ماه رمضان
تصویر برگزیده

گزارش ویژه اربعین حسینی(ع)

دوران حبیب یا حبیب دوران

آرتنا: مجتبی نجار اصل/قدش خمیده بود و صورتش پر از چین و چروک. پایش می لنگید ، دستش می لرزید ولی دلش نه؛ به راهش ایمان داشت و در مسیرش استوار بود.

zoom
دوران حبیب یا حبیب دوران

قدش خمیده بود و صورتش پر از چین و چروک. پایش می لنگید ، دستش می لرزید ولی دلش نه؛ به راهش ایمان داشت و در مسیرش استوار بود. پرچم زرد رنگش را در دست گرفته، که روی آن نوشته بود "نحن ابناء الخامنئی". چقدر شباهت های این مسیر به واقعه کربلا عجیب است؛ دست مسلم بن عوسجه را گرفت در کربلا به امامش پیوست. نوبتش شد که به میدان برود، به جمع یاران نگاهی انداخت و از بین آنان مسلم را جدا کرد به مسلم گفت که تو اول برو. لشکر دشمن گفتند که حبیب بن مظاهر ترسیده و مسلم را سپر خود کرده است. مسلم که سنی ازش گذشته بود به حبیب ایمان داشت و می دانست که حبیب نترسیده پس تردید نکرد و به میدان رفت ....

امروز روز پنجم سفر ماست و من دنبال حبیب های این راه می گشتم. کسانی که ریششان را در مسیر امامشان و در حسرت برادرانی که در جبهه های جنگ بر دامنشان به شهادت رسیده اند، سفید کردند و همیشه منتظر ظهور حضرت حجت هستند به امید آنکه در رکاب ایشان شهید شوند و عاقبت به خیر انشاالله.

وصف چهره های این انسان ها کار من نیست و همچنین عشقی که آنان را به سمت دلبر می کشد. وقتی با آنان هم صحبت شوی بعد از چند کلمه حرف زدن نفسشان به شماره می افتد، ولی آنچنان به سمت کربلا می شتابد گویی جوانی چابک و سرحال هستند. با سربند لبیک یا مهدی، می خواهند خود را به امام خود نزدیک کنند همچون حبیب.

...بعد از اینکه مسلم از پا افتاد حبیب به بالینش شتافت، سرش را بر زانو گرفت و در حالی که صورتش را نوازش می کرد گفت : دیدم که حسین (ع) داغ همه ما را می بیند و سپس خود به شهادت می رسد، در بین یاران تو را از همه به خود نزدیک تر دیده با خودم گفتم که من هم اول داغ تو را ببینم و بعد شهید شوم که بیشتر شبیه امام شوم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید