ماه رمضان
تصویر برگزیده

اختصاصی آرتنا/نقد تئاتر جواديه؛

چي كار كنيم كه از اين مُد نمي افتيم؟!

آرتنا: احسان طهماسبی-جواديه تئاتر تماشايي اين روزهايي است كه هم مفاهيم ارائه شده در آن قابل تامل و تفكر است و هم نمايش دردمندي ست كه متعلق به بخشي از خانواده ي تئاتر جوان ايران است كه نياز به توجه و حمايت دارد.

zoom
چي كار كنيم كه از اين مُد نمي افتيم؟!

احسان طهماسبی/مهمترين سوالي كه هر مخاطب فهيم در مواجهه با هنر از خود خواهد پرسيد اين است كه رسالت هنري چه از نوع شنيداري و چه از نوع ديداري چيست. بي شك پاسخ اين سوال دربرخورد با انواع هنري متفاوت خواهد بود. در هنرهاي نمايشي، هنر تئاتر به جهت برخورداري از مخاطبان كمترو البته فرهيخته تري نسبت به سينما درگير سلايق متفاوت و متعددي شده است. اين تفاوت در تئاتر معاصر به گونه اي است كه در سالن هاي سطح شهر از سبك هاي متفاوتي از دوره هاي مختلف هنري نمايشي درحال اجرا دارند. گويي كه روزگار حاضر زمان گذاريست كه هم مخاطب ها و هم كارگردانها براي ارضاي توقعات خود به ساخت و تماشاي انواع شيوه هاي اجرايي نشسته اند. حال در اين بين رمانتیسم و ناتورالیسم فراموش شده اند و نگاه عوام پسندانه به تئاتر رئال هم گاهي در فضاي ابزود پسنديده شده است.

در چنين فضايي "جواديه" با رعايت ضوابط رئاليستي در فضايي سورئال گونه دست به واشكافي خاطرات چهار گمشده ي محله ی جواديه زده و بساط نوستالژيكش را در دل تماشاگر پهن كرده تا داشته ها و نداشته هايمان را بيادمان آورد.  جواديه تنها روايت شهرام تاكسي و مرجان و سيامك سي وپنج ميليمتري و سيف الله نيست. جواديه شمايي از نسلي ست كه ديگر هيچ كجا پيدايش نخواهید كرد. نسلي كه در همان مرحله از تاريخ ايران بوجود آمده و با مردن ها و حتي نمردن هاي ساکنانش تمام شده است. نسلي كه با صداي اذان صبح از خواب بيدار مي شدند نه صداي سوت قطار. فرهنگي كه دخترمانتويي را انگشت نما ميكرد و هيچ اطلاعي از تغيير نگاه چند سال آينده اش نداشت. مردمي كه تجربه ي تماشاي فيلم در سينماها را با هيچ چيز عوض نكردند و در سينما به دنیا آمدند و در سينماها مردند. محله اي كه براي ذكر مصيبت خوانش احترام قائل شد و نگاه متفاوت تري به او كرد ولي مداحش حسرت تاكسي شهرام را خورد  و دلش براي مرجان تنگ شد و سينما را با زن بليط فروشش شناخت.

نگاه ويژه ي كهبد تاراج به بررسي ابعاد شخصيت هايش كه ازهمان ابتداي نمايش در قالب تيپ و كاراكتر به ما معرفي ميكند تنها به روحيات و سلايقشان ختم نميشود. بلكه به مدد بازي هاي خوب بازيگرانش و با وجود دكور كم تراكم و بي جانش فراتر از حد انتظار مي رود و رونمايي از محله اي مي كند كه هرچند قشر كم درآمد جامعه در آن زندگي ميكنند ولي برخي عقايد و نگاه هايشان همان بخش حسرت آور زندگي امروزه ي ماست. تعاريفي كه از غيرت و تعصب و مذهب و حيا در جواديه ي تاراج معرفي مي شود در شكل هاي كنوني زندگي رو به انقراض است. ديدگاهي كه با ديدن نمايش در ما جوان ميشود وما را به  ياد حبيبِ "محاكمه در خيابان" آقاي كيميايي مي اندازد :" دختره همين جا با پسره حرفش شده بود ميگفت غيرت و ناموس بازي داره دوباره مد ميشه، ما چي كار كنيم امير كه از اين مُد نمي افتيم"

نكته ي قابل تامل و ستودني در مورد جواديه شيوه ي ديالوگ نويسي نويسنده است. با پذيرفتن اين اصل كه مهمترين نكته در تئاتر رئال ديالوگ ها و مونولوگ هاست، بايد گفت كه كهبد تاراج از شيواترين زبان ممكن براي گفتگوها در نمايش بهره برده است. زباني كه به محاوره در محله جواديه بسيار نزديك بوده و حتي در انتخاب اصطلاحات و الفاظ هم دقت كافي شده است. مونولوگ هايي كه گاها به دليل شرايط اجرا دچار خودسانسوري شده. در واقع وابستگي تاراج به جنس سينماي مورد علاقه اش مهمترين اصل امانت داري او در ديالوگ نويسي ها شده است. نوشته اي كه وقتي به زبان بازيگران توانمند جواديه از جمله اميرعدل پرور (در نقش سيامك سي و پنج ميليمتري) و با صداي قدرتمند او جاري مي شود تاثير خوبي به روي تماشاگر مي گذارد. هرچند كه اين بيان صوتي با همراهي موسيقي خوب بيشتر ميتوانست به ابعاد رمانتيسم تئاتر اضافه كند وبا گام هاي كوتاه و آوازهايي در مايه هاي شور به تاثير پذيري نمايش بيافزايد ولی قطعات انتخاب شده ي بين اپيزودها بسيار خوب و به جا ازكار درآمده است،                 

جواديه تئاتر تماشايي اين روزهايي است كه هم مفاهيم ارائه شده در آن قابل تامل و تفكر است و هم نمايش دردمندي ست كه متعلق به بخشي از خانواده ي تئاتر جوان ايران است كه نياز به توجه و حمايت دارد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید