استادش بیشتر می درخشد. این کار موسیقی را زیباتر و نوین تر و پیشرفته تر می کند. موسیقی نوین ایران بسیار جوان است. سابقه آن اطراف یک قرن است. در حالیکه در اروپا چندصد سال قدمت دارد. تنظیم موسیقی را دلپذیرتر میکند. سالها استادان موسیقی محلی سراسر ایران خیری از تلاش و کوششان ندیدند. در مازندران استادان احمد محسن پور، ابوالحسن خوشرو، و نورالله علیزاده جان به جان موسیقی بومی خود بخشیدند، ولی گروه رستاک با یک تنظیم آنچه که آنها در سالهای دراز از دست دادند را یک شبه بدست آورد!

خبرگزاری هنر آرتنا:جناب استاد اباذری، لطفا موسیقی را برایمان تعریف کنید.

تعریف معروفی که هنرآموزان نخستین روز کلاس به هنرجوها می آموزند اینست: موسیقی هنر بیان احساسات به وسیله صداهاست. این یک تعریف فیزیکی و علمی خوبیست . اما اگر بگوییم: ((موسیقی زیباترین بازتاب جان انسان است))، هم بد نگفتیم...

 آرتنا:در مورد اقسام موسیقی و به ویژه موسیقی کلاسیک بیشتر توضیح دهید.

موسیقی کلاسیک مثل هنر هفتم است که به هفت هنر معروف است. انگار همه نوع موسیقی را در بر می گیرد. شکوه و حجم بی پایان آن ، گستردگی و ژرفای آن شایسته ترین گویای روح سبز و پیچیده آدمی است. امروزه متأسفانه کمتر کسی حوصله شنیدن آثار سمفونیک را دارد! دیگر کسی ساعت ها به شاهکارهای موسیقی کلاسیک مثل سمفونی 9 بتهون، فانتا ستیک برلیوز، شهرزاد کرساکف،... یا کنسرتو پیانو چایکوفسکی و ده ها اثر افسانه ای گوش نمی کند. انگار زندگی انسان امروزی با آسان سازیهای تکنولوژی زیباتر نشد! دویست سال پیش اگرپاستورال بتهون یا سمفونی چهارم چایکوفسکی اجرا می شد، کسی آن را از دست نمی داد، اما اکنون که همه جور دستگاههای صدا همراه تصویر هست، مردم به موسیقی یکبار مصرف گوش می دهند! موسیقی همراه ما زندگی می کند، اما همراه ما نمی میرد. موسیقی محلی، موسیقی ایرانی، -که موسیقی مادر هست- موسیقی پاپ، جز (جاز)، همه خوب و زیبا هستند و برای خواهان فراوانی که دارند باید خوب و زیبا به مخاطبان عرضه شوند. انواع موسیقی نباید فدای هم شوند. باید اندیشید که جهان یک موسیقی بیشتر ندارد. جمله معروفی است که میگوید: (آنجا که سخن باز می ماند، موسیقی آغاز می شود.) نگفته است آنجا که سخن باز می ماند موسیقی محلی یا سنتی آغاز می شود! البته سبک آغازین هر هنری کلاسیک است. در ادبیات مثلا آثار سعدی، فردوسی، هومر،... کلاسیک است. آثار شکسپیر، هوگو رمانتیسم، و بعدها رئالیسم (واقع گرایی) است. امروزه یک نقاش نمی آید مانند رافائل، رامبراند، میکل آنژ و کمال الملک نقاشی کند. اما آهنگسازان دوست دارند مثل موتزارت، بتهون، چایکوفسکی، هایدن و غیره اگر بتوانند آهنگسازی کنند.

 آرتنا:آقای اباذری موسیقی چه اهمیتی در زندگی دارد؟

موسیقی اکسیژن روح است. در غار نوشته ها یا سنگ نوشته ها نقش هایی که از انسان های نخستین به جا مانده، تصویر ابتدایی ابزارهای زندگی مثل نیزه ، خنجر، همراه با تصویر سازهای ابتدایی دیده می شود. این یعنی انسان نخستین همزمان دنبال غذای جسم و غذای روح بوده است. یعنی انسان نخستین هم پی به اعجاز لرزش و تواتر منظم برده است. در حالیکه هنوز در زمان حال هستند کسانی که با نیاز و استفاده از موسیقی، اهمیت و ارزش آن را انکار میکنند! پس موسیقی مانند یک پدیده زیبا و زیبایی خواهانه از آغاز آفرینش بشر، همراه بشر بوده است. همه چیز با موسیقی زیباتر است. شعر را با موسیقی گوش می کنند. فیلمها بدون موسیقی خالی و تهی از هیجان و لطافت و زیبایی هستند. اهمیت موسیقی در فیلم مثل سناریوی فیلم است. موسیقی بد یا بی ربط یک فیلم با ارزش و ماندگار را بی ارزش میکند. گاهی موسیقی یک فیلم آن را جاودان و ماندگارتر می کند. مثل موسیقی فیلم زوربای یونانی، اشک ها و لبخندها، سنگام. و در فیلم های وطنی گنج قارون، و یا سریال هایی که موسیقی آن را استاد فرهاد فخرالدینی ساخته اند.

یادم می آید وقتی بچه بودم روحانی مسجد روستا بالای منبر صحبت می کرد. وقتی از کربلا می گفت، حرف زدن او تبدیل به آواز می شد، ملودیک و ملودی غم انگیز. موسیقی زمینه زیبای زندگیست. بی موسیقی زندگی سرد و بی روح است. موسیقی فقط برای شاد و اندوهناک کردن نیست. موسیقی شادی و اندوه را هم زیبا میکند! به موسیقی چیزی اضافه نمی کنند تا زیباتر شود، بلکه موسیقی را به همه چیز می افزایند تا زیباترش کنند. در نمایشگاههای نقاشی و هر جا که مردم به دیدن و یا شنیدن رویدادی فرهنگی و علمی، و حتی برای خوردن غذا قدم بگذارند، صدای موسیقی آرامشان می کند.

 آرتنا:آیا موسیقی سنتی ما همان موسیقی کلاسیک ایران است؟ و قابلیت مطرح شدن و بیان احساس را دارد؟

بلی. موسیقی ایرانی همان موسیقی کلاسیک ایران است. من واژه سنتی را دوست ندارم. چون سنت شکنی همیشه هست، ولی ایرانی شکنی هرگز! گروهی از صاحب نظران برآنند برای جهانی شدن موسیقی ما باید فواصل آن را کاملا فرنگی کنیم. یعنی یک چهارم پرده ها را برداریم! این دیگر ایرانی شکنی ست!  اگر ارکستراسیون و هارمونی و ساز های فرنگی بکار ببریم، سنت شکنی کردیم و بد نیست، خوب هم هست. اما دست به تنالیته بزنیم دیگر هویت موسیقی دگرگون شده و دیگر نه سه گاه و نه شور داریم و نه دیگر آوازها و دستگاه ها !

در مورد قابلیت موسیقی ایرانی باید بگویم موسیقی ایرانی پهناورترین سرزمینی است که در آن کوه و دریا و جنگل و کویر و هر چه که جغرافیای این سرزمین در خویش پنهان کرده –هر چه که زندگیست- در آن هست. موسیقی ایرانی کم ندارد. ظرافت، لطافت، زیبایی، حماسه، و حتی خشونت،به آسانی قابل بیان است. موسیقی ایرانی گستره دهر است. همانطور که قبلا عرض کردم موسیقی نوین ایران که بر اساس موسیقی مادر زندگی آغاز کرده ، هنوز کودک است... رشدش آرام بود...

نقصی ار هست ازین همت کوتاه من است

                                                            ور نه تشریف تو در حد کمال است هنوز

شاید ما در این راه کند گام برداشتیم. شاید ستیزه جویی ها و جنگ ها در دوران های تاریخی ایران زمین و شاید چهارده قرن حرام بودن موسیقی به فتوای بعضی از مراجع بزرگ دین در این امر بی تأثیر نبوده است. زمان زیادی است. فرانسه هزار سال پیش تاریخ ندارد، ما هزار سال پیش شاهنامه داشتیم!

 آرتنا:نظرشما در مورد موسیقی آوازی و خواندن چیست؟

در موسیقی ایران و شعر ایران پیوندی دیرینه وجود دارد که شاید برای هم مثل آسمان و زمین هستند. از دیرباز آوازه خوانهای خوش آواز مثل نوازندگان چیره دست در دل مردم جا می کردند. افسانه ای ترین آوازه خوان تاریخ بشر داوود پیغمبر بود. که همه تعریفش را شنیدیم، ولی هیچ وقت آوازش را نشنیده ایم. جز ردیف سازی که برای نوازنده ها مهم بود،ردیف آوازی هم داشتیم. در اجراهای ایرانی از دوره باستان به نظر می آید که همه اجراها با خواننده بوده است. خواننده ها هم بداهه خوانی و در حقیقت ساختن آهنگ در لحظه و اجرای آن در همان لحظه داشتند که نام آن آهنگها کار عمل بود. پیش از سال 57 در ایران مثلا 10 خواننده داشتیم. ولی 10 خواننده بودند هر کدام مثل یک چشم انداز یا یک کارآکتر ویژه بودند. گلپایگانی شاگرد ادیب خوانساری بود، ولی مثل او نمی خواند. آوازش تابلو بود، تابلویی که نقاشش گلپایگانی بود. ایرج همتا نداشت. محمودی خوانساری شخصیت آوازی ویژه ای داشت . فیگور آوازی خواننده ها مثل اثر انگشت بود که همه با هم متفاوت بودند. منظورم این نیست که بی نقص بودند، مثل هم نبودند. فقط شجریان اندکی شبیه طاهرزاده می خواند. یادم می آید وقتی اولین بار آواز طاهرزاده را که از گرامافون های قدیمی به یادگار ماند،شنیدم احساس کردم آقای شجریان تحت تأثیرش بود. شاید ردیف را کامل نمی خواند، ولی دلیلی هم ندارد در کار آواز هر کس هر چه بلد هست ساعت ها در یک کنسرت یا یک برنامه بخواند. آنوقتها بیان احساس بیشتر مطرح بود. حالا خواننده ها می خواهند بگویند من جامه دران بلدم! راک بلدم، امروزه به جای 10 خواننده، هزاران خواننده داریم که همه آقای شجریان هستند! استاد شجریان بودن خیلی خوب است .خوش به حال کسی که شجریان است، ولی فقط یک نفر می تواند استاد شجریان باشد. شاید پسرشان هم یک روز بخواهد خودش باشد. آقای شجریان گفته بود: من هم یک روز تقلید می کردم. سرانجام مستقل از دیگران بلند آوازه شد.تقلید از جناب شجریان فقط برای ایشان امتیاز است.  در سالهای چهل تا چهل و پنج  دقیقا یادم نیست آقای شجریان در مشهد نزد هنرمند گرامی و دور مانده جلال اخباری سنتور یاد می گرفتند. آنوقها شاید آواز ایرج را می پسندیدند و تقلید می کردند. خوب اگر به این کار ادامه می دادند اکنون آواز ایران  استاد شجریان نداشت.

 آرتنا:استاد اباذری، شما چون با شعر گفتن هم آشنایی دارید  و ترانه های آهنگهایتان   را خودتان می نویسید، نظرتان را راجع به موسیقی و شعر و ترانه سرایی امروز بفرمایید.

امروزه آهنگها و ترانه های بازخوانی شده ی پیش از سال 57 موفق تر است. نه در ذهن و خاطره 50ساله ها به بالا، بلکه جوان های کم سن و سال هم فراوانند که موسیقی و ترانه گذشته را می پسندند.                                                                                    

ترانه سرایی پا به پای موسیقی می درخشید. همراه هر آهنگ زیبایی ترانه ای زیبا بود. کسی آن شعرها را بدون آهنگها نمی خواست و آن آهنگهای زیبا را هم بدون آن شعرهای زیبا گوش نمی کرد که نیاز به مثال زدن ندارد. امروزه هنر ترانه سرایی در حال محو شدن است! بیشتر سازندگان آهنگ ها از کوچک و بزرگ، توانا و ناتوان، به قول جوانان گیر دادند به حافظ و مولانا. یک روز از استاد حسین علیزاده پرسیدم: چرا هنوز دست از سر ((یار مرا، غار مرا،...)) بر نمی دارند؟ فرمودند: شاید برای اینکه همه دوست دارند از شعرهای فاخر در آهنگهایشان بهره بگیرند. خوب، تکلیف این شعرهای فاخر بیچاره چه می شود؟! تا کی این شعرهای هزارساله ناب و فاخر به وسیله این موسیقی های سست و سبک از چشم مردم بیافتند؟ آهنگها و ترانه های 60 سال پیش هنوز با همان اجراهای فنی ضعیف آنوقتها ، پرتوان در دل امروزیها جا میکنند و جاودانه می شوند. ولی از تُن تُن موسیقی ساخته شده امروز یک کیلوی آن هم ماندگار نیست! چرای آن را واقعا نمی دانم. شاید برای اینکه زمانه عوض شده و گذشت و مهربانی پوچ و کهنه شده است! حال چطور میشود موسیقی که بازتاب مهربانی و خوبی است پر رنگ تر شود؟!!

 آرتنا:از نظر شما بیشترین دشواری و سد راه پیشرفت موسیقی چیست؟

موسیقی به نام پدیده ای فرهنگی و مورد خواست مردم مانند ورزش، فضای سبز و محیط زیست به پشتیبانی دولت نیازمند است. آموزش و کمک به اجراها می تواند با ارزش باشد، سالن و امکانات جانبی خیلی مهم است، ولی نیست! این دشواری ها موسیقی دان را از موسیقی دان شدن پشیمان می کند! من سالها در این راه رنج عشقی بردم که فرهاد هم نبرد. همیشه تحت فشار دشواری های مالی و دوندگی های نفس گیربرای اجراها بودم. زحمت یکسال کار فرهنگی هر لحظه در خطر بازداری از اجرا بود. یاحقی ها که نبض و دل مردم از پنجه هایشان جان می گرفت سکوت کردند. شهناز و کسایی و هنرمندان بزرگ تازگی ها نمردند، بلکه سالها پیش در گذشتند! (گرچه جاوید زنده اند) هنرمندان بزرگ و مشاهیر هم نمی توانند خلاقیت و هنرشان را بکار گیرند و به خلق آثار زیبا و فاخر بپردازند. علیزاده ها، کامکارها و دیگر هنرمندان دلشان را به اجرای تور کنسرت ها خوش کرده اند تا یک کار نیم بند را در چند شهر اجرا کنند. یا استاد فخرالدینی اگر آثاری به جا گذاشت، همه سفارشی و برای فیلم ها بود. هیچ وقت قلم به دست نگرفت تا آسوده از دغدغه ها به خلق آنچه در نهادش هست بپردازد. اگر کسی قدمی برداشت، همت و شکیبایی ویژه داشت. مشکاتیان سالهای آخر زندگیش تقریبا شایسته خویش اثری نساخت. بعضی ها هم نه تنها حوصله کاری پیدا نکردند، بلکه کارهایی کردند که رشته های پیشین خودشان را هم پنبه کردند! ماندگار نبودن آثار برای این است که آثار جدید برای بیان احساس و اندیشه هنرمند نیست. پس از هر اجرا آهنگساز تنها مانده دنبال قرض و گداییست تا هزینه ها را پرداخت کند! می بیند که عامل کار و کاسبی صدابردار و همه عوامل شده، حتی دربان سالن چیزی گیرش آمده بود که رهبر ارکستر صبح شنبه الوارهای کف سن را یکی یکی خود به دوش می کشید تا دکور را جمع کند! حاصلی بشدت تلخ ولی بسیار ارزشمند در جان رهبر ارکستر جوانه می زند. رشد جوانهای گروه ، نگرش، پندار و نگاهشان به زندگی ، همه و همه دست به دست هم می دهند تا بزودی باز همه گرد هم آیند و به کار تازه ای دست بزنند. که نام میوه این سختی ها فرهنگ است. تازه همین هم برای همه شهرهای بزرگ و کوچک کشور میسر نیست. خوانندگان معروف مدیر برنامه دارند. با دارندگان سالن قرار و مدار گذاشته برای مردمی که خسته و دلتنگ هستند کالای خود را به فروش می گذارند که غالبا فروش خوبی هم دارند. هنرمندان وارسته ناچار به گوشه گیری می شوند. آنها که نمیخواهند تسلیم شوند، برای اینکه نابود نشوند باید رسالت هنری خویش را فراموش کرده مردم را سرگرم کنند. باید با تلاش هنرمندان و هنر دوستان چاره ای اندیشید و در انتظار معجزه تندیس نشد!

 آرتنا:ویژگی آثار و کارهای شما در سال های گذشته چه بوده است و چه سفارشی برای جوان های  جویای هنر دارید؟

من کاری نکردم و کمتر از آنم که چنین پرسشی از من بشود. ولی در پاسخ باید بگویم کارهای من یک صدای خام نبودند. سناریو داشتند. جان دار بودند. از طرف مخاطبان بازتاب های خوبی داشتند. ساختن موسیقی آستردار آن هم با این دغدغه که سنگین و زیبا باشد، تکراری نباشد و جوان های تازه کار گروه هم بتوانند آنرا بنوازند مرا به پرورش جوانها و ساختن یک وجه فرهنگی انگشت نما میکرد. به ایراد و نکته گیری و در حقیقت تو سریِ عده ای کاری نداشتم ، چون می دانستم چه کار دارم می کنم. کار موسیقی برای باز کردن و نیکو به نمایش گذاشتن اندیشه های عمر خیام یا بزرگداشت فردوسی با تصویرکردن سیاوش، فریدون ، پایکوبی رخش و فراز و نشیب های شاهنامه را با موسیقی روایت کردن یا ساختن آثاری که دردسرهای نوشتن موسیقی تازه و موسیقی همراهش توان فرسا بود. تلاش کردم کار سبک و پیش پا افتاده نباشد. نه قصد سرگرم کردن دیگران را داشتم نه فریب دادن و نه جلب کردن توجه مردم را! درترانه هایی که سرودم تلاش بسیار نمودم تا زیبا و فارسی تر باشند. تا جایی که در یکی از ترانه ها به نام ((چشمه و ماه)) یک واژه عربی هم بکار نرفته است. کارها از نظر اجرا دارای نقص فراوان بودند، ولی فاکتورهایی که من به خاطر آنها روی صحنه می رفتم خوش درخشیدند.

و اما سفارشم به جوانها: نخست اینکه تا می توانند یاد بگیرند. و تا چهار کلمه یاد گرفتند چماقش نکنند که توی سر این و آن بزنند. به دیگران به ویژه به پیشکسوتها احترام بگذارند. حاشیه بی حاشیه... نردبان را دوست داشته باشند. بی بهانه و با عشق تلاش کنند، پیروزی و خوشبختی را خواهند دید. هرگز نگران نباشند کسی خواهد فهمید یا نه که انها چه کرده اند. برای چشیدن حاصل رنج ها و تلاش خود شکیبا باشند. ایمان داشته باشند هر قدمی که برداشته اند سرانجام تاوان نیکش را خواهند دید. هنگام ساختن اثر هنری موسیقی و شعر به زیبا، سنگین، بی مانند و بیشتر ایرانی بودنش بی تفاوت نباشند. از هیچ کس بدگویی نکنند، حتی از بدها! بدی دیگران به ما ربطی ندارد. ناخواسته ها، نچسب ها و بی مایه ها ممکن است مدتی دیگران را بفریبند، ولی رفتنی هستند. چوان های گل یگانه راه مبارزه با بدی را فقط خوبی بدانند. برای اثبات خویش هرگز عجله نکنند...

 آرتنا:خوب خسته نباشید. اما آخرین سخن...

سخن پایانی اینکه تلاش کنیم خوب باشیم. مهربان و با گذشت و ایرانی باشیم. حال مردم را از هنر بهم نزنیم! برای همین از هنرمند گرامی جناب آقای محسن جان مرعشی و خبرگزاری هنر ایران که با به سر سفره ی دل هم نشاندن هنرمندان، به یاری هنر و هنرمندان و هنردوستان شتافته است، از دل و جان سپاسگزارم.

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 2

محدثه خدابنده
|
5دي ماه 1394
0
1
استاد اباذری بهترین استادی هست که د ر تمام عمرم دیدم
خیلی هم دوسش دارم
م
|
26اسفند ماه 1394
0
0
هرچی درباره ی این استاد گرانقدر بگویم کم بوده اون عشقی که به ویولن و موسیقی دارن ناخواسته کل وجود شمارا پراز عشق و زندگی میکند صدای گیراشون و لطافت روحشون زیبا و نایابه :)

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید