ماه رمضان
تصویر برگزیده

به نویسندگی و کارگردانی محسن میرزاخانی

جلسه نقد و بررسی نمایش رم‎

آرتنا: از سری نشست های «دوشنبه های نقد تئاتر»، نشست نقد و بررسی نمایش «رم» به نویسندگی و کارگردانی محسن میرزاخانی بعد از اجرای روز دوشنبه 9 آذر ماه با حضور علی جعفری و سولماز غلامی به عنوان منتقد و مهشاد مخبری، حسین کشفی اصل و مهدی واثقی به عنوان بازیگر، در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار گردید.

zoom
 جلسه نقد و بررسی نمایش رم‎

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،در ابتدای جلسه سولماز غلامی منتقد و مجری جلسه در معرفی نمایش «رم» گفت: "در ابتدا شخصیت کارگردان حالت R.E.M در خواب را برای تماشاگران توضیح می دهد به گونه ای که تلاش دارد همانند روانکاوها، تماشاگران را با نوع بیان و موسیقی ای که پخش می شود هیپنوتیزم کند. در واقع آنها را به حالت ترنس یا خلسه می برد. حالتی که ضمیرناخودآگاه قابل دسترس است تا آنچه را که می خواهند به تماشاگر القا کنند. نمایشی فانتزی که ضد جنگ بودنش را در وارونگی روایت می کند. وارونگی ای که با خود آشفتگی به همراه دارد. این حالت ترنس یا خلسه تا جایی پیش می رود که با پخش قسمتی از سخنرانی چارلی چاپلین در فیلم «دیکتاتور بزرگ» به پایان برسد."

علی جعفری در مورد نمایشنامه «رم» که هم به مقوله مرگ می پردازد و هم به مقوله خواب گفت: "با اینکه در ابتدای کار درباره رم یا جهان خواب گونه صحبت می شود اما در رقابت بین مرگ و خواب در طول اجرای نمایش این کفه مرگ است که سنگینی می کند. اتفاقا در این کار گره هایی که من مخاطب را به جهان خواب گونه ببرد کمتر در نمایشنامه مشهود است و در اجرا چندان مشهود نیست. همه چیز حول و حوش مرگ می گردد. همه نشانه ها از جهان مرگ و مردن این آدمها حرف می زند. در آثار نمایشی نمونه های متعددی از مواجهه انسان با مرگ را دیده ایم. چرا که مرگ مقوله جذاب و تاثیرگذار است. در این نمایش نیز ما با دو اتفاق روبرو هستیم. اول اینکه از همان ابتدا یکسری نشانه در مورد حالت  R.E.Mداده می شود و شخصیتی که در نقش کارگردان است توضیحی در مورد آن می دهد که ما در یک دنیای خواب گونه ای، زیست حقیقی خود را انجام می دهیم. در واقع نوعی نگاه ماتریکسی به این قضیه در این نمایش وجود دارد. دوم اینکه ما با یک ماجرای دیگری هم روبرو هستیم. ماجرای آدمهای مرده ای که منتظریم بدانیم، قرار است چه اتفاقی برای آدمهای مرده بیافتد. این دو موضوع در نمایشنامه «رم» با هم ادغام شده و نویسنده تفسیرش را به عهده مخاطب گذاشته است. نکته قابل توجه در این نمایش این است که ما فقط با سه شخصیت هیتلر، نوبل و چارلی چاپلین مواجه می شویم. تمدن را سیاست، علم و هنر و فرهنگ بوجود آورده است. یک مثلث از این سه موضوعی که تمدن را ساخته اند، در این نمایش شکل گرفته است. اجماعی که علم و سیاست به آن می رسند برای قربانی کردن فرهنگ و هنر تا مشکلی را حل کنند، نکته حائز اهمیت در این نمایش است."

جعفری آثاری را در این زمینه موفق می­داند که نویسنده آنقدر جسور باشد که مخاطبش را تا لحظه آخر دچار فریب خود کند. وی در ادامه افزود: "نویسنده این خواب گونگی را باید طوری برای مخاطب شکل دهد تا مخاطب این مجال را نداشته باشد که از همان ابتدا تکلیفش با آنچه که می بیند روشن شود. که متاسفانه در این نمایش علیرغم جذابیت های نمایشنامه با نشانه گذاری هایی که آقای کارگردان در دیالوگ ها، در طراحی صحنه و لباس انجام داده، دست خود را به سرعت رو می کند. به طور مثال شخصیت آنجلا. از همان ابتدا چند جور به من مخاطب درباره این شخصیت کد می دهد. هم اسمش آنجل است به معنی فرشته و می دانیم که عزرائیل هم یک فرشته است و هم نوع لباس آنجلا با آن داسی که در دست دارد. که این نشانه ها از همان ابتدا دست کارگردان را برای مخاطب رو می کند که ما با مرگ مواجه هستیم. به من مخاطب اجازه نمی دهد که خودم استنتاج کنم و از این جهت درگیر نمایشنامه شوم. بنابراین پرده دوم از این جهت خیلی رو است. ای کاش این اتفاق نمی افتاد و من مخاطب آنجلا را با یک نوع لباس دیگر و برخورد دیگر می دیدم. دو به شک می شدم که این شخصیت چه کسی است؟ چرا همه به نوعی او را می شناسند؟ چرا کسانی مثل نوبل، هیتلر و چاپلین چهره آنجلا برایشان آشناست اما او را به یاد نمی آورند و گاهی هم مجیزش را می گویند؟ از کجا او را می شناسند؟ این دقیقا نکته ظریفی بود که می توانست نمایشنامه را در اجرا برای مخاطب جذابتر کند."

علی جعفری در ادامه درباره رسالت هنرمند و نگاه آرمانگرا و متعالی اش به مقوله هنر افزود: "درست است که هنرمند در آفرینش اثر هنری اش مجالی دارد برای حرف زدن اما هنر هنرمند این است که بداند هر حرفی را کجا و به چه شکل بزند. اگر قرار باشد هنرمند همه حرف های عالم را یکجا به مخاطبش بگوید گاهی اوقات جذاب نیست. البته این مشکل فقط مشکل آقای میرزاخانی نویسنده نیست بلکه خیلی از نویسندگان فکر می کنند حرفی که می زنیم برای مخاطب قابل درک نیست، برای همین سعی می کنیم خیلی روتر حرف هایمان را بزنیم. که این رو حرف زدن هایمان، تبدیل به شعار می شود. در واقع یک نوع خطابه می گوییم. اما صحنه تئاتر جای خطابه خواندن نیست. نمایشنامه «رم» جهانی را بر مبنای جنگ بنا کرده. درست است که این فاجعه خیلی بزرگ است اما لازم نیست که همه حرف مایمان را به صراحت بگوییم."  

علی جعفری درباره نقاط قوت این نمایش گفت: "نمایشنامه از پرده دوم به بعد ریتم مناسب و خوبی دارد.  ریتم مسئله خیلی مهمی است که در خیلی از آثار دیده نمی شود اما این کار از ریتم مناسبی برخوردار است. گاهی به عنوان خالق اثر یادمان می رود که اگر این ریتم نباشد کار بهم می ریزد. این ریتم آنقدر عامدانه و به شکل هوشمندانه و سرعت مناسب تنظیم شده بود که به هیچ عنوان به من مخاطب اجازه خستگی را نمی داد. متاسفانه امروز به دلیل شرایط خاصی که در تئاتر کشورمان حاکم است بحث طراحی صحنه و دکور عملا دارد به فراموشی سپرده می شود. یعنی ما با سنی روبرو هستیم که هیچی در آن وجود ندارد. تعدد اجرا در یک سالن موجب شده تا گروه ها برای جمع کردن سریع دکور و دادن آن به گروه بعدی قید دکور بزنند و یا به این خاطر که هزینه ها را کاهش دهند. خیلی خوشحالم نمایشی دیدم که در آن به عنصر طراحی صحنه و کارکرد ابزار خیلی دقت شده بود. علیرغم اینکه طراحی صحنه غیر دینامیکی است اما در طول اجرا من مخاطب را رها نمی کرد. استفاده بجا از موسیقی بخصوص آن بخشی که دو پرده را بهم وصل می کرد و اجرای لالایی معروفی که همه ما آن را شنیده ایم، چسبی بود برای اینکه ما را وارد فضای صحنه دوم کند که فضای بسیار خوبی را ایجاد نموده است. و بازی هایی که گهگاه خوب بود. در برخی جاها بازی ها بسیار خوب بود. و کاش چاپلین شما که چاپلین کاملی بود عصای معروفش را هم داشت."

محسن میرزاخانی با اشاره به اینکه شما منتقدین نمایش ما را خوب دیده اید، افزود: ما در واقع یک کار گروهی انجام داده ایم و همه عوامل در آن سهیم بودند. ما به دنبال اسم نبودیم، ما دنبال این بودیم که یک کاری را با دغدغه صلح و جنگ به روی صحنه ببریم. تم این کار شعاری است. شاید بشود گفت مرگ بر جنگ. همه جا جنگ است و ما هر روز شاهدش هستیم از ماشین هایی که می جنگند برای به دست آوردن مسافر تا دیالوگ هایی که بین آدمها در جاهای مختلف اتفاق می افتد. و یا حتی در تلویزیون که از صبح تا شب اخبار جنگ را می شنویم."

میرزاخانی درباره چگونگی و ایده پردازی این نمایش گفت: "در طول روز مغز ما چهار الی پنج بار در حالت R.E.Mمی رود که خودش یک دنیای مجازی را خلق می کند و یک بخشی از مغز این دنیای خلق شده خودش را باور می کند و مغز به آن ریکشن نشان می دهد و چشم حرکت می کند. بهترین راه برای کشف حقیقت و جنون است که در علم جرم شناسی هم از این حالت مغز استفاده می کنند. با خودم فکر کردم وقتی خداوند چنین چیزی را در ما قرار داده که خودمان به خودمان کلک بزنیم و یک حالت مجازی را بوجود بیاوریم و آنرا باور کنیم، چرا موضوع نمایشی نباشد! شاید این دنیایی که ما در آن هستیم و با همه چیز آن می جنگیم همه اش مجازی باشد. این دغدغه به این شکل در من بوجود آمد. البته این متن هفده الی هجده بار بازنویسی شد. شخصیت های زیادی در این متن داشتیم از جمله شرلوک هلمز و آدم فضایی ها و غیره که چون زمان کار بالا می رفت همه اینها را حذف کردیم تا به این متنی که الان شما شاهدش بودید رسیدیم. بله همانطور که شما گفتید خیلی چیزها در این اجرا و متن می توانست حذف شود اما من برایتان مثالی می زنم. فردی لب دریا می رود و ماهیگری را می بیند که در آنجا ماهی می فروشد و در کنار بساطش تابلویی زده «در این مکان ماهی تازه به فروش می رسد». مرد خریدار به مرد فروشنده می گوید که «در این مکان»ش را حذف کن. فردای آن روز دوباره مرد خریدار می بیند که فروشنده روی تابلو نوشته «ماهی تازه به فروش می رسد» به او می گوید که ما می بینیم که به فروش می رسد پس نیازی نیست و این را هم حذف کن. دوباره فردای آن روز به سراغ ماهیگر می رود و می بیند که نوشته «ماهی تازه» باز هم می گوید که ما می بینیم که ماهی هایت تازه هستند و مسلما لب دریا ماهی کهنه نمی فروشند پس این را هم حذف کن. دوباره فردای آن روز می رود که می بیند که ماهیگر فقط نوشته «ماهی». خریدار می گوید که کور نیستم می بینم که ماهی داری پس این را هم حذف کن. می شود خیلی چیزها را حذف کرد. کاملا درست است و می توان به ایجاز رسید و حتی کاری را صامت اجرا کرد."

میرزاخانی درباره اینکه منتقد هنری را به جادوگر در این کار تشبیه کرده، افزود: "دغدغه اصلی من انتقادهایی است که در دنیا باعث جنگ شده است. چرا که نود درصد جنگ ها بخاطر انتقادهای بی جا بوجود می آیند. اما نمی دانستم که تماشاگر من چقدر درباره نقد سیاسی می داند، نقدهایی که باعث خیلی از جنگ ها شده است. به همین دلیل به جای اینکه آشنازدایی کنم چرا که اکثر مخاطبین با نقدهای سیاسی چندان آشنا نیستند، نقد را به سمت هنر بردم. چرا که مردم به نقدهای هنری علاقمند هستند و تعقیب می کنند. من هیچ قصد جسارت به هیچ منتقدی ندارم و نداشته ام."

حسین کشفی اصل بازیگر نقش پدربزرگ درباره اختلاف نظر و سلیقه در هنر گفت: "همیشه بحث سلیقه و زیبایی شناسی مطرح است. قرار بود پایان بندی کار ما به گونه دیگری باشد اما تصمیم بر این گرفته شد تا سکانس تاثیر گذار چاپلین را پخش کنیم. شما نگاه تان این است که نمایش قبلش تمام شده خوب این نگاه هم قابل احترام است و اینکه چرا در صحنه آخر ما بخشی از فیلم «دیکتاتور بزرگ» را پخش کردیم خیلی از دوستانی که کار را دیدن واقعا از این پایان بندی استقبال کردند. خیلی سختی ها کشیده شد و خیلی هزینه ها داده شد تا این نمایش به روی صحنه رفته است. نمایشی که تا امروز کسی حقیقتا جرات به اجرا بردنش را به دلیل حساس بودن موضوع نداشته است."

مهشاد مخبری بازیگر نقش آنجلا در ادامه افزود: "ما به عنوان بازیگر تلاش کردیم که با سوهان های بازیگری از تیزهای شعارگونه کار بکاهیم. اگر نگاه کوانتومی داشته باشیم که آیا ما داخل ماتریکس هستیم یا بیرونش. خودمون را از بیرون، درون آن می بینیم. همزمان می دانیم هم بیرون قرار داریم و هم درون. این نه از توهم درون ماتریکس بودن می کاهد و نه از ترس بیرون بودنش. همه چیز در خواب است که هر لحظه می تواند این خواب تمام شود. این نمایش برای من داستان کوانتوم بود. شخصیت های نمایش «رم» همیشه منتظرند که کی این بمب قرار است منفجر شود.

مهدی واثقی یکی دیگر از بازیگران نمایش «رم» درباره این اجرا گفت: "فقط می خواستم درباره این موضوع که دوستان گفتند که حرف هایمان رو است توضیحاتی بدهم که بیشتر جنبه سوال دارد و آن این است که آیا تئاتر سیاسی شعاری هست یا نه؟ یا اینکه در این نوع نمایش ها، شعارهایمان را ظریف و دراماتیک بیان می کنیم. بعضی از نمایش ها هستند که حرف های دو پهلو و خیلی ظریف و کنایه آمیزی می زنند و مردم می فهمند اما بعضی از نمایش ها هستند که حرف های گنده می زنند و فقط بعضی از روشنفکران و نخبگان می فهمند. خیلی ها به ما گفتند در کار شما مفاهیم پیچیده و بزرگ را کاملا به زبان ساده بیان کرده است."

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید