ماه رمضان
تصویر برگزیده

گزارش ویژه اربعین حسینی(ع)

اسطوره بی همتای تاریخ

آرتنا: مجتبی نجاراصل/دلم را گره می زنم به محمل زینب، این بی مانند تاریخ در مصیبت، این قهرمانی که به یادش امام زمان صبح و شام گریه می کند؛

zoom
اسطوره بی همتای تاریخ

شهر را آذین بسته بودند ، مردان پای کوبی می کردند و زنان هل هله. نمی گذاشتند حرفش را بزند، بانگ بر آورد ساکت شوید حتی زنگوله شتر ها هم از حرکت ایستاد. خطبه اش را خواند ، شهر را به هم ریخت ، زنان مانند مادرانی فرزند مرده گریه می کردند و مردان ناله. دختر حیدر است غیر از این هم از او انتظار نمی رود. خبر به قصر عبیدالله رسید. دستور خواستند، ملعون گفت: چاره اش دست من است ...

امروز روز هفتم سفر ماست و من دلم را گره زده ام به پای تک تک زواری که به سمت اسطوره بی همتای تاریخ می شتابند و مرا پشت سر خود می گذارند و من در داغ دوری از حرم یار می سوزم و وقتی که قسمتی از مسیر را همراه این زائران می شوم باید دلم را ببندم به عمودی که به آن باز می گردم. نه! دلم را گره می زنم به محمل زینب، این بی مانند تاریخ در مصیبت، این قهرمانی که به یادش امام زمان صبح و شام گریه می کند؛ و تمام زنان این مسیر اقتدا می کنند به این شیر دختر حیدر کرار، پس دیگر برای آنان خستگی معنایی ندارد.

امروز زنان این مسیر را رصد کردم مادری را دیدم، به کودکش غذا می داد و در حالی که خودش گرسنه بود چیزی نمی خورد تا کودک را سیر کند یادم آمد از  کاروان اسراء؛ زینب غذای کم خودش را با کودکان تقسیم می کرد که آنان گرسنه سر بر بالین نگذارند. زنی دیگر را در مسیر دیدم که نشسته به زوار دستمال می داد؛ دلم دوباره بهانه خرابه گرفت و زینبی که دیگر قوت در پایش نبود و نماز شب را نشسته خواند.

دیگری پایش درد می کرد و قرص مسکن می خورد که بتواند راه برود و این مسیر را تمام کند و باز زینبی که سه روز بعد از عروسیش در گوشه ای نشسته و زانوی غم بغل کرده بود.أسما بالای سرش آمد و گفت: تو تازه عروسی برای چه غمگینی؟ و زینب پاسخ داد: سه روز است حسینم را ندیده ام، اما حالا باید بی برادر این مسیر را تمام کند.

...همچنان داشت خطبه اش را می خواند، ناگهان دیدند دیگر صدایی از زینب نمی آید و خیره شده به نقطه ایی؛ همه به سمت نگاه زینب بازگشتند و دیدند سر حسین روی نیزه است و زینب یک شب است حسینش را ندیده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید